شکست مذاکرات، فشار اسراییل، محاسبات اشتباه یا تلاش ترامپ برای نمایش اقتدار میتواند به اقدامات نظامی جدید منجر شود. این مسیر خطرناکترین سناریو برای منطقه است، زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که یک اقدام محدود در همان سطح باقی بماند.
«آیا ترامپ قمار خطرناکتری را آغاز خواهد کرد؟» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم علیرضا رجایی است که در آن آمده: انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ امریکا را باید یکی از مهمترین تحولات سیاسی دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ ارزیابی کرد. پیروزی دموکراتها و بازپسگیری اکثریت هر دو مجلس کنگره، ضربهای جدی به موقعیت سیاسی رییسجمهوری وارد کرد که با وعده پایان دادن به جنگهای پرهزینه، احیای اقتصاد و بازگرداندن اقتدار امریکا به قدرت رسیده بود.
افزایش هزینههای زندگی، فشار اقتصادی، قیمت انرژی، نگرانی از عملکرد دولت و پیامدهای جنگ امریکا با ایران از عوامل موثر در این شکست بودهاند. پیروزی دموکراتها در برخی پایگاههای سنتی جمهوریخواهان نیز نشان داد که نارضایتی از عملکرد ترامپ از محدوده مخالفان سنتی او فراتر رفته است. اهمیت این انتخابات صرفا در جابهجایی قدرت حزبی خلاصه نمیشود، بلکه میتوان آن را نشانه افزایش هزینه سیاسی سیاستهای جنگطلبانه و بیثباتکننده دانست؛ سیاستهایی که پیامدهای اقتصادی، انسانی و امنیتی آنها هم در داخل امریکا و هم در محیط بینالمللی آشکار شده است.
پیام اجتماعی انتخابات نه به جنگ، نه به کشتار و نه به خشونت
یکی از مهمترین پیامهای انتخابات اخیر، مطالبه بازگشت عقلانیت به سیاست داخلی و خارجی امریکاست. این پیام را میتوان در چند مطالبه بههم پیوسته خلاصه کرد؛ نه به جنگ و ماجراجویی نظامی، نه به کشتار غیرنظامیان در غزه، نه به ترور و خشونت سیاسی، نه به قطبیسازی و آشوب داخلی و نه به سیاستهایی که امنیت و معیشت مردم را قربانی رقابتهای قدرت میکنند. البته این برداشت تحلیلی به معنای وجود یک شعار انتخاباتی واحد یا توافق همه رایدهندگان بر سر تمام این موضوعات نیست. اقتصاد و هزینه زندگی از عوامل اصلی رایدهی بودهاند. با این حال، افزایش حساسیت اجتماعی نسبت به پیامدهای انسانی جنگ و حمایت نظامی واشنگتن از سیاستهای دولت نتانیاهو را نمیتوان نادیده گرفت. در موضوع غزه، استمرار بحران انسانی و کشتار غیرنظامیان، به ویژه در میان نسل جوان، دانشگاهیان و بخشی از رایدهندگان مستقل و دموکرات، انتقادها از سیاست امریکا را افزایش داده است. این مساله به یکی از شکافهای مهم درون حزب دموکرات نیز تبدیل شده است.
جنگ ایران؛ عامل فرسایش سرمایه سیاسی جمهوریخواهان
اظهارات جیدی ونس، معاون رییسجمهور امریکا درباره نقش جنگ ایران در شکست جمهوریخواهان از مهمترین تحولات پس از انتخابات بود. او در ارزیابی این شکست اعلام کرد: «دلیل شکست ما جنگ بود.» اهمیت این موضعگیری در آن است که انتقاد از جنگ دیگر صرفا محدود به مخالفان دموکرات نیست و به درون اردوگاه جمهوریخواهان نیز نفوذ کرده است. براساس نظرسنجیهای انتخاباتی منتشرشده، بخش قابلتوجهی از رایدهندگان اقدام نظامی امریکا علیه ایران را تصمیمی نادرست ارزیابی کردهاند. واقعیت این است که جنگ از یک مساله دوردست ژئوپلیتیکی به موضوعی ملموس در زندگی روزمره امریکاییها تبدیل شده است. افزایش قیمت انرژی، فشار بر خانوارها و نگرانی از استمرار درگیری، هزینه سیاست خارجی دولت را مستقیما به داخل جامعه منتقل کرده است. تناقض سیاسی ترامپ در همین نقطه آشکار میشود: جنگی که قرار بود نشانه قدرت و اقتدار امریکا باشد، به یکی از عوامل فرسایش سرمایه انتخاباتی حزب حاکم تبدیل شده است.
عقبنشینی برای بقا یا قمار برای فرار از شکست؟
مهمترین پرسش در مرحله پس از انتخابات، نحوه مواجهه ترامپ با شکست سیاسی است. ترامپ سیاستمداری رقابتجو و علاقهمند به نمایش پیروزی است. سبک تصمیمگیری او در برخی موقعیتها به رفتار یک قمارباز سیاسی شباهت دارد؛ بازیگری که ممکن است برای جلوگیری از ثبت یک شکست آشکار، به افزایش مخاطره روی آورد. این تعبیر ناظر بر الگوی سیاسی رفتار اوست، نه داوری روانشناختی. در اینجا با یک تناقض جدی مواجهیم: از یکسو، از جهتی جنگ به موقعیت انتخاباتی او آسیب زده، ازسوی دیگر، عقبنشینی بدون دستاورد قابل عرضه ممکن است برای اعتبار سیاسی و میراث ریاستجمهوری او هزینه سنگینی داشته باشد. دو مسیر پیشرو است: حرکت به سمت توافق و کاهش تنش برای جلوگیری از فرسایش بیشتر قدرت سیاسی یا اتخاذ رفتار تهاجمیتر برای نمایش اقتدار و بازسازی تصویر یک رییسجمهور شکستناپذیر. خطر اصلی زمانی پدیدار میشود که مصالحه نه انتخابی عقلانی، بلکه اعتراف به شکست شخصی تلقی شود. در چنین وضعیتی، احتمال تصمیمهای ناگهانی و پرهزینه افزایش مییابد.
سه سناریوی پیشروی واشنگتن
سناریوی نخست: کاهش تنش و توافق محدود: بدین معنا که فشار انتخاباتی، افزایش هزینههای جنگ و نگرانی از گسترش درگیری میتواند ترامپ را به سمت آتشبس یا توافق مرحلهای سوق دهد. این مسیر فرصتی برای کاهش تنش و مدیریت اختلافات فراهم میکند.
سناریوی دوم: استمرار فشار ترکیبی: بدین معنا که دولت امریکا بدون ورود به جنگی فراگیر، تحریمها، فشار اقتصادی، اقدامات سیاسی و اطلاعاتی و تهدید نظامی را ادامه میدهد. این گزینه ممکن است برای واشنگتن کمهزینهتر باشد، اما خطر فرسایش تدریجی و وقوع حوادث امنیتی را در خود دارد.
سناریوی سوم: تشدید بحران: شکست مذاکرات، فشار اسراییل، محاسبات اشتباه یا تلاش ترامپ برای نمایش اقتدار میتواند به اقدامات نظامی جدید منجر شود. این مسیر خطرناکترین سناریو برای منطقه است، زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که یک اقدام محدود در همان سطح باقی بماند.
ضرورت آمادگی راهبردی ایران
مهمترین نتیجه عملی این تحولات برای ایران، عبور از پیشبینی صرف رفتار ترامپ و حرکت به سمت آمادگی نهادی برای مواجهه با سناریوهای مختلف است.امنیت ملی نباید بر این فرض بنا شود که همه بازیگران مطابق محاسبات عقلانی و متعارف رفتار خواهند کرد. ازاینرو، پیشنهاد میشود سازوکارهای مدیریت بحران در عالیترین سطوح تصمیمگیری کشور با مسوولیتهای روشن و هماهنگی بیندستگاهی فعال و عملیاتی شوند.این آمادگی باید بر شش محور استوار باشد:
۱- هماهنگی راهبردی میان نهادهای مسوول سیاست خارجی، دفاعی، امنیت ملی و مدیریت بحران برای جلوگیری از تصمیمگیریهای جزیرهای.
۲- پایش مستمر تحولات کاخ سفید، مواضع کنگره، تحولات اسراییل و تحرکات دیپلماتیک، همراه با تفکیک اطلاعات تایید شده از گمانهزنیها.
۳- تابآوری دفاعی و غیرنظامی از طریق حفاظت از زیرساختهای حیاتی، استمرار خدمات عمومی، آمادگی امدادی و کاهش آسیبپذیری مراکز غیرنظامی.
۴- دیپلماسی پیشگیرانه و فعالسازی کانالهای ارتباطی با کشورهای منطقه و قدرتهای موثر بینالمللی برای جلوگیری از سوءمحاسبه.
۵- مدیریت سناریوهای بحران و تدوین چارچوبهای قانونی و هماهنگ برای مواجهه با طیفی از وضعیتها؛ از تشدید تحریمها تا احتمال درگیری نظامی.
۶- حفظ آرامش و انسجام اجتماعی از طریق اطلاعرسانی شفاف، مقابله با شایعات و تقویت اعتمادعمومی.
