جوان آنلاین: ساعت ۳ بامداد است. راهروی بیمارستان خلوت به نظر میرسد، اما صدای دستگاهها و قدمهایی که از انتهای راهرو نزدیک میشوند، سکوت را به هم میزنند. مرد میانسالی روی تخت بیدار است. درد دارد، اما چیزی که بیشتر آزارش میدهد، ترسی است که از غروب در دلش نشسته. ترس از اینکه اگر حالش بدتر شد، اگر اتفاقی افتاد، چه کسی به دادش میرسد؟
دکمه احضار پرستار را فشار میدهد. چند لحظه میگذرد. دوباره آن را فشار میدهد. برای کسی که در اتاق کناری خوابیده، این شاید فقط صدایی کوتاه باشد، اما برای مرد، فاصله میان فشردن دکمه و باز شدن در، به اندازه تمام نگرانیهای آن شب طولانی است. در باز میشود. پرستار وارد اتاق میشود. خسته است. از آن خستگیهایی که در چشمها و حرکت دستها پیداست. چند ساعت است میان اتاقها رفتوآمد میکند، داروها را بررسی میکند و به درخواستهایی پاسخ میدهد که گاهی همزمان از راه میرسند. با این حال، کنار تخت میایستد و میپرسد: «چی شده؟ دردتون بیشتر شده؟»
مرد به جای پاسخ دادن میگوید: «فقط میخواستم یکی بیاد.»
پرستار وضعیت او را بررسی میکند، چند سؤال میپرسد و پیش از بیرون رفتن اطمینان میدهد که اگر حالش تغییر کرد، دوباره خبر بدهد. مرد میگوید: «ببخشید که هی زنگ میزنم.» پرستار لبخند کوتاهی میزند و جواب میدهد: «اشکالی نداره، برای همین اینجاییم.»
در بسته میشود. پرستار به راهرو برمیگردد و به سمت اتاق بعدی میرود. این صحنه، با شکلها و جزئیات متفاوت، میتواند بخشی از یک شب معمولی در بیمارستان باشد. شبی که برای بیماری با ترس میگذرد و برای پرستار با مجموعهای از مسئولیتهای پیوسته. شاید معنای پرستاری را باید از همینجا فهمید. از جایی که یک کار روزمره برای یک نفر، به معنای تنها نماندن در یکی از دشوارترین لحظههای زندگی است.
بسیاری از مشاغل با ساعت شروع و پایان خود تعریف میشوند. اما در پرستاری، زمان همیشه تابع برنامه نیست. ممکن است درست در لحظهای که شیفت رو به پایان است، وضعیت بیماری تغییر کند. بیماری به کمک فوری نیاز داشته باشد یا خانوادهای با نگرانی به ایستگاه پرستاری مراجعه کند. در چنین شرایطی، پایان ساعت کاری لزوماً به معنای پایان مسئولیت نیست. پرستار باید وضعیت بیمار را به همکار بعدی منتقل کند، نکات ضروری را توضیح دهد و مطمئن شود اطلاعات مهم در رفتوآمد میان شیفتها گم نمیشوند. در محیط درمان، یک نکته فراموششده میتواند اهمیت زیادی پیدا کند. به همین دلیل، شیفت پرستاری فقط مجموعهای از ساعتها نیست. رشتهای از مراقبتهای بههمپیوسته است که از دستی به دست دیگر میرسد. از بیرون شاید همه چیز منظم به نظر برسد. پروندهها، داروها و تختهایی که باید بررسی شوند. اما در دل این نظم، اتفاقهای پیشبینینشده فراوانی رخ میدهد. پرستار باید هم به برنامه پایبند بماند و هم برای لحظههایی آماده باشد که هیچ برنامهای نمیتواند تمام جزئیاتشان را پیشبینی کند. زمان برای او فقط عقربههای ساعت نیست. فرصتی است که گاهی چند دقیقهاش میتواند برای بیماری تعیینکننده باشد.
وقتی از پرستاری حرف میزنیم، معمولاً تصویرهایی آشنا به ذهن میآید: تزریق دارو، کنترل علائم حیاتی، تعویض پانسمان یا کمک به بیماری که نمیتواند از تخت بلند شود. اینها بخش مهمی از کار پرستاراناند، اما تمام ماجرا نیستند. گاهی مهمترین کاری که پرستار انجام میدهد، چیزی نیست که بتوان آن را در پرونده بیمار ثبت کرد. بیماری که برای نخستین بار بستری شده، ممکن است از هر تغییر کوچکی در وضعیتش بترسد. در این موقعیتها، مراقبت فقط انجام یک اقدام درمانی نیست. فهمیدن چیزی است که بیمار نمیتواند به روشنی بیان کند. گاهی یک توضیح ساده از نگرانی بیمار کم میکند. گاهی لازم است پرستار چند دقیقه بیشتر کنار تخت بماند تا بیمار بتواند ترسش را به زبان بیاورد. این بخش از کار به اندازه مهارت فنی اهمیت دارد، اما اندازهگیری آن آسان نیست. نمیتوان برای هر بار آرام کردن یک بیمار، عددی در پرونده ثبت کرد.
البته این به معنای آن نیست که پرستار باید همیشه لبخند بزند، همیشه صبور باشد و هیچوقت خسته نشود. پرستاران هم انساناند و ممکن است زیر فشار کاری، توان همیشگی خود را نداشته باشند. احترام به این حرفه، تنها در ستایش صبوری پرستاران خلاصه نمیشود. باید شرایطی هم فراهم باشد که خودشان در معرض فرسودگی مداوم قرار نگیرند.
شیفت که تمام میشود، بیمارستان پشت سر پرستار باقی میماند، اما همه آنچه در طول روز تجربه کرده، لزوماً همانجا نمیماند. ممکن است لباسش را عوض کند و از بیمارستان بیرون برود، اما ذهنش هنوز درگیر بیماری باشد که وضعیتش ناپایدار بود یا خانوادهای که منتظر خبر مانده بودند. در خانه، زندگی دیگری جریان دارد. شاید فرزندی منتظر است مادر یا پدرش به او در انجام تکالیف کمک کند. شاید همسری میخواهد درباره اتفاقهای روز حرف بزند. شاید خرید خانه، رسیدگی به والدین سالمند یا یک قرار خانوادگی در انتظار پرستار باشد. از نگاه خانواده، او از محل کار برگشته است. از نگاه بدنش، شاید هنوز چند ساعت تا رسیدن به آرامش فاصله داشته باشد.
پرستار ممکن است در یک روز مهم خانوادگی سر کار باشد، تعطیلاتش با برنامه خانواده هماهنگ نشود یا بعد از یک شب کاری، به جای حضور در جمع دوستان به چند ساعت خواب نیاز داشته باشد. اینها لزوماً به معنای نارضایتی از شغل نیستند. اما یادآوری میکنند که انتخاب یک حرفه به معنای کنار گذاشتن نیازهای انسانی نیست. وقتی از فداکاری پرستاران حرف میزنیم، بهتر است فقط به توانایی آنها برای تحمل سختیها اشاره نکنیم. استراحت، رابطه با خانواده و فرصت رسیدگی به خود، امتیازهایی اضافی نیستند که اگر وقتی باقی ماند به دست بیایند. اینها بخش طبیعی زندگی هر انساناند. احترام به پرستار یعنی پذیرفتن اینکه او هم بیرون از بیمارستان، زندگیای دارد که باید فرصت زیستن پیدا کند.
احترام به پرستار زمانی معنا پیدا میکند که بیمار و همراه او با او محترمانه رفتار کنند، شرایط واقعی کار دیده شود و کیفیت مراقبت نه فقط با سرعت انجام کارها، بلکه با امکان رسیدگی درست به بیماران سنجیده شود. قدردانی زمانی از سطح کلمات عبور میکند که به رفتار و تصمیم تبدیل شود.
روز پرستار زمانی معنای عمیقتری پیدا میکند که پس از پایان مراسم و انتشار پیامها، پرسش اصلی باقی بماند: برای بهتر شدن زندگی کسانی که مراقب زندگی دیگراناند، چه کاری انجام دادهایم؟ مهم این است که قدردانی به یک مناسبت محدود نماند. اما یک نکته را باید به یاد داشت: پرستار قهرمانی نیست که از خستگی، ترس و نیازهای شخصی بینیاز باشد. او انسانی است که برای انجام وظیفهای دشوار، دانش و مهارت آموخته و هر روز با موقعیتهایی روبهرو میشود که بسیاری از آنها قابل پیشبینی نیستند. ارزش کارش نیز نه در رنج کشیدن، بلکه در مراقبتی است که با دانش، دقت و مسئولیت انجام میدهد. اگر قرار است از پرستاران قدردانی کنیم، بهتر است فقط به شبهایی که بیدار ماندهاند یا روزهایی که از زندگی شخصی خود گذشتهاند اشاره نکنیم. باید درباره شرایطی حرف بزنیم که اجازه میدهد کارشان را درست انجام دهند، سلامت خود را حفظ کنند و پس از پایان شیفت، فرصتی واقعی برای زندگی داشته باشند. مراقبت از مراقبان، بخشی از مسئولیت هر جامعهای است که سلامت مردمش را جدی میگیرد.
|
