ترس از مار و عنکبوت را می‌توان با خطرهایی که اجداد ما با آن‌ها روبه‌رو بودند توضیح داد؛ اما فوبیای دلقک، بادکنک یا حتی ریش از کجا می‌آید؟

به گزارش سایت دیدبان ایران، ترس از مار و عنکبوت را می‌توان با خطرهایی که اجداد ما با آن‌ها روبه‌رو بودند توضیح داد؛ اما فوبیای دلقک، بادکنک یا حتی ریش از کجا می‌آید؟

ترس در اصل برای محافظت از ما ساخته شده است. اگر از ارتفاع، حیوانات خطرناک یا موقعیت‌های تهدیدکننده نترسیم، احتمال آسیب‌دیدنمان بیشتر می‌شود. اما فوبیا با ترس معمولی فرق دارد. در فوبیا، ترس بسیار شدیدتر از خطر واقعی است و گاهی آن‌قدر زندگی فرد را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد که برای فرار از موقعیتی خاص، برنامه‌ی روزانه‌اش را عوض می‌کند.

مثلاً ممکن است کسی فقط با دیدن عنکبوتی کوچک دچار وحشت شود، فرد دیگری از سوارشدن به آسانسور خودداری کند و شخصی دیگر حتی از بادکنک، دلقک یا ریش بترسد. سؤال اینجاست که چرا مغز ما چنین ترس‌هایی می‌سازد؟

همه‌ی ترس‌ها به یک اندازه رایج نیستند. ترس از مار، عنکبوت، ارتفاع، آب عمیق و اجسام تیز در میان مردم بسیار بیشتر از ترس از اشیای معمولی دیده می‌شود.

یکی از توضیح‌ها این است که ترس‌ها در گذشته به زنده‌ماندن انسان کمک می‌کردند. مار سمی، سقوط از ارتفاع، غرق‌شدن یا زخمی‌شدن با جسم تیز می‌توانست برای اجداد ما مرگبار باشد. در نتیجه، مغز انسان احتمالاً در طول تکامل نسبت به بعضی خطرها حساس‌تر شده است.

پژوهش‌ها هم تا حدی از این ایده حمایت می‌کنند. در بعضی آزمایش‌ها دیده شده است که مغز تصاویر مار را بسیار سریع تشخیص می‌دهد. نوزادان هم هنگام دیدن مار و عنکبوت واکنش بیشتری نسبت به بعضی حیوانات بی‌خطر نشان می‌دهند.

فوبیا نوعی ترس شدید و پایدار است که گاهی با خطر واقعی تناسب ندارد و می‌تواند زندگی روزمره را مختل کند

در مطالعات روی میمون‌ها نیز دیده شده است که بچه‌میمون‌ها ترس از مار را خیلی راحت از بزرگ‌ترها یاد می‌گیرند، اما همین الگو برای محرک‌هایی مثل گُل به همان شکل دیده نمی‌شود. روان‌شناسان به این دسته از ترس‌ها، ترس‌های آماده می‌گویند؛ یعنی ترس‌هایی که مغز برای یادگیری آن‌ها آمادگی بیشتری دارد.

هرچند دلقک در دوران ماقبل تاریخ وجود نداشته و تزریق پزشکی هم پدیده‌ای جدید است، این ترس‌ها را نیز می‌توان با همان سازوکارهای قدیمی‌تر توضیح داد.

کودکان معمولاً نسبت به چهره‌های ناآشنا و ظاهرهای غیرعادی حساس‌اند. دلقک با آرایش سنگین، لبخند اغراق‌شده و چهره‌ای که خواندن احساس واقعی آن سخت است، می‌تواند همان حس غریبگی را ایجاد کند.

ترس از سوزن هم احتمالاً به ترس عمومی‌تر از زخمی‌شدن مربوط است. اجداد ما آمپول نداشتند، اما به‌طور ذاتی باید از چیزهایی که موجب سوراخ‌شدن پوست می‌شدند، دوری می‌کردند. حتی ترس از آلودگی هم می‌تواند ریشه‌ی مشابهی داشته باشد. دوری از چیزهای آلوده در گذشته می‌توانست احتمال بیماری را کاهش دهد.

البته، برخی فوبیاها توضیح تکاملی روشنی ندارند. بعضی افراد از زانو می‌ترسند، بعضی از بادکنک، بعضی از ریش و حتی بعضی از چسبیدن کره‌ی بادام‌زمینی به سقف دهان. این نوع فوبیاها معمولاً بیشتر با تجربه و یادگیری ارتباط دارند.

یکی از ساده‌ترین مسیرها، تجربه‌ی مستقیم است. اگر فردی تصادف شدیدی را تجربه کند، ممکن است بعداً از رانندگی بترسد. اگر کسی در کودکی توسط سگ گاز گرفته شود، ممکن است ترس از سگ سال‌ها در او باقی بماند.

مسیر دوم، یادگیری از دیگران است. کودک ممکن است هیچ تجربه‌ی بدی با یک حیوان نداشته باشد، اما اگر بارها ببیند والدینش با دیدن آن حیوان وحشت می‌کنند، خودش هم یاد می‌گیرد که آن را خطرناک بداند.

برخی ترس‌ها، مثل ترس از مار، عنکبوت یا ارتفاع، احتمالاً ریشه‌های تکاملی دارند و مغز برای یادگیری آن‌ها آمادگی بیشتری دارد

مسیر سوم، چیزهایی است که می‌شنویم و می‌بینیم. حرف‌های والدین، اخبار، فیلم‌های ترسناک، شبکه‌های اجتماعی و روایت‌های مکرر از یک خطر می‌توانند برداشت ما از آن را تغییر دهند. اگر ذهن مدام با یک موضوع در قالب ترس و تهدید روبه‌رو شود، ممکن است حساسیتش نسبت به آن بیشتر شود.

برخی افراد به‌طور طبیعی مضطرب‌تر یا واکنش‌پذیرتر و بعضی‌ها در برابر موقعیت‌های ترسناک مقاوم‌ترند. ژنتیک، میزان استرس، تجربه‌های قبلی و محیط زندگی همگی می‌توانند نقش داشته باشند. اما این بدان معنا نیست که مثلاً ژن خاصی برای ترس از مار یا عنکبوت وجود دارد. احتمالاً موضوع کلی‌تر است. بعضی افراد به‌طور ژنتیکی آمادگی بیشتری برای اضطراب دارند و همین باعث می‌شود بعضی تجربه‌ها اثر بیشتری روی آن‌ها بگذارند.

خیلی از افراد اصلاً نمی‌دانند ترسشان از کجا شروع شده است. ممکن است ریشه‌ی فوبیا به اتفاقی کوچک در دوران کودکی برگردد که فرد از مدت‌ها پیش آن را فراموش کرده است. اما برای درمان، یافتن نقطه‌ی شروع همیشه مهم‌ترین بخش نیست. مسئله‌ی اصلی این است که چه چیزی ترس را امروز زنده نگه می‌دارد.

در بسیاری از موارد، پاسخ «اجتناب» است. فرض کنید کسی از عنکبوت می‌ترسد. هر بار که عنکبوتی می‌بیند، سریع از اتاق خارج می‌شود. بعد از فرار، اضطرابش کم می‌شود. مغز از همین تجربه یاد می‌گیرد که فرار کار درستی بوده و آن موقعیت واقعاً خطرناک بوده است. در نتیجه، فرد هیچ‌وقت فرصت پیدا نمی‌کند بفهمد شاید اتفاق بدی رخ نمی‌داد. همین چرخه درباره‌ی ترس از ارتفاع، رانندگی، آسانسور، هواپیما و بسیاری از فوبیاهای دیگر هم دیده می‌شود.

اجتناب از موقعیت ترسناک معمولاً فوبیا را حفظ می‌کند، چون مغز یاد می‌گیرد فرارکردن باعث کاهش اضطراب می‌شود

یکی از مؤثرترین روش‌های درمان فوبیا، مواجهه‌درمانی است. در این روش، فرد به‌تدریج و در محیطی کنترل‌شده با چیزی که از آن می‌ترسد روبه‌رو می‌شود. هدف این نیست که او را ناگهان در شدیدترین موقعیت ترسناک قرار دهند، بلکه مواجهه معمولاً مرحله‌به‌مرحله انجام می‌شود.

برای مثال، کسی که از عنکبوت می‌ترسد ممکن است ابتدا فقط تصویر عنکبوت را ببیند، بعد ویدئو تماشا کند، سپس از فاصله‌ای مشخص یک عنکبوت واقعی را ببیند و در مراحل بعدی به آن نزدیک‌تر شود. در این فرایند، فرد کم‌کم یاد می‌گیرد که حضور در آن موقعیت لزوماً به اتفاق بدی منجر نمی‌شود و برای آرام‌شدن هم همیشه لازم نیست فرار کند. به‌مرور، واکنش ترس ضعیف‌تر می‌شود و فوبیا می‌تواند تا حد زیادی کاهش پیدا کند.

در نهایت، فوبیاها هرچند ممکن است از بیرون عجیب یا غیرمنطقی به نظر برسند، برای فردی که آن‌ها را تجربه می‌کند کاملاً واقعی‌اند. بعضی از این ترس‌ها احتمالاً ریشه در تکامل دارند و بعضی دیگر در طول زندگی و از راه تجربه، مشاهده و یادگیری ساخته می‌شوند. نکته‌ی مهم این است که حتی وقتی علت دقیق فوبیا مشخص نیست، معمولاً می‌توان آن را درمان کرد یا دست‌کم تا حد زیادی تحت کنترل درآورد.