هنر خیابانی، حدیث هنرمندانی است که مهار زندگی خود را به دست میگیرند؛ هنرمندانی که مالک دیوارهای پیرامون شما هستند.
سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- بهاره گلپرور؛ گاهی در رفت و آمدهای روزمره خود در شهر نقاشیهایی را روی دیوارها میبینیم که گویی از ابتدا همانجا نقش بستهاند؛ نقاشیهایی که گاه نمادین است یا گاهی مفهومی اجتماعی، سیاسی یا ادبی را به تصویر میکشد و بارها به ما یادآوری میکند که یک دیوار چگونه میتواند از یک سطح ساده ساختمانی به بستری برای آفرینش هنری تبدیل شود.
در تعارف علمی این هنر آمده است که دیوارنگاره از شاخههای هنرهای تجسمی است که در آن تصویر یا طرح بر روی دیوار، سقف یا دیگر سطوح بزرگ معماری اجرا میشود. این هنر مستقیما با فضای معماری و محیط اطراف خود ارتباط پیدا میکند. با وجود جنبه زیباییشناسانه، این هنر، تنها برای زیبا کردن دیوارها به کار نمیرود، بلکه میتواند پیامهای فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و تاریخی را نیز منتقل کند؛ در واقع اینجاست که هنر بستری برای انتقال این مفاهم میشود.
به عبارت دیگر، این هنر علاوه بر آنکه به زیباتر شدن محیط شهری کمک میکند، میتواند وسیلهای برای بیان فکر، هویت و ارزشهای یک جامعه باشد. به همین سبب، دیوارنگاره در فضاهای عمومی شهرها اهمیت زیادی پیدا کرده است.
اما در برخی از جوامع جنبه اعتراضی دیوارنگاره برجستهتر بود. دیوارهای شهر از در دسترسترین فضاها برای بیان نارضایتیهای اجتماعی بودند. زمانی که مردم یا هنرمندان امکان کافی برای طرح آزادانه دیدگاههای خود در رسانهها، نهادهای رسمی یا فضاهای عمومی نداشتند، دیوار به رسانهای مستقیم و عمومی بدل شد که میتوانست پیام اعتراض، انتقاد یا مطالبهگری را به سرعت به چشم همگان برساند.
از سوی دیگر، حضور این آثار در خیابان و در برابر نگاه عموم باعث میشد که هنر از فضای محدود گالریها خارج شود و به زندگی واقعی مردم و مسائل روزمره آنان نزدیکتر شود. به همین دلیل، در بستر نابرابریهای اجتماعی، بحرانهای سیاسی، تبعیض یا فشارهای فرهنگی، دیوارنگاره در بعضی جوامع از یک عنصر صرفا تزئینی فراتر رفت و به ابزاری برای بیان دغدغههای جمعی و واکنش هنری به شرایط جامعه تبدیل شد.
در مقدمه کتاب «هنر خیابانی، انقلاب دیوارنگاره» نوشته سدار لوییزان و ترجمه احمد آلاحمد درباره خاستگاه این هنر آمده است: «هنر خیابانی که وارث طبیعی دیوارنگاری است، ریشه در خلاقیت جوامع شهری آمریکا دارد؛ جوامعی که در نیمه دوم قرن بیستم محکوم به جابجایی و بیگانگی شدند. این جنبش برای مردمانی در شرایط مشابه الهام بخش است. آن هم در این دنیایی که به شکلی روز افرون مدنیت پیدا میکند. با مهاجرت مداوم جمعیت پرشمار مردم به محلات حاشیه ای فقیرنشین برای بقا این محلات اینک الگوی بیشتر شهرهای جهان شدهاند. هنر خیابانی در حال تحول و شکوفایی است. سبک آن کوبیدن به صورت بیننده است، ضداستبداد، هتاک، سرکوب ناپذیر، خردمند، طنزآمیز، صدایی برای مردمان محروم از قدرت و مردمانی که هیچ ندارند. هنر خیابانی حدیث هنرمندانی است که مهار زندگی خود را به دست میگیرند؛ هنرمندانی که مالک دیوارهای پیرامون شما هستند!»
دیوارنگاره و دیوارنوشته
گرافیتی به معنای مدرن، یعنی نوشتن نام، امضا، شعار یا تصویر در فضای شهری، بیشتر از دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در آمریکا، بهویژه نیویورک و فیلادلفیا گسترش پیدا کرد. در نیویورک، جوانان با نوشتن نام مستعار یا «تگ» خود روی دیوارها و قطارهای مترو، گرافیتی را به بخشی از فرهنگ شهری و هیپهاپ تبدیل کردند؛ در واقع این عمل بهتدریج بخشی از فرهنگ شهری و بهویژه فرهنگ هیپهاپ شد و به نوعی رقابت برای دیده شدن و تثبیت هویت فردی در فضای شهر تبدیل شد.
از آمریکا، این شیوه بیان بهتدریج به شهرهای دیگر جهان گسترش یافت. در اروپا، کشورهایی مانند فرانسه و بریتانیا نقش مهمی در توسعه هنر خیابانی ایفا کردند. در پاریس، گرافیتی با سنت پوسترهای خیابانی، استنسیل و اعتراضات اجتماعی پیوند خورد. در بریتانیا، بهویژه در شهرهایی مانند لندن و بریستول، هنرمندان خیابانی توانستند این هنر را به سطحی جدید برسانند؛ تا جایی که برخی آثار نه تنها در خیابان بلکه در گالریها و بازار هنر نیز مورد توجه قرار گرفتند. آلمان، بهخصوص شهر برلین، نیز به یکی از نمادهای مهم گرافیتی تبدیل شد؛ بهویژه در دوران تقسیم آلمان که دیوار برلین به بستری برای بیان دیدگاههای سیاسی و اجتماعی تبدیل شده بود.
این کتاب همچنین درباره دو مفهوم دیوارنگاره و دیوارنوشته توضیح میدهد و برای این دو مفهوم، تمایز قائل است. «دیوارنوشته محاط به فرهنگی است که در آن درک میشود. فرهنگی که آن را به اجرا درمیآورد. هنر خیابانی اما بسیار بازتر است. یک جامعه باز است.
دریافت عمومی ما از «دیوارنگاره» معمولا هر شکلی از کاربرد غیررسمی، غیرمجاز یک رسانه روی یک سطح است. این واژه هر چند به شکل یک اسم مفرد به کار گرفته میشود، اما در واقع شکل جمع واژه «گرافیتو» است. به معنی تصویر یا متنی که روی دیوار خراشیده شده است.
تفاوت میان دیوارنوشته و هنر خیابانی به همان اندازه تفاوت میان موسیقی جاز و تکنو چشمگیر است. هنر خیابانی را باید مشتقی از دیوارنوشته دانست. بسیاری از هنرمندان خیابانی به واسطه علاقه به دیوارنوشته قدم در این وادی میگذارند و شاید حتی در کنار فعالیتهای خود اندکی هم به دیوارنگاری بپردازند. بسیاری از دیوارنویسان دو آتشه علاقهای به هنر خیابانی ندارند. به همان ترتیبی که برخی از موسیقیدانان جاز ناب وقت زیادی برای موسیقی تکنو نمیگذارند.»
در ادامه این کتاب به دیوارنگاره و پیوند آن با هنر نقاشی از زمانهای دور و دوره کلیساها میپردازد. «در اواخر قرن نوزدهم افکار عمومی در تقابل با دیوارنگارهها قرار گرفتند. این امر ناشی از رابطه میان طبقات کارگر که تصور میشد این دیوارنگارهها را تحریر میکردند، با طبقات برگزیده بود که بر تولیدات فرهنگی تسلط داشتند. مردم در این دوران دلسوزی و همدلی کمتری با مردمان طبقه پایین پیدا کردند.»
در بخش دیگری از این کتاب، نویسنده به سراغ مفهوم نشاننگاری رفته است: «نشاننگاری هسته اصلی دیوارنویسی در شکل امروزی است. نشاننگاری برای بسیاری از هنرمندان نخستین خروجی خلاقانه بوده است. برخی از ایشان تعهد و پیگیری همین اثر حروف نگاری پیچیده را کافی میپندارند و هرگز فراتر از این میل به تحریر نام استعاری خود نمیروند. اما برای دیگران این سبک تنها یک آشنایی اولیه با طراحی است، طراحیای که از عهده هر کسی برمیآید، چرا که تنها شامل تحریر و نوشتن حروف است.
همان جنبهای از دیوارنگاری است که عامه مردم به سختی قادر به پذیرش آن هستند.
دیوارنگاری در خیابانها شروع شد و آنگاه به روی قطارها رفت و سپس دوباره به خیابانها بازگشت. شیوه مورد استفاده مقامات برای مهار دیوارنگاری و یکی از دلایلی که دیوارنگارهها زشتتر و زشتتر شدند، روشهایی است که مقامات برای تعطیل کردن و پاک کردن آن ها مورد استفاده قرار دادند.»
تحول هنر خیابانی در طول زمان
در آمریکای لاتین نیز دیوارنگاری و هنر خیابانی جایگاه مهمی پیدا کرد. در مکزیک، سنت قدرتمند نقاشیهای دیواری پس از انقلاب مکزیک با آثار هنرمندانی مانند دیهگو ریورا شکل گرفت که از دیوار برای بیان روایتهای تاریخی، اجتماعی و سیاسی استفاده میکردند. در برزیل، بهویژه در شهر سائوپائولو، گرافیتی و سبکهای خاصی به عنوان شکلهایی از بیان شهری و اعتراض اجتماعی گسترش یافتند. در بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ایران، دیوارنگاری نیز در دورههای مختلف با مضامین سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی در فضای شهری حضور داشته است.
در طول زمان، گرافیتی و هنر خیابانی دستخوش تغییرات قابل توجهی شدهاند. در ابتدا این پدیده بیشتر شامل نوشتن نامها، امضاها و شعارها بود، اما بهتدریج به سمت شکلهای پیچیدهتر بصری حرکت کرد؛ از طراحیهای حروف و نقاشیهای بزرگ گرفته تا کاراکترها، پوسترها و دیوارنگارههای عظیم شهری. همچنین در حالی که گرافیتی در ابتدا در بسیاری از شهرها به عنوان عملی غیرقانونی یا نوعی تخریب اموال عمومی تلقی میشد، برخی از شکلهای آن به مرور زمان به عنوان نوعی هنر شهری مورد پذیرش قرار گرفتند و حتی در پروژههای رسمی شهری و فضاهای هنری به کار گرفته شدند.
در شهرهایی مانند بارسلون و پاریس، هنر خیابانی مسیری مشابه را طی کرده و در کنار اشکال روایی و اعتراضی، به سمت انتزاع و سبکهای بصری نوآورانه نیز گرایش پیدا کرد. این دو شهر، هرکدام با ویژگیهای فرهنگی و تاریخی منحصر به فرد خود، بستر مناسبی برای رشد اشکال مختلف هنر خیابانی، از جمله آثار انتزاعی، فراهم کردند.
برداشت عامه مردم از هنر خیابانی
در این میان از نقش عامه مردم در شکلگیری، گسترش و برداشت از هنر خیابانی نمی توان غافل شد، چون این هنر بیش از هر چیز در فضای عمومی پدید میآمد و مخاطب اصلی آن نیز همان مردمی بودند که هر روز در خیابانها، کوچهها، میدانها و ایستگاههای شهری رفتوآمد میکردند. برخلاف بسیاری از هنرها که در گالری، موزه یا فضاهای تخصصی دیده میشوند، هنر خیابانی از ابتدا در برابر چشم همگان قرار داشته و واکنش مردم نسبت به آن در تمام این مدت بخشی از سرنوشت این هنر را تعیین می کرد.
در آغاز، بسیاری از مردم گرافیتی را بیشتر به عنوان نوعی بینظمی، خرابکاری یا آسیب به اموال عمومی میدانستند. وقتی نامها، نوشتهها و نشانهها روی دیوار خانهها، مغازهها، قطارها یا ساختمانهای عمومی ظاهر میشد، برای بخش زیادی از جامعه این کار نشانه آشفتگی شهری و بیقانونی بود. به ویژه در دورهای که گرافیتی بیشتر به شکل «تگ» یا امضاهای سریع و تکرارشونده دیده میشد، بسیاری از شهروندان نمیتوانستند آن را به عنوان هنر بپذیرند، زیرا این نوشتهها اغلب برای آنها ناخوانا و بیمعنی بود. از این رو، در ذهن بخش بزرگی از مردم، گرافیتی با جرم، آشوب شهری و حتی احساس ناامنی پیوند پیدا میکرد.
اما با گذشت زمان و پیچیدهتر شدن اشکال این هنر، نگاه عمومی نیز تا حدی تغییر کرد. وقتی دیوارها به جای نشانههای ساده و تکراری، با نقاشیهای بزرگ، چهرهها، تصاویر نمادین، رنگهای چشمگیر و پیامهای اجتماعی و فرهنگی پوشیده شدند، بسیاری از مردم کمکم این آثار را نه فقط لکههایی بر دیوار، بلکه نوعی زیباسازی فضای شهری و شکلی از خلاقیت دیدند. بهویژه در محلههایی که دیوارهای فرسوده، خالی یا بیروح با نقاشیهای دیواری زنده و معنادار دگرگون میشدند، مردم بیشتر به جنبه هنری و اجتماعی این پدیده توجه نشان دادند.
هنر خیابانی در مواجهه با سیاست و ضدمدرنیسم
از نظر سیاسی، هنر خیابانی اغلب در زمانها و مکانهایی پررنگتر شده که جامعه با بحران، نابرابری، سرکوب یا تنشهای اجتماعی روبهرو بوده است. شعارها، تصویرها و نشانههای روی دیوارها میتوانستند مستقیماً حکومت، ساختارهای اقتصادی، جنگ، سانسور، تبعیض یا خشونت را نقد کنند. در چنین شرایطی، خیابان به فضایی برای بیان سیاسی بدل میشد؛ فضایی که از کنترل رسانههای رسمی بیرون بود و مخاطب آن همهی مردم شهر بودند. به همین دلیل، هنر خیابانی در بسیاری از مواقع نه فقط اثر هنری، بلکه کنش سیاسی به شمار میآمد.
هنر خیابانی را میتوان در پیوند با نوعی ضدمدرنیسم یا دستکم نقد مدرنیته شهری نیز فهمید. البته منظور از ضدمدرنیسم، لزوما بازگشت کامل به گذشته یا رد همه جنبههای جهان مدرن نیست، بلکه بیشتر نوعی واکنش انتقادی به پیامدهای مدرنیته است؛ پیامدهایی مانند یکنواختی شهرهای مدرن، سلطه نظم عقلانی و اداری، گسترش سرمایهداری، مصرفگرایی، ازخودبیگانگی انسان در کلانشهر و تبدیل فضای عمومی به فضایی کنترلشده و بیروح.
البته رابطه هنر خیابانی با مدرنیته کاملا ساده و یکسویه نیست. این هنر از یک سو منتقد شهر مدرن و نظم آن است، اما از سوی دیگر خود محصول جهان مدرن نیز هست: محصول کلانشهر، مهاجرت، رسانه، فرهنگ جوانان، فناوری اسپری رنگ، عکاسی و شبکههای اجتماعی. به همین دلیل، دقیقتر آن است که بگوییم هنر خیابانی بیشتر از آنکه «ضد مدرنیته» به معنای کامل باشد، نوعی نقد درونی مدرنیته است؛ یعنی واکنشی از دل خود شهر مدرن علیه بیعدالتیها، خشکی، کنترلگری و بیگانگی آن.
هنر خیابانی رفته رفته به ابزاری برای بیان مسائل اجتماعی و سیاسی نیز تبدیل شد. هنرمندان از دیوارهای شهر برای طرح موضوعاتی مانند نابرابری اجتماعی، جنگ، مهاجرت، هویت فرهنگی، محیط زیست و نقد ساختارهای قدرت استفاده کردهاند. با گسترش رسانهها، عکاسی و بهویژه اینترنت و شبکههای اجتماعی، آثار خیابانی دیگر محدود به محل ایجاد خود باقی نماندند و به سرعت در سطح جهانی دیده و بازنشر شدند. همین باعث شد که گرافیتی و هنر خیابانی از یک پدیده محلی و زیرزمینی به زبانی جهانی در فرهنگ معاصر تبدیل شوند.
در برخی از جاهای کتاب، نویسنده به معرفی آثار دیوارنگاره معروف در دنیا پرداخته و بخشهایی از مصاحبه خود نویسنده با برخی از هنرمندان این حوزه آمده که بر جذابیتهای این کتاب میافزاید. کتاب «هنر خیابانی؛ انقلاب دیوارنگاره» نوشته سدار لوییزان و ترجمه احمد آلاحمد در ۲۳۳ صفحه توسط انتشارات چاو به چاپ رسیده است.






