اقتصادنیوز: جایزه نوبل اقتصاد همیشه به تمام کسانی که مسیر این علم را تغییر داده‌اند، نرسیده است. آرت کاردن، اقتصاددان، در مقاله‌ پیشِ رو به سراغ هشت اقتصاددان برجسته می‌رود که با وجود ایده‌های اثرگذارشان، هرگز نوبل نگرفتند.

به گزارش اقتصادنیوز، آرت کاردن، اقتصاددان، در مقاله‌ای با عنوان «کدام اقتصاددانان باید پیش از مرگشان جایزه نوبل دریافت می‌کردند؟» در دیلی اکونومی نوشت:

یکی از همکارانم کتاب «خاطرات اقتصاددانی مقررات‌زدوده» اثر جرج استیگلر را به من امانت داد و خواندن این کتاب مرا به فکر اقتصاددانانی انداخت که می‌توانستند جایزه نوبل بگیرند، باید آن را می‌گرفتند، اما هرگز آن را به دست نیاوردند.

این مطلب کسانی را که پیش از سال ۱۹۶۹ درگذشتند کنار می‌گذارد؛ یعنی سالی که نخستین نوبل اقتصاد به رگنار فریش و یان تینبرگن «به پاس توسعه و کاربست مدل‌های پویا در تحلیل فرایندهای اقتصادی» اعطا شد. این شرط نام‌های سرشناس بسیاری را رد می‌کند که اگر نوبل اقتصاد هم مثل سایر حوزه‌ها در سال ۱۹۰۱ پایه‌گذاری شده بود، بخت بردنش را داشتند، افرادی چون یوزف شومپیتر (1950ـ1883)، کارل منگر (1921ـ1840) و اویگن فون بوم‌ـ‌باورک (1914ـ1851). همچنین اقتصاددانان شایسته‌ای را که هنوز در قید حیات هستند نیز کنار می‌گذارد (برای نمونه: آرنولد هاربرگر، توماس سول، اسرائیل کرزنر، دیردره مک‌کلاسکی، جوئل موکیر و کلودیا گلدین).

۱. لودویگ فون میزس (1973 - 1881)

میزس چهار کتاب واقعاً درخشان نگاشت: نظریه پول و اعتبار (1912)، سوسیالیسم: تحلیلی اقتصادی و جامعه‌شناختی (1922)، کنش انسانی (1949) و نظریه و تاریخ (1957). مهم‌ترین دستاورد او به باور من، تبیین چرایی «ناممکن بودن» سوسیالیسم به‌عنوان نظامی اقتصادی بود. حتی کتاب‌های کوتاه‌تر او که امروزه در نسخه‌های آنلاین و رایگان از سوی مؤسسه لیبرتی فاند و مؤسسه‌ای که نام خود او را یدک می‌کشد منتشر می‌شوند، خواندنی و فوق‌العاده‌اند.

با توجه به اینکه او به زبانی می‌نوشت که نه زبان نخستش (آلمانی) بود و نه زبان دومش (فرانسوی)، نثر انگلیسی‌اش از حیث وضوح و دقت شگفت‌انگیز است. فریدریش هایک در سال ۱۹۷۴، یعنی یک سال پس از درگذشت میزس، جایزۀ نوبل را دریافت کرد (که شنیده‌ام سبب گمانه‌زنی‌هایی شده مبنی بر اینکه این تصمیمی عامدانه از سوی کمیته نوبل بوده است)، تا دست‌کم به این واسطه بخشی از ایده‌هایی که او پروراند و برنامه‌های پژوهشی‌ای که در آن‌ها سهیم بود، به اعتباری که شایسته‌اش بودند دست یابند. نام او در فهرست مشابهی از تیموتی تیلور اقتصاددان آمده است و چهره‌ای با مرجعیت پل ساموئلسون (نخستین آمریکایی برنده نوبل و به‌نوعی پدر اقتصاد پس از جنگ جهانی دوم) او را در فهرست «چه می‌شد اگر...» از برندگان فرضی نوبل اقتصاد در فاصله سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۳۰ قرار داد.

۲. فرانک اچ. نایت (1972 - 1885)

شنیده‌ام در دانشگاه شیکاگو این شوخی رایج بود که «خدایی وجود ندارد و فرانک نایت پیامبر آن است». نایت پدر جریانی بود که دیردره مک‌کلاسکی آن را «مکتب شیکاگوی خوب قدیمی» می‌نامد و استادِ بسیاری از اعضای جریانی بود که مک‌کلاسکی از آن به عنوان «مکتب شیکاگوی تا حدی خوب قدیمی» یاد می‌کند و واقعاً برندۀ نوبل شدند. عکس او یکی از دو عکسی بود که روی دیوار دفتر کار جیمز ام. بیوکنن، برندۀ نوبل ۱۹۸۶، نصب شده بود؛ دیگری عکس کنوت ویکسل بود. نایت بیش از هر چیز برای کتاب سال ۱۹۲۱ خود، ریسک، عدم‌قطعیت و سود، شناخته می‌شود که تمایز بنیادین میان «ریسک» و «عدم‌قطعیت» را تبیین کرد و شالودۀ فهم ما از کارآفرینی و سود در جامعۀ تجاری را پی ریخت. او همچنین در حوزۀ اخلاق نوشته‌های بسیاری دارد و نخستین مهمان مرکز توماس جفرسونِ بیوکنن در دانشگاه ویرجینیا بود. در آنجا، سلسله‌درس‌گفتارهایی ایراد کرد که بعدتر با عنوان عقلانیت و کنش دموکراتیک منتشر شدند.

۳. گوردون تالاک (2014 - 1922)

شاید بتوان درک کرد که کمیتۀ نوبل فرصت اعطای جایزه به میزس و نایت را پیدا نکرد، چراکه آن‌ها زمانی درگذشتند که نوبل اقتصاد هنوز در سال‌های ابتدایی تأسیسش بود. اما اینکه گوردون تالاک بدون کسب نوبل روی در نقاب خاک کشید، به‌مراتب غیرقابل‌درک‌تر است. تالاک احتمالاً باید در سال ۱۹۸۶ به همراه بیوکنن و به‌پاس پژوهش‌های اولیه‌شان در پایه‌گذاری «انتخاب عمومی» به‌عنوان حوزه‌ای مستقل، برندۀ جایزۀ نوبل می‌شد اما حتی فراتر از این، او صرفاً به خاطر تحلیل مفهوم رانت‌جویی شایستۀ نوبل بود (که شاید می‌توانست آن را مشترکاً با اَن کروگر و جاگدیش باگواتی دریافت کند). او سردبیرِ مؤسس مجلۀ Public Choice بود و دستاوردهای پیشگامانه‌اش قطعاً سزاوار دریافت جایزۀ نوبل به‌شمار می‌رفت.

۴. آرمن آلچیان (2013 - 1914) و هارولد دمسِتز (2019 - 1930)

آلچیان و دمستز به‌عنوان دو چهرۀ برجسته «مکتب اقتصاد UCLA» در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند؛ مکتبی که در کتاب و ویدیوهای مبانی مکتب اقتصاد UCLA اثر دیوید آر. هندرسون و استیون گلابرمن خلاصه و توصیف شده است. دانشکدۀ اقتصاد UCLA را «شیکاگوی ساحل غربی» می‌نامیدند و اشتراکات بسیاری با دانشگاه شیکاگو داشت. مقالۀ مشترک آلچیان و دمستز در سال ۱۹۷۲ در نشریۀ American Economic Review با عنوان «تولید، هزینه‌های اطلاعاتی و سازماندهی اقتصادی» بیش از ۲۱ هزار بار مورد ارجاع قرار گرفته است. در میان انبوه دستاوردهای آلچیان، او نشان داد گرچه بنگاه‌ها ممکن است آگاهانه در پی حداکثرسازی سود نباشند، در اقتصادی رقابتی، بیشینه‌سازی سود ویژگی بنیادینی برای بقا است. دمستز نیز با مقالۀ سال ۱۹۶۹ خود در Journal of Law and Economics با عنوان «اطلاعات و کارآمدی: دیدگاهی دیگر» چیزی را شناسایی کرد که امروزه «مغالطۀ نیروانا» می‌نامیم و همینطور با انتشار مقالۀ سال ۱۹۶۷ خود در American Economic Review با نام «به سوی نظریه‌ای در باب حقوق مالکیت»، نظریۀ اقتصادی حقوق مالکیت را توسعه داد. اقتصاددان برجسته، والتر ویلیامز، که در سال ۲۰۲۰ درگذشت، در UCLA آموزش دید و این دانشگاه برای دوره‌ای کوتاه خاستگاه فکری توماس سول نیز بود.

۵. ویلیام بامول (2017 - 1922)

بامول یکی از نخستین اقتصاددانانی است که با او آشنا شدم؛ در بهار ۱۹۹۸ هنگام گذراندن دورۀ مبانی اقتصاد کلان، کتاب درسی او (به همراه الن بلایندر) معرفی شده بود. چندین سال پیش ادعا کردم بامول و همکارش در دانشگاه نیویورک، اسرائیل کرزنر، باید به‌پاس سهم‌شان در نظریۀ کارآفرینی مشترکاً این جایزه را دریافت کنند. با درگذشت بامول در سال ۲۰۱۷، شانس کرزنر که از قبل نیز اندک بود، کمتر هم شد. نام بامول همواره در گمانه‌زنی‌های نوبل مطرح بود و کتاب سال ۲۰۰۲ او، ماشین نوآوری بازار آزاد، کاوشی درخشان در این باره است که چگونه در جامعه‌ای تجاری، کارآفرینان چیزی را زنده نگه می‌دارند که شومپیتر «توفان‌های همیشگی تخریب خلاق» می‌نامید. عمدۀ شهرت او احتمالاً ناشی از شناسایی چیزی است که به «بیماری هزینۀ بومول» معروف شد، نظریه‌ای که توضیح می‌دهد چرا در بخش‌هایی که بهره‌وری در آن‌ها کُندتر از سایر بخش‌ها رشد می‌کند، هزینه‌های نیروی کار افزایش می‌یابد. افزایش بهره‌وری در بخش‌های پویا، هزینه فرصت پذیرش شغل در بخش‌های راکد برای نیروی کار را بالا می‌برد و در نتیجه هزینه‌های دستمزد در بخش‌های راکد نیز افزایش می‌یابد. آموزشِ عالی نمونۀ خوبی از آن است: اگر بهره‌وری در آموزش عالی که در آن انواع روش‌های سنتیِ تدریس بر پایۀ «گچ و صحبت» هنوز شیوه‌های غالب هستند، بسیار کُند رشد کند، در حالی که سرعت رشد بهره‌وری در بخش‌های دیگر مانند فناوری یا خدمات مالی به سرعت در حال افزایش باشد، هزینه‌های نیروی کار در آموزش عالی بالا خواهد رفت، زیرا استادانی که آن آموزش را ارائه می‌دهند گزینه‌های شغلی جذاب‌تری در بیرون در اختیار دارند.

art carden

آرت کاردن، اقتصاددان و عضو ارشد «موسسه تحقیقات اقتصادی آمریکا» است. او همچنین دانشیار اقتصاد در دانشگاه سمفورد در بیرمنگامِ آلاباما و پژوهشگر «انستیتو ایندیپندنت» می‌باشد.

۶. جولیان سایمون (1998 - 1932)

نام میانی پسر کوچک‌ترم را به افتخار پژوهش‌های جولیان سایمون، «سایمون» گذاشته‌ایم. او به دلیل تبیین اینکه چگونه ذهن انسان «منبع نهایی» است و نیز به خاطر تحلیل موشکافانۀ پیامدهای تجربی ایده‌هایش، شایستۀ نوبل بود. برجسته‌ترین خدمات سایمون در پاسخ به پیش‌بینی‌های بدبینانۀ کتاب‌های محدودیت‌های رشد (منتشرشده در ۱۹۷۲ توسط باشگاه رم) و بمب جمعیت (منتشرشده در ۱۹۶۸ توسط پل ارلیک) شکل گرفت. سایمون بر این باور بود که پیش‌بینی‌های آنان خطای بنیادینی دارد، زیرا چیزها، فارغ از ایده‌های انسان‌ها برای بهره‌برداری از آن‌ها، ذاتاً «منبع» به‌شمار نمی‌روند. فشار جمعیتی که مایۀ نگرانی باشگاه رم و ارلیک بود شاید در کوتاه‌مدت قیمت‌ها را افزایش دهد؛ اما از آنجا که ضرورت مادر اختراع است، انسان‌ها در جستجوی جایگزین‌ها برمی‌آیند و راه‌های نوینی برای استفاده از امکانات خلق می‌کنند. قیمت بالای بنزین را در نظر بگیرید: اگر مردم انتظار داشته باشند قیمت‌ها برای مدتی طولانی بالا بمانند، سراغ جایگزین‌هایی مثل پیاده‌روی، سفر مشترک یا دورکاری می‌روند. سایمون بیش از همه به بردن شرط‌بندی مشهورش با پل ارلیکِ به‌شدت مغرور معروف است (کسی که علیرغم اشتباهات فاحشش جایزۀ «نبوغ» بنیاد مک‌آرتور را دریافت کرد). گیل پولی و ماریان توپی، هر دو اقتصاددان، داده‌های سال‌های ۱۹۰۰ تا ۲۰۱۹ را بررسی کرده و دریافته‌اند که برخلاف ادعای کسانی که می‌گفتند سایمون «صرفاً خوش‌شانس بوده»، او در 69.9 درصد مواقع برنده این شرط‌بندی می‌شد (بدون در نظر گرفتن دوره‌های جنگی). آن‌ها می‌نویسند: «در طول این دورۀ ۱۱۹ ساله، هزینۀ زمانیِ سبدِ پنج فلز منتخب به‌میزان 87.2 درصد کاهش یافت، هرچند جمعیت آمریکا و جهان رشد چشمگیری داشت.» سایمون به خاطر نشان دادن این واقعیت که افزایش جمعیت از مسیر جادوی نبوغ و نوآوری عملاً منبع می‌آفریند نه اینکه آن را ببلعد، و با اثبات اینکه جمعیت بیشتر یک موهبت است نه یک مصیبت، استحقاق جایزۀ نوبل را داشت. در دنیای سینمایی مارول، گسترش بیشتر ایده‌های او در بهترین حالت شاید حتی تانوس را قانع می‌کرد که نقشه‌اش برای نجات جهان از طریق نابودی نیمی از حیات، در واقع دیوانگی است.

۷. ویلیام اچ. هات (1988 - 1899)

اگر اصطلاح «حاکمیت مصرف‌کننده» به گوشتان خورده باشد، دست‌کم با یکی از خدمات هات آشنایی دارید. خدمات او بسیار فراتر از این بود و احتمالاً به خاطر طرح مفهوم حاکمیت مصرف‌کننده، نقدهای کوبنده‌اش بر اقتصاد کلان کینزی در آثاری چون نظریۀ منابع بلااستفاده، احیای قانون سی و دورۀ کینزی (به همراه پیش‌درآمد آن کینزگرایی: گذشته و آینده)، و تحلیلش از اتحادیه‌های کارگری و محدودیت‌های بازار کار (در کتاب‌های نظریۀ چانه‌زنی جمعی، نظام تهدید به اعتصاب و اقتصاد تفکیک نژادی) شایستۀ نوبل بود. من به همراه فیلیپ دبلیو. مگنس و ایلیا مورتازاشویلی می‌کوشیم وضعیت نادیده گرفته شدن جایگاه هات را در میان بزرگان علم اقتصاد تغییر دهیم. ما در مقاله‌ای در نشریۀ Independent Review به اقتصاد سیاسی مبتنی بر قانون اساسیِ او پرداخته‌ایم و نقد او بر تفکیک نژادی را نیز در مقاله‌ای بررسی کرده‌ایم.

۸. آرون دیرکتور (2004 - 1901)

دیرکتور آثار زیادی منتشر نکرد؛ من هم با کارهای او به اندازۀ سایر پژوهشگران این فهرست آشنا نیستم و اعتراف می‌کنم تنها پس از دیدن فهرست مشابه دانلد بودرو در سال ۲۰۱۶ به این نتیجه رسیدم. با وجود کم‌شمار بودن مقالاتش، او نفوذی عمیق بر همکارانش در دانشگاه شیکاگو داشت. او برادر رز دیرکتور و در نتیجه برادرزن میلتون فریدمن بود (و همچنین صمیمی‌ترین دوست جرج استیگلر) اما به تعبیر گاهشمار دانشگاه شیکاگو در آگهی ترحیمش، او «مسیر مدرن اندیشۀ اقتصادی و حقوقی را از طریق پایه‌گذاری رشتۀ حقوق و اقتصاد و هدایت چندین نسل از پژوهشگران، عمیقاً دگرگون ساخت». او با تأسیس رشتۀ حقوق و اقتصاد، در سال ۱۹۵۸ نشریۀ Journal of Law and Economics را بنیان نهاد که عملی شایستۀ جایزۀ نوبل است. به‌علاوه، او میزبان ضیافت شام معروفی بود که طی آن رونالد کوز توانست استادان دانشگاه شیکاگو را قانع کند که حق با اوست و آن‌ها در اشتباه‌اند که دستاورد کوچکی نبود: در آغاز شام، تمام اقتصاددانان حاضر یک‌صدا مخالف کوز بودند، اما در پایان شام، همگی به موافقان سرسخت او بدل شدند. دیرکتور علاوه بر نفوذ شگرف در یک رشتۀ مهم علمی، از طریق تأثیر بر کار سایر پژوهشگران نیز نقشی غیرمستقیم ایفا کرد.

اقتصاددانان حاضر در این فهرست به خاطر دستاوردهایشان در سطحی گسترده شناخته (و ستایش) شده‌اند. برای نمونه، میزس، تالاک، آلچیان، دمستز و بومول همگی به‌عنوان اعضای برجستۀ افتخاری در «انجمن اقتصادی آمریکا» پذیرفته شده‌اند و مؤسسۀ کامپتیتیو انترپرایز در سال ۲۰۰۱ جایزه جولیان ال. سایمون را پایه‌گذاری کرد. آثار آن‌ها همچنان خوانده می‌شود و بارها به آن‌ها ارجاع می‌دهند. با این همه، هیچ‌یک از آن‌ها به بالاترین افتخار این حرفه دست نیافتند، هرچند همگی سزاوارش بودند. با عبور شمار بیشتری از اقتصاددانان شایسته از سنین ۷۰، ۸۰ و ۹۰ سالگی، تنها می‌توانم امیدوار باشم که این فهرست طولانی‌تر نشود.