سفر سرگئی لاوروف به تهران و تلاشهای فزاینده پکن و مسکو برای حفظ مسیر دیپلماسی، بار دیگر توجهها را به نقش دو قدرت شرقی در تحولات جاری جلب کرده است. شاهد این مدعا، ادعای جدید دونالد ترامپ درباره فاصله گرفتن روسیه از ایران است.
رویداد۲۴| سفر سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، به تهران در شرایطی انجام شد که تحولات مربوط به تنش ایران و آمریکا بار دیگر به یکی از مهمترین پروندههای سیاست بینالملل تبدیل شده است. سیدعباس عراقچی پس از دیدار با همتای روس خود صراحتا اعلام کرد که «هرگز در تاریخ همکاریهای ایران و روسیه، دو کشور تا این اندازه به یکدیگر نزدیک نبودهاند». این اظهارنظر در حالی مطرح میشود که مسکو طی ماههای اخیر تلاش کرده هم روابط استراتژیک خود با تهران را حفظ کند و هم کانالهای ارتباطی با واشنگتن را باز نگه دارد.
همزمان با سفر لاوروف، گمانهزنیها درباره نقش احتمالی روسیه در کاهش تنش میان ایران و آمریکا شدت گرفته است. برخی گزارشها از انتقال پیامهای تهران به واشنگتن از طریق کرملین خبر میدهند و حتی رسانههای بینالمللی گزارش کردهاند که ولادیمیر پوتین در گفتوگو با دونالد ترامپ، دیدگاههای ایران درباره مسیرهای احتمالی پایان بحران را منتقل کرده است.
با این حال، آنچه تاکنون از سوی منابع رسمی ایرانی و روسی مطرح شده، بیش از آنکه از یک «طرح بزرگ صلح» حکایت کند، نشاندهنده تداوم نقش سنتی روسیه به عنوان تسهیلکننده گفتوگوهاست. در واقع هنوز نشانهای از یک ابتکار جامع و متفاوت که بتواند معادله پیچیده ایران و آمریکا را دگرگون کند، دیده نمیشود.
چرا ترامپ از فاصله گرفتن روسیه از ایران سخن میگوید؟
در این بین، اظهارات اخیر ترامپ درباره ایران و روسیه نیز قابل توجه است. رئیسجمهور آمریکا مدعی شده که روسیه «کار چندانی برای ایران انجام نداده» و حتی از فاصله گرفتن پوتین از تهران ابراز رضایت کرده است. این موضعگیری در نگاه اول میتواند نشانه شکاف در روابط تهران و مسکو تلقی شود، اما بررسی دقیقتر واقعیتهای میدانی تصویر متفاوتی ارائه میدهد.
واقعیت این است که روسیه از ابتدای بحران، حمایت خود از ایران را عمدتا در سطح سیاسی و دیپلماتیک حفظ کرده، اما از ورود به یک تقابل مستقیم با آمریکا اجتناب کرده است. این رویکرد نه از سر فاصله گرفتن از تهران، بلکه ناشی از محاسبات ژئوپلیتیکی کرملین است. روسیه همزمان درگیر جنگ اوکراین، رقابت با غرب و پروندههای متعدد امنیتی است و تمایلی ندارد به شکلی وارد بحران ایران شود که هزینههای تقابل با آمریکا را افزایش دهد.
از همین رو، مسکو در عین حمایت سیاسی از ایران و انتقاد از فشارهای غرب، تلاش میکند نقش یک میانجی بالقوه را نیز حفظ کند. این نقش دوگانه باعث شده هم تهران و هم واشنگتن همچنان کانال ارتباطی خود با کرملین را ارزشمند بدانند.
چین؛ بازیگری که کمتر دیده میشود، اما شاید مهمتر باشد
در سایه توجه رسانهها به تحرکات روسیه، نقش چین در تحولات جاری کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این در حالی است که پکن طی سالهای اخیر به مهمترین شریک اقتصادی ایران تبدیل شده و نفوذ فزایندهای در معادلات خاورمیانه پیدا کرده است.
برخلاف روسیه که گاه لحن تندتری در دفاع از ایران اتخاذ میکند، سیاست چین محتاطانهتر و مبتنی بر ثبات اقتصادی است. پکن بارها بر ضرورت حلوفصل اختلافات از طریق مذاکره، مخالفت با تحریمهای یکجانبه و حفظ امنیت مسیرهای انرژی تاکید کرده است. وزارت خارجه چین نیز در مواضع رسمی خود از گفتوگو به عنوان تنها راه خروج از بحران دفاع کرده و بازگشایی مسیرهای کشتیرانی و جلوگیری از بیثباتی منطقه را در اولویت دانسته است.
نگرانی اصلی چین نه صرفا برنامه هستهای ایران، بلکه پیامدهای اقتصادی یک درگیری طولانی در خلیج فارس است. هرگونه اختلال در تردد نفتکشها یا ناامنی در تنگه هرمز میتواند مستقیما بر اقتصاد چین و امنیت انرژی این کشور تاثیر بگذارد. به همین دلیل، پکن برخلاف برخی تحلیلهای رایج، بیش از آنکه به دنبال تشدید رویارویی ایران و آمریکا باشد، به دنبال مهار بحران و بازگرداندن طرفین به میز مذاکره است.
اتحاد سهجانبه تهران، مسکو و پکن؛ واقعیت یا اغراق؟
در سالهای اخیر بارها از شکلگیری یک محور راهبردی میان ایران، روسیه و چین سخن گفته شده است. نشستهای مشترک سه کشور درباره پرونده هستهای ایران و مواضع هماهنگ آنان در مخالفت با تحریمهای یکجانبه آمریکا نیز این تصور را تقویت کرده است. در بیانیه مشترک پکن در سال ۲۰۲۵، سه کشور بر ضرورت رفع تحریمها، احترام به حقوق هستهای ایران و حل اختلافات از مسیر دیپلماتیک تأکید کردند.
اما واقعیت این است که منافع سه کشور کاملا یکسان نیست. روسیه به دنبال افزایش نفوذ ژئوپلیتیکی خود و حفظ جایگاهش به عنوان یک قدرت تعیینکننده در بحرانهای جهانی است. چین ثبات اقتصادی و امنیت انرژی را دنبال میکند و ایران نیز در پی کاستن از فشارهای خارجی و حفظ استقلال راهبردی خود است.
همین تفاوت منافع باعث میشود که نه مسکو و نه پکن حاضر نباشند همه هزینههای تقابل تهران و واشنگتن را بر عهده بگیرند. تجربه نیز نشان داده که روسیه در مقاطع مختلف، از جمله در برخی قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران، براساس منافع خود عمل کرده است؛ موضوعی که همچنان در حافظه دیپلماتیک تهران باقی مانده است.
پرونده هستهای؛ نقطه اشتراک یا محل اختلاف؟
یکی از مهمترین محورهای رایزنیهای اخیر لاوروف و عراقچی، همکاریهای هستهای و راههای کاهش تنش پیرامون برنامه هستهای ایران بوده است. در هفتههای اخیر بار دیگر بحث انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم ایران یا ایفای نقش روسیه در ترتیبات فنی احتمالی مطرح شده؛ هرچند مقامهای ایرانی چنین گمانهزنیهایی را تایید نکردهاند.
در این میان، روسیه و چین از یک سو با فشار حداکثری و استفاده از زور علیه ایران مخالفت میکنند، اما از سوی دیگر خواهان آن هستند که پرونده هستهای از مسیر دیپلماسی مدیریت شود. این موضع لزوما با تمامی محاسبات تهران منطبق نیست و به همین دلیل نمیتوان انتظار داشت که مسکو یا پکن بدون قید و شرط در کنار ایران قرار بگیرند.
شرق در کنار ایران است؛ اما نه به هر قیمت
مجموع تحولات اخیر نشان میدهد روسیه و چین همچنان از مهمترین پشتوانههای دیپلماتیک ایران در عرصه بینالمللی محسوب میشوند. با این حال، حمایت این دو قدرت را نباید با یک اتحاد نامحدود و بدون ملاحظه اشتباه گرفت.
مسکو خواهان آن است که هم شریک راهبردی تهران باقی بماند و هم امکان گفتوگو با واشنگتن را از دست ندهد. پکن نیز بیش از هر چیز در جستوجوی ثبات منطقهای و حفاظت از منافع اقتصادی خود است. به همین دلیل، اگرچه هر دو کشور با رویکرد فشار و تهدید علیه ایران مخالفت میکنند، اما در نهایت ترجیح میدهند بحران از مسیر مذاکره مدیریت شود.
در چنین شرایطی، سفر لاوروف به تهران را باید نه نشانه شکلگیری یک ائتلاف نظامی جدید و نه آغاز یک توافق قریبالوقوع میان ایران و آمریکا دانست؛ بلکه این سفر بیش از هر چیز بیانگر تلاش روسیه برای تثبیت نقش خود در معادلات آینده منطقه و جلوگیری از خروج بحران از کنترل است. در این میان، چین نیز اگرچه کمسروصداتر از روسیه حرکت میکند، اما احتمالا یکی از بازیگران تعیینکننده هر راهحل سیاسی پایدار برای پرونده ایران در سالهای پیش رو خواهد بود.
