حوزه/ هدایت پس از پیامبر اکرم(ص)، از موضوعات مهم در شناخت مسیر صحیح دین و معیارهای پیروی از سیره نبوی است که با بررسی روایات و شواهد تاریخی، ابعاد مختلف آن روشن میشود.
به گزارش خبرگزاری حوزه، کتاب صد و یک مناظره جالب و خواندنی به قلم محمد محمدی اشتهاردی به گردآوری مناظرات مختلف پیرامون مسائل اعتقادی و دینی پرداخته که حوزهنیوز در شمارههای مختلف به انتشار آن خواهد پرداخت.
راه نجات پس از پیامبر(ص) کدام است؟
استاد شیعی: ما معتقدیم امامت، خلافت و جانشینی پیامبر اکرم(ص)، زعامت و ریاستی عظیم در امور دنیوی و دینی است؛ چراکه جانشین پیامبر(ص)، قائممقام و نماینده او در تحکیم و گسترش احکام، حفظ شریعت، از بین بردن هرگونه فتنه و فساد و برپاداشتن حدود الهی است. بدیهی است که هر کسی صلاحیت تصدی چنین مقام عظیمی را ندارد، بلکه تنها فردی شایسته آن است که در ارزشهای والای اسلامی، مانند تقوا، جهاد، علم، هجرت، زهد، سابقه نیک، سیاست و کیاست، عدالت، شجاعت، سعه صدر، بلندنظری و اخلاق نیک، از دیگران برتر باشد. به گواهی تاریخ و روایات شیعه و اهلسنت، چنین فردی جز علی بن ابیطالب(ع) نیست.
استاد سنّی: پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمُ اقْتَدَیْتُمْ اهْتَدَیْتُمْ» اصحاب من همانند ستارگانند، از هر کدام از آنها پیروی کردید، راه هدایت را یافتهاید و هدایت شدهاید.۱
بنابراین بعد از پیامبر (ص) از هر کدام از صحابهٔ آن حضرت پیروی کنیم، به ساحل نجات رسیدهایم.
استاد شیعی: صرف نظر از سند این حدیث، به چند دلیل قاطع، این حدیث، ساختگی و بیاعتبار است، و پیامبر (ص) چنین سخنی نفرموده است.
استاد سنّی: به چه دلیل؟
استاد شیعی: وجوه بیاساسی این حدیث دروغین، بسیار است، مانند:
مسافران شب وقتی در مسیر راه جادهی اصلی را گم میکنند، میلیونها ستاره در آسمان هست. اگر هر کدام از آن ستارهها را به دلخواه خود انتخاب کنند، هرگز به راه هدایت نمیرسند. ستارههایی که جادهی اصلی را نشان میدهند، ستارههای مشخص و شناختهشدهای هستند که مسافران فقط در پرتو نور و جهتگیری آنها میتوانند به جادهی اصلی برسند.
این حدیث با دهها حدیث دیگر در تضاد است؛ مثل حدیث ثقلین، حدیثی که میگوید خلفای من دوازده نفر از قریش هستند، حدیث «عَلَیْکُمْ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی» (بر شما باد به امامان از اهلبیت من)، حدیث «أَهْلُ بَیْتِی کَالنُّجُومِ» (اهلبیت من مانند ستارگاناند)، حدیث سفینه «مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَسَفِینَةِ نُوحٍ…» و حدیث «النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ وَ أَهْلُ بَیْتِی لِأُمَّتِی أَمَانٌ مِنَ الِاخْتِلَافِ…»۲ (ستارگان مایهی حفظ اهل زمین از غرق شدناند و اهلبیت من برای امت من مایهی حفظ از اختلافاند) و احادیث دیگر.
نکتهی مهم این است که حدیث مورد بحث را فقط طایفهی خاصی از مسلمانان نقل کردهاند، اما احادیث مخالف آن را همهی گروههای مسلمان نقل کردهاند.
حوادثی که بعد از رسول خدا (ص) دربارهی اختلاف و کشمکش اصحاب با یکدیگر رخ داد، با این حدیث سازگار نیست. چون بعضی از اصحاب مرتد شدند ۳ و بعضی به بعضی دیگر طعنه زدند و اشکال گرفتند؛ مثل کشمکش اکثر صحابه با عثمان که کار به جایی رسید که او را کشتند.
همچنین با لعن کردن بعضی از صحابه به بعضی دیگر سازگار نیست؛ چنانکه معاویه فرمان سبّ و لعن حضرت علی (ع) را صادر کرد.
با جنگیدن اصحاب با یکدیگر هم سازگار نیست؛ مثل جنگیدن طلحه و زبیر با علی (ع) در جنگ جمل، و جنگیدن معاویه و یارانش با علی (ع) در جنگ صفین.
و با ارتکاب گناه کبیره توسط بعضی از اصحاب و جاری شدن حدّ بر آنها به خاطر شرابخواری، زنا، دزدی و… هم سازگار نیست (چنانکه در مورد ولید بن عقبه و مغیرة بن شعبه و دیگران اجرا شد).برای مثال: معاویه و علی (ع) هر دو از اصحاب پیامبر (ص) بودند و هر دو با هم میجنگیدند و یکدیگر را لعن میکردند. چطور ممکن است طبق این حدیث، از هر کدامشان پیروی کنیم و نجات پیدا کنیم؟!
آیا واقعاً اقتدا کردن به «بُسر بن أرطاة» که یکی از اصحاب پیامبر (ص) بود و هزاران نفر از مسلمانان را کشت، باعث هدایت است؟
آیا اقتدا به منافقانی که تعدادشان بسیار زیاد بود، موجب هدایت است؟
آیا اقتدا به مروان بن حکم که طلحه را کشت، هدایتبخش است؟
آیا اقتدا به حَکَم (پدر مروان) که از اصحاب بود و پیامبر (ص) را مسخره میکرد، موجب هدایت است؟ و…
بنابراین پیروی از معنای این حدیث ساختگی «أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ…» با توجه به آنچه در خارج رخ داده، خندهدار است.
استاد سنی:
منظور از «أَصْحَابِی» آن اصحابی هستند که واقعاً و در حقیقت از اصحاب پیامبر (ص) بودند، نه اصحاب دروغین او.
استاد شیعی:
چنین اصحابی مثل سلمان، ابوذر، مقداد و عمار یاسر هستند، نه افراد دیگر. اما شما به جای این افراد، افراد دیگری را برمیشمرید. در نتیجه باز هم اختلاف بین ما و شما برطرف نمیشود. پس بهتر است برویم سراغ آن احادیثی که بیاشکال و روشن هستند؛ مثل حدیث ثقلین، حدیث سفینه و روایاتی که به امامت امام علی (ع) تصریح کردهاند.
بر همین اساس در روایات آمده: وقتی سلمان به مدائن رفت، دو نفر به نام اشعث و جُریر با او ملاقات کردند و تردید داشتند که آیا او سلمان است یا نه. اما سلمان خیلی زود خودش را معرفی کرد و گفت: «من همان سلمان، صحابی رسول خدا هستم.» بعد بلافاصله فرمود: ولی بدانید «اِنَّمَا صَاحِبُهُ مَنْ دَخَلَ مَعَهُ الْجَنَّةَ» یعنی: صحابی رسول خدا (ص) کسی است که با او وارد بهشت شود.۴
به عبارت روشنتر، صحابی کسی است که تا پایان زندگیاش طبق دستورات پیامبر (ص) رفتار کند و هرگز روش خود را تغییر ندهد و از مرز دستورهای الهی خارج نشود.
روی این اساس، حدیث مورد بحث اگر مفاد صحیحی داشته باشد، فقط با پیدا کردن چنین صحابیای میتوان راه هدایت را یافت. اما از شما میپرسم: چند نفر از اصحاب پیامبر (ص) بودند که بعد از رسول خدا (ص) عوض نشدند و ثابت و استوار ماندند؟ کار به جایی رسید که طبق روایات ما، همه مرتد و عوض شدند مگر چند نفر!
۱. صحیح مسلم ـ کتاب فضائل الصّحابه ـ مسند احمد، ج ۴، ص ۳۹۸.
۲. مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۴۹.
۳. مانند آنها که ابوبکر به جنگشان رفت، و به عنوان «اهل ردّه» شناخته شدند.
۴. فتاوی صحابی کبیر، ص ۶۷۷.
