گراناز موسوی در نشست «مهاجرت معکوس؛ خدمت یا خیانت هنرمند» از تجربهی بازگشت به ایران پس از ۲۵ سال زندگی در خارج از کشور گفت. او در این نشست، حمله به هنرمندان بازگشته را نشانهای از محدود کردن حق انتخاب و استقلال رأی دانست.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بیستمین جلسهی «دیدار نویسندگان و خوانندگان» به موضوع مهاجرت معکوس هنرمندان اختصاص داشت؛ موضوعی که گراناز موسوی، شاعر، نویسنده و فیلمساز، آن را از زاویهی تجربهی شخصی خود بررسی کرد. این نشست به همت مجلهی «سیاستنامه» و سرای علوم انسانی در کافه چشمه نزدیک برگزار شد. موسوی در این برنامه کوشید توضیح دهد چرا بازگشت به ایران، بهویژه در میان هنرمندان، به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل شده است و چه کسانی و با چه استدلالی، بازگشت را به سازش با حکومت تعبیر میکنند.
بازگشت به کشور پس از سالها دوری، آنطور که تصور میکرد، به معنای رسیدن به محیطی آشنا نبود: «وقتی چهار سال پیش برگشتم، کسی حتی نبود که در فرودگاه به استقبالم بیاید. اصلاً کسی نمیدانست دارم برمیگردم. نه خانوادهام میدانستند و نه اینجا کسی بود که بخواهد بداند. آمدم، رفتم خانهی دوستی که چند سال پیش از من به ایران برگشته بود، خانهای پیدا کردم و زندگیام را شروع کردم.»
او دربارهی دشواری این تجربه گفت: «آسان نیست آدم بعد از ۲۵ سال، آن هم بهتنهایی، به ایران برگردد. درست است که کشورم است و زبانم است، اما واقعیت این است که مثل یک بیگانه برگشتم. نه شهر را میشناختم و نه آدمها را. کسانی که میشناختم یا فوت کرده بودند، یا مهاجرت کرده بودند.»
از نگاه او، مطالبهی توقف فعالیت هنرمندان داخل کشور و مخالفت با بازگشت هنرمندان مهاجر، در عمل به یک نتیجه میرسد: محدود شدن امکان تولید و گردش آثار فرهنگی. او گفت: «این نوعی حمله به زیرساخت فرهنگی است. چه کسانی که بیرون هستند برنگردند و کار نکنند و چه کسانی که داخل هستند دست از کار بکشند، نتیجه یکی است. فرهنگ به فعالیت نیاز دارد و نمیشود چرخ آن را معطل گذاشت.»
بازگشت، انتخاب شخصی و نیاز هنرمند به زبان
موسوی در بخش دیگری از سخنانش، بازگشت را از زاویهی نیازهای هنری بررسی کرد. به گفتهی او، تصمیم به بازگشت میتواند دلایل شخصی داشته باشد؛ از بیماری پدر و مادر تا خانه و روابطی که فرد در کشور خود دارد. با این حال، او برای هنرمندان، بهویژه شاعران، عامل دیگری را هم مهم دانست: نیاز به زیستن در بستر زبانی و اجتماعیای که اثر هنری در آن شکل میگیرد.
او گفت: «برای منِ شاعر، شعر در بستر زبان اتفاق میافتد. وقتی دور از ایران هستم، از زبان زندهای که مدام در حال رشد است فاصله میگیرم و بخشی از ابزار کارم را از دست میدهم. بعد از سالها، این ابزار انگار زنگ میزند.»
موسوی توضیح داد که منابع کار خلاقهی هنرمند به واژهها و موضوعات محدود نیست: «صداهایی که در جامعه میشنوید، همهمههایی که در سطح شهر و در خلوت آدمها وجود دارد، همه منابع و ابزارهایی هستند که هنرمند برای کار خلاقه به آنها نیاز دارد. وقتی از این فضا دور میشوید، بخشی از این منابع را از دست میدهید.»
او برای توضیح تجربهی مهاجرت، شعری با عنوان «حراج» از مجموعهی نخست خود خواند؛ شعری که به گفتهی او در همان سال ۱۳۷۶، در آغاز مهاجرتش، نوشته شده است.
موسوی سپس از تأثیر دوری بر زبان و فرم شعرهایش گفت: «وقتی دور از ایران بودم، شعرم بیشتر معطوف به فرم و زبان شد، چون تنها چیزی بود که در کنترل من قرار داشت. به جامعهام دسترسی نداشتم؛ به آن همه همهمه و منبعی که میتوانست به من ایده و انرژی بدهد، دسترسی نداشتم. در نتیجه، تجربهی ادبیات مهاجرت خودش را در تغییر زبان و تمرکز بر کار زبانی نشان میدهد.»
بخش مهمی از سخنان موسوی به نقد حملههای مجازی علیه هنرمندانی اختصاص داشت که به ایران بازمیگردند. او این حملهها را در تعارض با ادعاهای آزادیخواهانهای دانست که برخی از منتقدان بازگشت مطرح میکنند.
به اعتقاد موسوی، مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که کسانی که خود را مخالف استبداد معرفی میکنند، از هنرمند میخواهند مطابق یک الگوی از پیش تعیینشده رفتار کند: «کسی که ادعای آزادیخواهی دارد و علیه استبداد مبارزه میکند، چطور در این مورد به عاملیت هنرمند برای مدیریت فضای شخصیاش حمله میکند؟»
موسوی همچنین با تأکید بر تنوع دیدگاهها در جامعه گفت: «مردم ایران یکرنگ نیستند. این جامعه رنگارنگ است و طیف گستردهای از نظرها و انتخابها در آن وجود دارد. چطور میتوان این تنوع را به یک خط تعریفی از مردم تقلیل داد؛ تعریفی که یک گروه برای خودش تعیین میکند؟»
او حملههای مجازی به هنرمندان را نوعی «سنگسار و قدارهکشی مجازی» توصیف کرد و گفت چنین رفتاری میتواند به حذف صداهای متفاوت منجر شود. از نظر او، اگر آزادیخواهی به معنای الزام همه به تبعیت از یک موضع سیاسی باشد، این رویکرد نیز در نهایت به محدود کردن استقلال فردی میرسد.
جنگ دوازدهروزه و دفاع از ایران
موسوی در توضیح موضع خود دربارهی جنگ دوازدهروزه گفت: «موضع شخصی من این است که به هر قیمتی و در هر شرایطی باید طرف مملکتم باشم. مخالف هرگونه حضور، نفوذ و اعمال زور بیگانه هستم. مسئلهی اصلی برای من باقی ماندن ایران، تمامیت و امنیت ایران است. این نظر من است و شما میتوانید با آن مخالف باشید.»
او گفت در جریان جنگ، با وجود اختلافنظرهایی که ممکن است دربارهی مواضعش وجود داشته باشد، در تجمعی حاضر شده و مصاحبه کرده است. به گفتهی موسوی، در آن مصاحبه از اعتراض به استبداد و مطالبهی آزادی و عدالت سخن گفته، اما پس از انتشار تصویرش با موجی از حمله روبهرو شده است.
او حضور در فضای عمومی را فرصتی برای طرح مطالبات و نزدیک شدن گروههای مختلف به یکدیگر دانست: «اگر طرف ایران هستیم، باید بتوانیم با شکل متکثری که داریم در میدان حضور داشته باشیم؛ چه کسی حجاب را انتخاب کرده باشد و چه کسی انتخاب نکرده باشد. این فرصتی است که گسلهای اجتماعی پر شود، نه اینکه شکاف میان ما و دیگران عمیقتر شود.»
کسی که به وطنش برمیگردد، چرا ندارد
موسوی در بخش پایانی سخنانش، بازگشت خود را به امید ادامهی فعالیت هنری و حضور در جامعه پیوند زد. او گفت نگرانی از آینده، جنگ، تحریمها و وضعیت اقتصادی بر زندگی مردم سایه انداخته است و نمیتوان دربارهی آیندهی ایران سخن گفت.
او افزود: «اگر میخواهیم آیندهی بهتری داشته باشیم، اول باید راستگو باشیم و همهی تصویر را ببینیم. اینکه فقط بخشی از واقعیت را انتخاب کنیم و بخشهای دیگر را نبینیم، نسبتی با روشنفکری ندارد.»
موسوی در پایان شعری دربارهی جنگ و وطن خواند؛ شعری که در آن، تصویر ویرانی و نگرانی از آینده در کنار دلبستگی به جغرافیای ایران قرار میگرفت. او با اشاره به «لهجههای» مختلف و نام ایران، از پیوند میان خانه، زبان و حافظه گفت و سخنانش را با جملهای به پایان رساند که در واقع پاسخ او به عنوان نشست بود:«سؤال اصلی از کسی نیست که دارد به وطنش برمیگردد. اگر سؤالی هست، از کسی است که وطنش را ترک میکند: چرا؟ وگرنه کسی که به وطنش برمیگردد، چرا ندارد؛ بیچراست.»
