یک قرن پیش، زنان آذربایجان برای رهایی از سنت‌های پدرسالارانه و دستیابی به حق تحصیل مبارزه می‌کردند و اولین مدرسه دخترانه جهان اسلام را بنا کردند؛ امروز دخترانی در همان سرزمین به دلیل داشتن حجاب از ورود به مدرسه بازمی‌مانند.

رویداد۲۴| علیرضا نجفی: سال تحصیلی جاری در جمهوری آذربایجان در حالی به صدا درآمد که دروازه‌های بسیاری از نهاد‌های آموزشی به صحنه‌ای بی‌سابقه از تقابل و التهاب بدل شده است. تصاویری که از مدارس این کشور منتشر شد، دانش‌آموزانی را نشان می‌داد که به دلیل داشتن حجاب اسلامی از ورود به کلاس‌های درس منع شده‌اند. در کشوری که حدود ۹۶ درصد از جمعیت آن مسلمانان هستند، ممانعت از ورود دختران و معلمان محجبه به مدارس، به سرعت از یک بخشنامه اداری ساده به یک بحران عمیق اجتماعی، امنیتی و حتی دیپلماتیک تبدیل شد.

بهانه این التهابات، اجرای سخت‌گیرانه قوانین جدید پوشش مدارس بود. در جولای ۲۰۲۶، الهام علی‌اف، رئیس‌جمهور آذربایجان، اصلاحاتی را در قانون آموزش عمومی امضا کرد که بر اساس آن، اصل «ملی‌گرایی و سکولاریسم» به عنوان بنیان سیستم آموزشی کشور تثبیت شد. در پی آن، مصوبه شماره ۳۰۹ کابینه وزیران در اواخر سپتامبر اجرایی شد که استفاده از هرگونه عنصر پوششی که یکپارچگی لباس فرم مدارس را بر هم بزند و با ماهیت سکولار آموزش در تضاد باشد، ممنوع اعلام کرد. اگرچه در متون قانونی صراحتاً از کلمه «حجاب» نام برده نشده بود، اما پیامد اجرایی آن، اخراج دانش‌آموزان و معلمان محجبه از محیط‌های آموزشی بود.

اما برای درک این موضوع که چرا یک دولت با اکثریت قاطع مسلمان، تا این حد بر طبل سکولاریسم می‌کوبد و روسری را خط قرمزی برای آموزش عمومی می‌داند، باید از اخبار روزمره فراتر رفت.

ماجرای حجاب در جمهوری آذربایجان، ریشه در یک قرن کشمکش هویتی و مدرنیته‌ی آمرانه دارد؛ مدرنیته‌ای که با وجود دستاورد‌های انکارناپذیرش، حق انتخاب پوشش را از شهروندان آذربایجانی سلب کرده است.

دوران تاریکی: زنانی در مقام «فرش روی زمین»

به گزارش رویداد۲۴، برای درک ریشه‌های عمیق این تقابل، باید به ماشین زمان سوار شد و به اواخر قرن نوزدهم بازگشت؛ روزگاری که قفقاز تحت سلطه امپراتوری روسیه بود و جامعه مسلمان ترک‌زبان آن، در خوابی عمیق از سنت‌های پدرسالارانه فرو رفته بود. در آن دوران، وضعیت زنان اسف‌بار بود. شواهد تاریخی نشان می‌دهند که زنان از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم بودند و جامعه، زن را صرفاً موجودی برای خدمت در خانه می‌پنداشت. در ادبیات و فرهنگ عامه آن زمان، جایگاه زن پس از ازدواج به سطح «فرش روی زمین» تنزل می‌یافت؛ موجودی که باید می‌سوخت و می‌ساخت و خروج او از خانه بدون چادر‌های ضخیم و روبنده، تابویی بزرگ و گناهی نابخشودنی به شمار می‌رفت.

در چنین اوضاع اسفباری، که زنان و دختران از حق تحصیل نیز محروم بودند، جنبشی در جهت اعاده حقوق زنان آغاز شد؛ جنبشی که بیش از هر چیز مدیون تلاش‌های یکی از چهره‌های نیکوکار آذربایجان بود: حاجی زین‌العابدین تقی‌اف. این میلیونر و نیکوکار اعتقاد داشت که عقب‌ماندگی جوامع اسلامی ریشه در عدم آموزش زنان و مادران دارد. از این رو تصمیم به تأسیس نخستین مدرسه دخترانه در کل جهان اسلام گرفت؛ و می‌گفت: «فرهیخته بودن زنان جامعه، به معنای فرهیخته شدن خانواده و در نهایت فرهیختگی کل جامعه است».

حاجی زین العابدین تقی اف

اما مسیر تأسیس این مدرسه هرگز هموار نبود. ایده وی از دو سو مورد حمله قرار گرفت: از یک سو تزار روسیه با تأسیس مدرسه‌ای برای مسلمانان مخالف بود و از سوی دیگر، روحانیون محافظه‌کار داخلی با شدت تمام در برابر این ایده ایستادند و آموزش دختران را خیانت به دین و شریعت نامیدند. تقی‌اف با هوشمندی و صرف هزینه‌ای بالغ بر ۱۸۳ هزار روبل، نماینده‌ای به نام ملا میرزا محمد را به کشور‌های مختلف اسلامی فرستاد تا امضای هشت تن از علمای بزرگ جهان اسلام را مبنی بر مجاز بودن تحصیل دختران جمع‌آوری کند. سرانجام با شکستن سد مقاومت‌ها، در سال ۱۹۰۱، ساختمان باشکوه این مدرسه که توسط معمار مشهور لهستانی، یوزف گوسلاوسکی طراحی شده بود، افتتاح شد. دخترانی که وارد این مدرسه می‌شدند، با لباس‌های فرم اروپایی شامل یقه‌های سفید درس می‌خواندند. این نهاد، خشت اول گذار زنان آذربایجان از حصار چادر‌های اجباری خانگی به سوی جهان مدرن بود.

تأسیس نخستین مدرسه دخترانه در کل جهان اسلام

ملانصرالدین و جنگ قلم با تاریک‌اندیشی

به گزارش رویداد۲۴، اما تلاش برای رهایی زنان تنها در چارچوب آموزش و تحصیل محدود نماند. روشنفکران آذربایجانی در اوایل قرن بیستم، جبهه جدید و برنده‌ای را در عرصه مطبوعات گشودند. درخشان‌ترین نمونه آن نیز مجله فکاهی و انتقادی «ملانصرالدین» به سردبیری جلیل محمدقلی‌زاده بود که انتشار آن از سال ۱۹۰۶ آغاز شد.

کاریکاتور روابط زن و شوهر آذربایجانی، ۱۹۰۹

ملانصرالدین با همراهی نویسندگان و شاعرانی هچون میرزا علی‌اکبر صابر، با کاریکاتور‌های تند و گزنده خود، قشریون مذهبی و ارزش‌های پدرسالارانه‌ی جامعه را به تیغ نقد کشید. این نشریه به شدت از حقوق برابر برای زنان، لغو چندهمسری و پایان دادن به خرافات دفاع می‌کرد. مجله ملانصرالدین در کاریکاتور‌های جسورانه خود، مردان روشنفکرنمای آذربایجانی را به تصویر می‌کشید که در سفر‌های خود به اروپا با زنان غربی معاشرت می‌کردند، اما در بازگشت به باکو، همسران خود را مجبور می‌ساختند تا سر تا پا در چادر‌های سیاه پنهان شوند. «ملانصرالدین» با زبانی طنز و محتوایی شدیدا گزنده، چادر را نمادی از اسارت زنان و عقب‌ماندگی جامعه معرفی کرد و زمینه‌ساز یک زلزله فکری در ذهنیت جوامع منطقه‌ی قفقاز شد.

دوران سرخ شوروی؛ از انجمن خیاطی تا کارزار «هجوم»

با استقرار بلشویک‌ها در قفقاز، تاریخ زنان آذربایجان وارد مرحله‌ای تازه شد. حکومت شوروی، که رهایی زنان از مناسبات پدرسالارانه را از آرمان‌های سوسیالیسم می‌شمرد، برای بیرون آوردن آنان از انزوای خانه، گسترش آموزش و مشارکتشان در زندگی اجتماعی برنامه‌هایی گسترده به اجرا گذاشت. این سیاست‌ها در جامعه‌ای که سنت‌های دیرپا بر سرنوشت زنان سایه انداخته بود، راه‌هایی تازه می‌گشود؛ هرچند در ادامه، خود به یکی از میدان‌های اعمال اقتدار دولت بدل شد.

در سال ۱۹۲۰، جیران بایرامووا، از پیشگامان جنبش زنان آذربایجان، انجمن «علی بایراموف» را در باکو تأسیس کرد. فعالیت انجمن از آپارتمان شخصی او آغاز شد؛ جایی که زنان خواندن و نوشتن می‌آموختند و خیاطی می‌کردند. این جمع کوچک به‌تدریج گسترش یافت و به مرکزی برای آموزش، آشنایی با حقوق شهروندی و بحث درباره مسائل اجتماعی و سیاسی تبدیل شد. در سال ۱۹۲۲، عمارت مجلل «کاخ سعادت» در اختیار اعضای انجمن قرار گرفت.

کلارا زتکین، نظریه‌پرداز برجسته مارکسیست آلمانی، نیز از آن با عنوان «کانون تحول زنان آسیایی» یاد کرد. انجمن علی بایراموف برای زنانی که فرصت‌های زندگی‌شان غالباً به محیط خانه محدود می‌شد، امکان تجربه نوعی استقلال و همبستگی اجتماعی را فراهم آورده بود.

با تحکیم قدرت استالین، اما، سیاست رهایی زنان به‌تدریج صورتی آمرانه‌تر پیدا کرد. کارزار «هجوم» که از سال ۱۹۲۷ در جمهوری‌های مسلمان‌نشین آسیای مرکزی و قفقاز آغاز شد، برچیدن مناسبات پدرسالارانه و نماد‌های اجتماعی اسلام، به‌ویژه حجاب، را هدف گرفت. در آذربایجان نیز از سال ۱۹۲۹ فشار بر زنان برای کنار گذاشتن چادر و روبنده شدت یافت. در گردهمایی‌های عمومی، زنان را به سوزاندن پوشش خود فرامی‌خواندند؛ نمایش‌هایی که قرار بود پیروزی تجدد بر سنت را به چشم همگان بیاورند. بااین‌حال، مرز میان انتخاب آزادانه و اجبار حکومتی همیشه روشن نبود. آنجا که دولت برای رهایی زنان تصمیم می‌گرفت، گاه اختیار خود آنان از معادله بیرون می‌ماند.

مقاومت در برابر این شتاب انقلابی، به‌ویژه در محیط خانواده، هزینه‌های سنگینی داشت. زنانی که چادر را کنار می‌گذاشتند، به انجمن‌های زنان می‌پیوستند یا در فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کردند، ممکن بود با تهدید و خشونت خویشاوندان خود روبه‌رو شوند. ساریه خلیلووا، از فعالان انجمن علی بایراموف، در ژانویه ۱۹۳۳ به دست پدر و برادرش کشته شد؛ قتلی که گزارش‌های تاریخی آن را با فعالیت‌های اجتماعی او و کنار گذاشتن چادر مرتبط دانسته‌اند.

به گزارش رویداد۲۴، مرگ خلیلووا به اعتراض گسترده زنان انجامید. تشییع جنازه او به صحنه اعتراض علیه مناسبات پدرسالارانه تبدیل شد و کارگران زن و فعالان اجتماعی خواستار مجازات قاتلان شدند. اعتراض‌ها تا نهاد‌های عالی جمهوری و مسکو امتداد یافت. سرانجام، پدر خلیلووا به اعدام محکوم و تیرباران شد و برادرش به ده سال زندان محکوم گردید.

این واقعه از تناقضی پرده برمی‌داشت که در سراسر تجربه شوروی حضور داشت: دولتی که می‌خواست زنان را از سلطه سنت آزاد کند، خود نیز زندگی آنان را موضوع مداخله مستقیم قرار می‌داد. بااین‌همه، نمی‌توان دستاورد‌های آموزشی و اجتماعی این دوره را نادیده گرفت؛ همان‌طور که نمی‌توان خشونت کارزار‌های آمرانه را به نام آن دستاورد‌ها توجیه کرد. زنان آذربایجان در این میان فقط موضوع سیاست نبودند؛ بسیاری از آنان برای تغییر زندگی خود قدم پیش گذاشتند و بهای سنگین این انتخاب را پرداختند.

سویل و عقاب رهاشده از قفس

در اواخر دهه ۱۹۲۰، نمایشنامه «سویل» اثر جعفر جبارلی، به یکی از شناخته‌شده‌ترین روایت‌های رهایی زنان در آذربایجان بدل شد. جبارلی در سال ۱۹۲۸ داستان زنی روستایی و سنتی را به صحنه برد که پس از تحقیر و ترک شدن از سوی شوهر جاه‌طلبش، مسیر زندگی خود را تغییر می‌دهد. سویل چادرش را کنار می‌گذارد، برای تحصیل راهی مسکو می‌شود و به زنی مستقل و برخوردار از جایگاهی تازه در جامعه تبدیل می‌گردد.

به گزارش رویداد۲۴، یک سال بعد، اقتباس سینمایی این نمایشنامه با بازی عزت اوروجووا بر پرده رفت. اوروجووا، از نخستین بازیگران زن سینمای آذربایجان، برای اجرای صحنه برداشتن حجاب بار‌ها در خانه با چادر مادرش تمرین کرده بود. روایت‌های مربوط به نمایش فیلم حاکی از آن‌اند که صحنه‌های آن بر تماشاگران تأثیری عمیق گذاشت و شماری از زنان در سالن‌های سینما چادر از سر برداشتند. این روایت‌ها، فارغ از جزئیاتشان، نشان می‌دهند که «سویل» چگونه در حافظه جمعی به نمادی از گسستن از محدودیت‌های گذشته تبدیل شد.

در سال ۱۹۶۰، تندیس برنزی «زن آزاد» اثر فواد عبدالرحمانوف در مرکز باکو نصب شد. مجسمه‌ساز برای توضیح ایده اثرش از عقابی سخن گفته بود که در تور گرفتار شده، بند‌ها را می‌گسلد و سرانجام در آسمانی آفتابی اوج می‌گیرد. پیکره زنی که پوشش خود را کنار می‌زند، در این تندیس به تصویر آرمانی از استقلال و حضور اجتماعی زنان بدل شد. «زن آزاد» هم یادگار دگرگونی‌های واقعی زندگی زنان بود و هم نمادی از جامعه‌ای که حکومت شوروی در پی ساختن آن بود؛ جامعه‌ای که در آن، رهایی زن با عبور از سنت و پیوستن به نظم جدید تعریف می‌شد.

تندیس برنزی «زن آزاد» اثر فواد عبدالرحمانوف

بی‌بی‌هیبت؛ روی تاریک سکولاریسم شوروی

سیاست‌های شوروی در قبال زنان را نمی‌توان جدا از کارزار گسترده‌تر آن علیه دین فهمید. دولتی که آموزش و حضور اجتماعی زنان را گسترش می‌داد، هم‌زمان مذهب را مانعی در برابر پیشرفت می‌دانست و برای حذف آن از عرصه عمومی به خشونت متوسل می‌شد. ویرانی مسجد و زیارتگاه بی‌بی‌هیبت در باکو، یکی از تلخ‌ترین نمونه‌های این سیاست بود.

تخریب مسجد و زیارتگاه بی‌بی هیبت در باکو

این زیارتگاه که بنای آن به سده سیزدهم میلادی و روزگار شروانشاهان بازمی‌گشت، بر آرامگاه حکیمه خاتون، از نوادگان پیامبر اسلام، ساخته شده بود و در میان شیعیان قفقاز جایگاهی ویژه داشت. الکساندر دوما، نویسنده فرانسوی، در سفر خود به قفقاز در سده نوزدهم از این مکان و نیایش زنان در آن یاد کرده بود. بی‌بی‌هیبت برای مردم تنها بنایی مذهبی نبود؛ بخشی از حافظه تاریخی و زندگی معنوی جامعه به شمار می‌رفت.

در پاییز ۱۹۳۶، نیرو‌های بلشویک مسجد را با مواد منفجره ویران کردند. بنا بر روایت‌های تاریخی، استحکام مناره‌ها چنان بود که برای فروریختن آنها ناچار شدند عملیات انفجار را تکرار کنند. در حافظه محلی، حکایتی نیز باقی مانده است: می‌گویند پس از انفجار، سربازان زنی سفیدپوش را دیدند که از میان آوار برخاست و به سوی دریای خزر رفت. این داستان را نمی‌توان گزارشی مستند دانست، اما ماندگاری‌اش از جایگاه عاطفی و مذهبی زیارتگاه در ذهن مردم حکایت می‌کند.

با تخریب مساجد و محدود شدن فعالیت‌های مذهبی، دین در آذربایجان شوروی بیش از پیش به خانه‌ها و محافل خصوصی رانده شد. باور‌های دینی از میان نرفتند؛ امکان ابراز علنی آنها محدود شد. مسجد بی‌بی‌هیبت پس از استقلال آذربایجان در دهه ۱۹۹۰ بازسازی شد و بار دیگر پذیرای زائران گردید؛ بازگشتی که احیای بخشی از میراث مذهبی و فرهنگی کشور را به همراه داشت.

کلاغای و حجاب؛ جست‌وجوی هویت ملی پس از استقلال

به گزارش رویداد۲۴، فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، آذربایجان را با مسئله‌ای فراتر از استقلال سیاسی روبه‌رو کرد: جامعه‌ای که هفتاد سال زیر سلطه نظامی کمونیستی و سکولار زیسته بود، اکنون باید نسبت خود را با دین، گذشته و هویت ملی از نو تعریف می‌کرد. گرایش به اسلام سنتی افزایش یافت؛ در همان حال، نخبگان سیاسی کشور در پی هویتی بودند که آذربایجان را از میراث روسی‌ـ‌شوروی متمایز کند و در برابر نفوذ جریان‌های اسلام‌گرای رادیکال نیز قرار گیرد.

در این کشاکش، پوشش زنان به نشانه‌ای سیاسی و فرهنگی تبدیل شد. برای بخشی از جامعه، حجاب بیانگر تعلق دینی و احیای سنت‌هایی بود که در دوره شوروی سرکوب شده بودند. حکومت سکولار باکو، در مقابل، به نماد‌های بومی فرهنگ آذربایجان روی آورد و کوشید هویت ملی را بر پایه میراث محلی تعریف کند. کلاغای، روسری سنتی ابریشمی، در مرکز این سیاست فرهنگی قرار گرفت.

کلاغای که با شهر شکی و منطقه باسقال پیوند دارد، برای قرن‌ها بخشی از پوشش سنتی زنان آذربایجان بوده است. نقش‌ونگار‌های آن، از جمله بته‌جقه، و شیوه ساختش نشان‌دهنده مهارت هنری نسل‌های پیاپی بافندگان و رنگرزان است. در سال ۲۰۱۴، هنر ساخت و پوشیدن کلاغای در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو ثبت شد.

ترویج این پوشش برای حکومت باکو معنایی فراتر از پاسداشت یک هنر سنتی داشت. کلاغای امکان می‌داد تصویری از زن آذربایجانی عرضه شود که به فرهنگ بومی تعلق دارد و هویتش از تاریخ ملی نیرو می‌گیرد، بی‌آنکه پوشش اسلامی به نشانه اصلی تعلق فرهنگی بدل شود. از این منظر، اختلاف بر سر کلاغای و حجاب، اختلاف بر سر معنای سنت نیز بود: کدام گذشته باید در جامعه امروز زنده بماند و چه کسی حق دارد نسبت میان دین، فرهنگ و هویت ملی را تعیین کند؟

از بحران ۲۰۱۰ تا بازگشت مناقشه در ۲۰۲۶

قانون اساسی آذربایجان از یک سو کشور را دولتی سکولار معرفی می‌کند و جدایی دین از دولت و سکولار بودن نظام آموزشی را به رسمیت می‌شناسد؛ از سوی دیگر، آزادی وجدان و انجام مناسک دینی را تضمین می‌کند. این دو اصل در دسامبر ۲۰۱۰، هنگامی که میصیر مردانوف، وزیر وقت آموزش، حجاب را مغایر با مقررات لباس فرم مدارس اعلام کرد، با یکدیگر اصطکاک پیدا کردند. به گزارش رویداد۲۴، جلوگیری از ورود دختران محجبه به کلاس‌ها، اعتراض‌هایی در باکو و دیگر شهر‌ها برانگیخت و ده‌ها نفر بازداشت شدند.

دولت، اعتراض‌ها را با فعالیت نیرو‌های خارجی و جریان‌های اسلام‌گرا مرتبط می‌دانست. موسم صمدوف، رهبر حزب اسلامی آذربایجان، نیز به اتهام‌های امنیتی، از جمله برنامه‌ریزی برای اقدامات تروریستی، بازداشت و به زندان طولانی‌مدت محکوم شد. اتحادیه اروپا و سازمان‌های حقوق بشری از برخورد با معترضان انتقاد کردند. در ایران نیز مراجع مذهبی، از جمله آیت‌الله مکارم شیرازی، به ممنوعیت حجاب اعتراض کردند و تجمع‌هایی در حمایت از دختران محجبه آذربایجان برگزار شد. باکو، با این استدلال که حجاب در مدرسه می‌تواند راه نفوذ سیاسی نیرو‌های مذهبی خارجی را باز کند، بر موضع خود پافشاری کرد.

در پاییز ۲۰۲۶، مناقشه بار دیگر شعله‌ور شد. پس از اصلاحات قانون آموزش عمومی و اجرای مقررات تازه درباره لباس فرم و پوشش معلمان، گزارش‌هایی از جلوگیری از ورود زنان محجبه به مدارس در باکو، سومقاییت، جلیل‌آباد و شهر‌های دیگر منتشر شد. برخی از معلمان، با بیش از دو دهه سابقه تدریس، پشت در مدرسه ماندند. در مدرسه شماره ۶۹ منطقه صابونچی باکو نیز گروهی از دانش‌آموزان پسر در حمایت از همکلاسی‌های دختر خود کلاس‌ها را تحریم کردند و با شعار «حجاب مانع آموزش نیست» اعتراض کردند.

انتشار تصاویر این اعتراض‌ها در شبکه‌های اجتماعی، مناقشه را گسترش داد. هم‌زمان، گزارش‌هایی از اختلال در دسترسی به تیک‌تاک و اینستاگرام منتشر شد و وزارت کشور از بازداشت ۳۷ نفر به اتهام اخلال در نظم عمومی خبر داد. دولت بر یکسان بودن لباس فرم و ضرورت دور نگه داشتن مدارس از منازعات ایدئولوژیک تأکید داشت؛ فعالان حقوق بشر نیز محروم کردن دانش‌آموزان از آموزش به‌دلیل پوشش را نقض حقوق بنیادین آنان می‌دانستند.

به گزارش رویداد۲۴، این بار ترکیه نیز آشکارا وارد مناقشه شد. اوکتای سارال، مشاور ارشد رجب طیب اردوغان، از اینکه دانش‌آموزی به‌دلیل باور‌های اعتقادی‌اش پشت در مدرسه بماند انتقاد کرد و خواستار تجدیدنظر باکو شد. واکنش دولت آذربایجان تند بود. حزب حاکم آذربایجان نوین، به رهبری الهام علی‌اف، مداخله مقام‌های ترکیه در امور داخلی کشور را غیرقابل‌قبول خواند و بر احترام متقابل تأکید کرد. اختلافی که از مقررات مدرسه آغاز شده بود، به روابط دو کشوری کشیده شد که مناسبات خود را با تعبیر «یک ملت، دو دولت» توصیف می‌کنند.

حکومت آذربایجان اقداماتش در زمینه‌ی حجاب را تحت لوای «ارزش‌ها و ضرورت‌های دولت سکولار» توجیه می‌کند. اما باید پرسید که مرز اختیار دولت در تعیین شیوه زندگی شهروندان کجاست؟ وقتی حق تحصیل زنان مشروط به دست کشیدن از حق پوشش می‌شود، ارزش‌های دولت سکولار نیز مخدوش خواهند شد. و سکولاریسم که به معنای «اصول تضمین همزیستی برابر شهروندانی با باور‌های گوناگون» است از معنای اصیل خود فاصله گرفته و به معیاری برای سنجش میزان «انطباق» شهروند با پسند حاکمیت بدل می‌شود.