حوزه/حجتالاسلام محمد قطبی در یادداشتی، سه رکن اساسی پایداری تاریخی را شرح داد و تببین کرد، تمدن مدرن غرب چگونه در همین ارکان دچار بحران شده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، حجتالاسلام والمسلمین محمد قطبی، دبیر ستاد راهبری کار و اشتغال حوزههای علمیه و مدیرعامل مرکز نوآوری و رشد اشراق دفتر تبلیغات اسلامی، در یادداشتی به واکاوی این ارکان پرداخته است که متن آن را در ادامه میخوانید:
هندسه سهگانه مکتب اسلام در مسیر تمدنسازی
مکتب اسلام برای عینیتبخشی به تمدنی پویا، متعالی و پایدار، الگویی جامع ارائه میدهد که در آن مبادی نظری، سازوکارهای هدایت و بستر اجتماعی در پیوندی وثیق قرار دارند:
۱. قُوَّت و قوام درونی (عنصر مبنایی)
نخستین شرط پایداری یک مکتب، استحکام نظری و پیراستگی آن از تناقضات درونی است. عنصری که با تکیه بر دین محقق میشود و از سه مؤلفه بنیادین سرچشمه میگیرد:
وحدانیت: جهان و انسان دارای مبدأ و مقصدی یگانه و حکیمانهاند؛ ازاینرو، حیات بشر در یکپارچگی معنا مییابد و از پراکندگی و بیپناهی مصون میماند.
جامعیت: دین الهی پاسخگوی توأمان نیازهای مادی و معنوی، فردی و اجتماعی، و دنیا و آخرت انسان است؛ آیینی تکبعدی نیست که بخشی از ابعاد وجودی را فدای بخش دیگر کند.
مرجعیت متصل به وحی: پیوند با علم لایزال الهی سبب میشود مبانی مکتب دستخوش تغییرات سلیقهای، امیال موسمی و ناتوانیهای عقل جزئی بشر نشود. این همان حقیقت «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ» است که صخرهای تسخیرناپذیر در برابر تندباد حوادث میسازد.
۲. اقتدار در تبیین حکیمانه (عنصر روشی)
حقانیت درونی، برای تبدیلشدن به جریان تمدنی، نیازمند صورتبندی عالمانه، عقلانیت کاربردی و کنشگری متناسب با مقتضیات زمان است:
قرآن و بیان علمی: آموزههای وحیانی در قالب استدلالهای روشن، منطق عقلانی و برهانهای محکم بر جان و خرد انسانها عرضه میشود.
امام مبین و سیره عملی: وجود هادیان الهی—که قرآن ناطق و مجریان شریعتاند—مسیر حرکت را در فراز و نشیبها روشن میکند.
قیام و قعود حکیمانه: سیره اهلبیت (ع) نشان میدهد که روش مکتب، تعصب کورکورانه بر یک تاکتیک ایستا نیست؛ بلکه عقلانیت راهبردی حاکم است. صلح امام حسن (ع) در یک مقطع، قیام امام حسین (ع) در مقطعی دیگر، و نهضت علمی امامین باقرین (ع)، همگی نمایانگر انعطاف روشی در عین پایداری بر اصول و مبانیاند.
۳. مقاومت و صیانت مقتدرانه (عنصر پیروانی)
عالیترین آرمانها و حکیمانهترین روشها اگر فاقد پشتوانه اجتماعی متعهد باشند، در ذهن باقی مانده و در تاریخ تجسد نمییابند. ویژگیهای پایگاه مردمی مکتب عبارتند از:
ایمان قوی و مجاهدانه: پیوند جامعه با مکتب، از سنخ باور قلبی و احساس وظیفه شرعی است، نه محاسبه صِرف سود و زیان دنیوی.
وفاداری و استقامت: حرکت تمدنی همواره با چالشها و دشمنیها روبهروست. استقامت امت در میدانهای سخت («إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا») تضمینکننده بقای مکتب است.
صیانت ایثارگرانه: پیروانی که حاضرند برای حراست از اصول، آرمانها و هویت تمدنی خود هزینه بپردازند و در راه حق فداکاری کنند، موتور محرک تاریخ و سد نفوذناپذیر در برابر استیلای قدرتهای مهاجماند.
سه شکاف و شکنندگی ساختاری در تمدن غرب
با تطبیق این چارچوب بر تمدن مدرن غرب، به روشنی آشکار میشود که این تمدن با وجود دستاوردهای شگرف در عرصه تکنولوژی و ثروت مادی، دقیقاً در همین سه پایه اصلی دچار بحران هویتی و زوال ساختاری است:
۱. تزلزل و پوچی در مبنا (بحران معنا و هویت)
تمدن غرب با محوریت «اومانیسم» و «سکولاریسم»، تکیهگاه وجودی خود را از مبدأ قدسی و وحی الهی برید و بر پایههای لرزان امیال انسان و نسبیگرایی اخلاقی مستقر ساخت. پیامد ناگزیر این گسست:
شکلگیری نیهیلیسم (پوچگرایی) فراگیر و بحران گسترده معنا و روان؛
اضمحلال نهادهای اصیل و فطری؛ از جمله زوال نهاد خانواده، بحران هویت جنسی و بحران انقراض نسلی.
۲. لکنت و تناقض در روش (بحران عقلانیت و تبیین)
روش غرب متکی بر «عقلانیت ابزاری» و تکنوکراسی است؛ سازوکاری که تنها به خدمت تولید کالا و اعمال سلطه میآید، اما از هدایت اخلاقی و ایجاد عدالت عاجز است. پیامدهای این فقدان حکمت عبارتند از:
رسوایی شعارهایی چون حقوق بشر، آزادی و دموکراسی در عمل و آشکارشدن استانداردهای چندگانه؛
لکنت دستگاه تبیینی و رسانهای غرب در برابر وجدانهای بیدار جهانی، به گونهای که هژمونی خود را با سانسور، کنترل الگوریتمی و ارعاب حفظ میکند؛
غیبت رهبری حکیم و مصلح، و اداره جوامع توسط مجریان بوروکرات و کارگزاران کارتلهای سرمایه و سلاح.
۳. افول روحیه ایثار در پایگاه اجتماعی (بحران مقاومت و صیانت)
انسان در نظام لیبرال-کاپیتالیسم، صرفاً در جایگاه «شهروند-مصرفکننده» تعریف میشود؛ هویتی که غایت آن رفاه فردی است. شکنندگیهای این نگاه عبارتند از:
بیمعنا شدن مفاهیمی چون «ایثار»، «فداکاری» و «تابآوری آرمانی»؛
کاهش شدید تابآوری اجتماعی در بحرانهای واقعی؛ به طوری که وفاداری افراد به جامعه تنها تا زمان برقرار بودن رفاه و خدمات ارزان دوام دارد؛
شکلگیری ارتشی از مصرفکنندگان پرمدعا اما بدون انگیزه جانفشانی، که به بحران جدی در همبستگی اجتماعی انجامیده است.
نتیجهگیری
تمدن غرب سقفی بلند از ابزار و تکنولوژی را بر پایههایی شکننده از پوچگرایی، تناقض روشی و فردگرایی افراطی برپا کرده است. اگر امروز نشانههای فرسایش این تمدن به چشم میخورد، نه به دلیل کمبود سرمایه و تسلیحات، بلکه به خاطر تهیشدن از همین سهپایه زیست تاریخی است: مبنایی که آرامش و حقیقت ببخشد، روشی که بر پایه حکمت اقناع کند، و پیروانی که برای اعتلای آرمانهایشان آماده ایستادگی و ایثار باشند. آینده تاریخ از آنِ مکتبی است که پیشرفت و عمران مادی را با اتصال به غیب، هدایت عقلانی و جانهای مؤمن و مجاهد پیوند زند.
