ایندی ناوارت فاش کرد که با تحلیل ساختار انیمههای مطرحی چون جوجوتسو کایسن، مهارت فیلمنامهنویسی را آموخته است.
ایندی ناوارت، بازیگر نقش نیکی فریمن در فیلم وسواس (Obsession)، اعلام کرد که در دوران بلاتکلیفی شغلی خود به مطالعهی عمیق انیمهها روی آورده تا ساختار فیلمنامهنویسی و اصول داستانگویی را بیاموزد. او پیش از اکران فیلم خود و تثبیت موقعیتش در هالیوود، با بررسی دقیق آثار شاخص به درک شیوههای روایت پرداخته است.
بهگزارش ign.com، ناوارت پیش از آغاز موفقیتهای حرفهای برای تامین هزینههای زندگی در توییچ استریم میکرد و همزمان شیوه پردازش روایت در سینما و تلویزیون را با تماشای مجموعههای انیمیشنی محبوبش، بهویژه شیطانکش: کیمتسو نو یایبا (Demon Slayer: Kimetsu no Yaiba) و جوجوتسو کایسن (Jujutsu Kaisen)، واکاوی میکرد.
ایندی ناوارت، بازیگر سینما، در مصاحبه با هالیوود ریپورتر گفت:
«من سراغ مطالعهی فیلم و تماشای آثار رفتم و از خودم پرسیدم چرا به اینها علاقه دارم؟ علاقهی اصلی من انیمه است، پس چرا دوستش دارم؟ جوجوتسو کایسن برایم انیمهای بسیار جذاب محسوب میشود، اما چه تفاوتی با شیطانکش دارد؟ چرا با آثار دیگر متفاوت است؟ در جوجوتسو کایسن با خطوط زمانی بازی میکنند، درست است؟ در شیطانکش اینطور نیست و روایتی بسیار خطی دارد. معنای چنین رویکردی چیست و چه تاثیری روی قصهگویی میگذارد؟ عمیقا غرق در این پرسش شدم که چرا جوجوتسو کایسن اینقدر خوب است؟ به این ترتیب دربارهی خط زمانی و شیوهی داستانگویی آموختم؛ اینکه چگونه یک شخصیت میتواند در آغاز قسمت تکگویی داشته باشد و آن گفته، دو قسمت بعد یا حتی در پایان اهمیت پیدا کند، درحالیکه آن فرد مرده است و شما تا آن لحظه موضوع را نمیدانید. من مفاهیم یادشده را به نگارش فیلمنامههایم پیوند زدم و کوشیدم از این راه بیاموزم.»
ناوارِت که خود را شیفتهی دنیای سرگرمی و بازیهای ویدئویی میداند، در کنوانسیونهای طرفداری با دریافت نسخهی مهرومومشدهی بازی Modern Warfare 2 متعلق به سال ۲۰۰۹ توجه رسانهها را جلب کرده بود. او اکنون ورود به عرصهی صداپیشگی را دنبال میکند و بازی در نسخههای بعدی سری بازیهای Resident Evil را از اهداف بزرگ خود برمیشمارد.
بازیگر نقش روگ در پروژهی بازراهاندازی مردان ایکس متعلق به استودیوهای مارول، در خصوص ایفای نقش آتی خود تأکید فراوانی بر تعهد حرفهای دارد:
«تمام تلاشم را در بالاترین حد توان انسانی انجام میدهم چون عاشق این شخصیت هستم. دربارهاش مطالعه کردهام. میخواهم حق مطلب را برای خودم، برای کارگردان جیک شرایر، برای آنچه در پی به تصویر کشیدنش هستند و انتظاری که خودم بهعنوان طرفدار دارم ادا کنم. نهایت تلاشم را به کار میبندم، نقطهی پایان.»
به نظر شما تفاوت روایت خطی و غیرخطی در انیمهها تا چه حد میتواند الگوی مناسبی برای فیلمنامهنویسان هالیوود باشد؟ دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
