پس از نزدیک به ۹ ماه جنگ با ایران، دونالد ترامپ در موقعیتی قرار گرفته که هیچ‌یک از گزینه‌های پیش روی او تضمینی برای پایان دادن به بحران و تحقق اهداف اعلام‌شده واشنگتن ندارد. تشدید حملات نظامی، بازگشت به میز مذاکره یا ادامه وضعیت فعلی، سه مسیری هستند که رئیس‌جمهور آمریکا باید میان آنها انتخاب کند؛ اما هر سه مسیر با هزینه‌ها و مخاطرات جدی همراه‌اند.

به گزارش خبرفوری، شورای روابط خارجی آمریکا در تحلیلی با طرح این پرسش که آیا واشنگتن پس از شکست در انتخابات میان‌دوره‌ای به ایران حمله خواهد کرد، به بررسی گزینه‌های پیش روی دولت ترامپ پرداخته است. این تحلیل نشان می‌دهد که مسئله اصلی دیگر صرفا چگونگی ادامه جنگ نیست، بلکه تعریف پیروزی و تعیین هزینه‌ای است که آمریکا برای دستیابی به آن حاضر به پرداخت خواهد بود.

ترامپ پیش‌تر از احتمال دستیابی به پیروزی پس از انتخابات سخن گفته و در عین حال حمله پیش از سوم نوامبر را منتفی دانسته بود. اکنون با پایان این محدودیت زمانی، توجه‌ها به تصمیم بعدی کاخ سفید معطوف شده است.

آرایش نظامی؛ آماده‌باش برای مرحله بعدی جنگ

هم‌زمان با ادامه بن‌بست سیاسی و نظامی، پنتاگون در حال تقویت حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه است. بر اساس این گزارش، قرار است سه گروه از مجموع یازده گروه ناو هواپیمابر آمریکا در منطقه مستقر شوند؛ تحولی که از افزایش آمادگی نظامی واشنگتن برای احتمال ازسرگیری عملیات گسترده حکایت دارد.

فرماندهی مرکزی آمریکا نیز برای بازگشت به عملیات عمده آماده شده است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، هم گفته است که ترامپ آمادگی دارد کار را در ایران تمام کند.

با این حال، افزایش توان نظامی الزاما به معنای دستیابی به نتیجه سیاسی موردنظر نیست. پرسش اینجاست که آیا حملات تازه می‌توانند دستاوردی ایجاد کنند که عملیات پیشین نتوانست به آن برسد؟

گزینه اول؛ تشدید جنگ و خطر گسترش بحران انرژی

نخستین مسیر پیش روی ترامپ، تشدید عملیات نظامی و افزایش فشار اقتصادی بر ایران است. هدف چنین راهبردی می‌تواند تضعیف ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، وادار کردن تهران به پذیرش شروط آمریکا یا حتی تغییر حکومت باشد.

اما این گزینه با یک مشکل اساسی روبه‌روست: هیچ تضمینی وجود ندارد که تکرار حملات نظامی بتواند نتیجه‌ای متفاوت از عملیات «خشم حماسی» به همراه داشته باشد.

خطر بزرگ‌تر، گسترش دامنه پاسخ ایران به زیرساخت‌های انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس است. چنین سناریویی می‌تواند بازار جهانی نفت و گاز را با شوکی جدی مواجه کند و افزایش قیمت انرژی، اقتصادهای بزرگ جهان را به سمت رکود سوق دهد.

از سوی دیگر، اعمال تحریم‌های گسترده‌تر علیه شرکت‌های چینی نیز می‌تواند پیامدهای غیرمنتظره‌ای داشته باشد. پکن ممکن است در واکنش به این فشارها، صادرات مواد معدنی حیاتی موردنیاز صنایع آمریکا را محدود کند؛ اقدامی که می‌تواند زنجیره تأمین و نظام مالی جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

گزینه دوم؛ مذاکره‌ای که اعتماد چندانی به آن وجود ندارد

مسیر دوم، بازگشت به دیپلماسی است؛ گزینه‌ای که روی کاغذ می‌تواند از هزینه‌های سنگین نظامی و اقتصادی جلوگیری کند، اما در عمل با موانع جدی روبه‌روست.

تهران شروط واشنگتن را نمی‌پذیرد و ممکن است نتیجه انتخابات آمریکا را نشانه‌ای از کاهش قدرت سیاسی ترامپ تلقی کند. از نگاه ایران، تغییر شرایط سیاسی در واشنگتن می‌تواند موقعیت چانه‌زنی تهران را تقویت کند.

در عین حال، منتقدان مذاکره معتقدند توقف درگیری می‌تواند فرصتی برای بازسازی توان نظامی ایران فراهم کند. به همین دلیل، حتی بازگشت به میز گفت‌وگو نیز لزوماً به معنای حل اختلافات راهبردی دو کشور نخواهد بود.

گزینه سوم؛ ادامه وضع موجود و فرسایش منابع آمریکا

راه سوم، حفظ شرایط فعلی و ادامه فشار اقتصادی و دریایی بدون ورود به یک جنگ گسترده جدید است. این راهبرد شاید در کوتاه‌مدت کم‌هزینه‌تر از حمله نظامی به نظر برسد، اما نشانه‌ای از موفقیت قاطع آن نیز دیده نمی‌شود.

محاصره دریایی صادرات نفت ایران از مسیر تنگه هرمز را با محدودیت جدی مواجه کرده و در مقابل، فرصت بیشتری برای صادرات نفت کشورهای عربی فراهم آورده است. با این حال، افزایش هزینه بیمه نفتکش‌ها مانع از آن شده که این تحولات به کاهش محسوس قیمت جهانی انرژی منجر شود.

از سوی دیگر، حفظ این آرایش نظامی برای آمریکا هزینه‌بر است. فرماندهی‌های نظامی آمریکا در مناطق ایندوپاسیفیک و اروپا درباره پایداری اختصاص چنین حجم بزرگی از نیرو و تجهیزات به عملیات خاورمیانه ابراز نگرانی کرده‌اند.

در داخل ایران نیز فشار اقتصادی تاکنون به نتیجه‌ای برای آمریکا منجر نشده است. به تعبیر یکی از کارشناسان مورد استناد این تحلیل، جامعه ایران بیشتر در حال تحمل فشارهاست تا نارضایتی عمومی.

پرسش اصلی برای واشنگتن

در نهایت، شورای روابط خارجی مسئله‌ای بنیادی‌تر از انتخاب میان جنگ و مذاکره را مطرح می‌کند: آیا آمریکا می‌تواند جمهوری اسلامی را بپذیرد؟

پاسخ به این پرسش به تعریف واشنگتن از تهدید ایران بستگی دارد. اگر ایران تهدیدی وجودی برای امنیت آمریکا تلقی شود، پذیرش هزینه‌های سنگین برای تغییر حکومت یا تحمیل شروط حداکثری قابل تصور خواهد بود.

اما اگر تهدید ایران به چنین سطحی نرسد، شاید هدف واقع‌بینانه‌تر باید تأمین منافع آمریکا، حفاظت از کشتیرانی و متوقف کردن حملات به کشتی‌ها باشد؛ نه الزاما آغاز جنگ.

بن‌بست کنونی بیش از آنکه ناشی از نبود گزینه باشد، حاصل روشن نبودن هدف نهایی جنگ است. ترامپ باید مشخص کند پیروزی از نگاه او دقیقا چه معنایی دارد و آمریکا برای تحقق آن تا کجا حاضر است هزینه بدهد. تا زمانی که این پرسش پاسخ روشنی نداشته باشد، حتی قدرتمندترین آرایش نظامی نیز نمی‌تواند افق مشخصی برای پایان جنگ ترسیم کند.