پس از بیش از چهار دهه فعالیت نهضت سواد آموزی، در حالی نرخ باسوادی کشور افزایش یافته، که یک پرسشی اساسی همچنان بی‌پاسخ مانده است؛ چند ایرانی هنوز از سواد پایه محروم‌اند و مسئولان دقیقاً می‌دانند این افراد کجا زندگی می‌کنند؟ در همین حال و درحالی که آمارهای رسمی از نرخ باسوادی بیش از ۹۰ درصد حکایت دارند، سازمان نهضت سوادآموزی همچنان با چالش داده‌های پراکنده، خوداظهاری در سرشماری‌ها و دشواری شناسایی افراد محروم روبه ‌رواست.حالا هم که علی سعیدی، رئیس سازمان نهضت سوادآموزی، از بازنگری مأموریت این نهاد و حرکت به سمت سوادهای نوین سخن می‌گوید، پرسش این است که آیا نظام سوادآموزی پیش از گسترش مأموریت خود توانسته است تکلیف مأموریت اصلی‌اش، یعنی شناسایی و آموزش همه افراد بی‌سواد، را روشن کند؟

آمار باسوادی بالا رفته؛ اما چند نفر همچنان بی‌سوادند؟

براساس داده‌های مرکز آمار ایران نرخ با سوادی جمعیت شش‌ ساله و بالاتر کشور از ۸۷ درصد در سال ۱۳۹۶ به ۹۰ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است؛ بر همین اساس، نرخ باسوادی گروه سنی هدف نهضت، یعنی افراد ۱۰ تا ۴۹ سال، حدود ۹۷ درصد اعلام شده بود. این دو عدد به دلیل تفاوت جامعه آماری قابل مقایسه مستقیم نیستند، اما هر دو از پیشرفت در گسترش سواد حکایت دارند.

با این حال، افزایش نرخ باسوادی پاسخگوی پرسش درباره تعداد دقیق افراد بی‌سواد نیست؛ گزارش ها نشان می‌دهد که پس از سرشماری سال ۱۳۹۵، داده یکپارچه و به ‌روزی که بتواند وضعیت بی‌سوادی کشور را به ‌طور دقیق مشخص کند، تولید نشده است؛ اتکای نظام آماری به خود اظهاری و نبود بانک اطلاعاتی هماهنگ، از مهم‌ ترین دلایل این وضعیت عنوان شده‌اند.

این خلأ آماری فقط یک ایراد فنی نیست؛ مستقیماً بر برنامه ‌ریزی آموزشی اثر می‌گذارد؛ وقتی تعداد و موقعیت جغرافیایی افراد بی‌سواد مشخص نباشد، نمی‌توان با اطمینان گفت منابع مالی باید به کدام استان، شهرستان یا گروه اجتماعی اختصاص پیدا کند و کدام مناطق به آموزشگر، کلاس یا شیوه‌های آموزشی متفاوت نیاز دارند.

از سوی دیگر، ارقام مربوط به بی ‌سوادی مطلق، کم ‌سوادی و نداشتن مدرک تحصیلی گاهی در گزارش‌های عمومی کنار هم قرار می‌گیرند؛ درحالی که این شاخص‌ها یک معنا ندارند. کسی که تحصیلات متوسطه را تکمیل نکرده، لزوماً بی‌سواد نیست و فردی که گواهی آموزشی دارد نیز الزاماً مهارت خواندن، نوشتن و محاسبه را در سطح مطلوب حفظ نکرده است.

مطالبه روشن از سازمان نهضت سوادآموزی و مرکز آمار ایران این است که هر عدد با ذکر سال، گروه سنی، تعریف سواد و روش محاسبه منتشر شود. بدون این شفافیت، حتی نرخ‌های ظاهراً امیدوارکننده نیز برای ارزیابی دقیق عملکرد سازمان کافی نیستند.

اطلس بی‌سوادی؛ وعده‌ای که باید به نتیجه قابل سنجش برسد

چندی پیش غلامرضا بروجی، معاون امور آموزش سازمان نهضت سوادآموزی، از طراحی «اطلس بی‌سوادی کشور» و برنامه ایجاد سامانه شناسایی سوادآموزان خبر داد طبق این اطلس، هدف این بود که با استفاده از داده‌های ثبت‌ محور و اطلاعات دقیق‌ تر، ضعف ناشی از خوداظهاری کاهش پیدا کند و وضعیت بی‌سوادی پس از سرشماری پیش‌بینی‌شده سال ۱۴۰۵ بهتر مشخص شود.

اهمیت این برنامه در آن است که سیاست‌ گذاری را از تخمین‌های کلی به شناسایی هدفمند نزدیک می‌کند. یک اطلس کارآمد باید بتواند توزیع بی‌سوادی را برحسب سن، جنسیت، محل سکونت و شرایط اجتماعی نشان دهد و مشخص کند چه تعداد از افراد شناسایی‌ شده در دوره‌های آموزشی شرکت کرده‌اند، چه کسانی دوره را نیمه‌کاره رها کرده‌ اند و چه افرادی پس از آموزش به مهارت پایدار رسیده‌اند.

البته صرف اعلام طراحی سامانه، به معنای راه‌اندازی کامل یا رفع مشکل نیست؛ تا زمانی که سازمان گزارش عمومی از پیشرفت پروژه، پوشش داده‌ها، شیوه راستی‌آزمایی اطلاعات و نتایج عملی آن ارائه نکند، نمی‌توان گفت چالش آماری حل شده است.

در این میان، یک پرسش مهم نیز باید پاسخ داده شود: چگونه قرار است اطلاعات سازمان‌های مختلف، از جمله داده‌های آموزشی، جمعیتی و مربوط به بازماندگان از تحصیل، بدون نقض حریم خصوصی افراد به یکدیگر متصل شوند؟ پاسخ به این پرسش برای ایجاد یک نظام اطلاعاتی قابل اعتماد ضروری است.

سازمان باید زمان ‌بندی مشخصی برای تکمیل اطلس، انتشار شاخص‌های پایه و گزارش سالانه تغییرات تعیین کند؛ اگر هدف، رسیدن به آمار دقیق در سال ۱۴۰۵ بوده است، اکنون زمان ارائه گزارش عمومی از میزان تحقق این هدف است؛ نه صرفاً تکرار وعده آن.

چه کسانی از سواد محروم مانده‌اند؟

بی‌سوادی در کشور توزیع یکسانی ندارد؛ با استناد به آمار مرکز آمار ایران، نرخ باسوادی مناطق شهری را حدود ۹۲ درصد و مناطق روستایی را ۸۳.۵ درصد اعلام کرده است. در همان گزارش، نرخ باسوادی مردان ۹۳ درصد و زنان ۸۷ درصد ذکر شده بود. این ارقام مربوط به داده‌های منتشرشده در آن مقطع‌اند و نباید بدون داده جدیدتر به‌عنوان وضعیت قطعی امروز معرفی شوند؛ با این حال، وجود شکاف‌های منطقه‌ای و جنسیتی را برجسته می‌کنند.

زنان ساکن مناطق محروم، سالمندان، افراد دارای معلولیت، ساکنان روستاهای دورافتاده و برخی گروه‌های مهاجر از جمله جمعیت‌هایی هستند که ممکن است دسترسی کمتری به فرصت‌های آموزشی داشته باشند. در این گروه‌ها، بی‌سوادی اغلب با عواملی مانند فقر، محدودیت رفت‌وآمد، مسئولیت مراقبت از اعضای خانواده، موانع فرهنگی و دسترسی محدود به مراکز آموزشی پیوند دارد.

از سوی دیگر، کودکان بازمانده از تحصیل نیز باید در مرکز توجه سیاست ‌گذاری قرار گیرند؛ هرچند این کودکان لزوماً در جامعه آماری بزرگسالان بی‌سواد قرار نمی‌گیرند، ترک تحصیل آنان خطر محرومیت آموزشی در سال‌های آینده را افزایش می‌دهد. به همین دلیل، سیاست سوادآموزی باید با برنامه‌های جلوگیری از ترک تحصیل و حمایت از خانواده‌های محروم ارتباط مستقیم داشته باشد.

علی سعیدی، رئیس سازمان نهضت سوادآموزی،بر ضرورت بازنگری در مأموریت‌ها، اصلاح فرایندها و بازطراحی ساختار این سازمان تأکید کرده است. این رویکرد زمانی می‌تواند به کاهش واقعی محرومیت منجر شود که از سطح تغییر ساختاری فراتر برود و به برنامه‌ ای مشخص برای شناسایی و جذب افراد محروم در مناطق کم‌ برخوردار تبدیل شود.

مطالبه از سازمان روشن است: باید مشخص شود در مناطق دارای بالاترین محرومیت، چه تعداد فرد بی‌سواد شناسایی شده‌اند، چه تعداد آموزش دیده‌اند و چه تعداد همچنان از دسترس برنامه‌ها خارج مانده‌اند.

چرا افراد بی‌سواد جذب کلاس‌ها نمی‌شوند؟

شناسایی افراد بی‌سواد بدون رفع موانع حضور آنان در کلاس، نتیجه محدودی خواهد داشت؛ برای بزرگسالی که باید کار کند، هزینه زندگی را تأمین کند یا از فرزندان و سالمندان خانواده مراقبت کند، حضور منظم در کلاس می‌تواند دشوار باشد. حتی اگر آموزش رایگان باشد، هزینه رفت‌ وآمد، از دست دادن ساعت کاری و نداشتن زمان کافی ممکن است مانع ادامه یادگیری شود.

بعضی افراد نیز به دلیل تجربه ناموفق مدرسه، احساس شرم یا نگرانی از قضاوت دیگران، از ثبت‌ نام در دوره ‌های سوادآموزی پرهیز می‌کنند. در چنین شرایطی، شیوه‌های انعطاف‌ پذیر آموزش، کلاس‌های نزدیک به محل زندگی، برنامه‌های متناسب با ساعت کاری و آموزش فردمحور اهمیت پیدا می‌کنند.

مسئله دیگر، وضعیت آموزش‌ دهندگان است که مشکلاتی مربوط به امنیت شغلی، حق‌الزحمه و بیمه روایت و مطالبات گروهی از آموزش‌ دهندگان است و هرچند به ‌تنهایی وضعیت همه نیروهای کشور را اثبات نمی‌کند؛ اما موضوعی است که سازمان باید درباره آن پاسخ شفاف ارائه دهد.

در همین زمینه، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش‌وپرورش، در گردهمایی معاونان سوادآموزی استان‌ها بر ضرورت بازنگری در مأموریت و ساختار نهضت تأکید کرد. او کندی فرایندهای اداری و ضرورت طراحی ساختاری چابک ‌تر را از مسائل مهم آموزش‌ و پرورش دانست و خواستار استفاده از ظرفیت متخصصان دانشگاهی، صاحب‌نظران تعلیم‌وتربیت و فناوری‌های جدید شد.

اظهارات وزیر، اهمیت اصلاح ساختار را برجسته می‌کند؛ اما آزمون واقعی این اصلاحات، نتیجه آنها در میدان است: آیا افراد محروم سریع‌تر شناسایی می‌شوند؟ آیا آموزش ‌دهندگان از پشتیبانی کافی برخوردارند؟ آیا افراد بیشتری دوره‌ها را به پایان می‌رسانند؟ پاسخ این پرسش‌ها باید در گزارش‌های عملکرد قابل سنجش باشد.

از خواندن و نوشتن تا مهارت‌های زندگی

در دنیای امروز، توانایی خواندن و نوشتن همچنان پایه اصلی سواد است، اما برای مشارکت کامل در جامعه کافی نیست. شهروندان باید بتوانند اطلاعات را ارزیابی کنند، از خدمات دیجیتال استفاده کنند، هزینه‌های روزمره را محاسبه کنند و پیام‌ها و اسناد اداری را بفهمند.

علی سعیدی در نشست تخصصی «سوادآموزی در افق آینده گفته است که سواد امروز به خواندن و نوشتن محدود نیست و باید سواد دیجیتال، مالی، اجتماعی، تصمیم‌گیری و مهارت‌های لازم برای زندگی مسئولانه را نیز دربر گیرد. او همچنین از ضرورت بازنگری در اساسنامه و حرکت به سمت یک سکوی ملی یادگیری سخن گفته است.

این جهت‌ گیری با نیازهای جامعه امروز تناسب دارد، اما گسترش مأموریت نباید باعث شود مسئله بی‌سوادی مطلق به حاشیه برود. سازمان ابتدا باید اطمینان حاصل کند که افراد محروم از خواندن و نوشتن شناسایی شده‌اند و آموزش پایه با کیفیت کافی در اختیار آنان قرار می‌گیرد؛ سپس می‌تواند برنامه‌های تکمیلی را توسعه دهد.

از نگاه کارشناسی، یک برنامه مؤثر سوادآموزی باید سه ویژگی داشته باشد: محتوای متناسب با زندگی واقعی بزرگسالان، روش تدریس انعطاف‌ پذیر و ارزیابی یادگیری پس از پایان دوره. برای مثال، سوادآموز باید بتواند آموخته‌ های خود را در خواندن نسخه پزشکی، فهم قبض و پیامک بانکی یا استفاده ایمن از خدمات اینترنتی به کار بگیرد.

از وعده تحول تا پاسخ ‌گویی درباره نتایج

نهضت سوادآموزی در گسترش دسترسی به آموزش پایه نقش مهمی داشته است؛ اما پس از بیش از چهار دهه، ارزیابی عملکرد آن دیگر نمی‌تواند صرفاً بر تعداد ثبت ‌نام‌ها یا نرخ کلی باسوادی متکی باشد.

سازمان نهضت سوادآموزی و وزارت آموزش‌ و پرورش باید به پنج پرسش مشخص پاسخ دهند: آخرین برآورد معتبر از تعداد افراد بی‌سواد مطلق در هر گروه سنی چیست؟ اطلس بی‌سوادی چه زمانی تکمیل می‌شود و چه بخش‌هایی از جمعیت را پوشش می‌دهد؟ از حدود ۶ هزار کلاس فعال اعلام ‌شده، چند نفر آموزش می‌بینند و چند نفر دوره را با موفقیت به پایان می‌رسانند؟ چه برنامه‌ای برای جذب زنان، سالمندان، ساکنان مناطق محروم و افراد خارج از دسترس نظام آموزشی وجود دارد؟ چه سازوکاری برای سنجش ماندگاری سواد و اثربخشی آموزش‌ها پس از پایان دوره طراحی شده است؟

در نهایت، اظهارات علی سعیدی درباره بازتعریف مأموریت نهضت و تأکید علیرضا کاظمی بر اصلاح ساختار، نشان می‌دهد که بحث تحول در سطح مدیریت مطرح است، اما تحول واقعی زمانی محقق می‌شود که آمار دقیق منتشر شود، افراد محروم قابل شناسایی باشند و نتیجه آموزش به ‌صورت شفاف سنجیده شود.