حوزه / در یادداشت سوم از مجموعه «روش اندیشه و رهبری قرآن» میخوانیم که مفهومشناسی قرآنی چگونه با بررسی کاربردها، سیاقها و پیوند مفاهیم، ما را از معنای واژهها به فهم منظومه هدایت قرآن میرساند.
خبرگزاری حوزه | دو یادداشت پیشین، از دو مرحله اساسی در مسیر فهم قرآن سخن گفتیم: نخست، تبدیل قرآن از یک متن مقدسِ صرفاً خواندنی به یک منبع زنده برای اندیشیدن؛ و سپس عبور از تلاوت و فهم ابتدایی آیات به مرحله «تدبر»؛ یعنی تلاش برای کشف روابط، لایهها و پیامهای عمیقتر آیات.
اما پس از تدبر، پرسش مهم دیگری مطرح میشود:
وقتی با یک واژه یا مفهوم مهم قرآنی روبهرو میشویم، چگونه بفهمیم این مفهوم در منظومه قرآن دقیقاً چه جایگاهی دارد؟ اینجاست که «مفهومشناسی قرآن» اهمیت پیدا میکند.
مفهومشناسی؛ حلقه اتصال آیه و اندیشه
در روش اندیشه قرآنی، نمیتوان تنها به خواندن الفاظ و ترجمه ظاهری آنها اکتفا کرد. قرآن مجموعهای از واژهها و مفاهیم بههمپیوسته است که در کنار یکدیگر یک دستگاه معنایی و هدایتی را شکل میدهند.
یکی از ویژگیهای برجسته در نگاه قرآنی رهبر شهید نیز همین حرکت از فهم آیه به فهم مجموعه و از فهم مجموعه به کشف پیام و جهتگیری قرآن است. در این رویکرد، قرآن صرفاً کتابی برای دریافت اطلاعات دینی نیست؛ بلکه باید بتوان از آن برای شناخت انسان، جامعه، تاریخ، مسئولیت و مسیر حرکت انسان استفاده کرد.
بنابراین، وقتی با واژههایی مانند ایمان، تقوا، توحید، عدالت، ظلم، آزادی، جهاد، ولایت، هدایت، استکبار، صبر، بصیرت و مسئولیت روبهرو میشویم، نباید آنها را صرفاً با یک معادل فارسی جایگزین کنیم.
پرسش اصلی این است:
این مفهوم در قرآن چگونه ساخته میشود و چه نسبتی با سایر مفاهیم قرآنی دارد؟
از واژه تا مفهوم ؛ واژه و مفهوم یکی نیستند.
واژه، صورت زبانی یک معناست؛ اما مفهوم قرآنی، معنایی است که در مجموعه کاربردهای قرآن شکل میگیرد.
برای مثال، اگر بخواهیم «تقوا» را بشناسیم، یک ترجمه مانند «پرهیزگاری» بهتنهایی کافی نیست. باید کاربردهای مختلف تقوا و مشتقات آن، آیات مرتبط، سیاقهای مختلف و ارتباط آن با ایمان، عمل صالح، هدایت، خوف، صبر، مغفرت و مسئولیت را بررسی کنیم.
در چنین روشی، مفهومشناسی به یک فرایند تبدیل میشود:
واژه ← کاربرد ← آیات مرتبط ← سیاق ← همنشینی ← تقابل ← ارتباط مفهومی ← کارکرد هدایتی
این نگاه با روش تدبری نیز ارتباط مستقیم دارد؛ زیرا تدبر بدون کشف روابط مفهومی، ممکن است در حد تأملی پراکنده باقی بماند.
چرا یک آیه کافی نیست؟
یکی از آسیبهای مهم در برداشت از قرآن، جدا کردن یک آیه از مجموعه معارف قرآنی است.
قرآن بسیاری از مفاهیم را در یک تعریف اصطلاحی کوتاه ارائه نمیکند؛ بلکه ابعاد مختلف یک مفهوم در آیات متعدد آشکار میشود.
برای نمونه، اگر موضوع «عدالت» باشد، باید علاوه بر آیاتی که مستقیماً از عدل و قسط سخن میگویند، نسبت آن با ظلم، شهادت، حقوق انسانها، خانواده، اقتصاد، حکومت، روابط اجتماعی و مسئولیت فردی نیز بررسی شود.
اینجاست که یک نکته مهم در روش اندیشه قرآنی آشکار میشود:
برای فهم یک مفهوم، باید آن را در منظومه قرآن دید، نه بهصورت منفرد.
این مسئله در روش فکری رهبرشهید جمهوری اسلامی اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ زیرا در بسیاری از مباحث قرآنی و اجتماعی، مفاهیم قرآن در ارتباط با مسائل واقعی انسان و جامعه مورد توجه قرار میگیرند. در چنین رویکردی، قرآن از سطح «موضوعی برای مطالعه» به «منبعی برای فهم و تحلیل واقعیت» تبدیل میشود.
مفهومشناسی فقط لغتشناسی نیست
لغتشناسی لازم است، اما کافی نیست.
برای مطالعه دقیق یک مفهوم قرآنی، دستکم هفت مرحله باید مورد توجه قرار گیرد:
مرحله اول: ریشهشناسی:
ریشه واژه و معنای آن در زبان عربی چیست؟
مرحله دوم: کاربرد قرآنی:
این واژه و مشتقات آن در چه مواردی در قرآن آمده است؟
مرحله سوم: سیاق:
هر کاربرد در چه فضای معنایی قرار دارد؟
مرحله چهارم :همنشینی:
این واژه در کنار چه واژهها و مفاهیمی آمده است؟
مرحله پنجم : تقابل:
مقابل آن چیست؟ مانند ایمان و کفر، هدایت و ضلالت، عدل و ظلم، صلاح و فساد.
مرحله ششم: شبکه مفهومی:
این مفهوم با چه مفاهیم دیگری ارتباط دارد؟
مرحله هفتم: کارکرد هدایتی:
این مفهوم در مسیر هدایت انسان و جامعه چه نقشی ایفا میکند؟
بنابراین فرمول کاملتر چنین است:
لغت کاربرد سیاق همنشینی تقابل شبکه مفهومی کارکرد هدایتی
یک نکته مهم در روش رهبرشهید: قرآن برای زندگی است.
اگر مفهومشناسی تنها به یک فعالیت لغوی و حوزوی و دانشگاهی تبدیل شود، بخش مهمی از ظرفیت قرآن نادیده گرفته خواهد شد.
در روش اندیشه قرآنی رهبری، مفاهیم قرآنی هنگامی اهمیت خود را نشان میدهند که بتوانند با انسان، جامعه، تاریخ و مسائل واقعی زندگی ارتباط برقرار کنند.
یک الگوی عملی هشتمرحلهای
برای تبدیل این بحث به یک روش عملی میتوان هشت مرحله را پیشنهاد کرد:
مرحله اول : انتخاب مفهوم محوری؛
مرحله دوم : شناسایی ریشه و مشتقات؛
مرحله سوم: گردآوری آیات مرتبط؛
مرحله چهارم: بررسی سیاق هر آیه؛
مرحله پنجم: بررسی همنشینیها و تقابلها؛
مرحله ششم: شناسایی مفاهیم مرتبط؛
مرحله هفتم : ترسیم شبکه مفهومی؛
مرحله هشتم: استخراج نقش مفهوم در منظومه هدایت قرآن و نسبت آن با مسائل انسان و جامعه.
این الگو میتواند برای مفاهیم اعتقادی، اخلاقی، انسانی، اجتماعی، سیاسی و تمدنی مورد استفاده قرار گیرد.
اما هنوز یک مرحله مهم باقی مانده است.
شبکه مفهومی، خودِ نظام فکری نیست.
پس از شناسایی مفاهیم باید نسبت آنها را نیز مشخص کنیم: کدام مفهوم بنیادی است؟ کدام مفهوم نتیجه دیگری است؟ کدام مفهوم علت، شرط، غایت یا پیامد است؟ و این روابط چگونه یکدیگر را تکمیل میکنند؟
در این نقطه، مفهومشناسی به شبکهسازی مفهومی و سپس به نظامسازی فکری میرسد.
و این دقیقاً موضوع یادداشت چهارم خواهد بود:
چگونه آیات و مفاهیم قرآنی را به یکدیگر متصل کنیم و از مجموعهای از مفاهیم، یک شبکه منسجم و سپس یک منظومه فکری بسازیم؟
زیرا اگر در این یادداشت آموختیم که هر مفهوم را باید در جایگاه واقعی خود شناخت، در گام بعد باید بدانیم که هیچ مفهوم مهمی در قرآن بهصورت جزیرهای زندگی نمیکند.
هر مفهوم در کنار مفاهیم دیگر معنا پیدا میکند؛ و از پیوند همین مفاهیم است که میتوان به اصول، منظومهها و در نهایت، به یک روش منسجم برای اندیشیدن با قرآن و برای زندگی با قرآن رسید.
برای مثال، مفهوم «استکبار» فقط یک واژه تاریخی نیست. پژوهشگر باید بپرسد قرآن استکبار را چگونه توصیف میکند، چه نشانههایی برای آن بیان میکند، چه نسبتی میان استکبار و ظلم وجود دارد، انسان مؤمن در برابر آن چه مسئولیتی دارد و این مفهوم چه پیام اجتماعی و تاریخی دارد.
به همین ترتیب، «بصیرت» را نباید فقط یک واژه اخلاقی دانست؛ بلکه باید نسبت آن را با شناخت حق، تشخیص باطل، فتنه، تصمیمگیری و مسئولیت اجتماعی بررسی کرد.
اینجاست که مفهوم قرآنی از یک تعریف لغتنامهای به یک عنصر فعال در اندیشه و عمل تبدیل میشود.
مفهوم قرآنی و اصطلاح تاریخی
نکته مهم دیگر، تفکیک میان مفهوم قرآنی و اصطلاحات متأخر علمی است.بسیاری از واژههای قرآنی بعدها وارد فلسفه، عرفان، کلام، فقه و علوم دیگر شدند و در هر دانش معنای تخصصی پیدا کردند.
بنابراین باید دو پرسش را جدا کنیم:
این مفهوم در خود قرآن چه معنایی دارد؟
واین مفهوم در تاریخ اندیشه اسلامی چگونه تحول پیدا کرده است؟
اگر معنای اصطلاحی متأخر را بدون بررسی تاریخی به قرآن بازگردانیم، ممکن است چیزی را به قرآن نسبت دهیم که در زمان نزول قرآن با آن معنا وجود نداشته است.
در روش علمی، ابتدا باید مفهوم قرآنی را شناخت و سپس تحول تاریخی آن را مطالعه کرد.
مفهومشناسی و قرآن و ثقلین
مفهومشناسی قرآن در سنت اسلامی نمیتواند از معارف اهلبیت جدا باشد.
روایات معتبر تفسیری و معارف اهلبیت میتوانند در فهم بسیاری از آیات و مفاهیم قرآنی نقش مهمی داشته باشند. اما در عین حال باید میان سه سطح تفاوت گذاشت:
متن قرآن؛ روایت و تبیین معصوم؛ تحلیل و بازسازی پژوهشگر.
این تفکیک بسیار مهم است؛ زیرا روایت، خودِ آیه نیست و تحلیل پژوهشگر نیز نباید بهعنوان متن قرآن معرفی شود.
این دقت علمی بهویژه در بازسازی یک «روش اندیشه قرآنی» اهمیت دارد.
از مفهوم منفرد تا شبکه مفهومی
در گام بعد، باید مفهوم را از حالت منفرد خارج کنیم.
فرض کنیم «انسان» را بهعنوان یک مفهوم مرکزی انتخاب کردهایم. قرآن انسان را در ارتباط با چه چیزهایی معرفی میکند؟
انسان و خدا؛ انسان و اختیار؛ انسان و مسئولیت؛ انسان و هدایت؛ انسان و نفس؛ انسان و جامعه؛ انسان و عدالت؛ انسان و عمل؛ انسان و آخرت.
اکنون دیگر با یک واژه روبهرو نیستیم؛ بلکه با یک شبکه مفهومی مواجهیم.
این همان نقطهای است که مفهومشناسی میتواند به نظامسازی فکری نزدیک شود.
مفهومشناسی و مسائل امروز
اهمیت این روش زمانی بیشتر آشکار میشود که بخواهیم قرآن را برای مسائل جدید به کار بگیریم.
مثلاً در برابر یک مسئله اجتماعی، نباید فوراً یک آیه را انتخاب و آن را پاسخ نهایی قرآن تلقی کنیم.
روش دقیقتر این است:
مسئله را تعریف کنیم؛ مفاهیم قرآنی مرتبط را شناسایی کنیم؛ آیات را گردآوری کنیم؛ روابط مفاهیم را بررسی کنیم؛ اصول قرآنی را استخراج کنیم و سپس نسبت آنها را با مسئله معاصر بسنجیم.
این روش از «تحمیل مسئله بر قرآن» جلوگیری میکند.
در چنین رویکردی، قرآن فقط برای تأیید دیدگاه قبلی ما استفاده نمیشود؛ بلکه میتواند خودِ پرسشها و پیشفرضهای ما را اصلاح کند.
این نکته برای فهم روش اندیشه قرآنی رهبری بسیار مهم است: قرآن باید در متن زندگی و مسائل واقعی حضور پیدا کند، اما این حضور نباید به معنای تحمیل پیشفرضهای امروز بر قرآن باشد.
حجتالاسلام رسول ملکیان اصفهانی
