ساری - ایرنا - مازندران و به ویژه ساری که در سال‌هایی نه‌چندان دور با محدودیت سالن و دشواری برگزاری کنسرت مواجه بود، امروز به جایگاهی قابل‌توجه در میزبانی اجراهای موسیقی رسیده است؛ مسیری که حاصل سال‌ها تلاش، ریسک‌پذیری و سرمایه‌گذاری فعالان این حوزه برای شکل‌دادن به یک جریان فرهنگی و ایجاد ارتباط میان موسیقی زنده و مخاطبان مازندرانی است و حالا در نقطه‌ای ایستاده که برای تور کنسرت‌های «ایرانم» در مرکز استان، ده‌ها هزار نفر بلیت تهیه می‌کنند و ظرفیت هر اجرا به ۶ هزار نفر رسیده است.

به گزارش ایرنا، در سال‌هایی نه‌چندان دور، برگزاری کنسرت در مازندران، به‌ویژه در ساری، نه ساده بود و نه چندان متداول؛ شرایط اجتماعی، محدودیت‌های موجود و از همه مهم‌تر، نبود زیرساخت‌های مناسب، باعث شده بود موسیقی زنده و کنسرت نتواند جایگاه واقعی خود را در زندگی فرهنگی مردم پیدا کند.

اما درست در همسایگی مازندران، استان گلستان شرایط متفاوتی را تجربه می‌کرد. تالار فخرالدین اسعد گرگانی به یکی از پایگاه‌های مهم اجرای برنامه‌های فرهنگی و موسیقایی تبدیل شده بود و کنسرت‌هایی برگزار می‌شد که مخاطبان زیادی داشتند و حتی دوستداران موسیقی را از شهرهای مرکزی و شرقی مازندران به گرگان می‌کشاندند. اما در ساری، حتی اگر اراده‌ای برای برگزاری کنسرت وجود داشت، نخستین پرسش این بود: کجا!؟

سالن آمفی‌تئاتر زنده‌یاد سلمان هراتی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، یکی از معدود گزینه‌های پیش روی برگزارکنندگان بود و در موارد خاص، سالن ورزشی سید رسول حسینی نیز مورد استفاده قرار می‌گرفت. بعدها، با باز شدن فضای بیشتر برای اجرا، سالن هلال‌احمر هم به گزینه‌های موجود اضافه شد. با این‌ حال، مسئله همچنان پابرجا بود؛ ساری نه سالن‌ استاندارد و متناسب با اجرای موسیقی داشت و نه برگزاری کنسرت به یک تجربه فرهنگی جاافتاده در میان شهروندان تبدیل شده بود. ما فقط با کمبود سالن مواجه نبودیم؛ با کمبود تجربه، آشنایی و فرصت مواجه بودیم.

وقتی مردم کمتر فرصت حضور در کنسرت را پیدا کرده باشند، طبیعی است که ارتباط‌شان با این شکل از تجربه فرهنگی نیز به‌سادگی شکل نگیرد. خاطره برگزاری برنامه «میراث مشترک» در سال ۱۳۸۴ و اجراهای محلی و فولکلوریک هنرمندان کشورهای حاشیه دریای خزر در مازندران، هنوز برای من یادآور همین فاصله است؛ زمانی که بخشی از مخاطبان، به‌جای درک زمینه فرهنگی و هنری این اجراها، با آن‌ها ارتباط نمی‌گرفتند و گاه حتی به اجراها می‌خندیدند. این اتفاق را نمی‌شد صرفاً به سلیقه مردم نسبت داد؛ وقتی فرصت آشنایی و مواجهه فرهنگی فراهم نباشد، شکل‌گیری درک و ذائقه هنری نیز دشوار می‌شود.

روایتی از سال‌ها تلاش برای ساختن یک جریان فرهنگی در مازندران

اما مسیر تغییر، سرانجام آغاز شد. در این میان، افرادی و مجموعه‌هایی بودند که به‌جای کنار کشیدن در برابر محدودیت‌ها، ایستادند، تجربه کردند، هزینه دادند و برای باز کردن مسیر موسیقی زنده در استان تلاش کردند. همان‌هایی که امروز ممکن است عده‌ای درباره درآمد هر اجرا، قیمت بلیت، تعداد تماشاگران و حاصل‌ضرب ظرفیت سالن در نرخ بلیت محاسبه کنند تا به رقم فروش برسند؛ اما کمتر کسی می‌پرسد این مسیر چگونه ساخته شد و چه هزینه‌های مادی و معنوی برای آن پرداخت شده است.

البته حساب‌وکتاب اقتصادی یک کنسرت، به‌خودی‌خود نه ایرادی دارد و نه عجیب است؛ هر فعالیت حرفه‌ای به درآمد و هزینه وابسته است. مسئله از جایی آغاز می‌شود که تمام داستان را در همین محاسبات خلاصه کنیم و سهم سال‌ها تلاش، ریسک‌پذیری و ساختن یک بازار فرهنگی را نادیده بگیریم.

به همت همین افراد و مجموعه‌ها بود که پای کنسرت به مازندران باز شد. اجراهای متنوع‌تری روی صحنه رفت، نخستین تجربه‌ها شکل گرفت، مخاطبان بیشتری با موسیقی زنده آشنا شدند و به‌تدریج، کنسرت از اتفاقی محدود و کم‌سابقه به بخشی از تقویم فرهنگی شهر تبدیل شد.

روایتی از سال‌ها تلاش برای ساختن یک جریان فرهنگی در مازندران

این مسیر تا جایی پیش رفت که دیگر استفاده از سالن‌های موجود پاسخ‌گوی نیاز نبود. برگزارکننده‌ای که سال‌ها با محدودیت فضا دست‌وپنجه نرم کرده بود، تصمیم گرفت به‌جای انتظار برای فراهم‌شدن زیرساخت، خودش دست به کار شود و در یکی از مراکز تجاری و گردشگری شهر، سالنی برای برگزاری کنسرت ایجاد کند. این تصمیم، فقط ایجاد یک فضای اجرایی نبود؛ تلاشی برای تثبیت یک جریان فرهنگی و پاسخ به نیازی بود که به‌تدریج در جامعه شکل گرفته بود.

توانایی حرفه‌ای این مجموعه برگزارکننده را می‌شد در انتخاب و اجرای برنامه‌های متنوع دید؛ حتی اجرای موسیقی سنتی، با وجود دشواری‌های جذب مخاطب در مقایسه با برخی گونه‌های پرطرفدارتر موسیقی، می‌توانست در چارچوب یک برنامه‌ریزی درست به اجرا برسد و مخاطب خود را پیدا کند. این یعنی شناخت بازار، شناخت مخاطب و مهم‌تر از همه، باور به این‌که فرهنگ را نمی‌توان فقط با سلیقه لحظه‌ای بازار سنجید.

با این ‌همه، آنچه کمتر دیده شد، دشواری‌های پشت صحنه بود؛ فشارهای اجرایی، ریسک‌های اقتصادی، پیگیری‌های مداوم، موانع اداری و فرسودگی ناشی از سال‌ها تلاش. شاید اگر همین توان و تجربه در تهران یا برخی شهرهای دیگر به کار گرفته می‌شد، فرصت‌های اقتصادی متفاوتی پیش روی برگزارکنندگان قرار می‌گرفت. اما انتخاب ماندن، کار کردن و ساختن در مازندران، بخشی از داستانی است که نباید نادیده گرفته شود.

امروز، وقتی از جایگاه برجسته ساری در برگزاری کنسرت‌ها صحبت می‌شود، باید به یاد داشته باشیم که این جایگاه یک ‌شبه به دست نیامده است. پشت این جایگاه، سال‌ها تلاش و پیگیری قرار دارد؛ سال‌هایی که در آن، برگزاری هر اجرا می‌توانست به نوبه خود یک چالش جدی باشد.

روایتی از سال‌ها تلاش برای ساختن یک جریان فرهنگی در مازندران

ساری و البته مازندران امروز به جایگاهی رسیده که روزگاری تصورش هم دشوار بود؛ اما هنوز زیرساخت‌های متناسب با این جایگاه را در اختیار ندارد. تأسیس تالار مرکزی ساری، اتفاقی مهم و ارزشمند است؛ اما وجود این تالار به معنای پایان کمبودها نیست. افزایش استقبال مخاطبان، رشد تقاضا برای اجراهای بزرگ و نیاز به میزبانی از هنرمندان مطرح کشور، نشان می‌دهد که شهر همچنان به فضاهای تخصصی، استاندارد و متناسب با ظرفیت مخاطبان خود نیاز دارد.

وقتی برای اجرای کنسرتی بزرگ ناچار می‌شویم به استفاده از یک سالن ورزشی فکر کنیم، باید از خود بپرسیم چرا زیرساخت‌های فرهنگی شهر نتوانسته‌اند هم‌پای رشدِ تقاضا حرکت کنند. سالن ورزشی ممکن است در شرایطی به حل مسئله کمک کند، اما جایگزین دائمی یک مجموعه تخصصی برای اجرای موسیقی نیست. کیفیت صدا، امکانات صحنه، تجربه مخاطب، امنیت و نظم اجرایی، همگی در استاندارد یک اجرای حرفه‌ای نقش دارند.

اکنون که ساری خود را برای میزبانی از کنسرت بزرگ علیرضا قربانی آماده می‌کند، فرصت مناسبی است تا بار دیگر به مسیر طی‌شده نگاه کنیم؛ نه فقط به تعداد بلیت‌های فروخته‌شده و درآمد احتمالی یک شب اجرا، بلکه به سال‌هایی که برای رسیدن به این نقطه صرف شده است.

البته این نوشتار قرار نیست از هیچ مجموعه‌ای تصویری بی‌نقص بسازد یا مشکلات احتمالی آن را نادیده بگیرد. هر فعالیت حرفه‌ای قابل نقد و بررسی است و شفافیت اقتصادی نیز حق مخاطب است. اما نقد منصفانه، در کنار پرسش از درآمد و هزینه، باید سهم تلاش و اثرگذاری فرهنگی را هم ببیند.

فرهنگ یک شهر و یک جامعه فقط در ساختمان‌های فرهنگی، جشنواره‌ها و برنامه‌های رسمی خلاصه نمی‌شود. گاهی فرهنگ، حاصل ایستادگی یک گروه کوچک است که در شرایط دشوار، امکانی را فراهم می‌کند که پیش از آن وجود نداشته است؛ امکانی که بعدها به یک عادت اجتماعی، یک بازار فرهنگی و بخشی از هویت شهری تبدیل می‌شود.

شاید امروز لازم باشد پیش از آن‌که ماشین‌حساب‌ها روشن شوند و اعداد فروش بلیت‌ها کنار هم قرار بگیرند، لحظه‌ای به عقب برگردیم و به یاد بیاوریم که رسیدن به این نقطه چقدر دشوار بوده است.

سهم کسانی که برای ساختن این مسیر جنگیده‌اند، فقط در صورت‌حساب یک کنسرت خلاصه نمی‌شود؛ بخشی از سهم آن‌ها را باید در تغییری جست‌وجو کرد که در زندگی فرهنگی ساری و سایر شهرهای مازندران به وجود آمده است.

*فعال فرهنگی