مسیر موفقیت برای جوان امروز به راحتی گذشته نیست، اینکه افراد موفق را در اطراف خود ببیند و برای رسیدن به این الگو تلاش کند.

به گزارش خبرگزاری مهر؛ ظهور و گسترش طبقه NEET (طبقه ای که نه به دنبال تحصیل است، نه تخصص دارد و نه شغلی دارد) به یکی از چالش‌های مهم جوامع امروز تبدیل شده است. در ایران نیز، ضعف پیوند میان نظام آموزشی و بازار کار، محدودیت فرصت‌های شغلی و تشدید برخی عدم قطعیت‌ها، پرسش‌های جدی درباره علل شکل‌گیری این پدیده مطرح می‌کند. در شرایطی که بسیاری از جوانان، با وجود سال‌ها تحصیل، همچنان برای دستیابی به شغل مناسب با مشکلات جدی مواجه‌اند، این پرسش مطرح می‌شود که نظام آموزشی کشور تا چه اندازه توانسته است آنان را برای زندگی اجتماعی و اقتصادی آماده کند. آیا فاصله گرفتن جوانان از آموزش و اشتغال صرفا نتیجه انتخاب‌های فردی است یا باید ریشه‌های آن را در ساختارهای آموزشی و سیاست‌های کلان جست‌وجو کرد؟

از غلبه کنکور و محفوظات بر پرورش استعدادها تا ضعف مهارت‌آموزی و نبود چشم‌انداز روشن شغلی، مجموعه‌ای از عوامل می‌توانند جوانان را به سمت انفعال و دوری از فعالیت‌های مولد سوق دهند. از این رو، خبرگزاری مهر در گفتگو با «محمد رضا نیک نژاد»، معلم بازنشسته، منتقد و کارشناس نظام آموزشی، و پژوهشگر حوزه تحقیقات آموزشی، با بررسی نقش نظام آموزشی در گسترش طبقه NEET، به این پرسش می‌پردازد که چرا اصلاح ساختارهای آموزشی و ایجاد پیوندی موثر میان تحصیل، مهارت و اشتغال، ضرورتی انکارناپذیر برای آینده نسل جوان ایران است؟

تحلیل شما از نقش نظام آموزشی در ظهور و گسترش طبقه NEET چیست و نظام آموزشی ایران تا چه اندازه در شکل‌گیری این پدیده نقش دارد؟

مطالعات ما درباره نظام‌های آموزشی مختلف در جهان و آمارهای مرتبط با ظهور و گسترش طبقه NEET نشان می‌دهد که نوجوانان و جوانان، به‌صورت خودخواسته یا ناخواسته، وارد این وضعیت می‌شوند. NEET اصطلاحی است که به جوانانی اشاره دارد که نه مشغول تحصیل و آموزش هستند، نه در حال مهارت‌آموزی‌اند و نه اشتغال دارند. بااین‌حال، به نظر می‌رسد در ایران، نوجوانان و جوانان عموما نه از سر انتخاب آگاهانه، بلکه در نتیجه مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و ناکارآمدی‌های ساختاری به سمت این وضعیت سوق پیدا می‌کنند.

در واقع، ما در هر سه مولفه اصلی این پدیده، یعنی آموزش، مهارت‌آموزی و اشتغال، با چالش‌های جدی مواجه هستیم. بسیاری از جوانان در دوران تحصیل، آموزش متناسب با نیازهای زندگی و بازار کار دریافت نمی‌کنند، فرصت‌های کافی برای کسب مهارت‌های کاربردی ندارند و پس از پایان تحصیلات نیز با موانع متعددی برای ورود به بازار کار مواجه می‌شوند. بنابراین، مساله NEET را نمی‌توان صرفا به بی‌انگیزگی یا تمایل شخصی جوانان به کناره‌گیری از فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی نسبت داد بلکه باید آن را در چهارچوبی گسترده‌تر تحلیل کرد.

کافی است وعده‌های دولت‌های مختلف در زمینه اشتغال‌زایی را مرور کنیم. بخش قابل‌توجهی از این وعده‌ها محقق نشده‌اند. در حوزه آموزش و مهارت‌آموزی نیز وضعیت چندان متفاوت نیست. نتیجه چنین شرایطی، مبهم شدن چشم‌انداز آینده برای جوانان و کاهش انگیزه آنان برای سرمایه‌گذاری روی توانایی‌ها و استعدادهایشان است.

این وضعیت چگونه بر انگیزه جوانان برای تحصیل، مهارت‌آموزی و ورود به بازار کار تاثیر می‌گذارد؟

در گذشته، جوانان می‌توانستند نمونه‌هایی از موفقیت را در اطراف خود مشاهده کنند. افرادی که با تحصیل، تلاش و کسب تخصص، به شغل مناسب و جایگاه اجتماعی مطلوبی دست یافته بودند. چنین الگوهایی به نسل جدید انگیزه می‌داد و این تصور را تقویت می‌کرد که تحصیل و تلاش می‌تواند مسیر زندگی را بهبود ببخشد.

امروز، این رابطه برای بسیاری از جوانان به روشنی گذشته نیست. آن‌ها می‌بینند که افراد تحصیل‌کرده فراوانی بیکارند، با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند یا در مشاغلی فعالیت دارند که ارتباط چندانی با رشته تحصیلی و تخصصشان ندارد. طبیعی است که مشاهده چنین وضعیتی، اعتماد جوانان به کارکرد نظام آموزشی را تضعیف کند.

وقتی نوجوانی می‌بیند اطرافیان تحصیل‌کرده‌اش، با وجود سال‌ها درس خواندن، به موقعیت شغلی و زندگی مطلوبی نرسیده‌اند، ممکن است درباره فایده ادامه تحصیل یا تلاش برای کسب مهارت دچار تردید شود. در چنین شرایطی، فاصله گرفتن از مسیرهای رسمی آموزش و اشتغال می‌تواند به‌تدریج به گزینه‌ای محتمل تبدیل شود. از این منظر، یکی از عوامل مهم گسترش طبقه NEET در ایران، ناتوانی نظام حکمرانی و آموزشی در ترسیم چشم‌اندازی قابل‌باور از آینده است. مساله فقط نبود شغل نیست بلکه تضعیف این باور است که تلاش فردی و تحصیل می‌تواند به بهبود شرایط زندگی منجر شود.

آیا می‌توان مهاجرت دانش‌آموزان و دانشجویان را نیز نشانه‌ای از این بحران دانست؟

بله، این مساله بسیار قابل‌تامل است. مهاجرت نیروهای تحصیل‌کرده دیگر صرفا به فارغ‌التحصیلان دانشگاهی محدود نمی‌شود و بخشی از دانش‌آموزان نیز در سنین پایین‌تر به دنبال ادامه تحصیل در خارج از کشور هستند. بسیاری از این افراد و خانواده‌هایشان امیدوارند در محیطی قرار بگیرند که فرصت‌های آموزشی، شغلی و اجتماعی روشن‌تری در اختیارشان بگذارد.

این روند نشان می‌دهد که بخشی از جامعه دیگر نمی‌تواند آینده مطلوب خود را در چهارچوب‌های موجود تصور کند. البته مهاجرت دانش‌آموزان را نمی‌توان به‌تنهایی نشانه عضویت در طبقه NEET دانست. اما می‌توان آن را یکی از نشانه‌های نارضایتی از فرصت‌های آموزشی و نگرانی درباره آینده دانست. من در این زمینه، هم دولت‌های مختلف و هم ساختارهای آموزشی کشور را مسوول می‌دانم. نظام آموزشی باید بتواند استعدادهای جوانان را شناسایی کند، مهارت‌های لازم را در اختیارشان قرار دهد و آنان را برای زندگی واقعی آماده سازد. اگر چنین کارکردی به‌درستی محقق نشود، طبیعی است که بخشی از خانواده‌ها و دانش‌آموزان به دنبال گزینه‌های دیگری باشند.

مهمترین ضعف ساختاری نظام آموزشی ایران در این زمینه چیست؟

یکی از مشکلات اساسی، فقدان نگاه علمی و یکپارچه در حکمرانی آموزشی است. به نظر می‌رسد بخش‌های مختلف نظام آموزشی در بسیاری از موارد مانند جزیره‌هایی جداگانه عمل می‌کنند. هر بخش اهداف و رویه‌های خاص خود را دارد و هماهنگی کافی میان آن‌ها دیده نمی‌شود. در نتیجه، نظامی شکل گرفته که در آن اهداف آموزشی، مهارت‌آموزی و نیازهای بازار کار لزوما در امتداد یکدیگر قرار ندارند. برای فهم این مساله باید به دو کارکرد مهم آموزش عمومی توجه کنیم. نظام آموزشی کشور در ۱۲ سال نخست تحصیل، بخش عمده‌ای از مسوولیت آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان را بر عهده دارد. به‌ویژه در سال‌های ابتدایی، افراد در دوره‌ای قرار دارند که علاوه بر یادگیری دانش، باید مهارت‌های ارتباطی، اجتماعی و شخصیتی خود را نیز توسعه دهند.

آموزش به‌تنهایی برای پرورش انسان‌هایی توانمند و موثر کافی نیست. افراد باید فرصت کشف استعدادها، تقویت خلاقیت، یادگیری مسوولیت‌پذیری و تجربه مشارکت اجتماعی را نیز داشته باشند. چنین فرایندی است که می‌تواند ظرفیت عاملیت افراد را افزایش دهد. یعنی آنان را قادر سازد برای زندگی خود تصمیم بگیرند، مسائلشان را حل کنند و در جامعه نقش موثری داشته باشند.

کنکور و غلبه محفوظات چه نقشی در تضعیف این کارکرد تربیتی دارند؟

یکی از مشکلات دیرپای آموزش عمومی در ایران، غلبه محفوظات و جهت‌گیری بیش از اندازه به سمت کنکور است. ممکن است نظام آموزشی در اسناد رسمی خود اهداف گسترده‌ای برای پرورش دانش‌آموزان تعریف کرده باشد، اما در عمل، کنکور به یکی از مهمترین معیارهای موفقیت تحصیلی تبدیل شده است.

وقتی دانش‌آموز از سال‌های ابتدایی با این تصور رشد می‌کند که هدف اصلی تحصیل، موفقیت در آزمون ورودی دانشگاه است، بخش مهمی از فرصت‌های یادگیری او تحت‌تاثیر این هدف قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی، پرورش استعدادهای فردی، خلاقیت، مهارت‌های زندگی و توانایی تعامل اجتماعی ممکن است به حاشیه رانده شود. برای مثال، مدرسه نقش مهمی در جامعه‌پذیری کودکان و نوجوانان دارد. یعنی به آن‌ها کمک می‌کند همکاری، مسوولیت‌پذیری، احترام به تفاوت‌ها و مشارکت در فعالیت‌های جمعی را بیاموزند. اگر تمام ظرفیت مدرسه صرف آماده‌سازی دانش‌آموز برای آزمون شود، فرصت‌های پرورش این مهارت‌ها کاهش می‌یابد.

خانواده‌ها نیز در این زمینه نقش دارند. در برخی خانواده‌ها، فشار برای کسب نمره و موفقیت در کنکور چنان بالاست که علایق و استعدادهای واقعی نوجوان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. حاصل چنین وضعیتی می‌تواند جوانی باشد که سال‌ها آموزش رسمی دیده، اما شناخت کافی از توانایی‌های خود ندارد و برای ورود به زندگی اجتماعی و اقتصادی نیز آمادگی لازم را کسب نکرده است.

برای مقابله با گسترش طبقه NEET چه اصلاحاتی ضرورت دارد؟

نخست باید پذیرفت که این مساله وجود دارد و نمی‌توان آن را صرفا به انتخاب‌های فردی جوانان نسبت داد. دولت‌ها وظیفه دارند با برنامه‌ریزی علمی، پیوند میان آموزش عمومی، مهارت‌آموزی و اشتغال را تقویت کنند. نظام آموزشی باید از تمرکز یک‌جانبه بر محفوظات فاصله بگیرد و به پرورش استعدادها، مهارت‌های زندگی، تفکر انتقادی و توانایی حل مستله توجه بیشتری نشان دهد. همچنین باید ارتباط آموزش با نیازهای واقعی جامعه و بازار کار تقویت شود. جوانان باید بتوانند در دوران تحصیل، فرصت آشنایی با مشاغل، تجربه عملی و کسب مهارت‌های قابل‌استفاده را به دست آورند. در کنار این اصلاحات، ایجاد فرصت‌های شغلی واقعی و فراهم کردن مسیرهای روشن برای ورود به بازار کار اهمیت اساسی دارد. آموزش بهتر، بدون فرصت اشتغال، به‌تنهایی نمی‌تواند مشکل را حل کند.

با این‌حال، من نشانه های کافی از قرار گرفتن این مساله در اولویت نمی‎‌بینم. یکی از موانع مهم اصلاحات، شکل‌گیری چرخه‌ای معیوب است: افرادی که خود در همین ساختار آموزش دیده‌اند، بعدها در جایگاه‌های مختلف به آن بازمی‌گردند و ممکن است همان رویه‌ها و چهارچوب‌ها را بازتولید کنند، بدون آنکه ضرورت اصلاحات را به رسمیت بشناسند.

در نهایت، گسترش طبقه NEET را باید نشانه‌ای از مشکلات عمیق‌تر در حکمرانی آموزشی، اقتصادی و اجتماعی دانست. اگر قرار است جوانان به نیروهایی مولد، امیدوار و توانمند تبدیل شوند، باید نظام آموزشی و سیاست‌های اشتغال به‌گونه‌ای اصلاح شوند که میان تلاش، یادگیری، کسب مهارت و دستیابی به فرصت‌های واقعی زندگی پیوندی قابل‌باور برقرار شود. در غیر این صورت، خطر تداوم چرخه سرخوردگی و فاصله گرفتن بخشی از نسل جوان از آموزش و اشتغال همچنان وجود خواهد داشت.