این، پیشنهادی ویژه برای سیاستمداران کهنسال - که علاقه‌ای به بازنشستگی ندارند- است و اتفاقا برای آنها نقشی ویژه‌تر را تعریف می‌کند.

دیدار با مرتضی حاجی، ۷۹ ساله، وزیر اسبق آموزش‌وپرورش و عضو کابینه اصلاحات، و حرف‌های حاشیه‌ای پیش و پس از گفت‌وگوی رسمی، انگار مرا به دنیایی برد؛ دنیایی که گویا از حافظهٔ سیاستمداران کهنه‌کار ما پاک شده و به فراموشی سپرده شده است. سرزمینی که در آن، قدرت دیگر همه چیز نیست؛ بلکه می‌تواند به سکوتی فروتنانه و بلکه مسئولیتی خاموش بدل شود.

آنچه از لابه‌لای سخنان سیاسی و غیرسیاسی و تمام محتوای این دیدار، خود را به کلیدواژه‌ای تازه‌تر شبیه می‌کرد، جولان او بر وظیفه‌ای بود که لااقل من نتوانستم از آن عبور کنم.

شغل مهم و جدید

مصاحبه را که تمام کرد، ناهار را نپذیرفت و گفت باید به شغل مهمی که دارد برسد. پرسیدم چه هست؟ گفت کوچک‌ترین نوه‌اش از ساعت فلان تا فلان باید با او باشد و این مهم‌ترین کاری است که این روزها خیلی جدی حواسش به آن است.

این عقب نشینی نیست. بلکه پیشروی است و حرکت در مسیر جبهه‌ای دیگر.

نه حسرت قدرت و نه اندوه کناره‌گیری... چیزی دیدم شبیه آرامشِ کسی که گنجی را کشف کرده که دیگران در پی‌اَش نیستند. وظیفهٔ پدرانه و پدربزرگانهٔ یک سیاستمدار؛ کاملا جدّی و تمام‌قد.

در لابه‌لای مصاحبهٔ رسمی‌مان نیز بر واقعیتی جاری تأکید داشت و گویا نشانهٔ واقع‌بینی بود: از نسل جدیدی سخن می‌گفت که اساساً از نسل سیاستمداران قدیمی عبور کرده‌اند و در برابر آن‌ها موضع هم دارند.

همین که حواس یک سیاستمدار اصلاح‌طلب تا این حد به چنین موضوعی هست و دربارهٔ درست یا غلط بودن ایدهٔ این نسل قضاوتی قطعی نمی‌کند، شاید ناشی از پرداختن به همان وظیفهٔ پدربزرگانه باشد؛ چیزی که از «میرقدیم‌ها»ی دیگر سیاست، احتمالا هیچ‌گاه برنخواهد آمد.

برای همین است که مثلا حوادث دی‌ماه سال گذشته را می‌بینند و به‌راحتی نقش نسل جدید را نادیده می‌انگارند و از آن عبور می‌کنند. در اتاق قدیمی نشسته‌اند بی آن که بدانند کلیدها، عوض شده اند و از کلیدهای پوسیده قدیم کاری برنمی‌آید.

تجربه جهانی

وظیفهٔ پدربزرگانه چیز بدی نیست؛ اتفاقاً ارزشمند است و می‌تواند تبعات و عوارض شکوهمندی داشته باشد. جهان نیز از این تجربه‌ها بسیار دارد.

جرج هربرت واکر بوش پس از ریاست‌جمهوری، بارها از نقش پدربزرگ بودن به‌عنوان یکی از لذت‌های اصلی زندگی‌اش یاد کرده است. او چهارده نوه داشت و اولویت‌دادن به آن‌ها را پنهان نمی‌کرد.

هنر بزرگ نوه‌داری برای کهنه‌کاران سیاست

در یک روایت مستند، حتی شب قبل از مناظرهٔ مهم انتخاباتی ۱۹۸۸، به‌جای تمرکز کامل بر مناظره، مشغول نگهداری از نوه‌ها و جست‌وجوی عروسک گمشدهٔ یکی از آن‌ها بود. گزارش‌های متعدد خانوادگی و مصاحبه‌های نوه‌ها — از جمله جنا بوش هیگر — نشان می‌دهد که او زمان زیادی را صرف بازی، همراهی و حضور در فعالیت‌های نوه‌هایش می‌کرد.

بازنشست نشوید اما ...

واقعاً اصراری بر بازنشستگی «سیاستمداران بازنشسته» وجود ندارد، اما ای کاش بپذیرند که از جایی به بعد، آن نقش را در جای دیگری و به گونه‌ای دیگر ایفا کنند.

سیاستمداران خیلی چیزها را می‌دانند، اما خیلی چیزهای ساده‌تر را هم نمی‌دانند؛ یکی از آن‌ها عبور از سیاست است که انگار پیچ مربوطه را نمی‌شناسند و تا آخر عمر از آن جاده خارج نمی‌شوند. در حالی که هنر بزرگ رها کردن و تغییر سبک زیستن، اتفاقی مبارک است؛ هم برای خود سیاستمدار، هم برای خانواده‌اش، و هم برای ملت.

از این رهگذر، خیرهای بزرگی رخ می‌دهد: مثلا دیگر شاهد اظهارات عجیب‌وغریب آقای میرسلیم نخواهیم بود. در عوض، نقش پدربزرگی‌شان صفای دیگری به خانه خواهد داد و چه بسا جریان‌سازی‌شان این بار از ناحیه‌ای ویژه‌تر و انسانی‌تر باشد.

اینها کنایه نیستند

این‌ها طعنه و کنایه نیستند؛ واقعاً یک الزام و اتفاقی ارزشمند است. اگر بیاموزیم که می‌توانیم همان‌جا را که نشسته‌ایم آباد کنیم، دیگر نیازی برای برخاستن و سر به هر سو زدن نخواهیم داشت.

ولی ما نوه‌داری را نقش مهمی برای خودمان نمی‌دانیم؛ در حالی که گاهی حال خوب زیستن با یک نوه و تربیت و همراهی با او، می‌تواند آینده‌ای عجیب و حماسی را برای جهان رقم بزند. کم نداشته‌ایم این مثال‌ها را. ضمن اینکه در آن سوی سیاست، جوانان نیز فرصتی برای  ساخته می‌شود.
مهدی محمدی کلاسر، دبیر سرویس اجتماعی تابناک