ما در یک میدان به فناوری‌های پیشرفته رسیدیم، اما در میدانی دیگر هنوز با ابزار‌هایی حرکت می‌کنیم که تناسبی با پیچیدگی تهدیدات امروز ندارند؛ تناقضی که از یک نقطه کور در معادله قدرت ایران حکایت می‌کند.

باشگاه خبرنگاران جوان - روزگاری در دفاع مقدس، رزمندگان با تفنگ ژ۳، آرپی‌جی و تاکتیک‌های متناسب با جنگ آن زمان به میدان می‌رفتند. آن ابزار‌ها در شرایط خود کارآمد بودند، اما جنگ برای همیشه در همان نقطه متوقف نماند. تهدیدات تغییر کرد، فناوری‌های نظامی پیشرفت کردند و شیوه‌های نبرد پیچیده‌تر شدند. فرماندهان و متخصصان دفاعی نمی‌توانستند با تکیه بر تجربه‌های گذشته، به استقبال تهدیدات جدید بروند.

پذیرش همین واقعیت، ضرورت سرمایه‌گذاری بر دانش بومی، تربیت متخصص، توسعه صنایع دفاعی و بازنگری مستمر در راهبرد‌ها را برجسته کرد. نتیجه این مسیر، شکل‌گیری توانمندی‌های متنوع در حوزه موشکی، پهپادی و سامانه‌های دفاعی بود؛ پیشرفت‌هایی که توان بازدارندگی کشور را افزایش داده‌اند.

راز این تحول، صرفاً داشتن تجهیزات جدید نبود؛ بلکه تغییر نگاه به مسئله دفاع بود. تهدید جدید، ابزار جدید می‌خواست و ابزار جدید نیز بدون دانش، تخصص، آزمون، خطا و به‌روزرسانی مداوم به دست نمی‌آمد. نظامیان پذیرفتند که نمی‌توان با تاکتیک دیروز، به جنگ تهدیدات فردا رفت.

حالا همین پرسش را باید در حوزه فرهنگ و رسانه مطرح کرد: آیا متولیان این عرصه نیز به اندازه نظامیان، تغییر میدان را جدی گرفته‌اند؟

امروز میدان اثرگذاری بر جوامع، دیگر به رسانه‌های رسمی، تریبون‌ها و ابزار‌های تبلیغاتی محدود نیست. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد توجه، هوش مصنوعی، تولید انبوه محتوا، مهندسی روایت و عملیات شناختی، شکل تازه‌ای از رقابت بر سر ذهن و ادراک مخاطبان ایجاد کرده‌اند. در چنین میدانی، سرعت، شناخت مخاطب، اعتبار پیام و قدرت روایت اهمیت تعیین‌کننده دارند.

اما در بخشی از فعالیت‌های فرهنگی همچنان با همان نسخه‌های آشنا مواجهیم: بنر‌های مناسبتی در سطح شهر، همایش‌هایی با سخنرانی‌های تکراری برای مخاطبانی که از قبل هم‌فکرند، جلسات متعدد بدون خروجی مشخص و بخشنامه‌هایی که از یک اتاق اداری صادر می‌شوند، بی‌آنکه معلوم باشد در زندگی رسانه‌ای و ذهنی مخاطب چه تغییری ایجاد خواهند کرد.

قرار نیست بنر و همایش را به‌طور مطلق بی‌فایده بدانیم؛ مسئله، تبدیل‌شدن این ابزار‌ها به اصل و هدف فعالیت فرهنگی است. وقتی موفقیت یک مجموعه با تعداد برنامه‌ها و حجم گزارش‌های ارسالی سنجیده شود، طبیعی است که انرژی و بودجه به جای اثرگذاری واقعی، صرف تولید آمار فعالیت شود.

در چنین شرایطی، فاصله میان میدان واقعی و اتاق‌های تصمیم‌گیری هر روز بیشتر می‌شود. ما گاهی در برابر رسانه‌ای که در چند دقیقه روایت یک حادثه را فراگیر می‌کند، با چرخه‌ای از مکاتبه، هماهنگی و انتظار برای تأیید مواجهیم. این دیگر فقط کندی اداری نیست؛ عقب‌ماندن از منطق میدان جدید است.

چرا در حوزه دفاعی، ضرورت تخصص و نوآوری پذیرفته شد، اما در بخش‌هایی از مدیریت فرهنگی هنوز گرفتار ساختار‌های سنگین و روش‌های کم‌اثر هستیم؟

در توسعه توان دفاعی، مسئله اصلی رسیدن به قابلیت عملیاتی است؛ یعنی محصول باید کار کند، آزموده شود و متناسب با تهدید ارتقا پیدا کند. اما در برخی ساختار‌های فرهنگی، گاهی خودِ فعالیت جای هدف را گرفته است. تشکیل جلسه، تدوین دستورالعمل، برگزاری همایش و ارسال گزارش، به شاخص موفقیت تبدیل می‌شود؛ حتی اگر هیچ سنجش معتبری از میزان اثرگذاری آن بر مخاطب وجود نداشته باشد.

سال‌هاست از تعدد ستادها، قرارگاه‌ها و مجموعه‌های فرهنگی سخن گفته می‌شود؛ اما پرسش همچنان پابرجاست:

آیا مأموریت‌ها به‌درستی تقسیم شده‌اند؟ آیا نیرو‌های متخصص و خلاق اختیار کافی برای عمل دارند؟ آیا خروجی این تشکیلات با میزان منابعی که مصرف می‌کنند تناسب دارد؟

مشکل فقط کمبود بودجه یا نیروی انسانی نیست. گاهی مسئله، ساختاری است که به جای میدان‌دادن به متخصص، او را در مسیر طولانی تأیید‌ها و ملاحظات اداری گرفتار می‌کند. گاهی نیز به جای شناخت بدنه خاکستری جامعه و گفت‌و‌گو با نسل جدید، برنامه‌ها برای مخاطبانی طراحی می‌شوند که از ابتدا با برگزارکنندگان هم‌نظرند. این شیوه، شاید گزارش عملکرد تولید کند، اما لزوماً قدرت فرهنگی و رسانه‌ای نمی‌سازد.

ما برای حفظ مرز‌های جغرافیایی این سرزمین هزینه‌های سنگینی پرداخته‌ایم. نسل‌هایی از جوانان این کشور ایستادند تا استقلال و تمامیت ارضی ایران حفظ شود. اما در مرز‌های شناختی چه کرده‌ایم؟

وقتی بخشی از جامعه برای فهم تحولات، رسانه‌های بیرونی را مرجع اصلی خود قرار می‌دهد؛ وقتی روایت‌های رسمی پیش از آنکه فرصت اقناع پیدا کنند، از میدان رقابت کنار می‌روند؛ وقتی تعریف موفقیت، معیار‌های زیبایی، الگو‌های مصرف و حتی چارچوب گفت‌وگوی نسل جدید تحت تأثیر جریان‌های رسانه‌ای مختلف شکل می‌گیرد، نمی‌توان با اطمینان از موفقیت در میدان ذهن سخن گفت.

البته هر تغییر ذائقه یا انتخاب متفاوتی به معنای نفوذ و استعمار نیست؛ اما نمی‌توان از کنار سازوکار‌های هدفمند اثرگذاری بر ادراک و ترجیحات جامعه نیز بی‌تفاوت عبور کرد. مسئله این است که آیا ما برای شناخت این سازوکار‌ها و تقویت قدرت تشخیص مخاطب، به اندازه دفاع از مرز‌های جغرافیایی سرمایه‌گذاری کرده‌ایم؟

تکرار اینکه «جنگ نرم است» و برگزاری همایش‌هایی درباره ضرورت مقابله با آن، دیگر پاسخ مسئله نیست. اگر جنگ تغییر کرده، روش دفاع هم باید تغییر کند. نمی‌توان از یک طرف از قدرت الگوریتم‌ها، هوش مصنوعی و عملیات شناختی سخن گفت و از طرف دیگر، با ساختار‌های کند، زبان کلیشه‌ای و ابزار‌های فرسوده به میدان رفت.

به‌روزرسانی فرهنگی فقط خرید تجهیزات دیجیتال یا حضور در شبکه‌های اجتماعی نیست؛ به مدیر متخصص، نیروی خلاق، شناخت واقعی مخاطب، اختیار عمل، روایت معتبر و نظام ارزیابی دقیق نیاز دارد. تا زمانی که این تغییر در ساختار و شیوه مدیریت اتفاق نیفتد، اضافه‌کردن قرارگاه و تدوین بخشنامه جدید، مسئله را حل نخواهد کرد.

ذهن فرزندان این سرزمین، میدان مهمی از استقلال امروز ایران است. همان‌طور که برای دفاع از خاک، به دانش و فناوری روز تکیه کردیم، برای دفاع از استقلال فکری جامعه نیز باید از روش‌های کهنه عبور کنیم. با ابزار‌های دیروز نمی‌توان در میدان پیچیده امروز پیروز شد؛ حتی اگر نام این ابزار‌ها را جهاد فرهنگی بگذاریم.

منبع: فارس