فیلم سینمایی «جانشین» پس از سه هفته اکران، با فروشی معادل ۶ میلیارد و ۴۴۶ میلیون تومان و ثبت فروش هفتگی یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومانی، همچنان از رقیبان خود در گیشه عقب است. در روزهایی که اکران سینماها با ترکیبی از آثار کمدی و اجتماعی دنبال میشود و کمدی «خانوم والده» توانسته بخش قابل توجهی از مخاطبان را به خود اختصاص دهد، ساخته جدید مهدی شامحمدی در ژانر دفاع مقدس، مسیر کمفروغتری را پشت سر میگذارد؛ هرچند فروش هفته گذشته و قرار گرفتن در رتبه ششم جدول هفتگی نشان میدهد فیلم همچنان سهمی از مخاطبان سینما را دارد. با این حال، فروش «جانشین» بار دیگر محدودیتهای جذب مخاطب برای بخشی از آثار دفاع مقدس را به یاد میآورد؛ فیلمهایی که در رقابت با آثار کمدی و اجتماعی، برای جلب توجه تماشاگران مسیر دشوارتری پیش رو دارند و در این میان، انتخاب سوژههای کمتر شناخته شده، بهتنهایی تضمینی برای استقبال مخاطبان نیست. «جانشین» از همین منظر قابل تأمل و فرصتی است برای بررسی دوباره این موضوع؛ فیلمی که انتخاب سوژهاش ظرفیتهای قابل توجهی دارد، اما از تولید تا جذب مخاطب، ملزم به طی کردن مسیر دشوارتری است.
وقتی سوژه از درام جلو میزند
در سینمای دفاع مقدس، ساختن فیلم درباره یک شهید یا فرمانده جنگ، پیش از اینکه انتخاب سوژه باشد، یک جور مواجهه با حافظه تاریخی معاصر است. حافظهای که بخشهایی از آن چندین و چند بار در قالب فیلم سینمایی و سریال روایت شدند و بخشهایی که هیچ گاه این فرصت را پیدا نکردند. «جانشین» مهدی شامحمدی از همین نقطه شروع میکند؛ از یک چهره کمتر شناختهشده یعنی حسین املاکی و برشی از زندگی او در روزهای منتهی به عملیات نصر۴. این فیلم که دومین تجربه شامحمدی در سینمای بلند است همچون اثر قبلی او یعنی «مجنون» به زندگی یکی از فرماندهان جنگ پرداخته اما نقطه تمایز آن با اثر پیشین در انتخاب شخصیت داستان است. این کاراکتر از نظر اینکه هنوز آن قدر وارد حافظه عمومی نشده که تماشاگر از قبل تصویر مشخصی از او داشته باشد، ظرفیت مکاشفه تازهای را پیش روی فیلمساز قرار میدهد اما فیلم نتوانسته از این امکان آن طور که باید، به درستی بهرهمند شود.
شامحمدی سابقه مستندسازی دارد و این سابقه در فیلمهایش هم دیده میشود. علاقه او به جزئیات تاریخی، پرهیز از اسطورهسازی و تلاش برای اینکه قهرمان را بیش از اندازه از زمین جدا نکند، در دو فیلم او قابل رؤیت است و این نگاه، شاید مهمترین امتیاز آثار او باشد. «جانشین» نیز یک بیوگرافی است که برشی از زندگی شهید «حسین املاکی» فرمانده اطلاعات و شناسایی جنگ در دوران جنگ تحمیلی را روایت میکند. املاکی قرار نیست از همان ابتدا یک شمایل دستنیافتنی باشد. فیلم سعی میکند او را تا حد ممکن به یک آدم معمولی نزدیک کند و او را در موقعیتهای پرمخاطره، تردیدها و تصمیمها، فشار عملیات و رابطهاش با آدمهای اطراف قرار دهد.
فرماندهی که در میان آدمهای دیگر زندگی میکند و قرار نیست هر بار که وارد قاب دوربین میشود با موسیقیهای حماسی در متن و دیالوگهای کلیشهای به ما یادآوری کند که با یک قهرمان طرفیم. با این حال، فیلم در همین نقطه هم کاملاً موفق نیست. مشکل اصلی این است که فیلم گاهی به جای اینکه شخصیت را از دل موقعیت بیرون بکشد، موقعیت را برای تعریف شخصیت به کار میگیرد. یعنی ما درباره املاکی و جایگاه او میدانیم و از اهمیت عملیات نصر۴ هم مطلع میشویم اما این دادهها در همه مقاطع فیلم به تجربهای دراماتیک تبدیل نمیشوند و به همین خاطر فیلم گاهی بیشتر شبیه بازسازی یک موقعیت است تا کشف یک شخصیت. از سویی دیگر فیلم انسجام روایی مناسبی ندارد تا بخشهای مختلف داستان را به هم گره بزند و آن را در یک ریتم پیوسته جلو ببرد. اجازه بدهید موضوع را باز کنیم؛ داستان «جانشین» در یک رفت و برگشتی میان فضای جبهه و دنیای بیرون از آن در حرکت است؛ فیلم میخواهد عملیات نصر۴ را روایت کند، اما نمیتواند تمام انرژی خود را صرف عملیات کند. گاهی فیلم جنگی است و گاهی پرتره و از یک سو به دلیل اتفاقی که برای شخصیت داستان میافتد و حافظهاش را از دست میدهد، تلاش میکند یک درام انسانی را وارد ماجرا کند. همین چندپارگی موجب میشود بعضی سکانسهای فیلم به اندازه کافی به هم پیوند نخورند.
قهرمانی که هنوز به شخصیت تبدیل نشده است
نکته اصلی به شخصیتپردازی کاراکتر اصلی بازمیگردد؛ شامحمدی میخواهد املاکی را شبیه یک انسان امروزی نشان دهد، نه یک اسطوره دور از دسترس. این رویکرد ارزشمند است، اما برای انسانی شدن یک قهرمان فقط کافی نیست که او چند رفتار معمولی داشته باشد یا فیلم چند لحظه او را از فضای رسمی جنگ بیرون بیاورد. باید تصمیمهای او هم پیچیدگی پیدا کنند. باید احساس کنیم این آدم در برابر چیزی قرار گرفته که انتخاب کردن را برایش سخت کرده است. همین مسئله زمانی پررنگتر میشود که بازی آرمان درویش را به عنوان نقطه مرکزی این درام وارد میدان میکنیم. درویش تلاش کرده املاکی را با کمترین اغراق بازی کند، اما همین بازی کنترل شده سبب میشود اقتدار و پیچیدگی فرمانده به اندازه کافی از چهره و رفتار او بیرون نیاید. با این حال، مشکل اصلی نه در بازیگر که در شخصیتی است که فیلمنامه فرصت چندانی برای ساخته شدن به او نمیدهد. درویش در واقع بخشی از بار شخصیتپردازی را به دوش میکشد و با نگاه و سکوت و مکث، جاهایی را پر میکند که فیلمنامه خالی گذاشته است.
اما شکیب شجره در نقش خود، ظرفیت بیشتری از چیزی که فیلم به او میدهد، دارد. رابطه او با املاکی میتوانست یکی از راههای اصلی نزدیک شدن تماشاگر به شخصیت اصلی باشد؛ یک رفاقت که در دل جنگ شکل گرفته و میتواند فرمانده را خارج از فضای رسمی و نظامی نشان دهد.
اما فیلم فرصت چندانی برای شکل دادن به این رابطه پیدا نمیکند. رابطه ساخته میشود، چند سکانسی با آن کار میشود و بعد دوباره عملیات و خط اصلی قصه، همه چیز را میبلعد. اما مهمترین نقص شخصیتپردازی در «جانشین» به کاراکتر مسعود، به عنوان یک مأمور امنیتی برمیگردد. وقتی امیر آقایی وارد فیلم میشود، حضورش این انتظار را ایجاد میکند که مسعود قرار است نقشی تعیینکننده در ساختار داستان داشته باشد. او با خود نوعی شک و بدبینی وارد روایت میکند؛ عنصری که میتوانست فیلم را از دوگانه ساده قهرمان و دشمن خارج کند و حتی به شخصیت املاکی عمق بیشتری بدهد. مسئله ناصر و خواهرش، سقوط موتور از روی پل و سوءظنهایی که شکل میگیرد، میتوانست به یک خط داستانی فرعی جدی تبدیل شود، اما فیلم این خط را فراموش میکند و در کمال تعجب نه تکلیف شخصیت مسعود روشن میشود و نه متوجه میشویم سرنوشت او به کجا انجامید، در نتیجه یکی از معدود شخصیتهایی که میتوانست فضای فیلم را پیچیدهتر و مسیر داستان را عوض کند، در نیمه راه رها میشود.
فاصلهای تا یک پرتره ماندگار
با همه اینها، «جانشین» را نمیتوان فیلمی بیاهمیت در سینمای دفاع مقدس دانست. اهمیتش بیشتر از کیفیت نهایی فیلم، در انتخاب مسیر آن است. سینمای جنگ اگر قرار باشد همچنان زنده بماند، ناچار است از بازتولید چند نام شناختهشده فاصله بگیرد و به سراغ آدمهایی برود که هنوز سهمی از روایت سینمایی نداشتهاند. اگر «جانشین» را در کارنامه شامحمدی ببینیم، فیلم یک قدم رو به جلو و یک قدم درجا زدن را همزمان دارد. او که در «مجنون» نشان داده بود میتواند یک پروژه جنگی بزرگ را جمع کند و از دل آن، یک روایت انسانی بیرون بکشد و به نتیجه نسبتاً خوبی برسد؛ در «جانشین» هم به سراغ چهرهای کمتر شناختهشده رفته که از نظر انتخاب سوژه، جسورانهتر است.
حسین املاکی به اندازه برخی فرماندهان مشهور، بار سنگین تصویرهای قبلی را روی دوش ندارد و فیلم میتوانست آزادی بیشتری برای ساختن یک شخصیت پیچیده داشته باشد اما احتیاط فیلمساز در برخورد با شخصیت تاریخی، بخشی از ظرفیت دراماتیک آن را محدود کرده است. «جانشین» بیشتر از آنکه در انتخاب سوژه با مشکل مواجه باشد، در تبدیل این سوژه به یک درام پرقدرت به نتیجه کامل نمیرسد. حسین املاکی ظرفیت یک پرتره سینمایی بسیار جدیتر از این را داشت و «جانشین» بیشتر یک قدم در این مسیر است تا نقطه پایان آن؛ تلاشی که انتخاب درستش برای سینمای دفاع مقدس قابل دفاع است اما نتیجه نهاییاش هنوز با ظرفیتهای سوژه فاصله دارد.
