حوزه / حیا نه یک حکم دفعی در زمان بلوغ، بلکه ریلگذاری تکوینی و عمیقِ پیش از آن است که اگر رها شود، نظام محاسباتی و عزتنفس کودک را در گرداب «دوپامین ارزان» و آسیبهای روانی گرفتار میکند.
اشاره؛
حیا، یکی از گمشدههای تربیت امروز ماست. بسیاری از والدین گمان میکنند حیا امری است که با رسیدن به سن تکلیف، خودبهخود و یکباره پدید میآید؛ در حالی که ساختار روانی انسان اینگونه عمل نمیکند. حیا پیش از آنکه حکمی فقهی باشد، زیرساختی فطری و تکوینی است که باید از کودکی کاشته و تثبیت شود؛ و اگر این بستر در سالهای حساس کودکی رها شود، نظام محاسباتی، عزت نفس و امنیت روانی فرزند ما در بزرگسالی آسیب میبیند.به همین دلیل، گفتوگویی تفصیلی با حجتالاسلام محمد ظریفی، روانشناس کودک و نوجوان ترتیب دادیم،آنچه در ادامه میخوانید، مشروح این گفتوگوست که تقدیم شما مخاطبین گرامی میشود.
عناوین اصلی این گفتوگو:
۱. حیا؛ ریلگذاری فطری پیش از رسیدن قطار تکلیف
۲. شکلگیری نظام محاسباتی کودک بر اساس نوع پوشش
۳. حریم وقار و شکوفایی عزتنفس؛ گذار از خودنمایی به کرامت انسانی
۴. ضرورت تربیت تدریجی حیا پیش از سن تکلیف
۵. چرخهای کمکی بلوغ؛ منطق تدریج در سیره اهلبیت (ع)
۶. حیا؛ شناسنامه و سند مالکیت کرامت نفس انسان
۷. قاعده علوی کرامت؛ گوهری گران که ارزان حراج نمیشود
۸. نظام محاسباتی معیوب کودک در مواجهه با پوشش نامناسب
۹. ترکیب اهتمام به حیا با تربیت کریمانه
۱۰.سازوکار شرم سمی؛ ترور شخصیت بهجای اصلاح رفتار
۱۱. نسخه اصلاحی پنجگامی برای والدینی که سهلانگاری کردهاند
* در فضای تربیتی امروز، شاهد نوعی غفلتِ راهبردی هستیم؛ والدینی که با استناد به نرسیدن فرزندشان به سن تکلیف، نسبت به شاکلهی حیا و عفتِ کودک بیتفاوتاند. اما آیا ساختارِ وجودیِ انسان و قوهی حیا، تابعِ احکامِ شرعی است یا پیشنیازِ آن؟
بسم الله الرحمن الرحیم
در فضای تربیتی امروز، شاهد نوعی غفلت راهبردی هستیم؛ والدینی که با استناد به نرسیدن فرزندشان به سن تکلیف، نسبت به شکلگیری شاکله حیا و عفت کودک بیتفاوتاند و میگویند: «هنوز بچه است.» پرسش اینجاست که ساختار وجودی انسان و قوه حیا چگونه شکل میگیرد؟ آیا این نگرش آسیبزا نیست؟
در پاسخ باید گفت متأسفانه در سالهای اخیر، بهویژه تحت تأثیر القائات رسانهها، در ساحت تربیت دینی و اجتماعی ناخواسته دچار یک خطای محاسباتی بزرگ شدهایم. اگر بخواهم نامی برای آن بگذارم، آن را «تقلیل فرایند رشد به تقویم فقهی» مینامم.
وقتی با والدینی صحبت میکنیم که مثلاً پوشش فرزند هفتوهشتسالهشان هیچ مرزبندی ندارد، معمولاً میگویند: «هنوز به سن تکلیف نرسیده؛ بگذارید بچگیاش را بکند.»
در ادامه باید توجه داشت که وقتی فرزند به سن تکلیف میرسد، تازه شروع میکنیم به آموزشدادن به او. اما واقعیت روانشناختی و ساختار روانی انسان اینگونه عمل نمیکند. سازمان روانی، سازمان هیجانی و سازمان ادراکی انسان به این شکل نیست که با رسیدن به نُهسالگی یا اتمام آن یا برای پسران با رسیدن به پانزدهسالگی ناگهان با یک «بشکن» یا «سوت» شروع به کار کند.
روان انسان همچون زبانآموزی است؛ نمیتوان پیش از ورود کودک به مدرسه هیچ کلمهای را به او آموزانده و هیچ واژهای را نشنیده باشد، و سپس در هفتسالگی، در روز اول مهر، انتظار داشت که متنی فصیح را بیان کند یا مطالب کلاس را بهخوبی بیاموزد. تربیت نیز همینگونه است؛ تربیت حالتی انباشتی دارد، روی هم انباشته میشود و در طول سالها شکل میگیرد و نتیجهاش باید در سن تکلیف خود را نشان دهد، نه اینکه تازه در آستانه سن تکلیف بخواهیم آن را آغاز کنیم.
در روانشناسی تحولی نیز همینگونه است. اگر نگاهی تحولی داشته باشیم، میتوان گفت قوه حیا یک پیشنیاز تکوینی و یک زیرساخت فطری برای پذیرش دین و عقلانیت است، نه معلولی برآمده از احکام شرعی. شرع مقدس وقتی به عفاف فرمان میدهد، در حقیقت از ظرفیتی که پیشتر کاشته شده، امضا میگیرد یا بهنوعی وام میگیرد. این ظرفیت نباید بعدها ایجاد شود؛ همان بذر کاشتهشده است که شرع از آن بهره میگیرد و آن را برای مسیر رشد به کار میآورد.
* حیا؛ ریلگذاری فطری پیش از رسیدن قطار تکلیف
در بحث ریلگذاری تربیتی، وقتی به قرآن مراجعه میکنیم، در سوره مبارکه اعراف، آیه بیستودو، خداوند متعال هنگام سخن گفتن از هبوط حضرت آدم، از نخستین واکنش آن دو سخن میگوید. آنجا که فرموده است:
«فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ»
هنگامی که از آن درخت چشیدند، برهنگیشان آشکار شد و شروع کردند به پوشاندن خود با برگهای بهشت.
این یک رفتار کاملاً فطری و غریزی است. آنجا که هنوز احکامی نیامده و حکم خاصی تشریع نشده، خداوند از واکنشی فطری و غریزی به برهنگی سخن میگوید: همین که برهنگی پدید آمد، آن دو ناگهان زشتی و برهنگی خود را دیدند و کوشیدند آن را بپوشانند.
لذا وقتی این آیه را در کنار روایات و در کنار فطرت انسانی قرار میدهیم، میبینیم حیا چه مسئله بدیهیای است؛ و متأسفانه برخی این را نیز به بحث میگذارند.
در منظومه روایی ما نیز همین مطلب وجود دارد. در کتاب اصول کافی، در باب عقل و جهل، جلد یک، درباره نسبت عقل با حیا روایتی آمده که نشان میدهد این دو چقدر به یکدیگر نزدیکاند. آن روایت شریف میفرماید:
که جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت: ای آدم، به من دستور داده شده تو را میان سه چیز مخیر کنم؛ یکی را برگزین و دو دیگر را واگذار.
آدم گفت: آن سه چیز چیست؟ جبرئیل فرمود: عقل، حیا و دین. یکی را میتوانی انتخاب کنی؛ هر سه را با هم نمیتوانی برگزینی. آدم گفت: من عقل را انتخاب میکنم. جبرئیل به حیا و دین گفت: بازگردید.
آن دو گفتند: جبرئیل به ما فرمان داده شده هر جا عقل باشد، همراه او باشیم. پس چون آدم عقل را برگزید، هم حیا را دارد، هم دین را دارد و هم عقل را؛ و هر سه را با هم خواهد داشت.
این آیه و این روایت شریف پیامی صریح برای والدین دارد: به بهانه سن تکلیف، مرزهای حیا را جابهجا نکنند و ساختار عقلانیت و زمینه پذیرش دینداری فرزند را تخریب ننمایند.
اگر بخواهم در یک جمله پایانی عرض کنم: حیا ریلگذاری است و احکام شرعی که در سن تکلیف واجب میشود، قطاری است که قرار است روی این ریل حرکت کند. بنابراین باید پیش از سن تکلیف این ریلگذاری انجام شده باشد، وگرنه قطار ریلی نمییابد تا روی آن حرکت کند.
چگونه نوع پوشش کودک به نظام محاسباتی او شکل میدهد و مرز میان ایمان و بیاعتمادی را در آینده ترسیم میکند؟
مادری را تصور کنید که دختر چهار-پنجسالهاش را با پوششی کاملاً باز، آرایشی غلیظ و ژستهایی بزرگسالانه وارد مهمانی میکند. این کودک در لحظه ورود، ناگهان توجه اطرافیان را به خود جلب میکند و تحسینهای اغراقآمیز آغاز میشود: «وای چقدر خوشگل شدی!»، «وای چقدر دلربا شدی!»، «پرنسس شدی!»، «چقدر زیبا شدی!» و از اینگونه تحسینهای اغراقآمیز.
در این لحظه در ذهن و ناخودآگاه کودک چه اتفاقی میافتد؟
در روانشناسی نظریهای داریم به نام «شیانگاری»؛ یعنی مغز کودک در حال رمزگشایی از پیامی است که از محیط دریافت کرده است. این پیام چه بود؟ او اینگونه دریافت کرد: ارزش من، میزان دوستداشتنیبودنم و احترامی که دریافت میکنم، دقیقاً به این بستگی دارد که چقدر بدنم تماشایی باشد و چقدر چشم دیگران را به خود خیره کنم.
این یعنی چه؟ دقیقاً یعنی تنظیم یک نظام محاسباتی کالامحور. و این خطرناک است؛ فوقالعاده خطرناک برای هویت کودکی که بعداً قرار است نوجوان شود، جوان شود و هویتی سالم شکل دهد. اما با این نظام محاسباتی کالامحور، شکلگیری هویت سالم دیگر امکانپذیر نیست.
وقتی کودکی یاد میگیرد ارزش خود را بر اساس نگاه و تحسین دیگران بسنجد، در واقع پایههای یک بیاعتمادی عمیق روانی در درون او ریخته میشود. چرا؟ چون نگاه و تحسین دیگران، اگر بخواهم تشبیه کنم مانند بازار بورس است که دائماً نوسان دارد. بورس را دیدهاید؛ یک روز سبز است، یک روز قرمز، یک روز رشد میکند و روزی ناگهان افت میکند. تحسین و نگاه دیگران نیز دقیقاً همینگونه است.
کودک وقتی بزرگ میشود و به سن بلوغ میرسد، ممکن است اضافهوزن پیدا کند، ممکن است در نوجوانی صورتش جوش بزند، یا حالت چهرهاش بهدلیل تغییرات دوران نوجوانی متفاوت از روزهای پیشین شود. حال اگر در محیطی قرار گیرد که برایش هورا نکشند مانند دوران کودکی آنوقت چه اتفاقی میافتد؟ فرو ریختن هویت؛ هویت از هم میپاشد.
او احساس بیارزشی و اضطراب دائمی را تجربه خواهد کرد؛ آنچه در روانشناسی به آن «اضطراب ارزیابی اجتماعی» میگوییم. این نوجوان نه به خودش اعتماد دارد و نه به آن جهان نوسانی، چون ارزشش به متغیرهایی وابسته شده که بسیار لغزندهاند و هیچ ثباتی ندارند.
*حریم وقار و شکوفایی عزتنفس؛ گذار از خودنمایی به کرامت انسانی
اما نقطه مقابل را ببینید: وقتی کودکی مثلاً در عید، لباسی زیبا، بانشاط و باطراوت میپوشد، اما مرزهای وقار و حریم تن را نیز رعایت میکند، محاسبات ذهنیاش چگونه شکل میگیرد؟ در واقع نظام محاسباتی جدیدی در او شکل میگیرد و گویی این جمله را با خود تکرار میکند: «تن من یک حریم امن و خصوصی است. ارزش من به اندیشهام، به مهربانیام، به هوشم و به اخلاقم است، نه به بدنم.»
این نگرش، ایمان و اتکای به نفس بنیادین را میسازد؛ همان باوری که در متون دینی ما از آن به «آرامش»، «عزت نفس» و «کرامت انسانی» تعبیر میشود. یعنی: «من امانتدار یک گوهر بسیار مهم و قدسی هستم.»
بنابراین برای عزیز بودن و حس کردن عزت خود، محتاج خودنمایی و حراج نگاهم به دیگران نیستم.
در نتیجه، یک نظام محاسباتی سالم و بهتبع آن یک هویت سالم برای این کودک شکل میگیرد و در نهایت در نوجوانی و جوانی، هویتی سالم خواهد داشت.
آیا تربیت روح، مهار غریزه و ایجاد حیا باید ناگهان در سن تکلیف آغاز شود؟
به هیچ وجه اینگونه نیست. در عالم روانشناسی و تربیت، هیچ تحولی مانند زدن کلید برق یا بهصدا درآمدن زنگ که یکباره اتفاق بیفتد وجود ندارد. اینگونه نیست که مثلاً شب بخوابید و همهجا تاریک باشد، سپس صبح بیدار شوید و با زدن کلید، همهجا یکباره روشن شود. تربیت انسان مانند باغبانی است، نه کلید زدن؛ مانند باغبانی کردن است. باید از لحظه اول که بذر کاشته میشود، از آن حمایت کنید، پیوسته حمایت کنید تا در نهایت به درختی تنومند تبدیل شود. لحظهای نیست.
انسان موجودی است که با عادت کار میکند؛ و عادت حتی رفتارهای اخلاقی عمدتاً حاصل سالها یادگیری تدریجی، الگوبرداری و در نهایت تثبیت در سیستم پاداش مغز است.
حال والدینی را تصور کنید که گمان میکنند میتوانند فرزندشان را با رسیدن به نُهسالگی در دختران یعنی اتمام نُه سال یا چهاردهپانزدهسالگی در پسران شوروی آموزش حیا برای آن هاست
حیا تنها برای دختران نیست برای پسران نیز هست. برخی میگویند تا اینجا رها کنیم و ناگهان در روز تکلیف یا جشن تکلیف به او بگوییم: «از امروز باید روسری سرت کنی، حیا داشته باشی و پوشیده باشی» و برای پسر نیز به اقتضائات خودش.
در این صورت با مقاومتی شدید و حتی طغیانی روانی مواجه میشویم؛ چون کودک تغییرات ناگهانی را تکلیفی دینی نمیبیند، بلکه آن را نوعی حمله به آزادی و سلب حقوق شخصی خود میبیند: «من تا الآن آزاد بودم؛ چرا باید الآن این کار را انجام دهم؟» چون تمرین نکرده و عادت نکرده است.
*چرخهای کمکی بلوغ؛ منطق تدریج در سیره اهلبیت (ع) برای حفظ تعادل
سیره اهل بیت علیهمالسلام نیز که نگاه میکنیم، دقیقاً سرتاسر درس تدریج و تمرین است. هرگز اینگونه نبوده که ائمه ما بنشینند و صبر کنند تا فرزندانشان به سن بلوغ فقهی برسند و آنگاه احکام را به آنان بیاموزند.
مثلاً درباره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داریم که ایشان میفرمایند و از امام صادق علیهالسلام و دیگر ائمه نیز همین مضمون و شبیه آن نقل شده که بستر کودکانتان را وقتی به سن هفتسالگی رسیدند در برخی روایات ششسالگی از یکدیگر جدا کنید
خب این یعنی چه؟ یعنی همین تفکیک بستر خواب در سن شش یا هفتسالگی، این پیام عمیق را به ضمیر ناخودآگاه کودک مخابره میکند که «بدنت دارای حریم است، بدنت دارای حریم است» و کودک این را میآموزد و در ضمیرش میماند.
همین ماجرا را در بحث نماز و آموزش آن نیز داریم؛ در برخی روایات آمده که در سهسالگی «لا اله الا الله» را یاد بدهید، در چهارسالگی بخشی از رکوع و سجود را، در پنجسالگی قبله را، در هفتسالگی وضو را و از این دست روایات متعدد داریم. اینها در واقع یادگیری مرزهای پوشش و مرزهای تربیت را به ما میآموزند.
در بحث پوشش نیز دقیقاً همینگونه است. بسیاری برای فرزندانشان دوچرخه میخرند؛ اما ابتدا نمیگویند «برو دوچرخهسواری کن». نخست چرخهای کمکی میبندند، سپس آرامآرام و با کمککردن، تا کودک تعادل را بیاموزد و بعد بتواند بدون کمک و بدون چرخهای کمکی ادامه دهد. یعنی وقتی به سن تکلیف رسید، بدون کمک دیگران بداند چه باید بکند تا واژگون نشود و دچار مشکل نگردد.
لذا تغییر ناگهانی نداریم و تربیت بهصورت تدریجی اتفاق میافتد.
آیا میتوان گفت حیا شناسنامه کرامت نفس انسان است؟
اجازه بدهید اینگونه عرض کنم: بله، فرمایش شما درست است و این پرسش، پرسش درستی است. اما اگر بخواهم کمی دقیقتر بیان کنم، اینگونه میگویم: حیا شناسنامه، سند مالکیت و سیستم دفاعی کرامت نفس انسان است. بله، درست است.
*حیا؛ سند مالکیت و سامانه دفاعی «حرمت خود اصیل»
در روانشناسی تفاوت جدی وجود دارد میان «عزت نفس متورم یا نمایشی» و «حرمت خود اصیل». عزت نفس نمایشی عمدتاً از نگاه اطرافیان و محیط گرفته میشود، اما حرمت خود اصیل از درون میآید و از درون میجوشد.
من میخواهم تعبیر «کرامت نفس» را وارد بحث کنم؛ البته با توجه به اینکه کرامت نفس با عزت نفس روانشناسی و حرمت خود روانشناسی متفاوت است و مفهومی عمیقتر به شمار میرود. اما در واقع میخواهم پلی بزنم به کرامت نفس.
آدمی که کرامت نفس دارد، احساس میکند ذاتاً کریم است و باید این کرامت را حفظ کند. خدا این کرامت را به همه انسانها داده است، به خاطر انسان بودنشان؛ «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»؛ یعنی همه انسانها را کرامت بخشیدیم.
این آدم وقتی احساس کرامت را فراموش نکرده و این حس در ذهن و در عمق جانش هست که «بله، من شریفم، من ارزشمندم» چنین کسی که خودش را اینقدر گرانقیمت میداند، دیگر خودش را ارزان خرج نمیکند.
مثل شیشه عطر گرانقیمتی که درش را خیلی محکم میبندند و یک ذره هم برایش مهم است؛ یا مانند چیزهایی که برای ما باارزشاند و از آنها محافظت میکنیم و آسان رهایشان نمیکنیم. در مقابل، چیزی که ارزشی ندارد را راحت در دسترس قرار میدهیم.
*قاعده علوی کرامت؛ گوهر گرانی که ارزان حراج نمیشود
حیا نیز دقیقاً همین کار را میکند؛ حیا دقیقاً همان محافظی است که نشان میدهد این وجود چقدر قیمت دارد.
امام علی علیهالسلام، امیرالمؤمنین، این حقیقت ناب روانشناختی را در جملهای کوتاه اما شاهکارگونه بیان کردهاند. ایشان فرمودهاند:
«مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُهُ هانَت عَلَیهِ شَهَواتُهُ»
یعنی هر کس نفسش در نظر او با کرامت و ارزشمند باشد، خواهشها و شهوات در نظرش خوار و بیمقدار میشود.
یا جایی که حضرت میفرمایند:
«سَبَبُ العِفَّةِ الحَیاءُ»
ریشه و سبب پاکدامنی و خویشتنداری، حیا است.
یعنی کسی که حیا ندارد، در واقع اعلام میکند: «من هویت باارزشی ندارم و ناچارم از ویترین جسمم حراج بگذارم و دیگران را به استفاده از آن وادار کنم تا احساس عزت نفس کنم» آن هم عزت نفس متورم «تا چند نگاه خریداری کنم و خودم را راضی نگه دارم.»
لذا بله، در پاسخ باید بگوییم: حیا شناسنامهای است که با امضای کرامت درونی صادر میشود. کرامت داشته باشیم، حیا هم هست؛ حیا داشته باشیم، کرامت هم هست.
وقتی کودک به پوشش نا مناسب عادت کند، چه نظام محاسباتی در درونش شکل میگیرد؟
بگذارید کمی مصداقی وارد این بحث شویم و آن را مطرح کنیم.کودکی که به برهنگی یا پوششهای نامتناسب عادت داده شده و واقعاً کودکان خودشان گناهی ندارند، عادت داده شدهاند و این پاسخی است که بزرگترها باید برای این دنیا و آن دنیای این کودک داشته باشند این کودکی که اینگونه نامناسب عادت داده شده، ناخواسته نرمافزاری در ذهنش نصب میشود که تمام معادلات زندگیاش را بر اساس سه اصل معیوب محاسبه میکند.
* معادله «دوپامین ارزان» و خاموشی انگیزه رشد واقعی
دوپامین در تعبیر عامیانه، همان هورمون پاداش و لذت مغزی است. وقتی کودک با پوشش باز وارد جمع میشود، سیستم پاداش مغزش شرطی میشود تا سادهترین، سریعترین و بیزحمتترین مسیر را برای جلب تأیید و توجه برگزیند؛ یعنی «عرضه فیزیکی».
سیستم پاداش مغز این کودک شرطی میشود که سادهترین، سریعترین و بیزحمتترین راه را برای گرفتن تأیید و تشویق انتخاب کند؛ و آن هم چیزی نیست جز عرضه فیزیکی.یعنی کودکی که پیشتر برای فعالکردن سیستم پاداش و دریافت تشویق دیگران باید مهارتی یاد میگرفت، مسئلهای را حل میکرد، نقاشی میکشید یا هنری ارائه میداد و هفتهها زحمت میکشید، اکنون میبیند با پوشیدن یک دامن کوتاه یا لباسی نامتعارف، در پنج ثانیه صد «آفرین» و تشویق میگیرد. نتیجه این میشود که انگیزه برای رشد واقعی و زحمتکشیدن خاموش میشود و آن «معادله دوپامین ارزان» کار خود را میکند.
* خاموشی سنسورهای خطر و سندروم مصرفزدگی نگاه؛ ورود به چرخه بیپایان اضطراب
اصل معیوب دوم: افت سنسورهای هشدار و خطر.
این بسیار خطرناک است. وقتی مرز تن کودک در برابر چشمها باز بماند، زنگ خطر غریزیای که انسانها طبیعتاً دارند و اگر کسی وارد حریم خصوصیشان شود، آن را میفهمند برای این کودک خاموش میشود؛ چون عادت کرده است.
این کودک به پوشش نامناسب عادت کرده و برایش عادی شده؛ مثلاً دیدهشدن پاهایش دیگر مهم نیست، موهایش چندان مهم نیست، بدنش مهم نیست. عادت کرده است. اما دیگران عادت نکردهاند؛ چشم ناپاک عادت نکرده و افراد سوءاستفادهگر نیز عادت نکردهاند. فردا اگر در کوچه، مدرسه یا فضای مجازی کسی به حریم او تعدی کند، متوجه نمیشود؛ چون دیگر آن سنسور کار نمیکند و نمیفهمد که وارد حریم خصوصیاش شدهاند. این یعنی آسیبپذیری وحشتناک در برابر تعرضها و متأسفانه در برابر سوءاستفادههای جنسی و این خطر دوم است
در این اختلال نظام محاسباتی، به اصل سوم معیوب میرسد: سندروم مصرفزدگی نگاه.
یعنی چه؟ ببینید کسی که از کودکی عادت کرده بدن خود را نمایش دهد، سندرومی در روانش شکل میگیرد به نام «سندروم مصرفزدگی نگاه». این آدم همیشه در هراس و نگرانی است که مبادا از چشم بیفتد.
لذا نظام محاسباتیاش به او دیکته میکند که در سنین بالاتر مدام لباسهایش را بازتر کند، آرایشش را غلیظتر کند و رفتارش را تحریکآمیزتر کند تا مبادا سطح توجه اطرافیان افت پیدا کند. این میشود یک چرخه بیپایان؛ و این چرخه بیپایان، یک اضطراب مزمن و وسواس تصویر بدنی بیپایان را در این آدم شکل میدهد.
لذا باید عرض کنم: بله، وقتی پوشش نامناسب اتفاق افتاد، نظام محاسباتی غلط و نامناسب شکل میگیرد. ما فعلاً بحث دنیایش را انجام میدهیم؛ فعلاً کاری به بحث آخرت، حکم شرعی و حلال و حرامش نداریم. در همین دنیا این آدم دارد آسیب میبیند.و لذا عقلش اقتضا میکند که حیا عاقلانه است، پوشش عاقلانه است.
چگونه میتوان اهتمام به حیا را با تربیت کریمانه، یعنی با احترام و محبت، ترکیب کرد تا دچار تناقض نشویم؟
این پرسشی حیاتی است؛ پرسشی که بسیاری از والدین نیز آن را میپرسند و واقعاً برایشان جای سؤال است. اینجا مرزبندی بسیار باریکی وجود دارد میان «حیای کریمانه» و «شرم سمی».
ببینید فاجعه تربیتی کجا رخ میدهد؟ فاجعه تربیتی آنجا رخ میدهد که ما این دو را با هم اشتباه بگیریم؛ یعنی گمان کنیم شرم همان حیا است و حیا همان شرم. نه، اینگونه نیست. شرم اگر دقت نشود، به «شرم سمی» تبدیل میشود؛ در حالی که حیای کریمانه همان چیزی است که در دین از ما خواسته شده است.
* سازوکار شرم سمی؛ ترور شخصیت بهجای اصلاح رفتار
شرم سمی یعنی چه؟
شرم سمی یعنی ما به کودک این حس را القا کنیم که «تو بدی»، «تو کثیفی»، «بدنت مایه خجالتی است». این شرم سمی است.
این چگونه پیش میآید؟ مثلاً وقتی لباس مناسب نپوشیده، به او بگوییم: «خاک بر سرت با این لباست!» یا «خجالت بکش، شبیه بیحیاها شدی!»، «شبیه این کوچهبازاریها شدی!» و از اینگونه عبارات.
اینجا چه اتفاقی افتاد؟
این کار باعث نخواهد شد که او لباسش را عوض کند.
آسیب مهمتر اینکه عزت نفس کودک را متلاشی کردهایم. بهویژه در سنی که اکنون از آن سخن میگوییم دوران نوجوانی کودک دچار تناقض میشود؛ چون از یک سو نیازمند محبت پدر و مادر است و از سوی دیگر پیوسته تحقیر میشود و حس پلیدی را دریافت میکند. او این تناقض را نمیتواند حل کند و لذا اصلاحی نیز صورت نمیگیرد.
اما در رفتار و تربیت کریمانه، زبان کاملاً متفاوت است. اجازه بدهید مثالی بزنم تا بهتر جا بیفتد. بهجای اینکه بگوییم «این لباس را نپوش؛ گناه دارد، زشت است، شبیه فلانی شدی»، میتوانیم به کودک بگوییم:
«عزیزم، تو چقدر دوستداشتنی هستی. تو مثل یک الماس برای من باارزشی؛ خیلی خیلی بالاتر از الماس و اصلاً قیمت نداری. ببین دخترم، دیدی الماس را چقدر در جعبههای مخملی و قشنگ نگه میدارند تا خط نیفتد؟ اما ببین عزیزم، این لباس باز یا این لباسی که پوشیدی، آن شأن خانمی تو را حفظ نمیکند و آن وقار و خوشرنگی تو را نگه نمیدارد. بیا این لباس را امتحان کنیم.»
از اینگونه مکالمهها که در آن شأن کودک حفظ میشود و شخصیتش محترم میماند.
نکته بسیار مهمتر این است که ما در بحث تحسین، هرگز تحسین مدح فیزیک کودک را نداریم.
تشویق عمدتاً باید به سمت هویت و مهارتها سوق پیدا کند. مثلاً نگویید «چقدر خوشگل شدی»؛ بگویید «ببین چقدر این لباس به تو وقار داده»، «چقدر شبیه آدمهای با شخصیت و بزرگ شدی» و از اینگونه جملاتی که در واقع هویت و کاری که انجام داده را نمایش دهد.
نکته مهمتر اینکه در تربیت کریمانه، محبت والدین هرگز نباید مشروط به پوشش باشد. یعنی کودک احساس نکند هر وقت این لباس را پوشید محبت دید و اگر نپوشید دیگر محبت نمیبیند. نه؛ میان رفتار و شخصیت کودکان همیشه باید فرق گذاشته شود. شخصیت کودک همیشه محترم است، حتی اگر اشتباه کند؛ اما رفتارش ممکن است درست یا غلط باشد.
یعنی کودک باید احساس کند حتی اگر در انتخاب لباسش هم اشتباه کند، پدر و مادر دوستش دارند و با آرامش و تکریم راهنماییاش میکنند، نه با قهر و اخم. اتفاقی که قهر و اخم رقم میزند، امنیت عاطفی کودک را گروگان میگیرد و این آسیبش از بیحجابی یا حتی کمحجابی نیز بدتر است.
برای والدینی که پیشتر سهلانگاری کردهاند، یا تحت تأثیر مسائل دیگر، فرزندشان به سبکهای خاصی از پوشش عادت کرده، چه نسخه اصلاحی میتوان پیشنهاد داد؟
نخستین توصیه من به این والدین این است: حالا که متوجه این غفلت شدهاند، یا از دستشان در رفته و این اتفاقات رقم خورده، اول باید ترمز اضطراب و خشم خودشان را بکشند. این قدم اول است.
ورود چکشی، پارهکردن لباس، داد و بیداد کردن و اینکه «از فردا صبح باید اینجوری کنی»، نتیجهای جز پدیده روانشناختی «واکنش متقابل» ندارد. یعنی فرزند برای اثبات استقلال خودش دقیقاً لجبازی میکند و همان رفتار را با لجاجت بیشتری در ظاهر، در بیرون، یا مخفیانه ادامه میدهد.
اجازه بدهید برای اینکه این روند اصلاح شود روندی که نیاز به حوصله دارد و باید قدمبهقدم پیش برویم.
الگویی پنجمرحلهای پیشنهاد میکنم که گامبهگام است. یعنی بعضی از قدمها را میتوان با هم برداشت، اما برخی باید پشت سر هم انجام شوند. این الگو هوشمندانه نیز هست.
گام اول: رابطه پیش از ضابطه.
یعنی تا زمانی که قلاب عاطفی شما در دل فرزندتان آن کودک یا نوجوان گیر نکرده باشد، حرف شما فقط پارازیت به سیمهای اعصاب او میدهد و کار را بدتر میکند.
اولین قدم این است که لااقل برای دو سه هفته هیچ گیر و سرکوفتی ندهید، نگاه سرزنشآمیز به او و پوشش او نداشته باشید. سعی کنید تنها بنایتان اصلاح رابطه باشد:
با او بیرون بروید، دونات یا بستنی بخورید، حرفهایش را گوش کنید و مواظب باشید نصیحتش نکنید، تا این رابطه کمی خودش را بازیابد و ترمیم شود.وقتی احساس کردیم رابطه ترمیم شد، میتوانیم به مرحله دوم برویم.
گام دوم: قطع پاداشهای اجتماعی پوشش نامناسب.
یعنی چه؟ بسیاری از اوقات کودکان از اطرافیان،تعریف و تمجید میشنوند و بهخاطر همین نوع لباس پوشیدنشان پاداش روانی دریافت میکنند.
لذا میتوانیم به اطرافیان بگوییم؛ مثلاً به مادربزرگش، خالهها، عمهها و دیگران، تذکر محترمانه بدهیم که این تعریف و تمجیدهای اغراقآمیز را انجام ندهند یا کمتر انجام دهند.
خودمان نیز میتوانیم وقتی سکوت معنادار میکنیم یعنی نقدش نمیکنیم، اما در برابر تیپهای نامناسبش سکوتی معنادار انجام میدهیم در واقع اولین علامت و سیگنال را ارسال کنیم که این سبک پوشش بازخورد مثبت دریافت نمیکند. این را هم خودمان میتوانیم انجام دهیم و هم تا حدی که ممکن است از اطرافیان بخواهیم در این زمینه به ما کمک کنند.
گام سوم: تقریب تدریجی و انتخاب محدود.
یعنی چه؟ یعنی اینگونه نیست که فرزند شما از فردا صبح ناگهان از یک شلوارکوتاه یا لباس کوتاه و نیمهعریان به چادر برسد؛ این پرش تقریباً محال است. باید پلهپله حرکت کنیم.
مثلاً در خرید بعدی چون رابطهمان اصلاح شده و اکنون بهتر شده است وقتی با فرزندمان، نوجوانمان یا حتی کودکمان به فروشگاه میرویم، به او نمیگوییم «نباید این را برداری و فقط باید این را برداری.» بلکه چند مدل لباس شیک و شاد اما پوشیدهتر نسبت به قبلی پیشنهاد میدهیم. یکباره به لباسهای کاملاً پوشیده نمیپریم؛ بلکه نسبت به قبلی بهتر است. سه یا چهار مدل پیشنهاد میدهیم و میگوییم: «بین این سه مدل، کدام را میپسندی؟»
اینجا چون هم رابطه اصلاح شده و هم من دارم مرزگذاری میکنم یعنی «بین این سه تا چهار تا میتوانی انتخاب کنی» آنوقت فرزند ما، بهدلیل آن پیشزمینههایی که دارد، یکی از اینها را انتخاب خواهد کرد و آرامآرام در مسیری قرار میگیرد که برایش تنظیم میکنیم و تربیتش مینماییم. اصطلاحاً تدریج اینجا اتفاق میافتد.
و این را در خریدهای بعدی ادامه میدهیم و در نهایت پوشش مناسبی را برایش ترتیب میدهیم.
گام چهارم: تنوعبخشی به منابع عزت نفس.
کودکان یا نوجوانانی که پوشششان نامناسب است، در واقع تشنه دیدهشدن هستند؛ اما نمیدانند دیدهشدن فقط اینجا و با جسم و لباس پوشیدنشان نیست و میتوانند در جاهای دیگر نیز دیدهشدن را دریافت کنند.لذا آن «شیر آب دیدهشدن» را جای دیگر باز میکنیم. مثلاً به زندگیاش تنوع میدهیم تا احساس کارآمدی، خودکارآمدی و کفایت کند. مثلاً در یک کلاس ورزشی، کلاس خوشنویسی، کلاس علمی یا چیزهایی که به آنها علاقه دارد، ثبتنامش میکنیم.
وقتی آنجا در مسابقهای، کلاسی یا برنامهای تشویق شود، آرامآرام سیستم روانیاش باور میکند که برای عزیز بودن و محترم بودن لازم نیست از بدنش مایه بگذارد؛ میتواند از هوشش مایه بگذارد و از شخصیتش استفاده کند و چیزهایی که در سالهای قبل توضیحاتش را عرض کردم.
گام پنجم: (در واقع گام تکمیلکننده اینهاست): بازآفرینی نرم محیط و جمع همسالان کودک.
بچهها معمولاً شبیه جمعی میشوند که با آنها رفتوآمد میکنند. بدون اینکه دوستانش را تحقیر کنیم این نکته خیلی مهم و ظریف است آرامآرام و خیلی زیرکانه و با دقت، فضاهای رفتوآمد خانوادگی و فضاهای دوستانه را به سمت خانوادههایی هدایت کنیم که فرزندانشان همسنوسال او هستند، اما در عین حال رفتارهای جذاب برای نوجوان ما دارند؛ شاداباند و البته مقید هم هستند.
یعنی اینها آرامآرام علاقهای ایجاد میکنند، فضای همسالان آرامآرام تغییر پیدا میکند و تغییرات، اثر خودش را خواهد گذاشت و این زنجیره ما تکمیل خواهد شد.
پس برای اینکه این اتفاق بیفتد، این پازل پنجمرحلهای و پنجگامی را حتماً باید طی کنیم. نیاز به حوصله دارد و باید مواظب باشیم از کوره در نرویم.
