در این مقاله به نقد و بررسی عنوان The Wolf Among Us و ویژگیهای نسخه ریمستر شده آن خواهیم پرداخت
شاید بتوان The Wolf Among Us را یکی از جالبترین نمونهها در تاریخ بازیهای ویدیویی دانست. از تأثیری که انتشار اپیزودهای آن در سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ بر اعتبار و محبوبیت استودیوی Telltale گذاشت و سازندگان را برای ادامه مسیر تولید بازیهای تماماً داستانمحور مصممتر کرد، تا داستاننویسی و روایت تحسینبرانگیزی که هنوز هم طرفداران بسیاری دارد.
از طرف دیگر، سرنوشت نسخه دوم بازی نیز به یکی از ماجراهای عجیب صنعت گیم تبدیل شده است؛ دنبالهای که پس از گذشت بیش از یک دهه، چندین بار لغو شدن و از سر گرفته شدن مراحل توسعه، هنوز منتشر نشده و وضعیت نسبتاً نامعلومی دارد. البته به نظر میرسد Telltale که حالا دوباره از خاکستر برخاسته، این بار برای انتشار نسخه دوم در سال ۲۰۲۷ مصمم است.
انتشار نسخه Remastered نیز بهنوعی نشانهای از همین موضوع است. قرار است نسخه نخست با بهبودهای گرافیکی و فنی، در کنار برخی امکانات جدید و قابلیت انتقال فایل ذخیره به نسخه بعدی، زمینه را برای انتشار دنباله فراهم کند. به این ترتیب، بازیکنان میتوانند ضمن تجربه نسخهای بهبودیافته از بازی، خود را برای انتشار The Wolf Among Us 2 آماده کنند.
ما نیز در ادامه به نقد و بررسی The Wolf Among Us Remastered میپردازیم و پس از ۱۲ سال، دوباره به سراغ یکی از آثار داستانی مهم و جذاب دنیای ویدیوگیم میرویم؛ این بار با ظاهری تازهتر.
توجه داشته باشید که در این نقد، علاوه بر ویژگیهای نسخه Remastered، خود عنوان The Wolf Among Us نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
روزی روزگاری در شهر نیویورک، گروهی از موجودات افسانهای قصههای جن و پری زندگی میکردند. آنها صدها سال پیش از سرزمین خود تبعید شده بودند و حالا به کمک جادوهایی به نام Glamour، هویت واقعیشان را پنهان کرده تا بتوانند در میان انسانها زندگی کنند.
این گروه که خود را Fabletown مینامید، Bigby Wolf را بهعنوان کلانتر و مسئول تأمین امنیت جامعه انتخاب کرده بود. همان گرگ بدجنس قصهها که روزگاری زندگی بسیاری را تباه کرده و آنها را آزار میداد، حالا وظیفه محافظت از همین جماعت را بر عهده داشت. شاید چون اهالی Fabletown بهدلیل گذشته وحشتناک او از بیگبی حساب میبردند؛ شاید هم قدرت و سرسختیاش باعث شده بود گزینه مناسبی برای این مسئولیت باشد. هرچه که بود، او حالا کلانتر شهر محسوب میشد. البته که بیگبی چندان هم میان ساکنان Fabletown محبوبیت نداشت. با این حال، وظیفهاش ایجاب میکرد که وقت خود را صرف محافظت از آنها کند و به مسئولیتش پایبند بماند.
داستان ما نیز از یکی از شبهای کاری بیگبی آغاز میشود؛ زمانی که Toad، قورباغهای که بهدلیل هزینه بالای Glamour معمولاً از آن استفاده نمیکند و همچنان ظاهری غیرانسانی دارد، با کلانتر تماس گرفته و از درگیریای در ساختمان محل سکونتش خبر میدهد. بیگبی هم طبق وظیفهاش راهی محل شده تا از شهروندان Fabletown محافظت کند؛ غافل از اینکه درگیری آن شب، او را بهشکلی غیرمنتظره وارد پروندهای خواهد کرد که نهتنها امنیت تمام Fabletown را تحت تأثیر قرار خواهد داد، بلکه رفته رفته گسترش پیدا کرده و بیگبی خواهد فهمید که نه فقط با یک قاتل، بلکه با دستهای پشت پردهای طرف است که به دنبال کنترل Fabletown هستند.
حالا کلانتر قصه ما باید مسیری متفاوت از گذشتهاش در پیش بگیرد؛ گذشتهای سرشار از آزار و اذیت و حقهبازی که همچنان بهخاطر آن سرزنش میشود. او این بار باید برای محافظت از ساکنان Fabletown قدم بردارد و حق آنها را از کسانی بگیرد که امنیت و زندگیشان را تهدید میکنند.
داستان The Wolf Among Us روایتگر زندگی شخصیتهایی از قصههای افسانهای جن و پریان در دنیایی موازی است که در آن، این موجودات به شکل انسان درآمدهاند. اگر تا اینجا متوجه نشدهاید، کلانتر بیگبی ولف همان گرگ بزرگ بدجنسی است که در افسانههای مختلف حضور دارد؛ همان گرگی که در داستان شنل قرمزی، خودش را جای مادربزرگ او جا زد یا در قصه سه بچه خوک، خانه خوکها را خراب میکرد.
این پیشینه، نخستین چالش شخصیتی بیگبی را شکل میدهد. او تمام عمرش را صرف خراب کردن زندگی دیگران کرده، اما حالا مسئول تأمین امنیت همان افراد است. تضادی که بارها در طول داستان با آن مواجه میشویم و میتوان آن را یکی از پایههای اصلی شخصیتپردازی و مسیر رشد او دانست.
طبیعتاً مراجعه به بیگبی برای اهالی Fabletown چندان خوشایند نیست؛ هرچه باشد، آنها باید برای حل مشکلاتشان به سراغ همان گرگ بدجنس قصهها بروند! موضوعی که حتی Toad قورباغه هم در همان اپیزود نخست به او یادآوری میکند که اگر برای حل مشکلی با بیگبی تماس بگیری، ممکن است اوضاع از چیزی که هست هم بدتر شود.
مردم مدام گذشته وحشیانه بیگبی را به رخش میکشند و منتظرند تا کوچکترین رفتار خارج از عرفی از او سر بزند و دوباره آن را بهانهای برای سرزنش کردنش قرار دهند. البته بیگبی دوستانی مانند Snow (همان سفید برفی قصهها) هم دارد که از او حمایت میکنند و باور دارند هنوز امکان تغییر برایش وجود دارد. اما این تغییر نباید صرفاً در ذهن خود بیگبی اتفاق بیفتد؛ مردم هم باید حاضر باشند او را با هویتی تازه بپذیرند.
این کشمکش میان بیگبی و دیگر شخصیتها به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده و مخاطب میتواند بهخوبی شرایط پیچیده او را درک کند. شاید جذابترین جنبه شخصیت بیگبی نیز همین باشد؛ ما با فردی روبهرو هستیم که گذشتهای خشن و تاریک داشته و حالا تلاش میکند آن را پشت سر بگذارد. بااینحال، وقتی داستان را همراه او دنبال میکنیم، متوجه میشویم که بیگبی هنوز کاملاً تغییر نکرده است. او دیگر آن موجود دیوانهای نیست که زمانی اهالی Fabletown را آزار میداد، اما همچنان خوی وحشی خود را حفظ کرده و از کوره در رفتنش میتواند برای اطرافیانش گران تمام شود.
بازیکن این فرصت را دارد که تعیین کند کلانتر Fabletown قرار است چه شخصیتی داشته باشد. آیا همچنان به خوی وحشی خود وفادار مانده و برای کشف حقیقت، مظنونان را بهشدت شکنجه میکند، افراد مقابلش را برای بهدست آوردن اطلاعات کتک میزند و در مسیر رسیدن به هدفش، آشوب به پا میکند؟ یا اینکه راه متفاوتی در پیش میگیرد، سعی میکند بهجای مشت از کلمات استفاده کرده و با فاصله گرفتن از گذشتهاش، زندگی تازهای برای خود بسازد؟
با این وجود، متأسفانه The Wolf Among Us هم از یک مشکل همیشگی بازیهای Telltale بینصیب نمانده؛ اینکه انتخابهای بازیکن در نهایت تأثیر چندانی بر مسیر کلی داستان و سرانجام آن ندارند. هرچند که این انتخابها میتوانند تجربهای متفاوت از مکالمات و واکنشهای اهالی Fabletown رقم بزنند؛ واکنشهایی که بسته به رفتار بیگبی تغییر میکنند.
در واقع، The Wolf Among Us بیش از آنکه روی روایت چندشاخه و ارائه پیامدهای داستانی متعدد تمرکز داشته باشد، تلاش میکند نشان دهد رفتار بازیکن چه بازتابی در نگاه اطرافیانش دارد. شما در نهایت فارغ از انتخابهایتان، به هدف موردنظر میرسید و احتمالاً چیزی را از دست نمیدهید؛ اما مسیری که برای رسیدن به آن طی میکنید متفاوت خواهد بود. گاهی با آرامش و گفتوگو، گاهی هم با خشونت و درگیری.
خودم در بسیاری از موقعیتها راه سخت و خشن را انتخاب میکردم. با این حال، چند بار به ابتدای چکپوینت برگشتم تا ببینم آیا رفتار ملایمتر نتیجه متفاوتی به همراه دارد یا خیر؛ و خب، پاسخ منفی بود. شاید این موضوع کمی توی ذوق بزند که رفتار بازیکن در بیشتر مواقع پیامد قابلتوجهی ندارد، اما نحوهای که بازی این ضعف را پوشش میدهد، به خودی خود جالب است. سازندگان بهجای تغییر دادن نتیجه نهایی، سعی کردهاند فضای اتفاقات را متناسب با انتخاب بازیکن تغییر دهند؛ چه از طریق دیالوگها و چه با واکنش و رفتار شخصیتهای مختلف.
شاید بخشی از توانایی بازی در ارائه روایتی منسجم و گیرا را بتوان به همین خطی بودن داستان نسبت داد. نویسنده مجبور نیست بخش زیادی از انرژی خود را صرف طراحی مسیرهای چندشاخه و مدیریت پیامدهای متعدد انتخابها کند و میتواند تمرکزش را روی پرداخت همان داستانی بگذارد که از ابتدا در ذهن داشته است؛ روایتی که قرار است طبق دیدگاه نویسنده پیش برود، نه لزوماً مطابق خواسته بازیکن.
البته این تنها موردی نیست که نقاط قوت بازی تا حدی ضعفهایش را پوشش میدهند. The Wolf Among Us به یکی دیگر از مشکلات رایج آثار Telltale نیز دچار است؛ کمبود گیمپلی و تعاملات معنادار. واقعیت این است که در این بازی، آنقدر چیزی به معنای متداول گیمپلی وجود ندارد. در بیشتر مواقع در محیط قدم میزنید، چند دکمه را فشار میدهید، دیالوگی را انتخاب میکنید و دوباره همین چرخه از ابتدا تکرار میشود.
بااینحال، نکته جالب اینجاست که این روند تکراری در طول تجربه من چندان خستهکننده نبود. نه از مکالمات طولانی فراری بودم و نه گشت و گذار بیشتر در محیط برایم آزاردهنده به نظر میرسید. اتفاقاً هرچه بیشتر در دنیای بازی پیش میرفتم، اشتیاقم برای کشف جزئیات آن افزایش پیدا میکرد.
واقعیت این است که وقتگذرانی در دنیای The Wolf Among Us لذتبخش است. تعامل با شخصیتها خستهکننده نمیشود و تقریباً هرکدام داستانی برای روایت و حرفی برای گفتن دارند. از شخصیتهای اصلی گرفته تا افراد فرعیتر، همگی جایگاه مناسبی در داستان پیدا میکنند و وظیفه خود را بهدرستی انجام میدهند. شیمی میان شخصیتها نیز بسیار جذاب است و روابطشان بهندرت رنگ و بوی تکراربه خود میگیرد؛ از تکهپرانیهای بیگبی به همخانهای خوکش، Colin گرفته تا کلنجار رفتن با Toad و شاید جذابتر از همه، تعاملاتش با Snow. مجموع این روابط به جذابیت بازی اضافه میکنند و اجازه نمیدهند ضربآهنگ روایت بهراحتی افت کند.
بهنظرم استفاده از شخصیتهای آشنای قصهها نیز نقش مهمی در شکلگیری این جذابیت دارد. همه ما با شخصیتهایی مانند دیو و دلبر آشنایی داریم و پیشزمینهای از داستان و زندگی آنها در ذهنمان شکل گرفته است. حالا کافی است آن پیشزمینه را در نظر بگیرید و سپس این دو شخصیت را در قالبی که بازی برایشان در نظر گرفته ببینید. زوجی که روزگاری در سرزمین اصلی خود زندگیای لوکس و تجملاتی داشتند، حالا در دنیای جدیدشان با شرایطی کاملاً متفاوت روبهرو شدهاند. آنها برای حفظ همان سبک زندگی پر زرق و برقی که بخش جداییناپذیر هویتشان بوده، ناچارند به سراغ مشاغلی سطح پایین و دور از شأن سابقشان بروند. همین تضاد میان گذشته و وضعیت فعلیشان، شخصیتهایی آشنا را به شکل تازهای پیش روی مخاطب قرار میدهد.
شخصیتهای منفی داستان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. پرداخت مناسب و دقیق آنها باعث میشود بازیکن برای دنبال کردن ادامه ماجرا مشتاق بماند. تلاش برای پیدا کردن سرنخها، مواجهه با افراد مختلف، شناسایی مظنونان و پروندهای که بهتدریج ابعاد گستردهتری پیدا میکند، همگی دستبهدست هم میدهند تا مخاطب بیصبرانه به دنبال کشف عاملان اصلی اتفاقات باشد و دستکم در ذهن خود، به دنبال پیدا کردن انگیزه و دلیلی برای رخدادهای پیشرو بگردد.
نمیتوان از شخصیتپردازی The Wolf Among Us صحبت کرد، اما به یکی از مهمترین عوامل شکلگیری آن یعنی دیالوگنویسی، نپرداخت. بدون شک، دیالوگها نقش کلیدی در پرداخت شخصیتهای بازی ایفا میکنند.
میتوان با اطمینان گفت نویسندگان تقریباً هیچ جملهای را هدر ندادهاند و مکالمات هر شخصیت را با دقت و متناسب با ویژگیهای او نوشتهاند. از تکهپرانیها و کنایهها گرفته تا شوخیهای میان شخصیتها، همه چیز حسابشده و بهاندازه است و بهندرت حس Cringe بودن به مخاطب منتقل میکند. این همان نقطهای است که بسیاری از بازیهای به اصطلاح «داستانی» در اجرای درست آن ناکام میمانند، اما The Wolf Among Us عملکرد بسیار خوبی دارد.
هر دیالوگ وزن و جایگاه خودش را دارد و گزینههای پیش روی بازیکن نیز لزوماً به انتخابی کاملاً تاریک یا روشن محدود نمیشوند. اگر هر بار پس از انتخاب یک دیالوگ به عقب برگردید و گزینه دیگری را امتحان کنید، ممکن است با زاویه دید تازهای از ماجرا روبهرو شوید. حتی در موقعیتهایی که مرز میان انتخاب درست و نادرست نسبتاً مشخص است، باز هم با تقابل ساده خیر و شر مطلق مواجه نیستیم و هر حرف میتواند واکنشی متناسب با خودش به دنبال داشته باشد. این ظرافت در دیالوگنویسی و طراحی انتخابها را میتوان بدون شک یکی از نقاط قوت اصلی بازی دانست.
عناوین استودیوی Telltale همواره به طراحی کامیکگونه خود معروف بودهاند و The Wolf Among Us نیز از این قاعده مستثنا نیست. در کنار این سبک بصری، فضاسازی منحصربهفرد بازی قرار میگیرد تا این ترکیب کامل شود. داستانی جنایی که در شهری تاریک و عمدتاً در دل شب جریان دارد، با نورهای بنفش و صورتی، رنگهای اغراقشده و سایههای پررنگ، هویت بصری بسیار خاصی پیدا میکند. نتیجه، دنیایی چشمنواز است که کارگردانی هنری آن در سطح بسیار بالایی قرار دارد. حالا به این اتمسفر بصری، فیلتر سیاهوسفید Noir را هم اضافه کنید؛ قابلیتی که دارندگان نسخه Remastered میتوانند آن را فعال و تجربهای با حالوهوای آثار نوآر داشته باشند.
از نظر فنی نیز گرافیک بازی دستخوش تغییراتی شده که بخش عمده بهبودهای نسخه Remastered را تشکیل میدهند. سایهزنیها دقیق و شارپتر شدهاند و بسیاری از مدلهایی که پیشتر ظاهری ساده و تخت داشتند، حالا جزئیات بیشتری پیدا کردهاند. در نتیجه، بافتهای بازی نیز دیگر آن حس خام و کمجزئیات نسخه اصلی را منتقل نمیکنند.
یکی از جذابترین جنبههای نسخه Remastered، تغییراتی است که در طراحی هنری و مدلسازی برخی شخصیتها اعمال شده است. بعضی از مدلها بهطور قابلتوجهی تغییر کردهاند و حتی به نظر میرسد تعدادی از آنها از ابتدا ساخته شده باشند. این یکی از معدود دفعاتی است که سازندگان یک نسخه بازسازیشده، فراتر از بهبودهای فنی رفته و در تصمیمات هنری نسخه اصلی نیز دست بردهاند تا به برداشت خودشان از ظاهر مناسب بازی برسند. جالب اینکه نتیجه نهتنها به هویت بصری اثر لطمه نزده، بلکه در مواردی حتی بهتر از نسخه اصلی از آب درآمده است! محیطها جزئیات بیشتری دارند، موهای شخصیتها با دقت بالاتری طراحی شدهاند و بافتها و سایهها نیز وضوح بیشتری پیدا کردهاند. در مجموع، تصویر نهایی کیفیت بهتری دارد. حتی در برخی بازطراحیهای اساسی، مانند فرم گرگینهای بیگبی، طراحان به نتیجهای رسیدهاند که به نظرم از نسخه اوریجینال هم جذابتر است!
البته نسخه Remastered به فیلتر Noir و تغییرات گرافیکی محدود نمیشود و چند محتوای اضافه دیگر نیز در اختیار بازیکنان قرار میدهد.
یکی از این موارد، سکانسهای حذفشده بازی است که میتوان از طریق منوی مربوطه به آنها دسترسی پیدا کرد. این سکانسها در واقع سناریوهایی هستند که قرار بوده بخشی از نسخه نهایی باشند، اما به دلایل مختلف هرگز به بازی راه پیدا نکردهاند. حالا پنج مورد از آنها قابل تجربه هستند و میتوانید در مجموع حدود نیم ساعت برای تماشای آنها وقت بگذارید. البته باید توجه داشت که این صحنهها عمدتاً پر از باگ، گلیچ و انیمیشنهای خراب و نامنظم هستند؛ موضوعی که حقیقتاً به نظرم بامزه و حتی تا حدی جالب است و واقعاً حس یک سکانس حذفشده را منتقل میکنند.
علاوه بر این، مجموعهای از کانسپت آرتهای بازی شامل طراحی شخصیتها، محیطها و مدلهای مختلف در دسترس قرار گرفتهاند. تعدادی ویدیو از سازندگان و صداپیشگان نیز وجود دارد که در آنها درباره شخصیتها و روند توسعه بازی صحبت میکنند. اگر به The Wolf Among Us و دنیای آن علاقهمند باشید، تماشای این محتواها میتواند جالب باشد.
اما شاید مهمترین قابلیت جدید نسخه Remastered، امکان انتقال فایل ذخیره به نسخه دوم باشد. درست است که دنباله The Wolf Among Us برای سالهای طولانی وضعیت نامعلومی داشته و حتی در حال حاضر نیز، با توجه به نبود نمایش جدید و غیبت بازی در مراسم مختلف، همچنان گمانهزنیهایی درباره آینده آن مطرح میشود؛ اما اضافه شدن قابلیت انتقال سیو میتواند نشانهای امیدوارکننده از برنامه سازندگان برای انتشار این دنباله باشد.
در نهایت، اگر نسخه اصلی بازی را قبلاً خریداری کردهاید و قصد ارتقا به نسخه Remastered را دارید، سازندگان تخفیفهایی برای دارندگان نسخه اوریجینال در نظر گرفتهاند تا بتوانند با هزینه کمتری بازی خود را ارتقا دهند. هرچند بنظر وضعیت این تخفیفها در حال حاضر چندان مشخص نیست و بهدلیل مشکلات مختلف، بسیاری از دارندگان نسخه اصلی امکان استفاده از آنها را ندارند، اما اگر بازی را از قبل خریداری کردهاید و قصد ارتقای آن را دارید، وضعیت تخفیف را بررسی کنید و در صورت در دسترس نبودن آن، کمی برای روشن شدن تکلیف موضوع صبر کنید.
نقد و بررسی گیمفا
The Wolf Among Us Remastered
خیلی خوب
میتوان The Wolf Among Us را نقطه اوج فرمول استودیوی Telltale در نظر گرفت؛ عنوانی که هرچند در زمینه گیمپلی و مکانیکهایش حرفی برای گفتن ندارد، اما در عوض راوی داستانی است که در طول تمام ۵ اپیزود، بازیکن را سرجایش میخکوب کرده و به سختی احساس خستگی یا فرسایش میدهد. The Wolf Among Us عنوان بسیار جذابی است؛ از آرت استایل و کارگردانی هنری چشمنوازش گرفته تا داستانگویی که به واسطه روایت خاص Telltale و شخصیتهای جذاب داستان، لحظهای خسته کننده نمیشود. بازی بهجای دست و پا زدن برای ساخت چیزی که اصلاً بخاطر سبک آن ممکن نیست، روی تواناییهای خود تمرکز کرده و در همان موارد به اوج میرسد. چیزی که The Wolf Among Us توانسته در ارائهاش موفق باشد و حالا با عرضه نسخه Remastered بعد از حدود ۱۲ سال، راه جدید و جالبتری را برای تجربه این اثر، هم برای مخاطبان قدیمی و هم مخاطبان جدید فراهم سازد.
نکات مثبت
- روایتی بسیار جذاب و دقیق که با بالا و پایینهای حساب شدهاش، بازیکن را پای داستان نگه میدارد
- شخصیتهای بازی، جذاب و جالب توجه هستند و هرکدام، جایگاهی در داستان و حرفی برای گفتن دارند
- دیالوگنویسی در سطح بالایی قرار داشته و جدای از مکالمات جالب میان شخصیتها و انتخاب دیالوگها میتواند ابعاد متفاوتی از وضعیت آن لحظه، شخصیت افراد و مسائل دیگر را نمایان کند
- کارگردانی هنری چشمنوازی که در لحظات مختلف با استفاده صحیح از نور، رنگ و طراحی محیط، جلوههای دیداری جذابی را خلق میکند
- بهبودهای گرافیک بازی در نسخه Remastered جدای از گرافیک فنی، در دید هنری بازی نیز بهبودهایی را حاصل کرده است
- برآیند تواناییهای این بازی توانسته تا برخلاف عمده عناوین این سبک، تجربه را از یکنواختی دور کرده و بازیکن در لحظات بسیار اندکی، تکراری بودن لوپ گیمپلی را حس میکند
نکات منفی
- مانند همه از عناوین Telltale، این بازی هم از عدم وجود گیمپلی و تعاملی بخصوص با بازی رنج میبرد. گیمپلی بهطور کل در انتخاب دیالوگ، QTEها و گشت زدن در محیطها خلاصه میشود
- روایت بازی بهطور کلی بسیار خطی و سرراست است و به سختی شاخه جدیدی باز میکند. تصمیمات و اقدامات بازیکن در بهترین حالت هم نمیتواند داستان را از ریل مشخص شدهاش دور کند
