اندیشمندان و نخبگان فکری، فرهنگی و فعالان رسانهای در مواجهه با بحران کاهش جمعیت کشور، رسالتی فراتر از هشدار دادنهایِ صرف، برعهده دارند و باید به شکلی شایسته به وظیفه تاریخی خود در این مقطع حساس، جامه عمل بپوشانند.
به گزارش خبرگزاری حوزه، کاهش آمار ازدواج و ولادت در سالجاری بهنحوی است که هشدارها بابت شدتِ سوقیافتن جمعیت به سمت سالمندی، جدیتر از هر زمان دیگری شده، چنانکه اعلام شد سال ۱۴۰۴ برای دومین سال پیاپی، تعداد ولادتها در کل کشور کمتر از یک میلیون نفر بود و حتی نسبت به سال قبل تر از آن نیز روند معنادار کاهشی داشت.
مرضیه وحید دستجردی، دبیر ستاد ملی جمعیت اخیراً در جلسهای، با اشاره به روند کاهشی ازدواج در کشور اظهار داشته است: در سال ۱۳۸۹ حدود ۸۹۰ هزار ازدواج در کشور ثبت شده بود، اما این رقم در سال ۱۴۰۴ به حدود ۴۳۱ هزار مورد رسیده است و این یعنی تعداد ازدواجها تقریباً به نصف کاهش یافته است.
وی همچنین افزود: فرزندآوری نیز کاهش پیدا کرده و شرایط جمعیتی کشور هر سال دشوارتر میشود. اگر این پنجره جمعیتی به سمت بستهشدن پیش برود و فرصتهایی که امروز در اختیار داریم یکی پس از دیگری از دست برود، جمعیت جوان در سن باروری را نیز از دست خواهیم داد.
نیمنگاهی به برخی تحلیلها و موضعگیریها به خصوص ناظر به شرایط وخیم اقتصادیِ امروز، شاید سویهی ناامیدی ماجرا را پررنگ کند اما واقعیت آن است که این موضوع را نباید صرفاً یک «بحران جمعیتشناختی» آن هم با تحلیل و عینک اقتصادی نگریست، چه آن که ما در این مقوله عملاً نظارهگر یک «بحران تمدنی و امنیتی» در بطن ساختارهای اجتماعی هستیم.
از این منظر نیاز است که همهی نیروهای بالقوه و بالفعل موجود در ساختار به کمک بیایند به خصوص اندیشمندان و نخبگان فکری، فرهنگی و فعالان رسانهای که در اینباره فراتر از هشدار دادنهایِ صرف، رسالتی سترگ برعهده دارند که در ادامه متن به برخی از رئوس آنها اشارهای گذرا میشود.
با توجه به ارتباط تنگاتنگ بحث ازدواج با مقولهی افزایش جمعیت، آنچه در این شرایط حساس و به نوعی خاص، از نخبگان فکری و فرهنگی انتظار میرود آن است که به ارتقای سطح درک و فهم اعضای جامعه از این منظر کمک کنند که کاهش ازدواج و به تبع آن پدیده «کمتولدی» میتواند به یک خلأ تمدنی در درازمدت منجر شود چه آن که معتقدیم از پیشنیازهای تحقق آرمان «ایرانِ قوی»، تولیدِ معنا از طریق پیوند نسلهاست و در این میان، تکثّر جمعیت البته با رعایت اصل برنامهریزی هدفمند در امر تربیت نسل، به یقین از مهمترین مؤلفهها در تولید معنای فرهنگی با نگاه به حفظ اقتدار ملی است.
از سوی دیگر بر این نکته از سوی نخبگان با عنایت به ابزارهای تأثیرگذار هنری و رسانهای تأکید شود که کاهش جمعیت، خود زمینه ساز گسست در انتقال میراث فرهنگی یک جامعه است به ویژه از این منظر که کاهش ازدواج، نتیجهی مستقیم تسلطِ فردگرایی مدرن بر ساختار جمعی است. توضیح بیشتر آن که در اندیشه تمدنی اسلامی، خانواده نه یک قرارداد اقتصادی یا مبتنی بر رفع یک نیاز بیولوژیک، بلکه بهسان واحد تولید انسانِ تمدنساز است؛ انسانی که مهمترین پایه ظرفیتی برای رشد و تعالی هر جامعهای قلمداد میشود.
حقیقتاً نخبهای که نسبت به اهمیت این مباحث غافل باشد یا به هر دلیل و انگیزهای خود را نسبت به این امر اولویتدار از حیث ملی به تغافل بزند، نمیتواند مدّعی حراست از اصل مسئولیت و تعهد نخبگانی خویشتن باشد. بر همین اساس انتظاری که از جامعه نخبگان میرود آن است که قبل از هر چیز از ترویج فرهنگ «خودمحوری» و «لذتگراییِ آنی»، به سمت بازتعریف «سرمایهگذاری انسانی» تغییر جهت دهند.
به نظر میرسد که در این راستا با توجه به اهمیت غیرقابل انکار مباحث اقتصادی و معیشتی، نیاز جدی به نقد «روایت مدرنیسم از رفاه» و جایگزینی آن با «روایت معنامحور از پایداری و تابآوری» از سوی نخبگان فکری و فرهنگی داریم تا بتوان بدینوسیله جلوی آفات و آسیبهای سوقیافتن جامعه کنونی ایران به سمتوسویِ مصرفگرایی بیضابطه را گرفت.
در ادامه همین جریان، فعالان و نخبگان رسانهای میبایست در مسیر بازسازی روایتِ شکوه خانواده نقش کلیدی خود را ایفا کنند به ویژه از این زاویه که نباید ازدواج را با نگاهی ترحّمی یا صرفاً سنتی به تصویر کشید و به تبیین آن پرداخت بلکه باید آن را به عنوان «نماد قدرت و پایداری ملی» در برابر هجمههای فرهنگیِ جریان رقیب بازنمایی کرد، چه آن که تأکید بر اصل حفظ و تقویت نهاد خانواده، بیت الغزلِ تحولات مطلوب در مواجهه با روند کاهش جمعیت کشور است.
سید محمدمهدی موسوی
