استان سیستان و بلوچستان طی هفته‌های اخیر شاهد اوج‌گیری مجدد درگیری‌های مسلحانه و حملات روزمره به نیروهای نظامی و انتظامی بوده است؛ رخدادهایی که هم‌زمان با افزایش احتمال رویارویی نظامی میان تهران با واشنگتن و تل‌آویو، زنگ‌های هشدار را در محافل راهبردی پیرامون تبدیل این سرحدات مرزی به جبهه‌ای فعال جهت تضعیف درونی، پراکندگی توان دفاعی و تهدید شاهراه اقتصادی مکران و چابهار به صدا درآورده است.

به گزارش سایت دیدبان ایران، که درگیری‌های مسلحانه در استان سیستان و بلوچستان روندی به شدت صعودی به خود گرفته و حملات علیه نیروهای امنیتی به امری تقریباً هرروزه تبدیل شده است.

در تازه‌ترین موارد، روز ۱۷ مهر افراد مسلح با شلیک به مینی‌بوس حامل پرسنل لشکر ۸۸ زرهی ارتش در نزدیکی نیک‌شهر، یک نظامی را به شهادت رسانده و سه تن دیگر را مجروح کردند.

هم‌زمان در حادثه‌ای مجزا در نزدیکی زاهدان، یک مامور پلیس جان باخت؛ حوادثی که سه روز پس از کشته شدن دو مامور فراجا در نزدیکی بمپور و به دنبال هفته‌ها تبادل آتش و عملیات‌های ضدشورش به وقوع پیوست.

به عقیده این تحلیلگر، در کالبدشکافی وضعیت بحرانی منطقه دو دگرگونی شاخص و اساسی به چشم می‌خورد که اهمیت مضاعفی دارند.

دگرگونی در ماهیت شورش؛ سازماندهی تحت چتر «جبهه مبارزین مردمی»

عزیزی نخستین تحول برجسته را تغییر بنیادین در ماهیت و ساختار فعالیت گروه‌های مسلح توصیف کرد.

‌های مسلح بلوچ، از جمله جیش‌العدل، به شکلی فزاینده اقدامات خود را ذیل چتر ائتلافی تحت عنوان «جبهه مبارزین مردمی» که در اواخر سال ۲۰۲۵ پایه‌گذاری شد هماهنگ ساخته‌اند.

اگرچه تحرکات مسلحانه در این استان سابقه‌ای دیرینه دارد، اما الگوی حملات اخیر از ارتقای انسجام عملیاتی و تلاشی برنامه‌ریزی‌شده حکایت می‌کند که هدف آن ارتقای ناامنی‌های محلی به سطحی بالاتر و ایجاد چالشی مستقیم برای اقتدار دولت مرکزی است.

هم‌زمانی با سایه جنگ خارجی و نگرانی از فرسایش توان دفاعی

دومین دگرگونی اساسی از منظر این پژوهشگر، تقارن این ناامنی‌ها با یکی از حساس‌ترین برهه‌های زمانی برای تهران است.

در شرایطی که مقامات ایرانی بیش از هر زمان دیگری خود را برای مواجهه با یک درگیری نظامی مجدد با ایالات متحده و اسرائیل آماده می‌کنند، این نگرانی جدی در میان استراتژیست‌های کشور ایجاد شده که اتاق‌های فکر متخاصم با فعال‌سازی گروه‌های مسلح مرزی، به دنبال ناامن‌سازی درونی، تجزیه تمرکز نیروهای مسلح و بسترسازی برای عملیات‌های نظامی خارجی باشند.

برخی تحلیلگران به سرنخ‌هایی از نقش‌آفرینی دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل و حمایت‌های مالی و لجستیکی از سوی محافلی در برخی کشورهای حوزه خلیج فارس اشاره دارند؛ اتهاماتی که هرچند اثبات نشده، اما نگرش نهادهای امنیتی را نسبت به تحولات بلوچستان شکل داده است.

این چالش با دکترین نوین پدافندی کشور نیز پیوند خورده است.

مقامات تصمیم‌ساز که دکترین «پیش‌دستی» را به عنوان رکن راهبرد امنیتی خود برجسته کرده‌اند، این منطق را به حوزه داخلی تسری داده و نیروهای امنیتی به منظور خنثی‌سازی هسته‌های مسلح پیش از اقدام به عملیات، حملات پیشگیرانه را در دستور کار قرار داده‌اند.

حساسیت ژئوپلیتیک سواحل مکران و گره کور توسعه چابهار

عزیزی به بعد سرزمینی و جغرافیایی این حوادث اشاره کرده و حمله به نیروهای ارتش را که در نوار ساحلی مکران مستقر هستند، به دلیل جایگاه بی‌بدیل بندر اقیانوسی چابهار بسیار هشداردهنده دانست.

چابهار به عنوان تنها بندر اقیانوسی کشور، کانون اصلی برنامه‌ریزی‌های کلان اقتصادی و ترانزیتی ایران به شمار می‌رود و ایجاد اختلال در خطوط مواصلاتی آن مستقیماً طرح‌های توسعه مکران را هدف می‌گیرد.

با این وجود، نویسنده تاکید کرد که تمرکز صرف بر مداخله خارجی ممکن است به نادیده گرفته شدن ریشه‌های داخلی بحران بینجامد؛ روندی که در دهه‌های گذشته و به‌ویژه پس از رخدادهای تلخ زاهدان در پاییز ۱۴۰۱، باعث تعمیق شکاف‌ها و ایجاد بستری برای موج‌سواری جریان‌های مسلح شده است.

عزیزی در پایان هشدار داد که تصمیم‌گیران با خطری دوگانه مواجه هستند: ازسرگیری تنش‌های منطقه‌ای فرصت مانور بیشتری به گروه‌های مسلح می‌دهد و در مقابل، بسنده کردن به راهکارهای صرفاً پادگانی و نظامی می‌تواند آتش نارضایتی‌های ریشه‌دار محلی را شعله‌ورتر سازد؛ وضعیتی بغرنج که در آن فشار نظامی بیرونی و ناامنی‌های مرزی می‌توانند یکدیگر را بازتولید و تشدید کنند.