مجید رفیعی

بحث مذاکره با آمریکا و مفهوم عقب‌نشینی تاکتیکی بار دیگر در فضای سیاسی ایران داغ شده است. اظهارات اخیر محمدجواد ظریف و حسین مرعشی درباره ضرورت مذاکره فوری و پذیرش عقب‌نشینی تاکتیکی برای حفظ کشور، واکنش‌های گسترده‌ای برانگیخته است. این دیدگاه‌ها در حالی مطرح می‌شود که ایران پس از دو دوره درگیری نظامی سنگین با آمریکا و رژیم صهیونیستی، همچنان از موضع قدرت ایستاده و توان موشکی خود را حفظ کرده است.
ظریف بر لزوم اتخاذ هرگونه تدبیر سیاسی و نظامی از جمله عقب‌نشینی تاکتیکی برای حفظ ایران تأکید کرده و الگوی چین در مذاکره با آمریکا را مطرح ساخته است. مرعشی نیز خطاب به مقامات عالی کشور هشدار داده که برای جلوگیری از جنگ احتمالی سوم، هیچ ریسکی نباید پذیرفته شود و هر عقب‌نشینی تاکتیکی لازم باید انجام گیرد. وی مذاکره با آمریکا را خیانت ندانسته و پایان جنگ را یا در میدان نظامی یا در عرصه دیپلماسی ممکن دانسته است.
تجربه برجام نشان می‌دهد چنین رویکردهایی پیش‌تر نیز آزموده شده‌اند. در آن دوره با شعار تدبیر و فرصت‌محوری وارد مذاکره شدند، خطوط قرمز رهبری را نادیده گرفتند و امتیازاتی اعطا کردند. نتیجه نهایی بازگشت تحریم‌ها، تشدید فشار اقتصادی و افزایش جسارت طرف مقابل بود. تکرار همان منطق در مذاکره با آمریکا امروز، خطر تکرار نتایج مشابه را به همراه دارد و می‌تواند به تضعیف استقلال ایران منجر شود.
ادعای مطرح‌شده درباره کمبود ذخایر اورانیوم ایران نیز با داده‌های رسمی همخوانی ندارد. گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و کتاب قرمز ۲۰۲۴ نشان‌دهنده گسترش فعالیت‌های معدنی اورانیوم و افزایش ذخایر شناسایی‌شده ایران است. گزارش‌های فصلی آژانس همچنین از افزایش قابل توجه ذخایر اورانیوم غنی‌شده نزدیک به سطح تسلیحاتی حکایت دارد. این واقعیت‌های آماری، ادعاهای مربوط به کمبود منابع را تضعیف می‌کند و اهمیت حفظ توان هسته‌ای ایران را برجسته می‌سازد.
اهداف اعلام‌شده ایالات متحده در مذاکره با ایران شفاف است. دونالد ترامپ بارها بر ممنوعیت دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تأکید کرده و در مقاطعی از تسلیم بی‌قیدوشرط و محدودیت شدید توان موشکی ایران سخن گفته است. فشار بر صادرات نفت ایران و تلاش برای کاهش خرید چین از نفت ایرانی، بخشی از همین راهبرد فشار حداکثری است. چین طی سال‌های اخیر بخش عمده صادرات نفت ایران را جذب کرده و با وجود نوسانات ناشی از درگیری‌ها، به‌طور کامل از این بازار خارج نشده است.
دو درگیری نظامی اخیر نیز نتایج روشنی به همراه داشته است. جنگ دوازده‌روزه تابستان ۱۴۰۴ و درگیری طولانی‌تر ابتدای ۱۴۰۵ با وجود هزاران حمله هوایی و موشکی، نتوانست اهداف اصلی دشمن را محقق سازد. ساختار حکومتی حفظ شد، توان موشکی و پهپادی ایران تداوم یافت و کنترل استراتژیک تنگه هرمز به‌عنوان اهرم چانه‌زنی باقی ماند.

جاستین برونک، پژوهشگر ارشد اندیشکده RUSI، در مقاله‌ای در Foreign Affairs تأکید کرده که اتکای آمریکا و اسرائیل به کارزار هوایی، سوءاستفاده‌ای فاجعه‌بار از منابع نظامی بوده و برتری هوایی به‌تنهایی برای دستیابی به اهداف سیاسی غیرواقع‌بینانه کافی نیست. تحلیل‌های الجزیره و سایر منابع غربی نیز بر تبدیل شدن درگیری به جنگ فرسایشی و ناکامی در تحقق اهداف اصلی صحه گذاشته‌اند.
تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که عقب‌نشینی یک‌جانبه در مذاکره با آمریکا، دشمن را راضی نمی‌کند بلکه انگیزه او را برای فشار بیشتر افزایش می‌دهد. هر بار که کوتاه آمده‌ایم، حمله بعدی شدیدتر شده است. بازدارندگی واقعی از مقاومت و افزایش هزینه پیشروی برای دشمن ناشی می‌شود، نه از امتیازدهی تدریجی بدون تضمین‌های متقابل و مرزهای روشن. حفظ توان موشکی ایران و استقلال کشور در برابر فشارهای خارجی، مهم‌ترین اولویت ملی است.
در شرایط کنونی، سخن گفتن از عقب‌نشینی تاکتیکی بدون تعریف دقیق خطوط قرمز و تضمین‌های معتبر، خطرناک است. دشمن به‌دنبال عقب‌نشینی موقت نیست؛ استقلال و تمامیت ارضی ایران را هدف قرار داده است. تکرار تجربه‌هایی مانند ترکمنچای تحت پوشش مذاکره با آمریکا، هزینه‌ای سنگین برای نسل‌های آینده به همراه خواهد داشت. ایستادگی بر مواضع اصولی و تقویت بازدارندگی، راه واقعی حفظ منافع ملی ایران است.