بوشهر- نویسنده کتاب «آلمانی‎ها در خلیج فارس» با بیان اینکه خلیج فارس همواره در بستر تاریخ نقشی پیونددهنده داشته، گفت: آلمانی‌ها برای دستیابی و نفوذ در حوزه خلیج فارس، در گام نخست از مسیر دریا اقدام کردند؛ این حضور برای نخستین بار در قالب ساخت و تحویل کشتی «پرسپولیس» نمود یافت.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): تاریخ مناسبات خارجی ایران در عصر قاجار همواره در سایه دوگانه روس و انگلیس روایت شده است. در این میان، بندر کهن بوشهر افزون بر اینکه دروازه تجارت و شاهرگ ارتباطی کشور با آب‌های آزاد بود، کانون اصلی هماوردی‌های ژئوپلیتیک و خیزش‌های ضداستعماری شناخته می‌شد. با این حال، تبارشناسی جست‌وجوی ایران برای یافتن «نیروی سوم» به‌منظور توازن‌بخشی به این فشار مضاعف و به‌ویژه نقش‌آفرینی همه‌جانبه آلمان در جنوب، دهه‌ها در پس روایت‌های تک‌بعدی و تقلیل تاریخ به ماجراجویی‌های چهره‌ای چون ویلهلم واسموس مغفول مانده بود.

کتاب «آلمانی‌ها در خلیج فارس؛ عصر قاجار» از نشر«شروع» و تالیف حیدر امیری، تاریخ‌پژوه و استاد دانشگاه فرهنگیان بوشهر، تلاشی روشمند و متکی بر اسناد آرشیوی ایران، آلمان و بریتانیاست تا این خلأ پژوهشی را پر کند. این اثر که با مقدمه‌ای از تورج دریایی منتشر شده، با فراتر رفتن از مرکزگرایی مرسوم در تاریخ‌نگاری قاجار، مناسبات برلین و کرانه‌های جنوب را در گستره‌ای فراتر از تکاپوهای اطلاعاتی جنگ اول جهانی -از رقابت‌های تجاری خطوط کشتیرانی و کنسولگری‌ها تا کلان‌پروژه ریلی برلین- خلیج فارس و تعاملات مقطعی مجاهدان و علمای جنوب با ماموران آلمانی- به مداقه گذاشته است.

در گفت‌وگوی پیش‌رو با حیدر امیری، به واکاوی ضرورت‌های اتکای ایران به نیروی سوم، ریشه‌های اصیل و مستقل نهضت مقاومت جنوب در برابر بریتانیا، ابعاد اقتصادی و ژئوپلیتیک حضور ژرمن‌ها در بوشهر و زوایای خوانش تورج دریایی از این پژوهش پرداخته‌ایم.

نخست بفرمایید چه شد که به سراغ موضوع حضور آلمان در خلیج فارس عصر قاجار رفتید و برای نگارش این اثر به چه اسناد و منابعی استناد جستید؟

پیرامون چرایی و انگیزه تألیف این اثر باید اشاره کنم که نقطه آغازین این دغدغه پژوهشی به کتاب نخست من بازمی‌گردد؛ اثری با عنوان «سیری در شخصیت و مبارزات زایرخضرخان اهرمی، امیر اسلام در جنگ جهانی اول». هنگام تدوین آن کتاب و بررسی سیر تحولات تاریخی با ابعاد مختلف حمایت‌های آلمان‌ها به‌ویژه چهره‌ای چون ویلهلم واسموس از رهبران و سران جنبش مقاومت جنوب اعم از مشاوره‌ها، کمک‌های فکری و پشتیبانی‌های گوناگون مواجه شدم.

از سوی دیگر، وابستگی و پیوند عاطفی واسموس با سرزمین و مردم جنوب ایران (بوشهر و تنگستان ) حتی پس از فرجام جنگ جهانی اول نیز پابرجا ماند؛ تا آنجا که در دوره پهلوی اول دوباره واسموس به بوشهر آمد و در منطقه چغادک زمین خرید، ادوات و ماشین‌آلات مدرن کشاورزی وارد کرد و به فعالیت‌های زراعی پرداخت. بازخوانی این پیوندها ذهن مرا عمیقا متوجه نقش و ردپای آلمانی‌ها در این سامان کرد.

نکته دیگر در چرایی پرداختن به این موضوع، وجود یک خلأ پژوهشی مشهود بود. درباره حضور و کنش‌های استعمار انگلستان در جنوب و خلیج فارس، آثار متعددی به رشته تحریر درآمده است، اما در خصوص کشورهایی نظیر روسیه به‌دلیل دامنه محدودتر حضورش در خلیج فارس به‌ویژه آلمان، کمتر کار مستقلی انجام گرفته بود. بنابراین علاقه‌مند شدم مناسبات، تعاملات و کارنامه آلمانی‌ها در پیوند با جامعه ایرانی و خلیج فارس را محور یک پژوهش اختصاصی قرار دهم.

آلمانی‌ها برای اولین بار چگونه به خلیج فارس آمدند؟

افزون بر این، در میان عامه علاقه‌مندان به تاریخ و حتی در بسیاری از نوشته‌ها و خوانش‌های تاریخی، نوعی تقلیل‌گرایی به چشم می‌خورد؛ بدین‌معنا که کل روابط تاریخی ایران و آلمان صرفا در کالبد شخصیت واسموس و کنش‌های او خلاصه شده و هر آنچه مطرح می‌شود، پیرامون واسموس و اقدامات وی دور می‌زند. هرچند پژوهشگران داخلی و خارجی متعددی درباره اقدامات واسموس به‌خصوص در مقطع جنگ اول جهانی دست به قلم برده‌اند، اما رویکرد من این بود که مناسبات دو کشور نباید به حوزه نظامی یا تکاپوهای اطلاعاتی و جاسوسی واسموس محدود انگاشته شود.

از این‌رو، به این ضرورت پژوهشی رسیدم که باید کلیت کارنامه آلمانی‌ها را در یک ساختار و بسته پژوهشی جامع از سرآغاز ورود تا فرجام جنگ جهانی اول و پایان حضورشان در خلیج فارس و ایران گردآوری کنم؛ رویکردی فراگیر که تمام فعالیت آن‌ها اعم از مولفه‌های اقتصادی، مبادلات تجاری، دیپلماسی سیاسی و مأموریت‌های نظامی را در برگیرد تا تصویری همه‌جانبه، مستند و فراتر از تک‌چهره‌ها و تک‌بُعدی از تاریخ حضور آلمان در خلیج فارس پیش روی مخاطب قرار گیرد.

قطعا زمانی که پژوهشگر قصد واکاوی و بازخوانی مناسبات میان دو کشور را دارد، ناگزیر است منابع هر دو سوی ماجرا به‌ویژه مکتوبات، خاطرات و اسناد دست‌ اول آن‌ها را به‌دقت مورد بررسی و مداقه قرار دهد. بر همین اساس، در بررسی روابط ایران و آلمان و تکاپوی کارگزاران آلمانی در جنوب، علاوه بر مکتوبات تحلیلی، طیفی از خاطرات و روایت‌های مستند مبنای پژوهش قرار گرفت؛ آثاری چون کتاب «زیر آفتاب سوزان ایران» نوشته اسکار فن نیدرمایر، «شاخه نبات» دربرگیرنده خاطرات سرگرد گوستاو نیلستروم سوئدی، «خلیج فارس در عصر استعمار» تألیف ر. وادالا (کنسول فرانسه در بوشهر)، کتاب «ویلهلم واسموس» اثر هندریک گروتروپ، «خاطرات لیتن» سرکنسول آلمان در تبریز، کتاب «واسموس» نوشته داگوبرت فن میکوش با ترجمه کیکاووس جهانداری، «تاریخ روابط ایران و آلمان» به قلم برادفورد جی. مارتین و هم‌چنین کتاب «فعالیت‌های جاسوسی واسموس یا لورنس آلمانی در ایران» اثر کریستوفر سایکس که مجموعه‌ای دست‌اول از این خاطرات و روایت‌ها را تشکیل می‌دادند.

در کنار این کتب، بخش مهمی از کار متکی بر داده‌های آرشیوی و اسنادی بود؛ به‌گونه‌ای که علاوه بر اسناد موجود در آرشیو وزارت امور خارجه و امور داخله ایران از اسناد ثبت‌شده آلمانی نیز بهره بردم.در این میان، مجموعه ‌اسنادی نظیر «گزیده اسناد خلیج فارس» و «گزیده اسناد روابط ایران و آلمان » به‌کوشش مینا ظهیرنژاد ارشادی که مشخصاً به تحولات خلیج فارس و حضور آلمانی‌ها می‌پردازد و همچنین دو اثر اسنادی ارزشمند شامل «اسناد جنگ جهانی اول در جنوب ایران» و «ایران در جنگ جهانی اول؛ اسناد وزارت داخله» به‌کوشش کاوه بیات به‌دقت بررسی شدند. در نهایت، برای جامعیت کار و بررسی دقیق‌تر ابعاد ماجرا از اسناد دیپلماتیک انگلستان پیرامون اقدامات و تکاپوی کنسول‌ها و ماموران آلمانی در بندر بوشهر نیز در این پژوهش بهره گرفته شد.

طبق واکاوی‌ها و پژوهشی که انجام دادید، چه ضرورت‌هایی باعث شد ایران در این عصر، آلمان را به عنوان قدرت سوم در کنار خود پذیرا شود و این همراهی چقدر به ایران در پس زدن دو قدرت روس و انگلیس یاری رساند؟

ببینید این راهبرد ریشه در حاکمیت ایران برای توازن‌بخشی به قدرت مرکزی از طریق اتکا به یک نیروی سوم داشت. در عصر قاجار، ایرانیان عملا در یک فشار ژئوپلیتیکی از سوی دو رقیب استعماری گرفتار شده بودند؛ روسیه در شمال و بریتانیا در جنوب. قدرت‌هایی که با توافق‌های نانوشته و سیاست‌های مشترک، مانع از هرگونه کنشگری مستقل و اقتدارآفرین از سوی دولت ایران می‌شدند. در چنین شرایطی، دربار ایران در پی رهایی از این تنگنا به سراغ «نیروی سوم» یعنی آلمان رفت تا از پتانسیل‌های فکری، فنی و صنعتی آن کشور بهره ببرد.

یکی از چالش‌های بنیادی حکومت قاجار در خلیج فارس، فقدان یک نیروی دریایی مقتدر بود. در دوران نادرشاه افشار پایگاه و ناوگان دریایی در بوشهر پایه‌ریزی شد، ولی آن طرح‌ پس از مرگ نادر تداوم نیافت و عملا نیروی دریایی کارآمدی در آب‌های جنوب باقی نماند. در نتیجه، دولت مرکزی قاجار و حکمران بنادر و جزایر خلیج فارس و دریای عمان توان کافی برای حراست از کرانه‌ها و مقابله با تحرکات و مداخله‌گری‌های نیروهای نظیر امامان مسقط یا شیوخ قواسم شارجه در بنادری چون لنگه و بندرعباس را نداشتند.

از سوی دیگر، انگلستان با تکیه بر موقعیت جزیره‌ای خود و میراث قرن‌ها دریانوردی از دوران اکتشافات جغرافیایی و فتوحات استعماری در آسیا، آفریقا و آمریکا، قدرت برتر و بی‌رقیب دریاها محسوب می‌شد. در این برهه، آلمان در عصر ناصری و سال‌های پس از آن، پله‌های پیشرفت صنعتی و نظامی را به‌سرعت طی کرد به‌ویژه در عرصه تسلیحات و ناوگان دریایی به عنوان قدرت نوظهور و رقیب جدی اروپا مطرح شد.

بر همین اساس، ایرانیان راهکار عبور از این بحران را در بهره‌گیری از توان صنعتی و نیروی دریایی آلمان دیدند. دولت ایران رسما سفارش ساخت کشتی‌های جنگی و تجاری را به کارخانجات آلمان ارائه داد. کشتی خریداری‌شده با هدایت ناخداها و خدمه آلمانی از خاک آن کشور حرکت کرد، آب‌های بین‌المللی را پشت سر گذاشت و با ورود به خلیج فارس، در بندر بوشهر تحویل دولت ایران شد. بدین‌ترتیب، نخستین ردپای عینی حضور آلمان‌ها در خلیج فارس با همین پیوند فنی و نظامی در حوزه دریانوردی شکل گرفت و آغازگر مناسبات گسترده‌تر بعدی شد.

در بخشی از کتاب به اهمیت روزافزون خلیج فارس در قرن نوزدهم پرداخته‌اید؛ چرا در این دوره کانون توجه قدرت‌های استعماری و اروپایی بیش از هر زمان دیگر به این آبراهه معطوف شد؟

این آبراهه همواره در بستر تاریخ نقشی پیونددهنده داشته است. مردمان کرانه‌های شمالی و جنوبی خلیج فارس چه در دوران باستان که این حوزه در قلمرو حاکمیت شاهنشاهی‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی قرار داشت و چه پس از ورود اسلام و استقرار قبایل و اقوام در کرانه‌های جنوبی، همواره تعاملات پیوسته اجتماعی، فرهنگی و داد وستدهای اقتصادی گسترده‌ای با یکدیگر داشتند.

اما در دوران معاصر، علاوه بر این پیوندهای بومی، یک متغیر بنیادی دیگر نیز افزوده شد و آن «نقش سیاسی و ژئوپلیتیکی خلیج فارس» در معادلات جهانی بود. خلیج فارس در این برهه، عملا به کلید و بازوی کمکی تسلط بر شبه‌قاره هند به‌عنوان سرزمین زرخیز و نقطه ثقل منافع استعماری بریتانیا تبدیل شد. قدرت‌های استعماری به‌خوبی دریافته بودند که بدون تسلط بر گلوگاه‌ها و بنادر خلیج فارس، حفظ و تثبیت سیطره بر هندوستان ناممکن خواهد بود. پیشگام این روند در سده‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی پرتغالی‌ها بودند که هم‌زمان با استقرار در هند، برای تضمین عقبه خود، جزیره هرمز و بندر گمبرون (بندرعباس فعلی) را به تصرف درآوردند.

در قرون نوزدهم و بیستم، با ورود رقبای دیگر نظیر فرانسه، روسیه و سپس انگلستان نقش سیاسی این پهنه آبی بر سایر ابعاد غلبه یافت. بریتانیا با تثبیت موقعیت خود در هندوستان، سیطره بر دو سوی خلیج فارس را حیاتی شمرد؛ از همین رو، پایگاه اصلی دیپلماسی و حاکمیت منطقه‌ای خود را با ایجاد منصب «رزیدنت» یا سرکنسول ارشد خلیج فارس در بندر بوشهر مستقر کرد تا کرانه‌های شمالی و شیوخ جنوبی را تحت کنترل داشته باشد. در این شطرنج سیاسی، آلمان‌ها آخرین قدرتی بودند که برای سهم‌خواهی و موازنه‌سازی وارد این مناسبات منطقه‌ای شدند.

مولفه دیگر، اهمیت کم‌نظیر اقتصادی خلیج فارس بود. از دوران باستان تا قرون میانه و جدید، اقتصاد زیستی منطقه بر صید ماهی برای تامین غذای ساکنان، تجارت و صید مروارید و صادرات خاک سرخ جزیره هرمز (برای مصارف رنگرزی البسه، کاشی و سرامیک) استوار بود؛ اما در دوران جدید، تحولی بنیادین رخ داد. علاوه بر ترانزیت کالا میان کرانه‌های خلیج فارس و بازارهای بین‌المللی، «کشف نفت» که نخستین بار در منطقه مسجد سلیمان خوزستان فوران کرد معادلات انرژی جهان را دگرگون ساخت و بر ارزش استراتژیک منطقه خلیج فارس افزود.

مجموع این ویژگی‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی موجب شد تا خلیج فارس به نقطه پرگار رقابت‌های بین‌المللی تبدیل شود. از دید کارگزاران لندن، تفوق بر خلیج فارس صرفا کنترل یک آبراهه نبود؛ بلکه متضمن تسلط بر شبه‌قاره هند، کنترل سواحل جنوبی و شریان‌های نوظهور نفت در شبه‌جزیره عربستان، نفوذ در جغرافیای غرب آسیا (از عراق و سوریه تا لبنان و فلسطین)، و مهار کرانه شمالی یعنی کشور ایران بود. از این رو، خلیج فارس کانون اصلی تخاصم‌ها و جاه‌طلبی‌های استعماری آن دوران شد.

در این کتاب اشاره کردید ظاهرا فرهنگ دریانوردی از سوی ساکنان باستانی این حوزه در جهان باب شد؛ چه اسناد و شواهدی برای اثبات این مدعا در متن تاریخ و باستان‌شناسی وجود دارد؟

بسیاری را عقیده بر این است که خلیج فارس یکی از قدیمی‌ترین دریاهایی است که انسان متمدن شناخته‏است. برخی معتقدند که خلیج فارس گاهواره تمدن عالم یا مبدأ پیدایش نوع بشر است و ساکنان باستانی آن نخستین انسان‌هایی بوده‌اند که روش دریانوردی را آموخته‏اند و کشتی را اختراع کرده و خاور و باختر را به یکدیگر پیوند داده‌اند.

در طول قرون متمادی، مردم کشورهای حاشیه خلیج فارس به‌ویژه ایرانیان نقش مهمی در تاریخ تمدن بشری ایفا کرده‌اند. بدیهی است خلیج فارس در طول تاریخ از دوران باستان تا کنون به‏عنوان آبراهه بین شرق و غرب از اهمیت ویژه‌ای در سیاست‌های بین‌المللی و منطقه‏ای برخوردار بوده‏است. این اهمیت در طول زمان متفاوت بوده؛ ولی از محدوده سیاسی و نظامی خارج نشده‏است.

کشتیرانی در خلیج فارس و تسلط بر راه آبی از سوی ساکنان این منطقه موجب رشد و پرورش تمدن و بازرگانی دریایی و ایجاد دولت‌هایی چون ایلام، سومر، کلده، بابل و آشور شد. در واقع خلیج‌ فارس از سه‏هزار سال پیش از میلاد به‏عنوان راه ارتباطی و صحنه تلاش و مبارزه مردم روزگار باستان وارد تاریخ شد و قرن‌ها ایلامی‌ها از بندر بوشهر و جزیره خارگ برای سکونت، کشتیرانی و حکمروایی بر ساحل خلیج فارس و بازرگانی با هند غربی و دره نیل استفاده می‌کردند.

بیشتر داد و ستد بازرگانی خلیج فارس با هند بود و اقلامی از قبیل مروارید، خرما و میوه به آن‌جا فرستاده و کالاهایی چون ادویه، قهوه، منسوجات پشمی و غلات از آن‌جا آورده ‏می‌شد. بیشتر کالاهای وارداتی از هند به بازارهای عراق و ایران سرازیر می‌شد.

در هزاره سوم قبل از میلاد نیز بنادر مهمی چون لیان، دیلمون، مگان (مگن) (در شمال و جنوب خلیج فارس)، ملوهه (در هند) نقش مهمی در تجارت و بازرگانی خلیج فارس داشتند که شواهد این فعالیت‌ها و تعاملات دریایی را در سایت‌های باستان‌شناسی در ایران، عراق، کویت، امارات متحده عربی و عمان مشاهده می‌کنیم. شما می‌توانید درباره تعاملات و نوع کالاهای تجاری و کشتیرانی در خلیج فارس و اقیانوس هند و حتی دریای سرخ بر اساس شواهد تاریخی به کتاب دو جلدی دریانوردی ایرانیان از اسماعیل رائین که جلد اول آن به دریانوردی ایرانیان در دوران باستان می‌پردازد و همچنین بر اساس شواهد باستان‌شناسی به دو مقاله «روابط فرهنگی، اقتصادی و سیاسی میان بین‌النهرین، منطقه خلیج فارس و هند تا قبل از اسکندر مقدونی» از دانیل پاتس در فصلنامه مطالعات فرهنگی و سیاسی خلیج فارس و مقاله «خلیج فارس راه اصلی تجارت دریایی بین تمدن سند و بین‌النهرین در هزاره سوم پ.م» از مهدی مرتضوی در پژوهش‌نامه تاریخ، سیاست و رسانه که من آن را ترجمه کردم، مراجعه کنید.

راه‌اندازی کنسولگری آلمان در بوشهر یکی از بخش‌های موضوعی کتاب شماست، این اقدام با چه اهدافی شکل گرفت و تا چه میزان نفوذ سیاسی و بازرگانی این کشور را در بوشهر وسعت بخشید؟

در ارتباط با چرایی و چگونگی تأسیس کنسولگری آلمان در بوشهر، قاعده دیپلماتیک بر این است که دولت‌ها برای برقراری و تعمیق روابط دوجانبه، ابتدا سفارتخانه‌های خود را در پایتخت کشور مقصد دایر می‌کنند. آلمانی‌ها نیز پس از وحدت ملی در عصر ویلهلم اول و صدارت بیسمارک که به قدرتی نوظهور و تاثیرگذار در عرصه بین‌الملل تبدیل شده بودند، در راستای تفکر پان‌ژرمانیسم و گسترش حوزه نفوذ ژرمن‌ها در جهان، سفارت خود را در تهران تأسیس کردند.

همه این تحرکات در چارچوب رقابت آشکار با بریتانیا صورت می‌گرفت؛ قدرتی که هژمونی بلامنازع قرن نوزدهم و بیستم جهان به‌شمار می‌رفت. آلمان‌ها با توسعه توان دریایی و ناوگان مدرن خود به هماوردی جدی با انگلستان برمی‌خیزند و برای نظارت و تثبیت نفوذ خود بر آبراهه استراتژیک خلیج فارس و همچنین ایجاد یک شریان ترانزیتی و زمینی به ‌سوی اروپا و خاک آلمان از مسیر امپراتوری عثمانی (عراق و سوریه) بر آن شدند تا در حوزه خلیج فارس نمایندگی دیپلماتیک دایر کنند. شاخص‌ترین و پرآوازه‌ترین کنسولگری آلمان در این منطقه، در بندر بوشهر پایه‌گذاری شد.

کارکرد اصلی کنسولگری‌ها، تسهیل تعاملات تجاری و اقتصادی، تسریع در روند واردات و صادرات و تمشیت امور تردد اتباع دو کشور است تا بازرگانان و شهروندان ناچار نباشند برای اخذ مجوزها یا پیگیری امور تجاری به پایتخت و سفارتخانه در تهران مراجعه کنند؛ از همین رو، متناسب با اهمیت استراتژیک و اقتصادی بنادر و شهرها، دفاتر کنسولی دایر می‌شد. اگرچه انگلستان علاوه بر بوشهر، در مناطقی چون سیستان، کرمان و مشهد نیز کنسولگری داشت، اما آلمان تمرکز اصلی خود را بر بندر بوشهر نهاد؛ آلمانی‌ها مدتی کوتاه در بندر لنگه و فراتر از مرزها در بغداد نیز کنسولگری تأسیس کرد، اما بی‌تردید کنسولگری بوشهر کانون اصلی مناسبات، دادوستد کالا و رفت‌ وآمد اتباع ایرانی و آلمانی بود.

تأسیس این کنسولگری جهش چشمگیری در مناسبات بازرگانی میان دو کشور ایجاد کرد. علی‌رغم حضور کوتاه‌مدت آلمانی‌ها در منطقه که بیش از چهار سال نپایید، حجم مبادلات از نظر کیفی رشدی شتابان یافت؛ به‌گونه‌ای که بر پایه جدول‌ها و اسناد موجود در کتاب، آلمان پس از قدرت‌هایی چون انگلستان و هند بریتانیا، معمولا جایگاه سوم یا چهارم تجاری را به خود اختصاص داده بود و عملا به چهارمین قطب اقتصادی منطقه تبدیل شد. قلمرو تجارت آن‌ها علاوه بر بنادر ایران، حوزه بین‌النهرین و بصره، و همچنین خوزستان، آبادان، خرمشهر، اهواز، لنگه و بندرعباس را در بر می‌گرفت؛ هرچند بوشهر به‌عنوان شاهراه و اصلی‌ترین بندر تجاری ایران در سراسر دورۀ قاجار همواره در رتبه نخست داد وستد کالا قرار داشت.

با تسهیل فرایندهای تجاری از سوی این کنسولگری، شرکت‌های آلمانی خط مستقیم کشتیرانی میان بندر هامبورگ و بنادر خلیج فارس را نیز راه‌اندازی کردند؛ رویدادی که به‌شدت منافع و انحصار انگلستان را تهدید کرد و به مذاق بریتانیایی‌ها خوش نیامد. بازرگانان آلمانی کالاهای وارداتی خود را با قیمتی به‌مراتب ارزان‌تر از کالاهای انگلیسی به بازار ایران عرضه می‌کردند و در مقابل، محصولات صادراتی بازرگانان ایرانی را با بهایی بالاتر و منصفانه‌تر از تجار انگلیسی می‌خریدند و با خطوط کشتیرانی خود انتقال می‌دادند. این رفتار تجاری هوشمندانه موجب اقبال گسترده جامعه تجار ایرانی به آلمان‌ها شد. در این میان، فعالیت خط کشتیرانی هامبورگ- آمریکا و تحرکات تجاری چهره‌ای چون «رابرت وانکهوس» در خلیج فارس و بندر بوشهر به نقطه اوج حساسیت و هراس انگلیسی‌ها از گسترش نفوذ همه‌جانبه آلمان در این کرانه تبدیل شد.

آلمانی‌ها برای اولین بار چگونه به خلیج فارس آمدند؟

در خصوص اهمیت و ابعاد سیاسی کنسولگری‌های آلمان در بندر بوشهر، همین نکته بسنده می‌کنم که دولت بریتانیا اساسا کارگزاران و کنسول‌های آلمانی مستقر در بندر بوشهر را «مخل منافع حیاتی خود در حوزه خلیج فارس» تلقی می‌کرد. دستگاه دیپلماسی و نظامی انگلستان بر این باور بود که کنسول‌های آلمان به کانون تحریک مردم جوامع محلی در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های خلیج فارس تبدیل شده‌اند؛ به‌ویژه در مقطع جنگ جهانی اول در جغرافیای استان بوشهر و مناطقی همچون تنگستان و دشتستان. از دید مقامات انگلیسی، تحرکات آلمان‌ها تلاشی سازمان‌یافته برای ایجاد خیزش و شورش علیه منافع و هژمونی بریتانیا بود و این فعالیت‌ها کاملا ماهیتی سیاسی، در راستای بسط نفوذ برلین و در تقابل آشکار با سلطۀ لندن در منطقه ارزیابی می‌شد.

بر همین اساس، واکنش‌های تقابلی بریتانیا بالا گرفت؛ به‌گونه‌ای که در روندی خارج از عرف دیپلماتیک، اقدام به بازداشت و دستگیری لیسته مان کنسول آلمان در بندر بوشهر کردند. بعدها نیز با ورود ویلهلم واسموس و عهده‌داری کنسولگری آلمان در بوشهر، این حساسیت به اوج خود رسید. بریتانیا واسموس را عنصری کلیدی می‌دید که با خوانین و رهبران محلی جنوب پیوند برقرار کرده و آنان را به ایستادگی علیه حضور انگلستان سوق می‌دهد. در مجموع، دستگاه استعماری بریتانیا کنسولگری آلمان در بوشهر و نمایندگان رسمی آن را جریان‌هایی فعال علیه منافع سلطه‌جویانه خود می‌شناخت و حضور و کنشگری آنان را هرگز برنمی‌تافت.

در ادامه این کتاب به اوج فعالیت‌های آلمان‌ها پرداخته‌اید؛ به نظر شما همکاری و پیوند با این کشور در کوران جنگ جهانی اول دقیقا چه مزایا و دستاوردهایی برای ایران به همراه داشت؟

در ارتباط با اوج‌گیری فعالیت‌ها و تحرکات آلمان‌ها در خلیج فارس در بحبوحه جنگ جهانی اول، باید بستر تاریخی و ذهنی جامعه آن روزگار را بازخوانی کرد. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد، در عصر قاجار جغرافیای امروزی استان بوشهر اعم از بوشهر، تنگستان، دشتستان، گناوه، دیلم، دیر و سایر مناطق، بخشی از ایالت پهناور فارس به شمار می‌رفتند؛ بنابراین وقتی از ایالت فارس در دوران جنگ اول جهانی سخن می‌گوییم، توأمان پهنه کرانه‌ها و پس‌کرانه‌ها از نوار ساحلی تا کازرون و امتداد آن به‌سوی شیراز مدنظر است.

مردمان این سامان و به‌طور کلی جامعه ایرانی، به‌دلیل پیشینه تلخ تجاوزات استعماری، دل‌خوشی از انگلستان نداشتند. در مقابل، به‌واسطه کنش‌های اقتصادی و رفتارهای دیپلماتیک آلمانی‌ها پیش از جنگ، افکار عمومی آن‌ها را نه یک نیروی اشغالگر و غاصب، بلکه نوعی «منجی و حامی» در مهار روسیه و بریتانیا می‌پنداشتند.

این ذهنیت منفی نسبت به بریتانیا، ریشه در تجارب تاریخی و اشغال‌های پیاپی داشت. در همان دوره قاجار، هرگاه دربار ایران در پی تثبیت حاکمیت ملی برآمد، بریتانیا با نیروی نظامی در جنوب پاسخ داد.

در دوره محمدشاه قاجاردر سال 1265هجری قمری، هنگامی که سپاه ایران برای بازپس‌گیری هرات اقدام کرد، انگلستان برای واداشتن دولت مرکزی به عقب‌نشینی، بندر بوشهر و مناطق جنوبی را به اشغال نظامی درآورد که به شکل‌گیری نخستین قیام مقاومت مردم جنوب به رهبری باقرخان تنگستانی و یارانش انجامید. بار دوم در عصر ناصری و به‌دنبال فتح دوباره هرات در سال ۱۲۷۳ هجری قمری، انگلیسی‌ها بار دیگر برای اعمال فشار بر دربار قاجار، بوشهر را اشغال کردند؛ چراکه بندر بوشهر مهم‌ترین، استراتژیک‌ترین و پررونق‌ترین بندر تجاری در سراسر کرانه‌های خلیج فارس بود و تصرف آن شاهرگ ارتباطی کشور را مختل می‌ساخت؛ اقدامی که قیام دوم مقاومت جنوب را به رهبری باقرخان تنگستانی و فرزندش احمدخان تنگستانی رقم زد. افزون بر این، در شمال کشور نیز روسیه تزاری رویکردی مشابه داشت و این دو قدرت استعماری عملا ایران را به صحنۀ رقابت و سهم‌خواهی برای اخذ امتیازات گوناگون تبدیل کرده بودند.

در چنین فضای آکنده از استبداد و دخالت بیگانه، طیف‌های گوناگون جامعه ایرانی از بازرگانان و تجار گرفته تا علما، مراجع دینی، خوانین محلی، افسران و نیروهای ژاندارمری و حتی شاعران و اهل قلم، آلمان را نیروی سومی می‌دیدند که می‌توانست در جایگاه منجی ظاهر شود تا ایرانیان بتوانند با اتکا به ظرفیت‌های آن، دست متجاوزان روس و انگلیس را کوتاه کنند.

در جریان وقایع جنگ جهانی اول نیز به‌روشنی مشاهده می‌کنیم که سران و خوانین جنوب نظیر زایرخضرخان اهرمی (امیر اسلام)، رئیسعلی دلواری و شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی (سالار اسلام) هیچ‌گاه پیشنهادها و نظرات واسموس و آلمانی‌ها را به‌صورت مطلق، کورکورانه یا تمام ‌وکمال به اجرا درنمی‌آوردند. آن‌ها بدون تردید از همفکری او و کمک‌هایش در حوزه اندیشه و تدابیر نظامی بهره می‌گرفتند، اما تصمیم‌گیرنده نهایی و صاحب حرف اول و آخر همواره خود رهبران محلی بودند؛ به این معنا که در میدان عمل، هر تصمیمی را که خود صلاح می‌دیدند و اصلح می‌دانستند اتخاذ و پیگیری می‌کردند.

دلیل این تعامل و همفکری نیز کاملا مشخص بود؛ واقعیت این بود که این خوانین، تفنگچیان محلی در برابر ابرقدرت کارآزموده‌ای چون انگلستان می‌جنگیدند، اما خودشان سواد جنگی رسمی، کلاسیک یا آموزش‌های آکادمیک ندیده بودند. در نقطه مقابل، چهره‌ای مانند واسموس فردی نظامی، تحصیل‌کرده و آموزش‌دیده در مراکز و دانشگاه‌های جنگی بود؛ او شناخت عمیقی از قدرت نظامی، تاکتیک‌های جنگی و جنگ‌افزارهای نیروهای انگلیسی داشت. از این‌رو، مردم جنوب، رزمندگان و خوانین از این ظرفیت صرفا در قالب همفکری، تبادل نظر و بهره‌برداری از دانش نظامی او علیه دشمن مشترک استفاده می‌کردند، بدون آن‌که استقلال اراده و فرماندهی خود را به او واگذار کنند.

پروژه خط راه‌آهن خلیج‌فارس- آلمان دیگر موضوعی بود که بدان توجه کردید؛ این طرح با چه راهبردی دنبال می‌شد و تقابل دیگر قدرت‌ها با آن چه سرانجامی برای منطقه رقم زد؟

آلمان‌ها برای دستیابی و نفوذ در حوزه خلیج فارس، در گام نخست از مسیر دریا اقدام کردند. همان‌گونه که اشاره شد، این حضور برای نخستین بار در قالب ساخت و تحویل کشتی «پرسپولیس» نمود یافت؛ یعنی یک نوع همکاری و کمک نظامی که به‌معنای اعزام نیروی نظامی به داخل ایران نبود، بلکه ساخت شناور و هدایت آن به‌سوی خلیج فارس بود تا ایرانیان بتوانند در برابر تحرکات محلی و فشار قدرت‌هایی نظیر انگلستان از آن بهره ببرند. پس از آن نیز توسعه خطوط کشتیرانی و حضور کمپانی‌های بازرگانی آلمان در آب‌های خلیج فارس، بستری برای پیشبرد اهداف توأمان اقتصادی و سیاسی و مهار سلطه بریتانیا در منطقه بود.

اما برلین پس از مدتی به این جمع‌بندی رسید که در عرصه دریاها به‌تنهایی توان هماوردی و غلبه بر برتری دریایی انگلستان را ندارد؛ به‌ویژه آن‌که مسیر دریایی با دور زدن مدیترانه و پیمودن مسافت‌های طولانی آبی تا ورود به خلیج فارس بسیار زمان‌بر و پرهزینه بود. از این‌رو، به فکر افتادند تا با همراهی و اتحاد با دولت عثمانی که پیوندهای همسایگی و نزدیکی سرزمینی با خلیج فارس داشت، دسترسی زمینی به این پهنه آبی را پیگیری کنند؛ پروژه‌ای که در چارچوب کلان‌طرح راه‌آهن برلین و اتصال آن از طریق عثمانی به خلیج فارس تعریف شد تا هم کارکردهای اقتصادی و هم قابلیت‌های لجستیکی و نظامی آلمان را به‌مراتب تسهیل کند.

با این حال، این کلان‌پروژه با مخالفت جدی دو قدرت و دارای پیشینه استعماری عمیق‌تر در منطقه، یعنی انگلستان و روسیه، مواجه شد؛ زیرا هر دو، امتداد چنین ریلی را تهدیدی مستقیم علیه منافع و حوزه‌های نفوذ انحصاری خود ارزیابی می‌کردند. خط‌آهن در بخش‌هایی احداث شد و تا عثمانی و محدوده بغداد پیش رفت و حتی این مبحث مطرح بود که انشعابی از بغداد به‌سمت کرمانشاه و سپس تهران کشیده شود و شاخه‌ای نیز مستقیماً به کرانه‌های خلیج فارس متصل شود.

درباره پایانه و مقصد نهایی این خط‌آهن در خلیج فارس نیز گزینه‌های مختلفی چون بندر بصره، فاو یا کویت مورد بحث بود. پروژه با سرمایه‌گذاری‌های سنگینی روبه‌رو شد و حتی در مقاطعی کنسرسیوم‌های فرانسوی، روسی و انگلیسی‌ها وارد تعاملات مالی آن شدند تا موازنه حفظ شود و غرب آسیا به‌تمامی در انحصار آلمان قرار نگیرد. سرانجام با وقوع جنگ جهانی اول، این پروژه عملا ناکام ماند و متوقف شد؛ راهبردی زمینی که آلمان‌ها آن را مکمل پیوندهای تجاری و خطوط کشتیرانی دریایی خود در خلیج فارس طراحی کرده بودند، اما در گرداب تحولات جنگ اول جهانی به فرجام نرسید.

در ضمن این گفت‌وگو به شخصیت واسموس که شخصیتی شناخته‌شده و البته محبوب در بوشهر بود، پرداختید که هنوز در روایت‌های شفاهی مردم نام او زنده است؛ نظر خودتان در مورد این شخصیت چیست؟

در خصوص شخصیت و کارنامه «ویلهلم واسموس»، همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره شد، نوع قضاوت تاریخی کاملا به این بستگی دارد که از کدام زاویه دید به او بنگریم. از دید افکار عمومی ایران به‌ویژه مردم خطه جنوب در آن برهه، واسموس چهره‌ای منجی و یاری‌رسان تلقی می‌شد؛ شخصیتی که می‌توانست موازنه‌ساز باشد و جوامع محلی را در ایستادگی علیه اشغالگری و استیلای بریتانیا تقویت کند؛ اما از بعد تحلیل تاریخی، هرگز نباید از این واقعیت بنیادین غفلت کرد که چهره‌ای چون واسموس، علی‌رغم دلبستگی‌های بعدی به ایران، همواره در چارچوب منافع ملی آلمان عمل می‌کرد. حس وطن‌دوستی و وفاداری به امپراتوری آلمان، محور اصلی رفتار او بود؛ همان‌گونه که سایر کنسول‌های آلمانی مستقر در بوشهر نیز ماموریت‌های خود را دقیقا در امتداد اهداف و منافع کلان برلین تعریف و اجرا می‌کردند و این عاملی غیرقابل‌انکار است.

حتی اقدامات واسموس پس از جنگ جهانی اول از جمله حضورش در مناطقی نظیر چغادک، خریداری اراضی کشاورزی، ساخت عمارت، ورود ادوات و ماشین‌آلات مدرن کشاورزی و اعلام هدف رونق‌بخشی به تجارت و زراعت منطقه را نیز نمی‌توان به‌کلی منتزع از این بستر و انگیزه‌ها تحلیل کرد.

در نقطه مقابل، از دیدگاه دستگاه دیپلماسی و نظامی بریتانیا، واسموس و سایر صاحب‌منصبان آلمانی، مهره‌های تحریک‌کننده و بحران‌آفرین قلمداد می‌شدند؛ کسانی که مردم، خوانین و نیروهای بومی منطقه جنوب را علیه مواضع و منافع لندن بسیج می‌کردند.

واقعیت این است که پذیرش گسترده ماموران، کنسول‌ها و نظامیان آلمانی نظیر واسموس از سوی مردم جنوب، پیش از آن‌که محصول یک شناخت ژرف از اهداف بلندمدت آلمان باشد، ناشی از فقدان «پیشینه استعماری» برلین در حافظه تاریخی ایرانیان بود. مردم ایران که دهه‌ها تحت فشار و قراردادهای نابرابر انگلستان در جنوب و روسیه تزاری در شمال قرار داشتند، نگاهی مثبت‌تر و پذیراتر به آلمان‌ها پیدا کردند؛ حال آن‌که اگر آلمان نیز به هژمونی و تسلط کامل بر مقدرات ایران دست می‌یافت، چه‌بسا رفتاری همسان با روس و انگلیس پیش می‌گرفت و در افکار عمومی منفور می‌شد. بنابراین، بازخوانی شخصیت واسموس نیازمند تفکیک دقیق میان علقه‌ها و هیجانات مقطعی، راهبردهای استعماری بریتانیا، و اصل بنیادین پیگیری منافع ملی دولت آلمان است.

نکته بسیار حائز اهمیتی که باید بدان اشاره کرد، این است که انگلیسی‌ها همواره معتقد بودند همه تحرکات مردم جنوب و قیام‌هایی که علیه نیروهای اشغالگر بریتانیا صورت می‌گیرد، صرفا ناشی از اقدامات کنسول‌های آلمان و شخص ویلهلم واسموس است؛ در حالی که این تحلیل، یک خطای فاحش از سوی انگلیسی‌ها در شناخت جامعۀ ایرانی بود.

واقعیت آن است که مردم ایران و اهالی غیور جنوب، نه به تحریک بیگانه، بلکه با تکیه بر باورهای دینی و پیروی از فتاوای مراجع و علمای عظام وارد میدان مقاومت شدند. این نهضت بر دو اصل و مبنای فقهی اصیل یعنی «قاعدۀ نفی سبیل» برای جلوگیری از سلطه کفار و بیگانگان بر مقدرات مسلمانان و «حکم جهاد دفاعی علیه متجاوزین» استوار بود.

حال در میانه مسیر مقاومت، چهره‌ای چون واسموس وارد جغرافیای جنوب می‌شود و با رهبران نهضت همراهی و همفکری نشان می‌دهد؛ اما اینکه دستگاه استعمار بریتانیا بکوشد ریشۀه این خیزش اصیل مردمی، ایستادگی‌ها و پیروزی‌های مبارزان جنوب را به پای اقدامات و تحریکات آلمانی‌ها بنویسد، به‌هیچ‌روی از دید تاریخی پذیرفته و منطبق بر واقعیت نیست.

در فرازهایی از اثر از چهره‌های مهم بوشهر در دوره قاجار و به ویژه برخی علما یاد کرده‌اید؛ مناسبات و سطح تعامل این روحانیون با آلمان‌ها بر چه اساس و رویکردی شکل گرفت؟

در خصوص مناسبات و پیوند آلمانی‌ها با علما و مراجع دینی، باید تاکید کنم که اساسا نهاد روحانیت و علمای بزرگ شیعه در تحولات تاریخ معاصر ایران، هیچ‌گاه برای ادای رسالت دینی و ملی خود منتظر دستور یا چراغ ‌سبز هیچ دولت بیگانه‌ای نبودند و تکاپوهای آن‌ها ارتباطی با وابستگی به آلمان نداشت. علما بر اساس فرامین و آموزه‌های اصیل مکتب اهل‌بیت (ع)، حکم به وجوب ایستادگی در برابر ظالم و جهاد علیه متجاوزین صادر کرده بودند.

در بحبوحه جنگ جهانی اول، شخصیت‌های برجسته و مراجع نامداری همچون آیت‌الله سیدعبدالحسین لاری، آیت‌الله سیدعبدالله بلادی بوشهری و آقا سید مرتضی علم‌الهدی اهرمی، فتاوای تاریخی جهاد را صادر کرده بودند و مردم غیور جنوب نیز با استناد به همین احکام شرعی پا به میدان کارزار نهادند. همان‌گونه که اشاره شد، این آلمانی‌ها بودند که در میانه راه وارد جغرافیای منطقه شدند و در جریان مذاکرات و تبادل‌نظرهایی که درباره چگونگی مقابله با تعدیات بریتانیا به‌ویژه پس از تهاجم به دلوار و تجاوز و اشغال بندر بوشهر انجام می‌گرفت با سران قیام همراه شدند؛ در حالی که علما صرفا به رسالت دینی، شرعی و ملی خود عمل می‌کردند.

با این حال، علما نیز همچون سایر اقشار جامعه آن روزگار به‌دلیل سوابق تلخ تجاوزات انگلستان و روسیه و بر اساس عدم پیشینه استعماری آلمان، نگاه مساعدتری به آلمانی‌ها داشتند. در افق دید آن مقطع تاریخی، چنین پنداشته می‌شد که برقراری ارتباط، دریافت کمک‌های تسلیحاتی یا بهره‌گیری از همفکری‌های استراتژیک آلمانی‌ها برای دفع خطر مشترک روس و انگلیس می‌تواند به نفع جبهۀ خودی باشد؛ طبیعتاً چشم‌انداز دقیق وقایع بعدی تاریخ در آن هنگام روشن نبود. از همین‌رو، علما نیز در مجالس وعظ، منابر خطابه و محافل روضه‌خوانی، این هم‌گرایی مقطعی علیه استعمار پیر و بهره‌گیری از توان آلمانی‌ها را برای عموم مردم و حاضران تبیین می‌کردند.

تورج دریایی بر این کتاب مقدمه نوشته که اهمیت این اثر پژوهش را دوچندان می‌کند؛ او در این مقدمه دست روی کدام جنبه‌های متمایز این اثر گذاشتند؟

ابتدا باید اشاره کنم ‌که از لحاظ پیوند خانوادگی و تاریخی، جد پدری او «ناخدا ابراهیم دریانورد»، نخستین ناخدای ایرانی کشتی «پرسپولیس» بود که پس از حضور و تحویل‌گیری از آلمان‌ها این مسئولیت را بر عهده گرفت. همان‌طور که خود آقای دریایی نیز در مقدمه کتاب اشاره کرده، ناخدا ابراهیم نقش بسیار مهمی در رویارویی با تحرکات قبایل جواسم (قاسمی‌های بندر لنگه) ایفا کرد؛ جریاناتی که می‌کوشیدند با اتکا به انگلیسی‌ها، بندر لنگه و کرانه‌های جنوب را از دامنه حاکمیت ملی ایران خارج سازند. افزون بر این، من پیش‌تر نیز مقاله‌ای از وی با عنوان «ساسانیان و خلیج فارس (دریای ما)» را که به بررسی دیدگاه‌های مذهبی و سیاسی ایرانیان باستان در دوره ساسانیان نسبت به خلیج فارس می‌پرداخت، به فارسی برگردانده بودم و این آشنایی پژوهشی از قبل وجود داشت.

از سوی دیگر، مهم‌ترین نکته‌ای که تورج دریایی در مقدمه بر آن دست گذاشت و از ویژگی‌های کلیدی این پژوهش برشمرد، ضرورت اتخاذ یک «رویکرد دور از مرکز» در مطالعات تاریخی است؛ دیدگاهی که نه‌تنها برای این اثر، بلکه برای همه پژوهشگران تاریخ محلی و منطقه‌ای یک ضرورت است. تاریخ دوره قاجار را نباید صرفا از دریچه دارالخلافه تهران بازخوانی کرد؛ چراکه در همان دوران، مناطقی چون خلیج فارس و بندری مانند بوشهر، کانون تحولات، معبر حضور قدرت‌های اروپایی و صحنه هماوردی‌های سرنوشت‌ساز بین‌المللی بوده‌اند.

محور مهم دیگری که از سوی دریایی مطرح می‌شود، کلان‌ایده آلمان‌ها برای دسترسی زمینی به خلیج فارس از مسیر عثمانی، بین‌النهرین و عراق به نام طرح راه‌آهن برلین - خلیج فارس که انگلستان از سرسخت‌ترین مخالفان تحقق آن به‌شمار می‌رفت؛ زیرا نمی‌خواست آلمان از مسیر زمینی به آب‌های جنوب راه یابد. هرچند بعدها خود انگلستان در عصر پهلوی اول، خط‌آهن سراسری با رویکرد بهره‌برداری اقتصادی و با اتصال جنوب به شمال از بندر شاهپور (بندر امام خمینی فعلی) تا بندر شاه (بندر ترکمن امروزی) را احداث کرد.