کالبدشکافی رفتار نظامی و دیپلماتیک واشنگتن در آستانه تصمیمات بزرگ

تحرکات اخیر نظامی ایالات متحده در پهنه خلیج فارس و دریای عمان شامل تقویت ناوگروه‌ها، استقرار سامانه‌های پدافندی، گسیل تجهیزات پشتیبانی و صدور هشدارهای تخلیه برای کادر غیرضروری سفارتخانه‌ها در کشورهای منطقه  هم‌زمان شده است با ارسال پیام های دیپلماتیک و رفت و آمد های میانجی‌گران منطقه‌ای،در نگاه اول، ممکن است حضور پررنگ کانال‌های دیپلماتیک از مسقط تا دوحه نشانه‌ای از تلاش واشنگتن برای پرهیز از درگیری و کنترل تنش قلمداد شود. اما بررسی عمیق‌تر در ادبیات جنگ اطلاعاتی و دکترین نظامی آمریکا نشان می‌دهد که این دو ابزار دیپلماسی فعال و آرایش تهاجمی نه ناقض یکدیگر،بلکه دو لبه یک قیچی استراتژیک برای مدیریت رفتار تهران هستند.
معادلات صندوق رای و قیمت سوخت را شاید بتوان آستانه حساسیت واشنگتن دانست و آن را باعث، تثبیت یا تصاعد تنش دانست. با توجه به حساسیت افکار عمومی به قیمت انرژی و بررسی داده‌های اقتصادی و تحلیلی نشان می‌دهند که نرخ روزمره سوخت و قدرت خرید در ایالات متحده،اثر مستقیمی بر رفتار انتخاباتی جامعه دارد همچنین نوسانات شدید قیمت بنزین که ناشی از اختلال در ترانزیت خلیج فارس و افزایش ریسک بیمه کشتی‌رانی باشد، مستقیماً به چالش سیاسی حزب حاکم تبدیل می‌شود. همین حساسیت شدیدی که در آستانه انتخابات، دست کاخ سفید را برای هرگونه اقدام نظامی ریسک‌پذیر می‌بندد، که پس از گذر از فاز انتخابی کاهش می‌یابد. کاخ سفید در دوره پس از انتخابات، فارغ از تبعات فوری بر صندوق‌های رای، دست بازتری برای تصویب بودجه‌های تهاجمی یا اجرای عملیات‌های متراکم زیرساختی پیدا می‌کند.
از این‌رو، استراتژی بازدارندگی ایران نیازمند فرارفتن از تهدید مقطعی انتخابی و تبدیل آن به یک راهبرد ماندگار امنیت دریانوردی در تنگه هرمز است، بگونه‌ ی که برهم زدن آن در هر بازه زمانی، هزینه‌ای غیرقابل جبران برای اقتصاد جهانی و آمریکایی به همراه داشته باشد.
 آمریکا در حال پیدا سازی تکنیک بی‌حسی روانی  و بستن پنجره اقدام پیش‌دستانه ایران است . در ادبیات امنیت بین‌الملل، خطرناک‌ترین فاز عملیاتی زمانی رخ می‌دهد که مهاجم نیازمند زمان برای تکمیل آرایش نیروهااست، اما هم‌زمان از توان پیش‌دستی یا پاسخ کوبنده طرف مقابل بیم دارد. در چنین شرایطی، دیپلماسی از یک ابزار حل مناقشه به یک ابزار تاکتیکی برای مدیریت زمان تغییر کاربری می‌دهد.
بررسی روند ارسال پیام‌ها و روفت و آمد های دیپلماتیک مسقط و دوحه،چند کارکرد استراتژیک را برای اتاق‌های تصمیم‌گیری در پنتاگون و کاخ سفید آشکار می‌سازد:
1-ایجاد خطای محاسباتی و تأخیر در تصمیم‌گیری استفاده از عبارت‌هایی نظیر کانال‌های باز، پیشنهادهای جدید یا فرصت‌های دیپلماتیک»در پیام‌های ارسالی، یک  بی‌حس‌سازی روانی در سطح فرماندهی و تصمیم‌گیری ایجاد می‌کند. این پیام‌ها این ادراک را القا می‌کنند که هنوز امکان جلوگیری از گسترش درگیری وجود دارد. نتیجه مستقیم این ادراک، تردید محاسباتی در تهران برای استفاده از پنجره طلایی اقدام پیش‌دستانه یا ضربه مهارکننده قبل از تکمیل آرایش دشمن است.
2-مدیریت افکار عمومی و اجماع‌سازی برای ضربه نهایی دیپلماسی پیام‌ها، فرآیند اجماع‌سازی حقوقی و روانی را تکمیل می‌کند. در صورت بروز درگیری پس از گذر از فاز دیپلماتیک، واشنگتن ادعا خواهد کرد که تمامی مسیرهای مسالمت‌آمیز را امتحان کرده است این تصویرسازی، مانع از شکل‌گیری اجماع بین‌المللی علیه آمریکا شده و دست پنتاگون را برای توجیه ضربات شدیدتر زیرساختی بازتر می‌کند.
اما  ایران چگونه می‌تواند مانع از فوت فرصت می‌شود؟
برای اینکه ایران در مواجهه با استراتژی ها  تله زمان دست برتر را حفظ کند و پنجره طلایی بازدارندگی را از دست ندهد، باید از پاسخ‌های انفعالی عبور کرده و یک استراتژی فعال  را در چند سطح عملیاتی پیاده‌سازی کند:سطح میدانی و نظامی:  هوشیاری و پاسخ غیرقابل‌پیش‌بینی1-گذر از واکنش‌پذیری به پیش‌دستی نامتقارن وعدم انتظار برای تثبیت کامل آرایش نیروهای آمریکا در خلیج فارس. اجرای مانورهای ناگهانی، اختلال در سیگنال های دریایی و تغییرات پدافندی در نقاط حساس تا طرف مقابل نتواند به سطح آرامش روانی برای جابه‌جایی نیرو دست یابد.
2-ارتقای ابهام استراتژیک در دکترین دفاعی: انتقال این سیگنال صریح به اتاق‌های فرماندهی سنتکام که ضربات محدود وجود نخواهد داشت هرگونه تعدی، بلافاصله پاسخ متراکم، چندلایه و ویران  کننده علیه تمامی پایگاه‌ها و خطوط پشتیبانی متخاصم را کلید خواهد زد.