به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مطبوعات در تاریخ معاصر ایران همواره آیینه تمام‌نمای تحولات اجتماعی، فرهنگی و تلاطم‌های بنیادین سیاسی بوده‌اند؛ پدیده‌ای نوپا که با ورود به زیست‌بوم سیاسی کشور، گاه صدای رسای مطالبه‌گری، تجددخواهی و آزادی جامعه شد و گاه در جایگاه ابزار و بازوی رسانه‌ای کانون‌های قدرت، دربار و سازمان‌های امنیتی ایفای نقش کرد. در این پهنه پرفرازونشیب و مناقشه‌برانگیز، نشریاتی که توانستند حیات خود را در چند دهه متلاطم حفظ کنند، انگشت‌شمارند. در صدر این جریانات، بی‌تردید نام مجله نامدار و پرمخاطب «خواندنی‌ها» و بنیان‌گذار پررمزوراز آن، علی‌اصغر امیرانی، جایگاهی استثنایی و کانون توجه همیشگی تاریخ‌پژوهان داشته است.

کتاب «رازهای خواندنی‌ها: علی‌اصغر امیرانی به روایت اسناد» تالیف مشترک توران منصوری و محسن سعید در انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است. این کتاب اثری پژوهشی و اسنادی است که می‌کوشد با فراتر رفتن از روایت‌های خاطره‌محور و داوری‌های شتاب‌زده، سرگذشت چهار دهه روزنامه‌نگاری این چهره شاخص و پیچیده تاریخ مطبوعات را از آغاز تا فرجام به بوته نقد و واکاوی بسپارد. مولفان کتاب با تکیه بر اسناد ساواک، پرونده‌های قضایی دادگاه انقلاب، بازخوانی سرمقاله‌ها و یادداشت‌های شخص امیرانی و انطباق آن‌ها با منابع مکتوب تاریخ معاصر، گزارشی دقیق و خواندنی از نسبت میان قدرت سیاسی، نهادهای امنیتی، نفوذ بیگانگان و کار رسانه‌ای در عصر پهلوی به دست داده‌اند.

روایتی مستند از پشت‌پرده یک امپراتوری مطبوعاتی

از روزنامه‌نگاری دیوانی تا مهار آهنین شهربانی

مولفان اثر، ورود به پرونده پیچیده «خواندنی‌ها» را با یک پیشگفتار تاریخی و تحلیلی مستند آغاز می‌کنند تا خواننده زمینه و زمانه ظهور چنین نشریه‌ای را دریابد. منصوری و سعید در این بخش، سیر تطور مطبوعات ایران را از تأسیس نخستین نشریه فارسی‌زبان به همت میرزا صالح شیرازی در سال ۱۲۵۳ قمری و سپس بنیان‌گذاری «وقایع اتفاقیه» توسط میرزا تقی‌خان امیرکبیر بررسی می‌کنند. در عهد ناصری، نشریات با تأسیس «وزارت انطباعات» و اداره دارالطباعه دولتی مهار می‌شدند و اعیان، اشراف و حکام ولایات ملزم بودند به صورت اجباری اشتراک مجلات و روزنامه‌های دولتی را بپردازند؛ سیستمی که تا آستانه مشروطه، با امضای ممیزی «اعتمادالسلطنه» بر صفحات پایانی جراید تعریف می‌شد.

با پیروزی جنبش مشروطه و گشایش دوره نخست مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۴ قمری (۱۲۸۵ خورشیدی)، فضای مطبوعاتی ایران فوران بی‌سابقه‌ای را با طلوع جرایدی چون مجلس، حبل‌المتین، صبح صادق، کشکول، ندای اسلام، مساوات و کلید سیاسی تجربه کرد. نویسندگان کتاب با استناد به منابع تاریخی از جمله آثار یحیی آرین‌پور و صدر هاشمی نشان می‌دهند که اگرچه نیت بسیاری از گردانندگان این نشریات خدمت به میهن بود، اما ناپختگی قلم، نشناختن اصول قانون‌گرایی و فقدان سواد ژورنالیستی منسجم، جامعه مطبوعاتی را به سوی قطبی‌شدن سوق داد. این هرج‌ومرج و دوره فترت پس از مجلس سوم، سرانجام با کودتای ۱۲۹۹ و استقرار حکومت رضاشاه بسته شد؛ دوره‌ای که در آن، اداره شهربانی با نظارت شدید و مستقیم اجازه نمی‌داد کوچک‌ترین نقدی علیه شاه و هیئت دولت بر کاغذ نقش ببندد و شمار مطبوعات به چند عنوان مطیع و انگشت‌شمار کاهش یافت.

پرتره امیرانی؛ از مکتب‌خانه گروس تا محافل دربار و دیپلماسی

فصل نخست کتاب با واکاوی زندگی، خاستگاه خانوادگی و مناسبات اجتماعی علی‌اصغر امیرانی آغاز می‌شود. او در سال ۱۲۹۴ خورشیدی در بیجار (گروس) متولد شد، در ده‌سالگی به تهران آمد و در خانه ستوان محمودخان اورلین‌خان اقامت گزید و پس از تحصیل در دبیرستان شرف و دارالفنون، موفق به اخذ مدرک لیسانس حقوق از دانشگاه تهران گردید. امیرانی قلم‌زدن در مطبوعات را از سال ۱۳۱۹ خورشیدی با همکاری در نشریاتی چون نسیم صبا، اطلاعات و ایران باستان آغاز کرد و در همان سال، سنگ‌بنای مجله ماندگار و پرفروش «خواندنی‌ها» را گذاشت؛ مجله‌ای که تا سال‌ها بعد از پیروزی انقلاب نیز به حیات خود ادامه داد.

توران منصوری و محسن سعید با انتشار اسناد تازه نشان می‌دهند که امیرانی فراتر از یک سردبیر یا صاحب‌امتیاز معمولی، مهره‌ای ذی‌نفوذ با مناسبات عمیق درباری و بین‌المللی بود. او حامل نشان‌های رسمی سلطنتی چون نشان‌های «همایون»، «تاج‌گذاری» و «اصلاحات ارضی» بود، در کلوب عصر و باشگاه سوارکاران وابسته به کاخ عضویت فعال داشت و ارتباطی صمیمی و دیرینه با سرلشکر (سپهبد بعدی) فضل‌الله زاهدی برقرار کرده بود؛ تا آنجا که در بحبوحه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، زاهدی را در خانه خود پنهان کرد. از سوی دیگر، کتاب بر روابط چندلایه و هم‌زمان او با سفارتخانه‌های قدرتمند وقت در تهران، به‌ویژه سفارتخانه‌های انگلستان، ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی تأکید می‌کند؛ مناسباتی که حاشیه امنی پایدار برای نشریه او در سال‌های سرکوب فراهم ساخت، هرچند حتی زمانی که در سال ۱۳۳۸ مجله توقیف گردید، شخص محمدرضا پهلوی دستور رفع توقیف فوری آن را صادر کرد.

یکی از درخشان‌ترین و انتقادی‌ترین مباحث کتاب، تحلیل شگردهای امنیتی ساواک در استفاده از مجله «خواندنی‌ها» به مثابه «سوپاپ اطمینان» در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ است. اسناد کتاب فاش می‌سازند که دستگاه اطلاعاتی رژیم پهلوی پس از قلع‌وقمع و تعطیلی فله‌ای نشریات مستقل، با هماهنگی پیشین به امیرانی اجازه می‌داد با عبور صوری از برخی خطوط قرمز و حملات گزنده به وزرا، وکلای مجلس و مدیران ناکارآمد دولتی، اعتماد اقشار ناراضی جامعه را جلب کند. هدف ساواک این بود که مخاطب تصور کند نشریه‌ای شجاع و افشاگر در کشور فعالیت دارد، در حالی که در پشت پرده، اصل وفاداری بی‌قیدوشرط به شخص شاه و حفظ ارکان سلطنت خط قرمزی خدشه‌ناپذیر بود.

ساختار پژوهش: پیوند روایت تحلیلی و گنجینه اسناد محرمانه

کتاب «رازهای خواندنی‌ها: علی‌اصغر امیرانی به روایت اسناد» در قالبی روشمند و آکادمیک در دو بخش کلی تدوین شده است:

بخش نخست (بررسی‌های تاریخی و تحلیلی): این بخش شامل مقدمه تفصیلی، سه فصل مجزا، نتیجه‌گیری جامع و روزشمار تفصیلی زندگی سوژه است:

فصل اول: اختصاص به زندگانی فردی، مناسبات امیرانی با کانون‌های قدرت، دربار، چهره‌های بانفوذ، دربار و سفارتخانه‌های غربی و شرقی دارد.

فصل دوم: سازوکار حرفه‌ای، نحوه گزینش مطالب، اعضای شورای نویسندگان و هیئت تحریریه، تیراژ و ترفندهای ویژه جذب مخاطب توده‌ای در «خواندنی‌ها» را واکاوی می‌کند.

فصل سوم: به تحولات انقلابی سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، ثبت دقیق مواضع متناقض نشریه، فرآیند بازداشت، بازجویی‌های مستند و مواجهه‌های قضایی پس از پیروزی انقلاب اختصاص یافته است.

روزشمار تاریخی: تقویمی مستند از سال تولد امیرانی در بیجار، شروع به کار نشریات، نقاط عطف سیاسی، بازداشت‌ها، تا اعدام او را در بر می‌گیرد.

بخش دوم (اسناد و ضمائم): این بخش گنجینه‌ای از برگه‌های بازجویی، نامه‌نگاری‌های محرمانه با ساواک، گزارش‌های اداره کل مطبوعات، و احکام صادره از دادگاه انقلاب است که پژوهشگران کتاب را قادر ساخته متنی کاملاً متکی بر مدارک متقن تاریخی خلق کنند.

بحران سال ۱۳۵۷؛ قمار مطبوعاتی با مقاله حساب شاه از حساب سایرین جداست

اوج درام تاریخی این کتاب در تحلیل آخرین ماه‌های منتهی به سقوط رژیم پهلوی نمایان می‌شود. توران منصوری و محسن سعید با بررسی دقیق شماره‌های سال‌های ۵۶ و ۵۷ نشان می‌دهند که امیرانی چگونه با تمام توان کوشید رژیم در حال فروپاشی را از مسیر انحراف افکار عمومی نجات دهد. پس از فاجعه کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در میدان ژاله، او سرمقاله‌ای بسیار جنجالی با عنوان «حساب شاه از حساب سایرین جداست» به چاپ رساند و کوشید گناه همه تباهی‌ها را به دوش کارگزاران بیندازد:«حساب شاهنشاه از حساب کسانی که نتوانسته‌اند جلب رضایت عموم را بکنند، جداست... تنها دشمنان ایران می‌خواهند که حساب شاهنشاه و این اشخاص روی هم باشد و بدی‌های دیگران را به حساب شاهنشاه بگذارند... اکنون اعلیحضرت عقیده دارند که عده‌ای نالایق، بدکاره و خودخواه، تخم نارضایتی را کاشته‌اند. باید مردم دست در دست شاهنشاه علیه طبقه فاسد مبارزه کنند.»

مولفان کتاب همچنین فاش می‌کنند که در همان برهه، چهره‌هایی از طیف ملی‌گرا نظیر ادیب برومند (از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی) نیز با چاپ سروده‌ها و مدیحه‌هایی در صفحات «خواندنی‌ها»، اقدام شاه در اعطای آزادی‌ها را ستودند. علاوه بر این، امیرانی برای مهار انگیزش‌های مذهبی جامعه، خبرنگاران خارجی را به قم فرستاد تا با برجسته کردن مصاحبه‌هایی از آیت‌الله شریعتمداری، مواضع سنتی را در برابر خروش انقلابی امام خمینی (ره) تقویت کند.

تقابل با اعتصاب مطبوعات، لحن دوپهلو و فرجام چوبه دار

یکی از رویدادهای سرنوشت‌ساز پاییز ۱۳۵۷، اعتصاب فراگیر روزنامه‌نگاران برای قطع چرخه سانسور و همراهی با قیام مردم بود. پژوهش حاضر نشان می‌دهد که امیرانی با همراهی چند مدیر نشریه درباری دیگر (نظیر روزنامه‌های آتش، بورس و مهر ایران) تلاش کرد اعتصاب را بشکند و «نشریات فرمایشی» را زیر پوشش حکومت نظامی منتشر کند؛ اقدامی که خشم سندیکای روزنامه‌نگاران و شورای اعتصاب را در ۲۷ آبان ۱۳۵۷ به همراه داشت و نام او را در زمره خائنان به آرمان آزادی بیان در رسانه‌ها ثبت کرد.

با این همه، امیرانی در اوج اقتدار قیام مردمی در شماره ۵۱ مجله در بهمن ۱۳۵۷ نوشت: «بارها گفته‌ام و باز هم می‌گویم که من در کار روزنامه‌نویسی انسانیت را هدف قرار داده‌ام و در این راه، اربابی جز شاهنشاه آریامهر برای خود نمی‌شناسم.» اما پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور در ۲۶ دی‌ماه، وی در سرمقاله معروف ۷ بهمن ۱۳۵۷ زیر عنوان دوپهلوی «شخصیتی که رفت» کوشید موضعی خاکستری بگیرد و نگاشت:«سرانجام پادشاه یگانه کشور شیعه‌ی جهان، ناچار شد کشورش را ترک کند و پیشوای شیعیان جهان بعد از پانزده سال دوری از خاک وطن، به میان مردم آن بازمی‌گردد... جز اینکه بگوییم: صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت، کار دیگری نمی‌توانیم بکنیم.»

سرنوشت این مدیر کهنسال مطبوعاتی پس از انقلاب به سرعت رقم خورد؛ امیرانی در ۲۱ اسفند ۱۳۵۷ در منزل شخصی‌اش و در حال نوشتن مقالات «خواندنی‌ها» بازداشت شد. با اینکه با وساطت برخی دوستان هم‌صنف پس از هفت ماه در مهرماه ۱۳۵۸ آزاد شد، اما به دلیل گزارش‌های امنیتی جدید و کشف شبکه ارتباطی پنهان، در شهریور ۱۳۵۹ دوباره به بند کشیده شد. در کیفرخواست دادگاه انقلاب، اتهاماتی چون «همکاری وثیق با رژیم منفور پهلوی»، «ارتباط تشکیلاتی با ساواک منحله»، «روابط حسنه با رژیم اشغالگر قدس» و به‌ویژه «نگهداری و اختفای دستگاه‌های بیسیم گیرنده و فرستنده نظامی با طول‌موج اختصاصی» علیه او مطرح شد. در نهایت دادگاه او را مفسد فی‌الارض شناخت و در سحرگاه اول تیرماه ۱۳۶۰ حکم اعدام درباره علی‌اصغر امیرانی به اجرا درآمد.

ارزش پژوهشی کتاب در تراز مطالعات رسانه

کتاب «رازهای خواندنی‌ها: علی‌اصغر امیرانی به روایت اسناد» به قلم توران منصوری و محسن سعید، اثری روشنگر، بی‌طرف و سرشار از فاکت‌های دست‌اول تاریخی است. این اثر فراتر از بازگویی زندگی یک روزنامه‌نگار، به کالبدشکافی مکانیسم بقا در فضای بسته سیاسی، مناسبات میان مطبوعات زرد و جدی، و شیوه‌های فریب افکار عمومی به دست کانون‌های قدرت می‌پردازد. این کتاب برای تمامی استادان ارتباطات، دانشجویان تاریخ معاصر و روزنامه‌نگارانی که مایلند ریشه‌های وابستگی رسانه‌ای در عصر پهلوی را بر پایه اسناد متقن بشناسند، اثری ضروری و درس‌آموز است.