اقتصادنیوز: محمد عطریانفر گفت: من با این گزاره که دیپلماسی شکست خورده است، موافق نیستم. دیپلماسی فرایندی مستمر و همیشگی در مناسبات میان کشورهاست؛ فرایندی که نه‌تنها در دوران صلح، بلکه در شرایط تنش، بحران و حتی جنگ نیز ادامه پیدا می‌کند.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، محمدعطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران در گفت‌وگویی به بیان نکاتی درباره حمله پیش دستانه ایران به اسرائیل و آمریکا، احتمال وقوع جنگ و ادعای ترامپ درباره بمب مادر پرداخت. در ادامه مشروح این گفت و گو را می خوانید؛

* آقای عطریانفر! این روزها احتمال حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، بیش از گذشته جدی مطرح می‌شود. ارزیابی شما از این وضعیت چیست؟ آیا باید در انتظار وقوع جنگی تمام‌عیار باشیم؟

اگر بخواهم در پاسخی کوتاه و گذرا ارزیابی خود را بیان کنم، باید بگویم که احتمال وقوع جنگی تمام‌عیار را چندان بالا نمی‌دانم. نخست باید توجه داشت که بخش عمده نگرانی‌ها و دلهره‌های امروز جامعه ایران، از نامشخص بودن چشم‌انداز پیش رو ناشی می‌شود. مناسبات میان ایران، آمریکا و متحدان دو طرف، هنوز در چارچوبی روشن و قابل پیش‌بینی قرار نگرفته است. همین ابهام در افق تحولات آینده است که بر نگرانی عمومی دامن می‌زند و جامعه را در وضعیتی از انتظار و بلاتکلیفی نگه می‌دارد.

با این حال، اگر تجربه یک سال گذشته، به‌ویژه تحولات پس از جنگ دوازده‌روزه، را مبنای ارزیابی قرار دهیم، با مجموعه‌ای از مواضع متناقض، گفتارهای متغیر و تهدیدهای مکرر از سوی طرف‌های مقابل مواجه می‌شویم؛ تهدیدهایی که به‌خصوص از سوی شخص رئیس‌جمهور آمریکا بارها مطرح شده، اما لزوماً به اقدام عملی منتهی نشده است.

نمی‌توان احتمال وقوع حملات محدود و مقطعی را به‌کلی منتفی دانست

به باور من، مجموعه عواملی همچون مقاومت مردم ایران، پایداری جامعه در همراهی با حاکمیت و توانمندی نیروهای مسلح کشور، در محاسبات طرف مقابل تأثیرگذار بوده است. نیروهای مسلح ایران در یکی از بزنگاه‌های حساس تاریخی توانستند تصویری متفاوت از موازنه قدرت ارائه دهند و هیمنه نظامی آمریکا را با چالش مواجه کنند. از این رو، دست‌کم در شرایط کنونی، نشانه‌های کافی برای آنکه وقوع جنگی تمام‌عیار را قریب‌الوقوع بدانیم، وجود ندارد.

البته این ارزیابی به معنای حل‌وفصل بلندمدت اختلافات ایران و آمریکا نیست. به نظر می‌رسد در نهایت، ممکن است دو طرف به نقطه‌ای از کاهش تنش، ترک مخاصمه یا برقراری آتش‌بس برسند؛ هرچند در چنین شرایطی نیز نمی‌توان احتمال وقوع حملات محدود و مقطعی را به‌کلی منتفی دانست.

بر این اساس، سه نکته را باید در نظر داشت: نخست آنکه مردم ایران نباید تسلیم هراس و نگرانی شوند؛ دوم آنکه نیروهای مسلح باید هوشیاری و آمادگی خود را در بالاترین سطح حفظ کنند؛ و سوم آنکه جامعه نیز باید آگاه، هوشیار و حاضر در صحنه باقی بماند. در عین حال، نباید انتظار داشت که مسائل موجود در شرایط کنونی به‌سادگی و از طریق توافقی پایدار حل‌وفصل شود. ما با پدیده‌ای به نام دونالد ترامپ مواجهیم که حتی به تعهدات و امضاهای خود نیز پایبندی قابل اتکایی نشان نداده است. بنابراین، نمی‌توان با خوش‌بینی ساده‌اندیشانه به تحولات پیش رو نگریست.

اگر منظور ترامپ بمب اتمی نیست، پس مقصودش چیست؟

* با این حال، دونالد ترامپ در روزهای اخیر از استفاده از «بمب مادر» سخن گفته است. از سوی دیگر، احتمال حمله زمینی و اعزام نیرو به ایران نیز مطرح می‌شود. شما وقوع جنگی تمام‌عیار را محتمل نمی‌دانید؛ اما این تهدیدها با چه هدفی مطرح می‌شوند؟ آیا جامعه ایران توان تحمل جنگی دیگر را دارد؟

 به اعتقاد من، بخش مهمی از این تهدیدها را باید در چارچوب رفتارهای متناقض، پیش‌بینی‌ناپذیر و نامتعارف آقای ترامپ تحلیل کرد. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا از استفاده از «مادر بمب‌ها» سخن می‌گوید، باید روشن کند که دقیقاً از چه سلاحی صحبت می‌کند. اگر منظور او بمب اتمی نیست، پس مقصودش چیست؟ چنین اظهاراتی بیش از آنکه تصویری روشن از یک تصمیم نظامی مشخص ارائه دهد، بر آشفتگی و بی‌ثباتی در گفتار سیاسی او دلالت دارد.

به نظر من، نباید اجازه داد هر اظهارنظر تهدیدآمیز و غیرقابل پیش‌بینی از سوی رئیس‌جمهور آمریکا، افکار عمومی و نخبگان کشور را درگیر موجی تازه از اضطراب و واکنش‌های هیجانی کند. عقلانیت سیاسی اقتضا می‌کند که چنین مواضعی را با دقت و واقع‌بینی ارزیابی کنیم، نه آنکه به هر تهدیدی واکنشی شتاب‌زده نشان دهیم یا آن را نشانه‌ای قطعی از وقوع جنگ بدانیم.

با این همه، نباید تصورکردکه خطر به‌کلی برطرف شده است یا می‌توان با آسودگی خاطر از کنار تحولات گذشت. نه تهدیدهای ترامپ باید به هراس فراگیر در جامعه بینجامد و نه ارزیابی ما از احتمال وقوع جنگ باید زمینه‌ساز سستی و غفلت در آمادگی دفاعی کشور شود.

بنابراین، میان دو ضرورت باید توازن برقرار کرد: از یک سو، حفظ آرامش جامعه و پرهیز از بزرگ‌نمایی تهدیدها و از سوی دیگر، استمرار هوشیاری و آمادگی نیروهای مسلح. برآورد سیاسی و اجتماعی من این است که صرف طرح چنین تهدیدهایی، به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره وقوع جنگی تمام‌عیار کفایت نمی‌کند؛ هرچند آمادگی برای مواجهه با سناریوهای مختلف همچنان ضروری است.

دیپلماسی هیچ‌گاه تعطیل‌شدنی نیست

* برخی گمانه‌زنی‌ها از احتمال حمله پیش‌دستانه ایران حکایت دارد. تا چه اندازه چنین اقدامی را محتمل می‌دانید؟ اساساً راه خروج از وضعیت کنونی و جلوگیری از وقوع درگیری نظامی چیست؟ عده‌ای معتقدند دیپلماسی شکست خورده است. آیا با این ارزیابی موافقید؟

من با این گزاره که دیپلماسی شکست خورده است، موافق نیستم. دیپلماسی فرایندی مستمر و همیشگی در مناسبات میان کشورهاست؛ فرایندی که نه‌تنها در دوران صلح، بلکه در شرایط تنش، بحران و حتی جنگ نیز ادامه پیدا می‌کند. البته این مسیر همواره هموار نیست و فرازونشیب‌های فراوانی دارد، اما دشواری‌ها و ناکامی‌های مقطعی را نباید با پایان یافتن دیپلماسی یکسان دانست.

از این منظر، باید تأکید کرد که دیپلماسی هیچ‌گاه تعطیل‌شدنی نیست. حتی هنگامی که مسیرهای رسمی گفت‌وگو با بن‌بست مواجه می‌شوند، ضرورت یافتن راه‌هایی برای مدیریت بحران، کاهش تنش و جلوگیری از گسترش درگیری همچنان پابرجاست. در واقع، هرچه شرایط پیچیده‌تر و خطرناک‌تر شود، اهمیت دیپلماسی نیز دوچندان خواهد شد.

تا زمانی که اقدام تازه‌ای از سوی طرف مقابل صورت نگرفته باشد، دلیلی برای آغاز یک درگیری جدید نمی‌بینم

در خصوص احتمال حمله پیش‌دستانه ایران نیز باید شرایط موجود را به‌دقت در نظر گرفت. به باور من، در وضعیتی که رویارویی‌ها تا حدودی فروکش کرده و شرایط به نوعی آرامش نسبی رسیده است، ضرورتی برای آغاز حمله از سوی ایران وجود ندارد. ملت ایران و حاکمیت کشور، خواهان جنگ نبوده‌اند و جنگ به آنان تحمیل شده است. بنابراین، تا زمانی که اقدام تازه‌ای از سوی طرف مقابل صورت نگرفته باشد، دلیلی برای آغاز یک درگیری جدید نمی‌بینم.

البته حمله پیش‌دستانه در منطق نظامی و در متن یک رویارویی فعال، ممکن است در شرایطی خاص قابل طرح و بررسی باشد؛ اما این موضوع با شرایطی که طرفین در وضعیت آتش‌بس موقت یا نوعی توقف نسبی درگیری قرار دارند، تفاوت اساسی دارد. در چنین وضعیتی، آغاز حمله پیش‌دستانه نه‌تنها لزوماً به حل مسائل موجود کمک نمی‌کند، بلکه ممکن است زمینه‌ساز تشدید تنش‌ها و گسترش دامنه درگیری شود.

از این رو، راه برون‌رفت از شرایط کنونی را باید در ترکیبی از هوشیاری دفاعی، پرهیز از اقدامات تحریک‌آمیز و حفظ مسیرهای دیپلماتیک جست‌وجو کرد. هدف اصلی باید جلوگیری از گسترش بحران و فراهم آوردن زمینه‌ای برای کاهش پایدار تنش‌ها باشد؛ مسیری که هرچند دشوار و زمان‌بر است، همچنان ضروری و دست‌یافتنی به نظر می‌رسد.