قدرت ژئوپليتيكي زماني به سرمايه ملي تبديل ميشود كه افزون بر افزايش هزينه تجاوز، به كاهش نااطميناني، رونق تجارت و بهبود معيشت ايرانيان كمك كند.
روزنامه اعتماد نوشت: مردم حق دارند بدانند خسارتها [ی جنگ] چگونه جبران میشود، منابع بازسازی از كجا میآید و چه تدبیری مانع تكرار چرخه پرهزینه جنگ خواهد شد؟ همبستگی دفاعی، بدون چشماندازی روشن برای صلح و توسعه، به تنهایی پاسخگوی این پرسشها نیست.
به گزارش عصر ایران، محمدجواد حقشناس در یادداشتی با عنوان "هزینه جنگ و ضرورت بازگشت به خردورزی" در روزنامه اعتماد نوشت: جامعهای كه هزینه دفاع از كشور را پرداخته، باید در تصمیمگیری درباره آینده صلح، بازسازی و توسعه نیز سهمی موثر داشته باشد. گذر از همبستگی دفاعی به توافق ملی درباره آینده، بدون گفتوگوی عمومی و اعتمادسازی دشوار است.
اكنون پرسش این نیست كه كدام طرف هزینه بیشتری به دیگری تحمیل كرده؛ مهمتر آن است كه چگونه میتوان از تكرار جنگ جلوگیری كرد.
ایران برای دفاع از استقلال خود به بازدارندگی نیاز دارد، اما برای آیندهای امن و آباد، دیپلماسی فعال، اقتصاد پویا و حكمرانی پاسخگو نیز ضروری است.
بازگشت به خردورزی، عقبنشینی از دفاع ملی نیست؛ تلاشی است برای آنكه قدرت دفاعی به امنیت پایدار، هزینههای جنگ به انگیزه صلح و تجربه بحران به فرصتی برای اصلاح حكمرانی تبدیل شود.
متن کامل یادداشت را می توانید در ادامه بخوانید.
محمدجواد حقشناس
روزنامه اعتماد
جنگ را میتوان با فرمانی آغاز كرد، اما آیا میتوان پیامدهای آن را نیز با همان فرمان مهار كرد؟ تجربه رویارویی ایران و امریكا بار دیگر نشان داد كه میان آغاز عملیات نظامی و دستیابی به اهداف سیاسی فاصلهای جدی وجود دارد. قدرت آتش و برتری فناوری میتوانند سرنوشت نبردها را تغییر دهند، اما لزوما به تحقق اهداف راهبردی نمیانجامند.
جنگ در میدان نظامی آغاز میشود، ولی سرانجام آن در عرصه سیاست، اقتصاد و زندگی روزانه مردم رقم میخورد. برای ارزیابی این جنگ باید میان برتری نظامی، موفقیت راهبردی و تامین منافع ملی تفاوت گذاشت.
ممكن است كشوری آسیب فراوان ببیند، اما مانع تحقق اهداف سیاسی طرف مقابل شود یا قدرتی با وجود وارد كردن خسارتهای سنگین، به نتیجه مطلوب نرسد. هیچ یك به تنهایی نشانه پیروزی نیست. معیار مهمتر، تاثیر جنگ بر امنیت شهروندان، ظرفیت توسعه و آینده مناسبات منطقهای و جهانی است. سارا پین، پژوهشگر تاریخ راهبردی، بر ضرورت پیوند توان نظامی با هدفی سیاسی، روشن و دستیافتنی تاكید میكند.
جان مرشایمر نیز محدودیتهای قدرت امریكا و دشواری تبدیل توان تخریب به نظم سیاسی مطلوب را یادآور میشود. حاصل این دو نگاه، پرسشی فراتر از شمار موشكها و اهداف منهدم شده است: جنگ قرار بود چه مسالهای را حل كند و چه مسائل تازهای آفریده است؟ یكی از درسهای این رویارویی، اهمیت تنگه هرمز در معادلات جهانی است. این آبراه فقط گذرگاهی میان خلیجفارس و دریای عمان نیست؛ شریانی حیاتی برای تجارت انرژی است.
محمدحسین عادلی، رییسكل اسبق بانك مركزی، در نشستی درباره اقتصاد پساجنگ، پیامدهای اختلال در هرمز را در سه حوزه رشد اقتصادی، تورم و امنیت غذایی بررسی كرده است. بحران این تنگه از مسیر افزایش هزینه انرژی، حملونقل و تولید، بر زندگی مردمانی بسیار فراتر از منطقه اثر میگذارد.
موقعیت جغرافیایی ایران میتواند در محاسبات قدرتهای بزرگ نقشی تعیینكننده داشته باشد؛ اما پرسش آن است كه آیا ظرفیت ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی باید صرفا ابزار فشار بماند یا میتوان آن را پشتوانه توافقی پایدار برای امنیت دریایی و همكاری منطقهای كرد؟
قدرت ژئوپلیتیكی زمانی به سرمایه ملی تبدیل میشود كه افزون بر افزایش هزینه تجاوز، به كاهش نااطمینانی، رونق تجارت و بهبود معیشت ایرانیان كمك كند. در همین چارچوب، اظهارات منتسب به عباس عراقچی درباره درسآموزی از جنگ و ارتقای آمادگی دفاعی قابل تأمل است. كشوری كه حمله نظامی را تجربه كرده، ناگزیر باید توان بازدارندگی خود را بازنگری كند؛ اما درسآموزی نباید به تجهیزات سختافزاری محدود شود.
اصلاح محاسبات سیاسی، شناخت انگیزههای طرف مقابل، تقویت نهادهای كارشناسی و افزایش ظرفیت دیپلماسی نیز ضروری است. آمادگی برای دفاع و تلاش برای جلوگیری از جنگ، دو سیاست متعارض نیستند؛ مكمل یكدیگرند. در سوی دیگر، امریكا با وجود قدرت نظامی گسترده، در استفاده از زور با محدودیتهای سیاسی و اقتصادی روبهرو است.
هزینه جنگ، نگرانی متحدان و آسیبپذیری بازار انرژی بر تصمیمهای واشنگتن اثر میگذارند. با این حال، نباید از این دشواریها افول قطعی یا فروپاشی قدرت امریكا را نتیجه گرفت. چنانكه عباس آخوندی یادآور شده، میان بحران، افول و فروپاشی تفاوت است. سیاست خارجی خردمندانه بر شناخت واقعبینانه ظرفیتها و محدودیتهای بازیگران استوار میشود، نه انتظار زوال حریف.
عادلی درباره انگیزه واشنگتن برای پذیرش تفاهم دو احتمال مطرح میكند: خرید زمان برای تجدید آرایش نظامی یا تلاش برای یافتن راه خروج سیاسی از جنگ. هر دو احتمال، احتیاط و راستیآزمایی را ضروری میسازند.
نه هر پیشنهاد مذاكره نشانه حسن نیت قطعی است و نه هر امكان توافق، ترفندی برای حمله دوباره. هنر دیپلماسی، سنجش فرصتها و هزینهها و طراحی تعهداتی روشن، متقابل، قابل نظارت و اجراست. هشدار درباره خطای محاسباتی نیز اهمیت دارد.
اگر آغاز جنگ بر برآوردی نادرست از واكنش طرف مقابل استوار بوده، ادامه رویارویی هم ممكن است بر تصور نادرستی از توان تحمل هزینهها بنا شود. مقاومت در برابر فشار نظامی میتواند بازدارندگی را تقویت كند، اما به معنای بیهزینه بودن ادامه بحران نیست.
تهدید نظامی جایگزین راهحل سیاسی نمیشود؛ همانگونه كه اتكای انحصاری به بازدارندگی پاسخگوی همه نیازهای امنیت ملی نیست. مساله دیگر، تفاوت همبستگی در دوران جنگ با توافق درباره مسیر پس از آن است. تهدید خارجی میتواند جامعه را حول دفاع از سرزمین متحد كند، اما با كاهش درگیری، مطالبات اقتصادی و اجتماعی دوباره برجسته میشوند.
مردم حق دارند بدانند خسارتها چگونه جبران میشود، منابع بازسازی از كجا میآید و چه تدبیری مانع تكرار چرخه پرهزینه جنگ خواهد شد؟ همبستگی دفاعی، بدون چشماندازی روشن برای صلح و توسعه، به تنهایی پاسخگوی این پرسشها نیست. اینجاست كه سیاست خارجی به مساله حكمرانی پیوند میخورد.
امنیت ملی فقط با شاخصهای نظامی سنجیده نمیشود. اقتصاد توانمند، نهادهای پاسخگو، اعتماد عمومی، مشاركت شهروندان و روابط خارجی متوازن نیز از پایههای آنند. دفاع از استقلال و تمامیت ارضی وظیفهای بنیادین است، اما حفظ كرامت و رفاه مردم نیز بخشی از همان مسوولیت است. بازسازی پس از جنگ، افزون بر مرمت زیرساختها، به احیای امید اجتماعی و اعتماد عمومی نیاز دارد.
ایده جمهوری سوم در چنین بستری معنایی فراتر از اصلاح ساختارهای رسمی مییابد: بازتعریف رابطه دولت، ملت و قدرت سیاسی بر پایه منافع ملی، عقلانیت نهادی، پاسخگویی و مشاركت عمومی. جامعهای كه هزینه دفاع از كشور را پرداخته، باید در تصمیمگیری درباره آینده صلح، بازسازی و توسعه نیز سهمی موثر داشته باشد.
گذر از همبستگی دفاعی به توافق ملی درباره آینده، بدون گفتوگوی عمومی و اعتمادسازی دشوار است.
اكنون پرسش این نیست كه كدام طرف هزینه بیشتری به دیگری تحمیل كرده؛ مهمتر آن است كه چگونه میتوان از تكرار جنگ جلوگیری كرد. ایران برای دفاع از استقلال خود به بازدارندگی نیاز دارد، اما برای آیندهای امن و آباد، دیپلماسی فعال، اقتصاد پویا و حكمرانی پاسخگو نیز ضروری است. بازگشت به خردورزی، عقبنشینی از دفاع ملی نیست؛ تلاشی است برای آنكه قدرت دفاعی به امنیت پایدار، هزینههای جنگ به انگیزه صلح و تجربه بحران به فرصتی برای اصلاح حكمرانی تبدیل شود.
