آیه مضطر حقیقت اضطرار را از تنگنای فردی تا تجلی فرج امام مهدی (عج) پیوند میدهد؛ جایی که دعای خالصانه و رفع ریشهای گرفتاریها، با برپایی حکومت عادلانه، وراثت زمین و تحقق واقعی توحید در جامعه انسانی همراه میشود.
مضطر، برطرفشدن گرفتاری و برپایی حکومت توحید
از اضطرار انسان تا اضطرار امام مهدی عجل الله فرجه، و از برطرفشدن گرفتاری تا سامانیافتن زندگی و وراثت زمین. خداوند سبحان میفرماید: ﴿أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَٰهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ﴾ [نمل: ۶۲]. «یا آنکس که درمانده را، هنگامی که او را میخواند، پاسخ میدهد و گرفتاری را برطرف میکند و شما را جانشینان زمین قرار میدهد؛ آیا معبودی همراه خداست؟ چه اندک متذکّر میشوید!» این آیه مبارکه، پاسخگویی به مضطر، برطرفکردن گرفتاری و خلافت در زمین را در کنار یکدیگر قرار میدهد و با پرسشی پایان مییابد که دل را به توحید بازمیگرداند. با تأمّل در سیاق آیه و ضمیمهکردن روایاتی که عنوان مضطر را بر امام مهدی عجل الله فرجه تطبیق میکنند، بحث از نیاز فرد به رهایی امت، و از رفع تنگنا به برپایی عدالت و اصلاح زندگی بر زمین گسترش مییابد.
نخست: حقیقت اضطرار؛ از نیاز تا درک آن
اضطرار حالتی است که انسان در آن، به چنان شدّتی از گرفتاری میرسد که ناتوانی خود را در رهایی با امکانات موجود درمییابد و برای نجات به خداوند سبحان روی میآورد. باید میان اکراه و اضطرار تفاوت گذاشت. اکراه به وادارشدن انسان تحت فشار و تهدید مربوط میشود؛ اضطرار با شدّت نیاز و بستهشدن راههای رهایی ارتباط دارد. اضطرار گاهی فردی است و به بیماری، امنیت یا معیشت انسان مربوط میشود؛ گاهی نیز گستردهتر است و سرنوشت امت و گرفتاری آن به ظلم و انحراف را دربرمیگیرد.
در اینجا دو مرتبه آشکار میشود:
اضطرار واقعی: انسان در گرفتاری حقیقی قرار دارد، امّا از عمق نیاز خود غافل است.
درک اضطرار: ناتوانی انسان برای او آشکار میشود و با صدق و اخلاص به خدا روی میآورد.
بنابراین، ممکن است نیاز پیش از احساس آن وجود داشته باشد. همچنین ممکن است جامعه به بحرانی طولانی عادت کند، تا جایی که خطر آن در نگاه مردم کمرنگ شود. از همینجا مسئولیت شناخت آغاز میشود: مشکل را ببینیم، آثار آن را دریابیم و نیاز خود به رهایی را بشناسیم.
دوم: ﴿إِذَا دَعَاهُ﴾؛ حضور قلب در دعا
آیه، پاسخگویی به مضطر را با دعای او پیوند میدهد: ﴿الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ﴾. «درمانده، هنگامی که او را میخواند.» گرفتاری، انسان را به رویآوردن فرامیخواند و این توجّه نیازمند شناخت کسی است که به او پناه میبریم. گاهی دعا بر زبان جاری میشود، در حالی که قلب به حضور و اخلاص بیشتری نیاز دارد. از اینرو، انسان باید خود را بررسی کند: آیا نیازمندی خود به خدا را در دل حاضر کرده است؟ آیا با قلب خود به او روی آورده است؟ آیا اسباب را تابع تدبیر خداوند سبحان میبیند؟
استفاده از اسباب، همراه با شناخت اینکه آنها از خدا هستند، با توحید هماهنگ است. امّا مستقلپنداشتن آنها در تأثیرگذاری و غفلت از پدیدآورنده آنها، از کاستی در توجّه قلب حکایت میکند. پاسخ دعا نیز در چارچوب علم و حکمت الهی قرار دارد. زمان و چگونگی آن به خداوند سبحان واگذار است و تأخیر در برآوردهشدن خواستهای معیّن، بهخودیخود نشانه فقدان صدق در دعا نیست.
سوم: نمونه کشتی؛ اضطرار و آشکارشدن اخلاص
خداوند سبحان میفرماید: ﴿فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ﴾ [عنکبوت: ۶۵]. «پس هنگامی که بر کشتی سوار میشوند، خدا را با اخلاص در دین میخوانند؛ امّا هنگامی که آنان را به خشکی میرساند و نجات میدهد، ناگهان شرک میورزند.» هنگامی که خطر انسان را فرامیگیرد و نزدیکشدن مرگ را احساس میکند، دلبستگیهایی که به آنها اطمینان داشت در قلبش کمرنگ میشود و نیازمندی او به خدا آشکار میگردد. در این صحنه، سه معنا کنار یکدیگر قرار میگیرند: اضطرار، دعا و اخلاص. انسان نیاز را احساس میکند، خدا را میخواند و دین خود را برای او خالص میگرداند. سپس آزمون پس از نجات فرا میرسد. اسباب آشنا بازمیگردند و همراه آنها، خطر غفلت نیز بازمیگردد. پرسش این است: آیا انسان در آسایش، همان توجّهی را حفظ میکند که در گرفتاری برایش آشکار شده بود؟
این معنا، حال بیماری را نیز برای ما روشن میکند که خطر بیماری خود را احساس کرده است. نیاز او، قلبش را متوجّه میسازد و او را به پناهبردن به خدا وامیدارد. گاهی به او میگوییم: «در دعایت مرا هم یاد کن»؛ او نیز ما را در دعایی یاد میکند که از احساس عمیق نیاز برخاسته است.
چهارم: مضطر در تأویل؛ امام مهدی عجل الله فرجه
در تفسیر قمی، جلد دوم، صفحه ۱۲۹، در روایتی از امام صادق علیه السلام، آیه بر امام مهدی عجل الله فرجه تطبیق شده و چنین آمده است: «هُوَ وَاللَّهِ الْمُضْطَرُّ، إِذَا صَلَّی فِی الْمَقَامِ رَکْعَتَیْنِ وَدَعَا اللَّهَ فَأَجَابَهُ، وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُهُ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ». «به خدا سوگند، او همان مضطر است؛ هنگامی که در مقام دو رکعت نماز میگزارد و خدا را میخواند، خدا پاسخ او را میدهد، گرفتاری را برطرف میکند و او را خلیفه در زمین قرار میدهد.» در این متن، به تحقّق تأویل پس از تنزیل نیز اشاره شده است. همچنین در جلد دوم، صفحه ۲۰۵، در روایتی از امام باقر علیه السلام، توجّه امام مهدی عجل الله فرجه به مقام، نماز او و مطالبه حقّش توصیف شده و سپس عنوان مضطر بر او تطبیق گردیده است. در این دو روایت، نماز و دعا، سپس پاسخ، برطرفشدن گرفتاری و خلافت در کنار یکدیگر قرار دارند. ارزیابی سند روایات نیز بحثی مستقل از بیان این دلالت است.
در پرتو این تأویل، اضطرار به دغدغه امت، سرنوشت آن و ظلم و فسادی که زمین را فراگرفته است گسترش مییابد. اضطرار امام مهدی عجل الله فرجه، همراه با کمال معرفت او به خدا و صدق بندگیاش فهمیده میشود؛ زیرا شدّت نیاز به خدا با کمال بندگی او هماهنگ است.
پنجم: از مفرد به جمع؛ گشایشی که امت را دربرمیگیرد
از نکات لطیف در نظم آیه، انتقال از مفرد به جمع است: ﴿الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ﴾. سپس: ﴿وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ﴾. «و شما را جانشینان زمین قرار میدهد.» آیه، مضطر و دعای او را به صورت مفرد بیان میکند، سپس جمع را با خلافت در زمین مخاطب قرار میدهد. با ضمیمهکردن این انتقال به تأویل روایی، معنای گسترش ثمره دعا به امت آشکار میشود: امام مهدی عجل الله فرجه دعا میکند، خداوند دعای او را پاسخ میدهد، گرفتاری را برطرف میسازد و برکت فرج، مؤمنان را دربرمیگیرد.
این برداشت، از کنار هم قرارگرفتن نظم آیه و روایت به دست میآید؛ در عین حال، ظاهر آیه، پاسخگویی به مضطر را بهطور عمومی شامل میشود.
ششم: آیات پیشین و پسین؛ نعمتها، خلافت و سامانیافتن زندگی
آیه مضطر در میان مجموعهای از آیات پیدرپی سوره نمل قرار دارد که این پرسش در آنها تکرار میشود: ﴿أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ﴾. «آیا معبودی همراه خداست؟» آیه شصتم، آفرینش آسمانها و زمین، فرودآمدن آب و رویاندن باغها را بیان میکند. سپس آیه پیش از آیه مضطر میآید: ﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَجَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا أَإِلَٰهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ﴾ [نمل: ۶۱]. «یا آنکس که زمین را قرارگاه قرار داد، در میان آن رودهایی پدید آورد، برای آن کوههای استوار قرار داد و میان دو دریا مانعی نهاد؛ آیا معبودی همراه خداست؟ بلکه بیشتر آنان نمیدانند.» پس از آیه مضطر نیز میفرماید: ﴿أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَنْ یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَإِلَٰهٌ مَعَ اللَّهِ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ﴾ [نمل: ۶۳].
«یا آنکس که شما را در تاریکیهای خشکی و دریا هدایت میکند و بادها را پیشاپیش رحمت خود بشارتدهنده میفرستد؛ آیا معبودی همراه خداست؟ خدا از آنچه شریک او قرار میدهند برتر است.» سپس آیه شصتوچهارم، آغاز آفرینش و بازگرداندن آن، و روزیدادن از آسمان و زمین را یادآور میشود و از مدّعیان درخواست برهان میکند. این سیاق، زمینِ آماده برای زندگی، نعمتهای موجود در آن و انسانی را کنار یکدیگر قرار میدهد که به نجات، هدایت و روزی نیازمند است.
در میان این بیان، خلافت در زمین مطرح میشود و راه تأمّل در رابطه انسان با این نعمتها را میگشاید: چگونه از آنها بهره میبرد؟ چگونه آنها را حفظ میکند؟ عدالت یا ظلم چه تأثیری در رسیدن این نعمتها به مردم دارد؟ با ضمیمهکردن این سیاق به تأویل مربوط به امام مهدی عجل الله فرجه، میتوان برپایی حکومت او را انتقال به رهبری عادلانهای دانست که بهرهبرداری از نعمتها را سامان میدهد و عوامل محرومیت، فساد، سوءمدیریت و هدررفتن منابع را درمان میکند.
آب، کشت، زمین و روزی با زندگی مادّی انسان ارتباط دارند؛ هدایت و توحید نیز با صلاح قلب و مسیر او پیوند دارند. این ابعاد، در برپایی زندگی عادلانه بر زمین به یکدیگر میرسند. از اینرو، ثمره برطرفشدن گرفتاری، اصلاح معیشت، حفظ نعمتها و تحقّق امنیت را همراه با هدایت و عبادت دربرمیگیرد. این، خوانشی موضوعی از پیوند آیات است؛ امّا زوال مطلق همه مشکلات مادّی، به نصوصی خاصتر نیاز دارد.
هفتم: برطرفشدن گرفتاری؛ درمان علل و ریشههای بحران
گرفتاری در ظاهر آیه، آسیب و تنگنایی را شامل میشود که به انسان میرسد. در تأویل مرتبط با قیام امام مهدی عجل الله فرجه نیز میتوان آن را از جهت ظلم، فساد و انحرافی بررسی کرد که امت از آن رنج میبرد. درمان عمیق، به ریشههای بحران توجّه میکند؛ زیرا باقیماندن علل، زمینه بازگشت آثار را فراهم میسازد. این امر به کار پزشک حاذق شباهت دارد که منشأ بیماری و علت تکرار نشانههای آن را جستوجو میکند. هنگامی که اصل مشکل را شناخت، میتواند درمانی انجام دهد که آثار آن به سراسر بدن گسترش یابد. مشکلات امت نیز با یکدیگر پیوند دارند. ظلم بر توزیع ثروت اثر میگذارد، فساد مدیریت را آسیب میزند، انحراف بر تربیت تأثیر میگذارد و این آثار در زندگی مردم انباشته میشوند. در خوانش امامی مطرحشده در این بحث، کنارزدن اهلبیت علیهم السلام از جایگاه هدایت و رهبری امت، منشأ آثاری تاریخی و گسترده دانسته میشود. تطبیق گرفتاریِ مذکور در آیه بر حادثهای تاریخی و معیّن، یا بازگرداندن همه صورتهای فساد به آن، به استدلال مستقل نیاز دارد. بدینترتیب، مراتب بحث محفوظ میماند: گستره تعبیر قرآنی، تأویل روایی و تطبیق تاریخی.
هشتم: آیا امت نیاز خود به فرج را احساس میکند؟
گاهی انسان اضطرار خود را در مال، سلامت و معیشت محدود میکند، در حالی که زندگی او از عدالت، هدایت، تربیت و امنیت جامعه نیز تأثیر میپذیرد.
از اینجا ضرورت پرسش پدید میآید:
آیا مسیر فرزندان و تربیت آنان سامان یافته است؟
آیا معیشت ما بر پایه عدالت استوار شده است؟
آیا عوامل ظلم و فساد از میان رفتهاند؟
آیا میدانیم با تأخیر در ظهور امام مهدی عجل الله فرجه و برپایی حکومت او، از چه چیزهایی محروم ماندهایم؟ بررسی واقعیت امت و بیان مشکلات آن، یکی پس از دیگری، به درک نیاز کمک میکند و دعا برای فرج را از آگاهی برمیخیزاند. مقصود از فقدان امام در اینجا، محرومیت مردم از ظهور او و بهرهمندی عمومی از حکومت اوست. درباره بهرهمندی از او در دوران غیبت نیز در توقیع نقلشده، این بهرهمندی به استفاده از خورشید هنگامی که ابرها آن را پوشاندهاند تشبیه شده است. بر این اساس، تأمّل در «آب جاری و آشکار»، تأمّل در نیاز ما به هدایتی است که دلها را زنده میکند و به ظهور امامی که عدالت را برپا میسازد.
نهم: از استضعاف تا وراثت و تمکین
خداوند سبحان میفرماید: ﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا کَانُوا یَحْذَرُونَ﴾ [قصص: ۵–۶]. «و میخواهیم بر کسانی که در زمین به استضعاف کشیده شدهاند منّت نهیم، آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهیم، در زمین به آنان قدرت و استقرار بخشیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان، از سوی آنان، همان چیزی را نشان دهیم که از آن بیم داشتند.» این دو آیه در سیاق استضعاف فرعونی آمدهاند و رفع استضعاف، وراثت و تمکین را کنار یکدیگر قرار میدهند.
در مقایسه موضوعی با آیه مضطر، میان برطرفشدن گرفتاری و رفع استضعاف، میان خلافت و وراثت، و میان سامانیافتن حال جامعه و تمکین آن در زمین، نزدیکی معنایی آشکار میشود.
خداوند سبحان همچنین میفرماید: ﴿وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ﴾ [انبیاء: ۱۰۵]. «و بهیقین، در زبور پس از ذکر نوشتیم که بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.» وراثت با صلاح پیوند دارد و تمکین صالحان به سوی اصلاح زندگی و برپایی عدالت جهت مییابد.
حرف «واو» در آیه مضطر، افعال یادشده را کنار یکدیگر قرار میدهد. تفصیل آنها به صورت مراحل برپایی حکومت، از ضمیمهکردن نصوص و تأویل روایی، همراه با تأمّل در ترتیب تعبیرها، به دست میآید.
دهم: هدف خلافت؛ اجتماع امنیت، عدالت و عبادت
خداوند سبحان میفرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ [نور: ۵۵]. «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده است که آنان را در زمین جانشین گرداند، همانگونه که پیشینیان آنان را جانشین ساخت؛ دینشان را که برای آنان پسندیده است استوار سازد و پس از ترسشان، امنیت را جایگزین آن کند.
مرا میپرستند و چیزی را شریک من قرار نمیدهند؛ و کسانی که پس از آن کفر ورزند، همان نافرماناناند.» این آیه، ایمان و عمل صالح، جانشینی، تمکین دین، امنیت پس از ترس و عبادت خالصانه را کنار یکدیگر قرار میدهد. بدینترتیب، پیوند اصلاح مادّی و معنوی روشن میشود. امنیت، زندگی انسان را حفظ میکند؛ عدالت، معیشت او را سامان میدهد؛ هدایت، قلبش را جهت میبخشد و تمکین دین، زمینه زندگی در بندگی خدا را فراهم میسازد.
خداوند سبحان میفرماید: ﴿الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ﴾ [حج: ۴۱]. «کسانی که اگر در زمین به آنان قدرت و استقرار بخشیم، نماز را برپا میدارند، زکات میپردازند، به معروف فرمان میدهند و از منکر بازمیدارند؛ و فرجام کارها از آنِ خداست.» ثمره تمکین در نماز، زکات و پاسداری از جامعه با امر به معروف و نهی از منکر آشکار میشود. خلافت نیز مسئولیتی در برابر صلاح انسان، حفظ حقوق و بهرهبرداری درست از نعمتهای زمین خواهد بود.
یازدهم: ﴿قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ﴾؛ حفظ توحید پس از فرج
آیه با این عبارت پایان مییابد: ﴿أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ﴾. «آیا معبودی همراه خداست؟ چه اندک متذکّر میشوید!» آیه پیشین با این عبارت پایان مییابد: ﴿بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ﴾. «بلکه بیشتر آنان نمیدانند.» و پایان آیه پسین چنین است:﴿تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ﴾. «خدا از آنچه شریک او قرار میدهند برتر است.» تأمّل در این پایانبندیها نشان میدهد که بیان نعمتها، به بیدارکردن معرفت، تذکّر و پاسداری از توحید جهت دارد.
انسان ممکن است در لحظه خطر، پروردگار خود را یاد کند و پس از نجات، به اسباب و نعمتها مشغول شود. تذکّر، حضور نعمتدهنده را در قلب حفظ میکند: همانکس که آفرید، زمین را آماده ساخت، پاسخ داد، گرفتاری را برطرف کرد، هدایت نمود و روزی بخشید.
در تأمّل مهدوی نیز فاعل افعال آیه، خداوند سبحان است: او پاسخ میدهد، گرفتاری را برطرف میکند و خلافت را قرار میدهد. امام مهدی عجل الله فرجه بنده و حجّت اوست؛ خدا را میخواند و به فرمان او قیام میکند. از اینرو، شناخت امام با شناخت بندگی او در برابر خدا پیوند مییابد و انتظار فرج با توحیدی مرتبط میشود که برپایی حکومت او به سوی آن جهت دارد.
دوازدهم: صلوات؛ هماهنگی مؤمن با توجّهی که به آن فرمان داده شده است
خداوند سبحان میفرماید: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا﴾ [احزاب: ۵۶]. «همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید و سلامی شایسته نثارش کنید.» آیه، با خبر از صلوات خدا و فرشتگان بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آغاز میشود و سپس مؤمنان را به صلوات و سلام فرامیخواند. مؤمن هنگامی که بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم صلوات میفرستد، فرمان خدا را اطاعت میکند و با توجّهی هماهنگ میشود که آیه، بهوسیله آن، رسول او را گرامی میدارد. صلوات خدا متناسب با مقام او سبحانه وتعالی است و صلوات فرشتگان و مؤمنان متناسب با بندگی آنان. جهت تعظیم مشترک است و حقیقت فعل، متناسب با فاعل آن تفاوت دارد. از لطافتهای آیه آن است که مؤمن با زبان و قلب خود به این همراهی فراخوانده میشود. ذکر او در مسیری جاری میگردد که خدا به آن فرمان داده و روحش بر محبّت، تعظیم و تسلیم تربیت میشود. صلوات، صورتی لفظی دارد که زبان آن را ادا میکند، معنایی قلبی دارد که مؤمن آن را حاضر میسازد و اثری عملی دارد که در پیروی آشکار میشود.
سیزدهم: همراهی با دعای امام؛ هماهنگی در طلب فرج
از این معنا میتوان برای فهم رابطه دعای ما برای فرج با دعای امام مهدی عجل الله فرجه بهره گرفت. همانگونه که فرمان صلوات، مؤمن را به هماهنگی با توجّه بیانشده در آیه فرامیخواند، تأمّل در اضطرار امام نیز او را به همراهی با دغدغه و هدف دعای امام دعوت میکند. امام مهدی عجل الله فرجه خدا را میخواند و ما نیز خدا را میخوانیم. میخواهیم دعای ما با هدف دعای او پیوند یابد: برطرفشدن گرفتاری، برپایی عدالت، هدایت امت و فراهمشدن زمینه عبادت خدا در زمین. پیروی دعای ما از دعای او در اینجا به این معناست که هدف ما در پی هدف او قرار گیرد و قلب ما بر تحمل دغدغه امت تربیت شود. گاهی انسان با درخواست حلّ مشکل شخصی خود آغاز میکند، سپس نگاهش گسترش مییابد و درمییابد که صلاح زندگی او با صلاح جامعه پیوند دارد و فرج امت، خود او، فرزندانش و کسانی را که دوست دارد نیز دربرمیگیرد. در توقیع نقلشده از امام مهدی عجل الله فرجه آمده است: «وَأَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ، فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُمْ». «برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید؛ زیرا این، فرج شماست.» [کمالالدین و تمامالنعمة، ج ۲، ص ۴۸۵، باب ۴۵، حدیث ۴].
درخواست فرج برای او، با فرج خود مؤمنان پیوند دارد؛ زیرا آنان از برپایی عدالت، برطرفشدن گرفتاری و سامانیافتن زندگی بهرهمند میشوند.
وجه مقایسه با صلوات، هماهنگی در توجّه و اطاعت، و تربیت قلب بر هدفی است که متن به آن دعوت میکند. پاسخ، پذیرش و برکت نیز به دست خداوند سبحان و بر پایه علم و حکمت اوست.
چهاردهم: از قالب دعا تا زندگی قلب و عمل
دعا صورتی آشکار دارد که زبان آن را بیان میکند و معنایی دارد که قلب آن را حمل میکند. مؤمن با تأمّل در اضطرار امام مهدی عجل الله فرجه، میخواهد در معنای دعا و هدف توجّه، با او هماهنگ شود. کلمات دعا با احساس حقیقی نیاز پیوند مییابند، نیاز به معرفت متّصل میشود و معرفت، انسان را به عمل وامیدارد. مقصود از هماهنگی روحی همین است: آنچه با زبان درخواست میکنیم، در قلب ما حاضر باشد و آثار آن در رفتارمان آشکار شود. کسی که برای برپایی عدالت دعا میکند، عدالت خود در رفتار با مردم را بررسی میکند. کسی که برای برطرفشدن فساد دعا میکند، در عمل خود بازنگری میکند. کسی که هدایت را میطلبد، برای آموختن و عملکردن به آن میکوشد. در این صورت، قالب دعا با روح آن پیوند مییابد و طلب فرج به آمادگی برای آن متّصل میشود.
پایان بحث؛ از دعای مضطر تا صلاح زمین
آیه مضطر، مسیری را پیش روی ما میگشاید که با درک نیاز آغاز میشود، به صدق دعا جهت مییابد و به برطرفشدن گرفتاری و خلافت در زمین میرسد؛ آن هم در سیاقی که نعمتهای زندگی را بیان میکند و دل را به توحید خداوند سبحان بازمیگرداند. با ضمیمهکردن این سیاق به تأویل روایی، پیوند دعای امام مهدی عجل الله فرجه با فرج امت روشن میشود: گرفتاری برطرف میگردد، عوامل ظلم و فساد درمان میشوند، بهرهبرداری از نعمتها سامان مییابد و اصلاح معیشت با هدایت و تمکین دین همراه میشود. زمینی که خدا آن را قرارگاه ساخته و نعمتهایی که در آن نهاده است، در زندگی انسان به عدالتی نیاز دارند که آنها را حفظ کند و هدایتی که بهرهبرداری از آنها را جهت دهد. خلافت در خوانش مهدوی، برای برپایی این صلاح و گشودن راه زندگیای مطرح میشود که نعمت در آن با عبادت پیوند دارد.
از اینرو، برای تعجیل فرج امام مهدی عجل الله فرجه خدا را میخوانیم و میخواهیم دلهایمان برای دغدغه امت گشوده شود و دعای ما با هدف او در برپایی عدالت و توحید هماهنگ گردد. همانگونه که در اطاعت از فرمان خدا، بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم صلوات میفرستیم و میکوشیم قلبمان همراه کلمات صلوات حاضر باشد، برای فرج نیز با قلبهایی آگاه از نیاز خود، آماده اصلاح و امیدوار به برخورداری از برکت فرج عمومی دعا میکنیم.
خداوند سبحان پاسخدهنده، برطرفکننده گرفتاری و قراردهنده خلافت در زمین است: ﴿أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ﴾. «آیا معبودی همراه خداست؟ چه اندک متذکّر میشوید!»
