سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- فاطیما احمدی، روزنامهنگار؛ اگر تاریخ ادیان جهان را همچون رودخانهای بزرگ تصور کنیم، ایران را نمیتوان فقط یکی از سرزمینهایی دانست که این رودخانه از آن عبور کرده است. ایران در بسیاری از دورههای تاریخی، چیزی بیشتر از یک سرزمین در مسیر بوده: جایی که جریانهای دینی، اسطورهای و فلسفی با یکدیگر برخورد کردهاند، از هم تأثیر گرفتهاند و سپس به شکل دیگری راه خود را ادامه دادهاند.
امروز وقتی از رابطه ایران و دین سخن میگوییم، ذهن بسیاری از ما بیدرنگ به اسلام میرود؛ به تشیع، انقلاب، جمهوری اسلامی و جایگاه ایران در جهان اسلام. این نگاه البته بخشی از واقعیت امروز و چند قرن اخیر ایران است، اما اگر تاریخ را چند هزار سال عقب ببریم، تصویر کاملاً متفاوتی پیدا میکنیم. ایران پیش از اسلام نیز یکی از مهمترین صحنههای تاریخ دینی جهان بوده است؛ سرزمینی که زرتشتیگری در آن شکل گرفت و سنتهای دینی، اخلاقی و کیهانشناختی آن بر تاریخ ایران و بیرون از ایران اثر گذاشتند. اما نقش ایران در تاریخ ادیان به همینجا ختم نمیشود. ایران در طول قرنها محل رفتوآمد و برخورد سنتهای دینی مختلف بوده است؛ از یهودیت و مسیحیت گرفته تا بودیسم، مانویت، منداییسم و بعدها اسلام.
ریچارد فولتس، استاد دانشگاه کنکوردیا در مونترال و پژوهشگر تاریخ ایران، ادیان و مناسبات فرهنگی در جهان اسلام، در کتاب «دینهای ایران باستان» دقیقاً از همین نقطه آغاز میکند؛ از این ایده که نقش ایران در تاریخ ادیان جهان بسیار گستردهتر از تصویری است که معمولاً از آن ارائه میشود.
فولتس پیشتر نیز در آثاری همچوم «ادیان جاده ابریشم» و «ایران در تاریخ جهان» به همین جغرافیای فرهنگی گسترده پرداخته است؛ جغرافیایی که در آن ایران نه یک جزیره جداافتاده، بلکه یکی از مهمترین چهارراههای رفتوآمد انسانها، زبانها، کالاها و اندیشهها است. «دینهای ایران باستان» را نیز میتوان ادامه همین نگاه دانست، با این تفاوت که این بار موضوع اصلی، تاریخ دین و سفر اندیشههای دینی در این جغرافیا است. این کتاب با ترجمه امیر زمانی و به همت نشر نو منتشر شده و از همان ابتدا با یک پرسش مهم روبهرویمان میکند: ایران فقط چه دینهایی داشته است، یا چه نقشی در شکلگیری و دگرگونی دینهای دیگر داشته است؟
تفاوت این دو پرسش، درواقع تفاوت میان یک تاریخ دینی معمولی و کتاب فولتس است.
«دینهای ایران باستان» در دوازده بخش پیش میرود و همین ساختار، دامنه بلندپروازانه کتاب را نشان میدهد. فولتس ابتدا به خاستگاههای دین ایرانی بازمیگردد و سپس در فصلهایی درباره میثره و میترائیسم، در جستوجوی زرتشت، مزدا و همآوردان او و بانوخداهای ایرانی، خواننده را با لایههای گوناگون جهان دینی ایران پیش از اسلام روبهرو میکند. این بخش نخست، اهمیت زیادی دارد، زیرا فولتس از همان ابتدا ایران را به یک دین خاص تقلیل نمیدهد. ایران پیش از زرتشت یا حتی در کنار زرتشتیگری، جهانی از باورها، ایزدان، آیینها و روایتهای دینی بوده است؛ بنابراین برای فهم تاریخ دینی ایران، نباید همهچیز را از زرتشت آغاز کرد و به زرتشتیگری ختم کرد.
فصل مربوط به میثره و میترائیسم نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. میترا از آن شخصیتهای دینی است که سرگذشتش به خوبی نشان میدهد ایدهها چگونه میتوانند از مرزهای فرهنگی عبور کنند. نام و صورتهای گوناگون او را در سنتهای ایرانی و هندی میبینیم و بعدها در جهان روم نیز با صورت متفاوتی از میترائیسم مواجه میشویم.
البته هر شباهتی را نباید به معنای انتقال مستقیم دانست. تاریخ ادیان پر از مفاهیمی است که در فرهنگهای مختلف با شکلهایی شبیه به هم ظاهر شدهاند. کار دشوار پژوهشگر دقیقاً همینجاست: تشخیص اینکه کجا با انتقال فرهنگی روبهرو هستیم و کجا با همگرایی مستقلِ اندیشههای انسانی.
فولتس در ادامه به سراغ زرتشت میرود؛ شخصیتی که یکی از دشوارترین مسائل تاریخ ادیان درباره اوست: اصلاً زرتشت در چه زمانی میزیسته و آموزههای اصلی او چه بوده است. فاصله میان زرتشت تاریخی و تصویری که قرنها بعد از او ساخته شده، بسیار زیاد است. منابع درباره زندگی او محدودند و آنچه امروز به عنوان «آیین زرتشتی» میشناسیم، حاصل تاریخ طولانی تحول، تفسیر و بازتفسیر است. فصل «در جستوجوی زرتشت» از همین جهت عنوان دقیقی دارد. ما درواقع در جستوجوی یک شخصیت تاریخی هستیم که از میان لایههای اسطوره، سنت دینی و تاریخ باید دوباره شناخته شود.
پس از آن، فولتس به مزدا و همآوردان او میپردازد؛ به جهان خیر و شر، اهورامزدا و نیروهایی که در برابر نظم مطلوب او قرار میگیرند. اینجا بحث فقط درباره یک نظام الهیاتی نیست؛ مسئله، یکی از مهمترین پرسشهای تاریخ ادیان است: چرا در جهان شر وجود دارد و نسبت انسان با این کشمکش چیست؟
این پرسش بعداً در سنتهای دینی دیگر نیز به شکلهای مختلف ظاهر خواهد شد. و اینجاست که یکی از ایدههای مهم کتاب خود را نشان میدهد. آیا برخی از مفاهیمی که امروز در ادیان بزرگ جهان بسیار آشنا هستند، سابقهای در سنتهای ایرانی داشتهاند؟
بحث درباره تأثیر سنتهای ایرانی، بهویژه زرتشتیگری، بر یهودیت و سپس مسیحیت، یکی از بحثهای قدیمی و همچنان محل اختلاف در تاریخ ادیان است. مفاهیمی مانند رستاخیز، داوری نهایی، فرشتگان، نیروهای خیر و شر و جهان پس از مرگ، بارها در این زمینه مطرح شدهاند. فولتس این روابط را دنبال میکند، اما خواننده باید همچنان احتیاط کند. تاریخ ادیان را نمیتوان با چند فلش ساده از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر ترسیم کرد. انتقال اندیشه معمولاً پیچیدهتر از این است؛ گاهی یک مفهوم از چند مسیر مختلف عبور میکند، گاهی تغییر میکند و گاهی نیز شباهتها محصول تجربههای مشترک انسانیاند.
پس از این مباحث، کتاب به بانوخداهای ایرانی میرسد؛ بخشی که اهمیت آن در شکستن تصویر مردانه و یکدست از ادیان ایران است. جهان دینی ایران فقط جهان خدایان و قهرمانان مرد نبوده و حضور چهرههای مؤنث در اسطوره و آیین، بخشی از تاریخ پیچیده باورهای ایرانی را تشکیل میدهد. از اینجا به بعد، کتاب از مرزهای ایران باستان عبور میکند و وارد جهان ادیان دیگر میشود. نخست یهودیت. رابطه یهودیان با ایران، بهویژه از دوره هخامنشی، یکی از مهمترین نقاط تماس تاریخ ایران و ادیان ابراهیمی است. کوروش بزرگ در حافظه تاریخی یهودیان جایگاه ویژهای دارد و دوره هخامنشی با پایان تبعید بابلی و امکان بازگشت یهودیان به اورشلیم پیوند خورده است.
اما مسئله برای فولتس فقط رابطه سیاسی نیست. او میخواهد ببیند آیا تماس طولانی یهودیان با جهان ایرانی میتوانسته بر برخی مفاهیم دینی آنان اثر گذاشته باشد یا نه. اینجا دوباره با همان پرسش قدیمی درباره منشأ ایدههایی مانند رستاخیز، فرشتگان، داوری نهایی و دوگانگی خیر و شر مواجه میشویم. پاسخ قطعی برای همه این پرسشها وجود ندارد، اما همین پرسشها اهمیت دارند؛ زیرا نشان میدهند ادیان بزرگ جهان در خلأ شکل نگرفتهاند. یهودیان در دورههایی طولانی در تماس مستقیم با جهان ایرانی بودند و این تماس تاریخی را نمیتوان نادیده گرفت.
اما شاید یکی از جذابترین بخشهای کتاب، فصل آیین بودا باشد. در نگاه نخست، ایران و بودیسم ممکن است دو جهان کاملاً جدا به نظر برسند. بودیسم در هند شکل گرفت و سپس به سمت شرق، به آسیای مرکزی، چین، کره و ژاپن رفت. اما مسیر این حرکت از سرزمینهایی عبور میکرد که در حوزه نفوذ فرهنگ ایرانی قرار داشتند. آسیای مرکزی در اینجا نقش تعیینکنندهای پیدا میکند. بلخ و دیگر مراکز فرهنگی این منطقه محل برخورد جهانهای ایرانی، هندی و بودایی بودند. راهبان، بازرگانان و مسافران در مسیرهایی رفتوآمد میکردند که بعدها بخشی از شبکه جاده ابریشم شناخته شد. جاده ابریشم فقط ابریشم حمل نمیکرد.
دین هم یکی از کالاهای این جاده بود؛ البته کالایی که پس از رسیدن به مقصد دیگر همان چیزی نبود که در مبدأ بوده است. این شاید بهترین استعاره برای فهم کتاب فولتس باشد. اندیشهها وقتی سفر میکنند، تغییر میکنند.
فصل مسیحیت نیز همین مسئله را از زاویهای دیگر دنبال میکند. مسیحیت در محیط یهودی فلسطین و در قلمرو امپراتوری روم ظهور کرد، اما همزمان با جهانی ایرانی در شرق خود مواجه بود. مسیحیان در قلمرو ایران زندگی کردند، کلیساهای شرقی شکل گرفتند و مسیحیت از طریق سرزمینهای ایرانی و آسیای مرکزی به سمت شرق حرکت کرد. بنابراین تاریخ مسیحیت را نمیتوان فقط تاریخ اروپا دانست. پیش از آنکه مسیحیت به یکی از ستونهای تمدن غرب تبدیل شود، بخش مهمی از تاریخ آن در خاورمیانه و آسیا رقم خورده بود.
بعد نوبت به منداییسم و مانویت میرسد؛ دو سنتی که شاید برای خواننده عمومی کمتر شناخته شده باشند، اما برای فهم فضای دینی ایران و بینالنهرین اهمیت زیادی دارند. منداییان، جامعهای کوچک اما تاریخیاند که سنت دینیشان ریشه در فضای دینی باستانی میانرودان دارد و تا امروز نیز به حیات خود ادامه دادهاند. مانویت اما در قرن سوم میلادی با مانی شکل گرفت؛ دینی که در مدت کوتاهی توانست از قلمرو ایران به مناطق بسیار دوری از آسیای مرکزی تا چین و حتی غرب برسد. سرنوشت مانویت خود نمونهای درخشان از موضوع اصلی کتاب است: دینی که در ایران شکل گرفت، اما خود را به مرزهای ایران محدود نکرد. مانی جهانی چنددینی را میشناخت و از عناصر سنتهای مختلف استفاده کرد. نتیجه، دینی بود که در زمان خود یکی از گستردهترین شبکههای مذهبی جهان را ایجاد کرد.
در اینجا دوباره مرزهای دینی فرومیریزند. ایران نه فقط محل زایش یک دین، بلکه محل برخورد و ترکیب سنتهای گوناگون بود. در بخش پایانی کتاب، فولتس به چیزی میپردازد که آن را «گرایشهای نهفته مقاومت» مینامد؛ از مزدکیان و جانشینانشان تا دو سنت کردی یزیدی و یارسان. این بخش از آن جهت اهمیت دارد که تاریخ دین را فقط تاریخ ادیان رسمی و پیروز نمیداند. تاریخ همیشه توسط پیروزشدگان نوشته میشود و در تاریخ ادیان نیز بسیاری از سنتهایی که امروز کمتر شناخته شدهاند، زمانی بخش مهمی از حیات فکری و اجتماعی جوامع بودهاند. مزدکیگری نمونهای از همین سنتهای سرکوبشده است؛ جریانی که در دوره ساسانی ظهور کرد و با ساختارهای اجتماعی و اقتصادی زمان خود نیز درگیر شد. فولتس با آوردن این جریان در کنار سنتهای بعدی، نشان میدهد که تاریخ دینی ایران فقط تاریخ تثبیت عقاید رسمی نیست؛ تاریخ مقاومت، اعتراض، ترکیب و بازآفرینی نیز هست. و بعد به یزیدیان و یارسان میرسیم. پایاندادن کتاب با این دو سنت، انتخاب معناداری است. زیرا روایت فولتس را از جهان باستان به زمانه نزدیکتر میآورد و نشان میدهد که سنتهای دینی ایران و پیرامون آن صرفاً موضوع موزهها و کتابهای تاریخ نیستند. بخشی از این جهان هنوز زنده است. هنوز جامعههایی وجود دارند که سنتهای دینیشان را از مسیرهایی منتقل کردهاند که هزاران سال تاریخ پشت سرشان قرار دارد؛ سنتهایی که در آنها عناصر ایرانی، کردی، اسلامی، پیشااسلامی و عرفانی درهم تنیده شدهاند.
اگر به ساختار دوازدهگانه کتاب برگردیم، یک مسیر مشخص را میبینیم: از خاستگاههای دین ایرانی به میثره و زرتشت؛ از اهورامزدا و جهان خیر و شر به بانوخداهای ایرانی؛ از آنجا به یهودیت، بودیسم و مسیحیت؛ سپس به منداییسم و مانویت؛ و سرانجام به مزدکیان، یزیدیان و یارسان. این مسیر تصادفی نیست. فولتس میخواهد نشان دهد که تاریخ دینی ایران را نمیتوان به یک خط مستقیم تبدیل کرد. این تاریخ بیشتر شبیه شبکهای است از شاخههایی که مدام از هم جدا شده و دوباره به هم رسیدهاند. و شاید همینجا بتوان اهمیت کتاب را بهتر فهمید.
