تهران- ایرنا- مرتبهای والاتر از اجتهاد در عرصه ادبیات، نقد و متون کهن وجود ندارد. استاد شفیعی کدکنی به راستی یک «مجتهد جامعالشرایط و مسلّم» در اقلیم زبان و ادبیات فارسی هستند.
آشنایی و انس روحی بنده با شخصیت علمی، ادبی و اخلاقی دوست دیرینه و استاد دانشمند، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، به حدود چهار دهه پیش و ایام تحصیل و تدریس در صحن باشکوه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران بازمیگردد. در طول این سالیان دراز، چه در مقام محقق حکمت و فلسفه اسلامی و چه به عنوان دوستی که همواره آثار و تحقیقات ایشان را با دلی لبریز از اشتیاق در کتابخانه شخصی خود کاویده و خوانده است، همواره بر این باور بوده و هستم که استاد شفیعی کدکنی یکی از استثناییترین چهرهها و به واقع از «نوادر روزگار ما» در حوزه زبان، ادبیات فارسی و معارف اسلامی به شمار میرود.
سخن گفتن از استاد شفیعی کدکنی، تنها ستایش یک شاعر برجسته یا یک محقق نامدار نیست؛ بلکه بازخوانی نادرهمردی است که در وجود خویش، جامعیت علوم قدیمه حوزوی، میراث حکمی و عرفانی مکتب خراسان، و روششناسی دقیق و مدرن نقد ادبی جهان را به هم پیوند زده است. شخصیت علمی ایشان تلفیقی شکوهمند از اصالت سنتی، قریحه والای شعری و آگاهی عمیق بر نظریههای مدرن و روشهای تحقیق عصر حاضر است.
تلفیق سنت و تجدد
شخصیت فکری دکتر شفیعی کدکنی محصول یک سیر علمی بس عمیق، اصیل و ریشهدار است. ایشان از یک سو در محضر بزرگانی چون شیخ هاشم قزوینی و میرزا محمدتقی ادیب نیشابوری (ادیب ثانی) در حوزه علمیه مشهد تلمذ کرده و بر متون کهن اسلامی، علوم ادبی عرب، فقه، اصول و حکمت تسلطی تام و تمام یافتهاند؛ و از سوی دیگر، در دانشگاه تهران در زمره شایستهترین دستپروادگان استادان اسطورهای همچون بدیعالزمان فروزانفر جای گرفتهاند. این ریشه استوار و عمیق در سنت، خمیرمایه اصلی و بنیادینِ اقتدار علمی او در تمام این دههها بوده است.
اما وجه متمایز و فوقالعاده در کارنامه استاد شفیعی کدکنی این است که این پیوند عمیق با سنت کهن، هرگز مانع از نگاه پیشرو، علمی و جهانی ایشان نشده است. ایشان سالها در عالیترین کرسیهای آکادمیک و بینالمللی جهان، از جمله دانشگاه آکسفورد، دانشگاه پرینستون، دانشگاه هاروارد و دانشگاه توکیو به تدریس و تحقیق درباره ادبیات فارسی و عرفان اسلامی اشتغال داشتهاند. تسلط کامل ایشان به زبان انگلیسی و اشراف عمیق بر سبکها، مکاتب و کتابهای بنیادی نقد ادبی در غرب، به ایشان این توانایی بینظیر را داده است که دستاوردهای جدید بشری در حوزه ادبیات را با روششناسی علمی بشناسند و به کار بندند.
نکته بس مهم این است که آشنایی با مکاتب غربی هرگز سبب نشد که ایشان سبک اصیل سنتی و هویت بومی خویش را از دست بدهند؛ بلکه ایشان روش تحقیق مدرن غرب را در خدمتِ سنجش، تحلیل و احیای شایسته آثار بزرگانی چون فردوسی، سعدی، عطار و مولوی قرار دادند و روش پژوهش را در ادبیات فارسی ارتقا بخشیدند.
احیای متون و معارف
در نگاه حکمتآمیز، حیات فرهنگی یک جامعه مانند حیات جسمانی انسان نیازمند تغذیه مستمر است. همانگونه که غذای دیروز نمیتواند نیاز امروز جسم را برطرف کند، در عرصه فرهنگ نیز هر نسلی موظف است متون کهن و میراث معنوی خویش را دگربار بازخوانی، بازکاوی، نقد و احیا کند. اگر نسلی از تغذیه روحی و احیای میراث خود غافل شود، هویت فرهنگی او دچار رکود و زوال خواهد شد. استاد شفیعی کدکنی در انجام این رسالت عظیم فرهنگی، به معنای واقعی کلمه سنگتمام گذاشتهاند و تحقیق و پژوهش را در حد کمال انجام دادهاند.
تحقیقات ایشان در تصحیح متون و پژوهشهای تصوف و عرفان اسلامی، بهویژه در شناخت مکتب عرفانی خراسان، کارهایی کارستان و ماندگار است. بنده خود تمامی آثار ایشان درباره بزرگانی چون بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی، ابوسعید ابوالخیر و عطار نیشابوری-از جمله کتاب کمنظیر «نوشته بر دریا» و تصحیح عظیم و جامع «اسرارالتوحید»-را در کتابخانه خود دارم و بارها با لذت علمی خواندهام. وسواس و دقت علمی ایشان چنان است که در هر نوبت بازچاپِ آثارشان، تجدیدنظرهایی سودمند و حاصل تحقیقات تازه خود را بر کتاب میافزایند. ایشان حتی آراء استادان بزرگ خود را نیز با حفظ کمال احترام، مورد نقد و ارزیابی مجدد قرار میدهند که این نشاندهنده شجاعت و حریت علمی اوست.
علاوه بر این، جامعیت علمی ایشان سبب شده که در حوزه حکمت و فلسفه اسلامی نیز به تمام منابع دست اول، از جمله آثار ابنسینا و دیگر حکیمان، تسلطی کامل داشته باشند و در پژوهشهای عرفانی و ادبی خود دقیقترین ارجاعات فلسفی را ارائه دهند؛ هرچند از سر تواضع و فروتنی دانشمندانه، هرگز ادعای فلسفهدانی ندارند.
پاسداری از هویت ملی
روزی که ما در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران درس میخواندیم، شاهدمثال دورهای استثنایی و طلایی در تاریخ دانشگاهی ایران بود؛ روزگاری که اساطیری چون ملکالشعرای بهار، بدیعالزمان فروزانفر، جلالالدین همایی، محمد معین و علامه دهخدا در صحن دانشگاه تدریس میکردند و فضای علمی آراسته به نور دانش بود. استاد شفیعی کدکنی پرچمدار شایسته همان نسل درخشان و یادگار مجسم آن عصر طلایی است که پرچم علم و ادب را همچنان افراشته نگاه داشته است.
زبان و ادبیات فارسی، رکن رکین، گوهر شبچراغ و عمود خیمه هویت ملی ماست؛ اگر زبان و ادب را از یک ملت بگیرید، شالوده هویت فرهنگی او فرو میریزد. در عرصه جهانی نیز درخشش فرهنگ ایرانی وامدار همین زبان و ادب فاخر است. دکتر شفیعی کدکنی با درک این مسئولیت تاریخی، توانستهاند این هویت ملی و درخشش فرهنگ ایرانی-اسلامی را در عرصه جهانی استوار، منزه و برافراشته نگاه دارند.
ایشان دانشمندی بس گوشهگیر و اهل اعتکاف علمی هستند. مامن، پناهگاه و معبد واقعی ایشان، صحن دانشگاه تهران و اتاق کارشان در میان کتابهاست. بنده خود بارها برای مشورتهای علمی درباره تفسیر برخی متون با ایشان تماس گرفتهام و به خوبی میدانم که ایشان تمام وقت مبارک خود را فارغ از محافل صوری، صرف پژوهشهای عمیق و تربیت دانشجویان برجسته کردهاند؛ دانشجویانی که خود امروزه از پاسداران فرهنگ ایرانزمین هستند.
اجتهاد تام در ادب
چند سال پیش، خانم پروفسور آنا کراسنولسکا، استاد برجسته دانشگاه یاگیلونی کراکوف لهستان، در توصیف مقام علمی ایشان تعبیر بسیار زیبایی به کار بردند و فرمودند که «دکتر شفیعی کدکنی مرجع تقلید و مجتهد مسلّمِ ادبشناسان فارسی در سراسر جهان است». بنده به عنوان کسی که سالها در حوزه فلسفه و علوم عقلی کار کردهام، این سخن سنجیده را کاملا تایید میکنم و بر آن صحه میگذارم.
قدر زر را زرگر داند و قدر گوهر را گوهرشناس. حقیقت علم، در «اجتهاد» نهفته است؛ همانطور که در فقه، ریاضیات یا فلسفه عالیترین مرتبه علمی اجتهاد است، در عرصه ادبیات، نقد و متون کهن نیز مرتبهای والاتر از اجتهاد وجود ندارد. استاد شفیعی کدکنی به راستی یک «مجتهد جامعالشرایط و مسلّم» در اقلیم زبان و ادبیات فارسی هستند که آراء و پژوهشهایشان مرجعیت علمی مطلق در سطح بینالمللی دارد.
وجود مبارک ایشان سرمایهای نمادین برای جامعه علمی و فرهنگ جهانی است. برای این دوست یگانه و استاد بیبدیل، از درگاه ایزد منان سلامتی، طول عمر بابرکت و تداوم روشنایی علمی و معرفتی مسألت دارم.
چهره ماندگار فلسفه و حکمت، عضو پیوسته فرهنگستان علوم و استاد دانشگاه شهید بهشتی
