تجربه موفق پرسپولیس در دوران پس از برانکو ایوانکوویچ نشان داد که یک ساختار قدرتمند میتواند موفقیتهای ورزشی را حتی با تغییر سرمربی تداوم ببخشد؛ الگویی که اکنون باید در مدیریت باشگاه نیز اجرا شود تا پروژههای اقتصادی و زیرساختی با جابهجایی مدیران به نقطه صفر بازنگردند.
به گزارش ایلنا، یکی از مهمترین عوامل موفقیت پرسپولیس در نزدیک به یک دهه گذشته، شکلگیری ساختاری منسجم در بخش فنی بود؛ ساختاری که در دوران حضور برانکو ایوانکوویچ ایجاد شد و پس از جدایی این مربی نیز توانست به حیات خود ادامه دهد.
پرسپولیس پس از برانکو، با حضور مربیانی مانند گابریل کالدرون، یحیی گلمحمدی و اوسمار ویرا همچنان در مسیر موفقیت حرکت کرد و قهرمانیهای متعددی به دست آورد. هرچند توانایی جانشینان برانکو در تداوم این روند نقش مهمی داشت، اما نمیتوان از تأثیر ساختار فنی تثبیتشده و بدنه قدرتمند تیم چشمپوشی کرد.
این تجربه موفق اکنون یک پرسش اساسی را درباره مدیریت باشگاه مطرح میکند؛ چرا همان الگویی که در بخش فنی به تداوم موفقیتها منجر شد، در ساختار مدیریتی پرسپولیس شکل نگیرد؟
تغییر مدیرعامل؛ آغاز دوباره از نقطه صفر؟
پرسپولیس در سالهای گذشته از نظر اقتصادی شرایط متفاوتی را تجربه کرده است. باشگاهی که زمانی با مشکلات شدید مالی، تأخیر در پرداخت مطالبات و پروندههای حقوقی متعدد دستوپنجه نرم میکرد، اکنون از ظرفیتهای اقتصادی و تجاری قابل توجهی برخوردار است.
با این حال، یکی از مشکلات ساختاری باشگاه همچنان پابرجاست؛ وابستگی برنامههای توسعهای به مدیرانی که آنها را طراحی و اجرا کردهاند.
در دورههای مختلف مدیریتی، برنامههای متعددی برای افزایش درآمد، توسعه فعالیتهای اقتصادی، بهبود زیرساختها و گسترش فعالیتهای ورزشی تدوین شده است. برخی از این طرحها حتی به مرحله اجرا رسیدهاند، اما تغییر مدیرعامل یا ترکیب هیئتمدیره در مواردی باعث توقف یا کنار گذاشته شدن آنها شده است.
در چنین شرایطی، مدیران جدید به جای تکمیل پروژههای نیمهتمام، گاهی ترجیح میدهند برنامههای متفاوتی را مطابق دیدگاه خود طراحی کنند؛ روندی که علاوه بر اتلاف زمان و منابع، باشگاه را از دستیابی به اهداف بلندمدت دور میکند.
تجربه رویانیان؛ پروژههایی که به سرانجام نرسیدند
برای بررسی این مشکل میتوان به دوران مدیریت محمد رویانیان در پرسپولیس بازگشت؛ دورهای که حدود ۱۴ تا ۱۵ سال پیش با طرح ایدههای مختلف اقتصادی و ورزشی همراه بود.
تولید نوشابه انرژیزای پرسپولیس، همکاری با باشگاههای اسپانیایی در زمینه مدارس فوتبال و اجرای برنامههای تجاری، از جمله طرحهایی بودند که در آن مقطع مطرح شدند.
برخی از این پروژهها حتی مراحل اولیه اجرا را پشت سر گذاشتند، اما در نهایت به نتایج مورد انتظار نرسیدند.
فارغ از اینکه هرکدام از این طرحها تا چه اندازه توجیه اقتصادی یا قابلیت اجرایی داشتند، مسئله مهمتر نبود سازوکاری مشخص برای ارزیابی، انتقال و تعیین تکلیف آنها پس از تغییر مدیریت بود.
در یک باشگاه حرفهای، تغییر مدیرعامل نباید به معنای کنار گذاشتن تمام برنامههای مدیر قبلی باشد. پروژهها باید بر اساس مطالعات اقتصادی، میزان پیشرفت، هزینهها و منافع باشگاه ارزیابی شوند، نه صرفاً بر مبنای اینکه چه مدیری پیشنهاد اجرای آنها را داده است.
مسئولیت بانک شهر در حرفهایسازی پرسپولیس
اکنون که بیش از دو سال از واگذاری عمده سهام پرسپولیس میگذرد و ساختار مالکیت باشگاه مشخص شده، انتظار میرود شرایط برای ایجاد نظام مدیریتی باثبات و حرفهای فراهم شده باشد.
در این میان، بانک شهر بهعنوان سهامدار اصلی پرسپولیس نقش مهمی در تدوین سیاستهای بلندمدت و نظارت بر اجرای آنها دارد.
مالک اصلی باشگاه میتواند با تصویب مقررات و سازوکارهای اجرایی مشخص، مدیران فعلی و آینده را موظف کند که پروژههای مصوب و دارای توجیه اقتصادی را مطابق برنامه ادامه دهند.
این موضوع به معنای جلوگیری از تغییرات مدیریتی یا محدود کردن اختیارات مدیرعامل جدید نیست، بلکه هدف آن جلوگیری از تصمیمهای سلیقهای و حفظ منافع بلندمدت باشگاه است.
در چنین ساختاری، حتی اگر در آینده تصمیمی برای تغییر پیمان حدادی، مدیرعامل پرسپولیس، گرفته شود، برنامههای کلان باشگاه نباید صرفاً به دلیل این جابهجایی متوقف شوند.
سرنوشت پرسپولیس نوین و ورزشگاه اختصاصی چه میشود؟
از جمله برنامههایی که در دوره مدیریتی فعلی مطرح شده، میتوان به پروژه پرسپولیس نوین و پیگیری احداث ورزشگاه اختصاصی اشاره کرد.
این طرحها در صورت برخورداری از مطالعات کارشناسی و تأیید مراجع تصمیمگیر باشگاه، باید در قالب برنامههای سازمانی تعریف شوند تا اجرای آنها به حضور یک مدیر خاص وابسته نباشد.
برای مثال، اگر پروژه ساخت ورزشگاه اختصاصی وارد مراحل اجرایی شود، تغییر مدیرعامل نباید بهتنهایی باعث توقف آن شود. مدیر جدید باید ضمن بررسی وضعیت پیشرفت پروژه، تعهدات مالی، قراردادها و موانع احتمالی، درباره ادامه یا اصلاح آن بر اساس منافع باشگاه تصمیم بگیرد.
همین رویکرد باید درباره طرح پرسپولیس نوین و سایر برنامههای توسعهای نیز اعمال شود.
ضرورت انتقال تجربه میان مدیران قدیم و جدید
یکی دیگر از ضعفهای مدیریتی باشگاههای فوتبال ایران، نبود سازوکاری منظم برای انتقال اطلاعات و تجربیات میان مدیران است.
در یک ساختار حرفهای، مدیرعامل مستعفی یا برکنارشده باید گزارش جامعی از عملکرد خود، وضعیت قراردادها، پروژههای در حال اجرا، تعهدات مالی، مشکلات حقوقی و برنامههای آینده در اختیار مدیریت جدید قرار دهد.
این فرایند باید بهصورت رسمی و الزامآور انجام شود تا مدیران تازهوارد برای شناخت وضعیت باشگاه ناچار نباشند همه چیز را از ابتدا بررسی کنند.
همچنین وجود برنامههای راهبردی چندساله، گزارشهای دورهای عملکرد و شاخصهای مشخص برای ارزیابی پروژهها میتواند مانع از تغییرات بیدلیل در سیاستهای کلان باشگاه شود.
البته استمرار مدیریتی به معنای ادامه دادن بیقیدوشرط تمام طرحهای گذشته نیست. پروژههای ناکارآمد یا فاقد توجیه اقتصادی باید امکان اصلاح یا توقف داشته باشند، اما چنین تصمیمهایی نیز باید بر اساس ارزیابی کارشناسی و دلایل مستند اتخاذ شوند.
باشگاه حرفهای فراتر از نام مدیرعامل است
عملکرد مدیران عامل معمولاً بر اساس نتایج دوران مسئولیت آنها ارزیابی میشود؛ از وضعیت مالی و قراردادهای تجاری گرفته تا موفقیتهای ورزشی و توسعه زیرساختها.
با این حال، یکی از مهمترین معیارهای حرفهای بودن یک باشگاه، توانایی آن در حفظ ثبات و ادامه فعالیتهای کلان، مستقل از تغییر اشخاص است.
پرسپولیس در بخش فنی تجربه چنین ثباتی را پشت سر گذاشته و نشان داده است که با وجود تغییر سرمربی، میتوان ساختار موفق را حفظ کرد.
اکنون نوبت بخش مدیریتی است که از این تجربه استفاده کند.
اگر بانک شهر و سایر ارکان تصمیمگیر باشگاه بتوانند سازوکاری ایجاد کنند که پروژههای اقتصادی، قراردادهای مهم و برنامههای زیرساختی پرسپولیس با تغییر مدیرعامل و هیئتمدیره دچار وقفه نشوند، گام مهمی در مسیر حرفهایسازی این مجموعه برداشته خواهد شد.
در غیر این صورت، هر شایعه درباره تغییر مدیریت میتواند نگرانی تازهای برای هواداران ایجاد کند؛ نگرانی از اینکه برنامههای نیمهتمام بار دیگر کنار گذاشته شوند و باشگاه برای رسیدن به اهدافی که سالها درباره آنها صحبت شده، دوباره از نقطه صفر آغاز کند.
