تکاپوی دیپلماتیک در سایه بن‌بست میدان

پیام دیپلماتیک اخیر واشنگتن، بازتولید چرخه «بن‌بست میدانی و مانور دیپلماتیک» است که پیش‌تر در خرداد ۱۴۰۵ نیز آزموده شد. رجوع مجدد آمریکا به کانال‌های پیام‌رسانی، بیش از آنکه نشان‌گر اراده‌ای واقعی برای پایان درگیری باشد، برخاسته از یک استیصال راهبردی است.

تکاپوی امروز کاخ سفید، تلاشی برای مهار تغییر موازنه قوا و ناشی از نگرانی نسبت به راهبرد اعمالی جدید ایران است که اخیراً به‌صورت رسمی از سوی فرمانده کل قوا به صورت علنی نیز اعلام شد. راهبردی که با «حذف مرزهای جغرافیایی پاسخ» و «قرار گرفتن تمامی دارایی‌های مادی و غیرمادی آمریکا در بانک اهداف»، نه‌تنها محاسبات واشنگتن را به‌هم ریخته، بلکه ناکارآمدی همزمان اهرم‌های نظامی و اقتصادی آمریکا را در برابر راهبرد تهاجمی تهران به اثبات رسانده است.

همین ناکامی میدانی است که لحن نامه اخیر ونس را تغییر داده است. این نامه‌نگاری‌ها، فراتر از یک پیشنهاد نامعتبر، تلاشی برای خرید زمان جهت بازسازی بازدارندگی فروریخته آمریکا و دارای کارکردی کاملاً داخلی است.

جریانی که با شعار «اول آمریکا» و وعده پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان» روی کار آمد، اکنون در باتلاق خودساخته منطقه گرفتار شده است. این تکاپو، در وهله نخست تقلایی برای آرام کردن پایگاه سرخورده ماگا است که از کشیده شدن پای واشنگتن به یک درگیری فرسایشی و هدررفت منابع مالیات‌دهندگان آمریکایی خشمگین‌اند.

از سوی دیگر، ونس درگیر یک نزاع و کشمکش پنهان با جناح‌های سنتی و جنگ‌طلب است. آن‌ها تلاش می‌کنند با ثبت یک «نمایش ظاهری برای توقف تنش» در تاریخ و خلق یک پیروزی نمایشی، هم شکست استراتژی فشار حداکثری رقبای داخلی‌شان را به رخ بکشند و هم خوراک تبلیغاتی کارزارهای انتخاباتی آینده را فراهم آورند.

برخی از عناصر مدعی و متوهم در کاخ سفید گمان می‌کنند با چنین نمایش‌هایی می‌توانند ضمن سرپوش گذاشتن بر تناقضات خود، وضعیت معلق و فرساینده «نه جنگ و نه صلح» را بار دیگر به منطقه و ایران تحمیل کنند؛ اما عقلای آن‌ها می‌دانند که این مسیر قابل تدوام نیست.

با این حال، واشنگتن نمی‌تواند با یک مکاتبه ساده و فرار به جلو، از پذیرش «هفت شرط قطعی ایران» شانه خالی کند. تجربه بدعهدی‌های پیشین ثابت کرده که حتی وعده‌های مکتوب مقامات آمریکایی نیز فاقد اعتبار و ناپایدار است. از این رو، هرگونه ابتکار عملی بدون ضمیمه شدن «اقدامات عینی» و «تضمین‌های ملموس»، اساساً مسموع نخواهد بود.

منطق روشن تهران در این تقابل، امکان‌ناپذیری بازگشت به نقطه صفر است. اگرچه آغازگر این بحران واشنگتن بود، اما زمان و مختصات پایان آن را متغیرهای میدانی و اراده ایران تعیین خواهد کرد. امروز این موضوع را آمریکایی‌ها از نزدیک درک می‌کنند.

در این میان، ونس نیز بهتر است به‌جای این تحرکات بدون پشتوانه و متزلزل و ناپخته، توان خود را صرف مهار شکاف‌های درون کاخ سفید، رقابت‌های داخلی دولت ترامپ و پاسخگویی به پایگاه رأی معترض خود کند.

اگر کاخ سفید واقعاً ادعای توانایی برای حل بحران را دارد، باید بپذیرد که گره کار در سمت ایران نیست؛ مانع اصلی، ساختار آشفته تصمیم‌گیری در دولت ترامپ، فقدان اراده و ناتوانی آن‌ها در مهار عناصر مؤثر پشت صحنه قدرت برای پذیرش لوازم پایان جنگ است.

تهران هرگز روی پیام مقاماتی که در خانه خود درگیر جنگ قدرت‌اند و توان تحمیل اراده سیاسی برای ارائه تضمین‌های محکم و پایدار را ندارند، حساب باز نخواهد کرد.