سخنگوی سپاه اظهار کرد: اگر آمریکا بخواهد تحرک تازه‌ای داشته باشد، قطعاً با بحرانی عظیم روبرو خواهد شد و جهان را نیز با بحران جدید انرژی مواجه خواهد ساخت.

به گزارش خبرگزاری مهر، بیش از هفت ماه از آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران می‌گذرد. کارزاری که قرار بود عملیاتی سریع برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد، در عوض پایگاه‌های آمریکا را در سراسر منطقه به ویرانه کشانده، تنگه هرمز را کماکان مسدود نگه داشته و واشنگتن را در مواجهه با بحران انرژی که خود در پدید آوردن آن نقش داشته، ناتوان گذاشته است. با فروپاشی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و در آستانه برگزاری انتخابات میان ‌دوره‌ای کنگره آمریکا، اکنون این پرسش مطرح است که آیا ایالات متحده خطر تشدید دوباره درگیری‌ها را می‌پذیرد یا شکست را قبول خواهد کرد.

سردار حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در گفت‌وگویی اختصاصی با روزنامه تهران تایمز، روند عملیات نظامی ماه‌های گذشته و تحولات احتمالی آینده را بررسی کرد.

متن کامل مصاحبه به شرح زیر است:

سوالی که این روزها چه در ایران و چه در کل جهان بسیار مطرح است این است که آیا آمریکا و اسراییل بار دیگر بسمت تشدید جنگ و درگیری می روند یا نه؟

ما به عنوان نیروهای نظامی، هر مسئله‌ای را در این زمینه محتمل می‌دانیم و از نظر ما هیچ احتمالی منتفی نیست؛ اما بر اساس برآوردهای ما، آمریکا قطعاً در شرایطی نیست که بخواهد درگیری جدیدی را آغاز کند تا از آن دستاورد تازه‌ای به دست آورد. آمریکا در گذشته با تمام توان وارد شد، پایگاه‌های مجهز و تجهیزات بسیار زیادی در اختیار داشت، نیروهای نظامی تازه‌نفس و آماده‌به‌کار به میدان آورد، تمام تلاش خود را به کار بست و از ظرفیت‌های گوناگون بهره گرفت؛ با این حال، نتوانست به هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده و اعلام‌نشده‌ی خود برسد و نه تنها ناکام ماند، بلکه دچار شکست‌های راهبردی فراوانی شد که کمترین آن‌ها مسدود شدن تنگه‌ هرمز بود. با وجود همه‌ی تلاش‌هایی که آمریکا تا کنون کرده، هنوز هم نتوانسته این تنگه را باز کند و افزون بر این، متحمل شکست‌های راهبردی بسیار بزرگی شده است.

بنابراین، هم‌اکنون آمریکا دیگر از آن امکانات برخوردار نیست و نمی‌تواند مانند گذشته از آن پایگاه‌ها استفاده کند. بیشتر آن پایگاه‌ها غیرفعال شده، تجهیزات‌شان از بین رفته و کشورهایی که در آن زمان بیشترین همراهی را با آمریکا داشتند، دیگر آن همراهی را ندارند. نیروهای آمریکایی امروزه نیروهایی خسته و فرسوده هستند و صدها کیلومتر از ما فاصله گرفته‌اند. پیش از آغاز جنگ، دست‌کم سی تا چهل شناور جنگی در داخل خلیج فارس حضور داشتند؛ اما امروزه نه تنها هیچ شناوری در داخل خلیج فارس ندارند، بلکه حدود هفتصد کیلومتر نیز از تنگه‌ی هرمز فاصله گرفته‌اند. نیروهایی که در این پایگاه‌های منطقه‌ای مستقر بودند، اکنون به پایگاه‌های دوردست منتقل شده‌اند و حتی در آن پایگاه‌های دوردست — مانند پایگاه‌های الازرق و التنف در اردن و سوریه — نیز دیگر امنیت ندارند، زیرا آن اماکن نیز در تیررس ما هستند.

از این رو، آمریکا به لحاظ توان نظامی و از منظر فنی، توان انجام عملیات و درگیری جدیدی را ندارد؛ اما این احتمال وجود دارد که با توجه به نزدیکی انتخابات آمریکا، بخواهد دستاوردسازی کند و برای نمونه اقدام محدودی انجام دهد تا از دستاوردهای آن برای انتخابات بهره‌برداری نماید. این احتمال وجود دارد و از آنجا که ما هیچ احتمالی را نادیده نمی‌گیریم، برای هرگونه اقدامی آماده‌ی پاسخگویی هستیم. پاسخ این بار ما بسیار شدیدتر خواهد بود و آمریکا را دچار دردسرهای بسیار بزرگتری خواهد کرد و جهان را نیز با چالش‌های بزرگتری مواجه خواهد ساخت. به هر روی، در صورت اقدام جدید آمریکا — ولو یک اقدام محدود — جهان با بحران جدی انرژی روبرو خواهد شد. آنچه تا کنون رخ داده است، از نظر ما هنوز به مرحله‌ی بحران نرسیده و ما هنوز تمام توان خود را برای مسدودسازی کامل تنگه به کار نگرفته‌ایم. اگر آمریکا بخواهد تحرک تازه‌ای داشته باشد، قطعاً با بحرانی عظیم روبرو خواهد شد و جهان را نیز با بحران جدید انرژی مواجه خواهد ساخت.

با توجه به در پیش بودن فصل سرما در اروپا، خودِ آمریکا و بسیاری از کشورهای نیازمند به انرژی برای گرمایش و زندگی روزمره، جهان دچار بحران تازه‌ای خواهد شد و اجماعی جهانی علیه آمریکا شکل خواهد گرفت؛ کشوری که با آتش‌افروزی خود برای تمام دنیا مشکل می‌آفریند. افکار عمومی مردم جهان هم‌اکنون نیز علیه آمریکا است و در صورت هرگونه تحرک جدید، این مخالفت بیشتر خواهد شد و آمریکا بهای بسیار سنگینی خواهد پرداخت. به باور ما، عقلانیت حکم می‌کند که آن‌ها دست به چنین کاری نزنند؛ اما اگر روزی بر اساس تصور یا توهمِ به دست آوردن دستاوردی تازه بخواهند دست به اقدامی بزنند، تاوان بسیار سنگینی خواهند پرداخت. ما هنوز اتصال میان تنگه‌ی هرمز، تنگه‌ی باب‌المندب و کانال سوئز را برقرار نکرده‌ایم و هنوز از تمامی امکانات منطقه‌ی خود، ظرفیت‌های مادی و معنوی، توان مردمی، ظرفیت جبهه‌ی مقاومت و دیگر ابزارهایی که می‌تواند چالشی بزرگ برای آمریکا ایجاد کند، استفاده نکرده‌ایم.

بنابراین، اگر قصه را از دیدگاه آمریکا بنگریم، این سناریو بعید به نظر می‌رسد، اما همچنان محتمل است و ما بر اساس همین احتمال، سناریوهای خود را آماده کرده‌ایم.

با این همه، در خصوص رژیم صهیونیستی مسئله متفاوت است؛ رژیم صهیونیستی به هر حال به دنبال آن است که از فرصت همراهی آمریکا استفاده کند و دست‌وپای بیشتری بزند. این احتمال از این زاویه قابل تأمل است و در اینجا است که مردم آمریکا باید بیندیشند. نامه‌ای که ما خطاب به مردم آمریکا نوشتیم، یک بعدش نیز همین است: آیا مردم آمریکا حاضرند به خاطر تبعیت از سیاست‌های صهیونیست‌ها و رساندن آن‌ها به مطامع پلیدشان، دردسرهای بزرگ و چالش‌های عظیمی مانند بحران انرژی و حتی مواد غذایی را برای کشور خود و جهان ایجاد کنند؟ من بعید می‌دانم مردم آمریکا نیز چنین رضایتی داشته باشند و ما در آن نامه نیز به این نکته اشاره کردیم.

بنابراین، اگر بخواهم در یک جمله سخن خود را جمع‌بندی کنم، پاسخ پرسش شما این است که احتمال هرگونه عملیات — ولو محدود — کاملاً منتفی نیست، اما برآوردهای ما نشان می‌دهد که توان لازم برای انجام عملیات مؤثر و دست‌یابی به اهداف‌شان به هیچ وجه در آن‌ها وجود ندارد. توان آن‌ها به قدری ضعیف و پراکنده شده است که قطعاً به نتایج دلخواه نخواهند رسید و خود را دچار محدودیت‌های بزرگتری خواهند ساخت. شاید روزی به خاطر یک دستاورد محدود و تاکتیکی در آستانه‌ی انتخابات اقدامی کنند، اما قطعاً با شکست‌ها و محدودیت‌های بزرگتری روبه‌رو خواهند شد، افکار عمومی جهان علیه آنان بسیج خواهد شد و گزینه‌های فراوانی برای بازداشتن آمریکا وجود دارد. بهترین راه و بهترین پیشنهاد برای آمریکا این است که شروط ایران را بپذیرد و شکست خود را با پذیرش این شرایط اعلام کند؛ این بهترین راه برای ایالات متحده خواهد بود.

دشمن سعی دارد اینطور جا بیندازد که این ایران بود که با حمله به چند نفتکش در تنگه هرمز باعث بهم خوردن توافق اسلام آباد شد. و حتی ادعا کردند که کار چند نیروی خودسر بوده و بدون هماهنگی. میخواهم برای مخاطبین بگویید آن شب یعنی 16 تیر دقیقا چه اتفاقی افتاد؟

آمریکا فرار به جلو می‌کند و دست به مغلطه می‌زند؛ در حالی که نقض‌کننده اصلی این پیمان خودِ ایالات متحده بود. این بدعهدی نخستین بار زمانی رخ داد که بلافاصله پس از نشست انعقاد تفاهم‌نامه و برگزاری جلسات برای اجرایی‌سازی مفاد آن، وزیر امور خارجه آمریکا سفری به منطقه داشت و با سران کشورهای منطقه بیانیه‌ای صادر کرد که آشکارا با مفاد تفاهم‌نامه مغایرت داشت. از سوی دیگر، بر اساس بند پنجم تفاهم‌نامه، مقرر شده بود که عبور و مرور کشتی‌ها بر اساس ترتیبات ایرانی انجام گیرد، اما آمریکا با تهدید برخی کشورهای منطقه، مسیر غیرقانونی جدیدی را از بخش جنوبی تنگه و سواحل عمان گشود تا این بند را عملاً ملغی کند. آن‌ها نه تنها معبر جدیدی باز کردند، بلکه کشتی‌ها را وادار به عبور از آن مسیر ساختند و ترتیبات ایرانی را نادیده گرفتند.

این رفتار نشان داد که آمریکا بار دیگر عهدشکنی کرده است؛ رویکردی که پیش‌تر نیز سابقه داشت. آن‌ها یک بار در جریان مذاکرات دست به حمله ۲۳ خرداد زدند، بار دیگر در میان روند مذاکرات حمله ۹ اسفند را انجام دادند، و برای بار سوم، نه در اثنای گفتگوها بلکه پس از انعقاد تفاهم‌نامه و در مرحله اجرایی‌سازی آن، توافق را نقض کردند. پاسخ منطقی به چنین بدعهدی آشکاری چه باید باشد؟ پاسخ منطقی، قدرتمندانه و به جا. هر انسان منصف و معقولی اگر این روند را مقایسه کند، تصدیق می‌کند که در برابر نقض عهد مکرر آمریکا، ما ناگزیر به نشان دادن قاطعیت و قدرت خود بودیم؛ امری که به حمدالله محقق شد.

نکته مهم و نخست این است که این کشورها دریافته‌اند پایگاه‌هایی که قرار بوده به امنیت آن‌ها کمک کند، هیچ کمکی نکرده بلکه امنیت آن‌ها را به خطر انداخت؛ یعنی وجود یک پایگاه، برای نمونه در کشور کویت یا بحرین یا هر یک از آن‌ها، تا کنون چه کمکی به آن کشور کرده است؟ هیچ! حتی آن پایگاه نتوانسته از خودش هم دفاع کند. برای نمونه، ستاد به اصطلاح دریایی آمریکا و ناوگان پنجم آن که در بحرین مستقر است، تا کنون چه سودی به حال بحرین داشته است؟ هیچ سودی نداشته بلکه به زیان آن‌ها تمام شده است. خود آن‌ها فهمیده‌اند که این پایگاه‌ها نمی‌تواند امنیت‌شان را تأمین کند و فراتر از آن، متوجه شده‌اند که آمریکا نیز نمی‌تواند امنیت آن‌ها را تأمین کند؛ حتی آمریکا نمی‌تواند امنیت نیروهای خودش را تأمین کند و به این حقیقت رسیده‌اند.

اما پرسش شما این است که حال که به این نتیجه رسیده‌اند، چرا روابط خود را قطع نمی‌کنند و آن‌ها را رها نمی‌سازند؟ طبیعتاً آن‌ها قراردادهایی با هم دارند و تعهداتی به آمریکا داده‌اند — شاید به صورت تعهدات متقابل — و گوشه ذهن‌شان نیز شاید امیدهایی به آمریکا دارند که مانع از اقدام سریع آن‌ها می‌شود؛ اما این کار را خواهند کرد و به تدریج آن را انجام خواهند داد. نخستین گام در این زمینه چه بود؟ پیمان مکه. این پیمان میان سه کشور عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان بدون دخالت خارجی منعقد شد؛ این امر خود نشان می‌دهد که آن‌ها از پیمان با کشورهای بیگانه مانند آمریکا ناامید شده و دیده‌اند که به کارشان نمی‌آید، از این رو به سراغ پیمان منطقه‌ای رفته‌اند.

این‌گونه پیمان‌های منطقه‌ای و احتمالاً تمایل دیگر کشورها برای عضویت در این پیمان‌ها یا حتی انعقاد پیمان‌های جدید، از این روست که آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که کشور بیگانه از هزاران کیلومتر آن‌سوتر نمی‌تواند امنیت‌شان را تأمین کند. بنابراین، به طور مشخص در پاسخ به جنابعالی عرض می‌کنم که آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که باید رفته‌رفته از آمریکا جدا شوند و این پایگاه‌ها از کشورهایشان برچیده شود؛ اما به سبب تعهدات‌شان، امیدهای نه چندان زیاد به آمریکا و محدودیت‌هایی که هم‌اکنون دارند، قادر نیستند به سرعت این کار را انجام دهند، اما به تدریج آن را محقق خواهند ساخت. اگر نسل کنونی این کار را نکند — که به باور بنده حتماً انجام خواهد داد — نسل آینده صددرصد آن را به سرانجام خواهد رساند.

این یک روند منطقی، عقلانی و تجربه‌شده است. بر اساس این فهم، قطعاً باید تصمیمات تازه‌ای اتخاذ شود و به سراغ خود کشورهای منطقه رفت. ما نیز حقیقتاً بر اساس رهنمودهای امام شهید و رهبر معظم انقلاب، همواره خواسته‌ایم با این کشورها دوست، هم‌پیمان و دارای مراوده باشیم. ما اشتراکات فراوانی در این منطقه داریم؛ اشتراکات نسلی، دینی، فرهنگی، تاریخی، مراودات تاریخی و در برخی مواقع سرنوشتی مشترک داریم.

اکنون برای نمونه فرض کنید اگر این منطقه برای ایران ناامن شود، آیا برای آن کشورها امنیتی ایجاد خواهد شد؟ هرگز! اصلاً هیچ امنیتی در این منطقه بدون امنیت ایران تضمینی نخواهد داشت و به وجود نخواهد آمد. هیچ پیمان امنیتی بدون ایجاد امنیت برای ایران در این منطقه شکل نخواهد گرفت؛ این یک امر منطقی است و روندهای تجربی نیز آن را به اثبات رسانده‌اند.

از این رو، ما بار دیگر به کشورهای منطقه — ما پانزده همسایه داریم، جدای از همسایگانی که کمی دورترند — اعلام می‌کنیم که این کشورها خود باید در کنار یکدیگر قرار گیرند، اختلافات جزئی را برطرف کنند و امنیت‌شان را خود تأمین نمایند. ما نیز این آمادگی را داریم که با تک‌تک کشورهایی که پایگاه‌های آمریکایی در آن‌ها قرار دارد، پیمان‌های مشترک ببندیم و امنیت را به صورت منطقه‌ای و محلی تأمین کنیم و قطعاً این توانایی را نیز دارا هستیم.

اخیرا سپاه نامه ای مفصل را خطاب به مردم امریکا منتشر کرد. هدف از انتشار این نامه چه بود؟

در وهله نخست، هدف ما روشنگری و آگاه‌سازی مردم آمریکا بود. احساس ما این است که مردم آمریکا از بسیاری از واقعیت‌ها بی‌خبرند؛ و علت این بی‌خبری آن است که رهبران و هیئت حاکمه‌شان به آن‌ها دروغ می‌گویند و حقیقت را بازگو نمی‌کنند. رسانه‌های آن‌ها نیز به شدت تحت کنترل و تابع هیئت حاکمه‌اند و نمی‌توانند خلاف نظر آن‌ها، حقایق دیگری را بیان کنند. ما مصادیق متعددی برای این امر داریم؛ حتی در همین مورد انتشار نامه، بسیاری از رسانه‌های [غربی] آن را بایکوت و با آن مقابله کردند و این امر نشان می‌دهد که آن‌ها اجازه نمی‌دهند واقعیات به گوش مردم آمریکا برسد. از این رو، ما خواستیم از طریق این نامه بخشی از واقعیت‌ها را روشن کنیم و تبیین نماییم که مردم آمریکا نیز خود تحت ظلم هیئت حاکمه‌شان قرار دارند.

یعنی اقداماتی که آمریکا انجام می‌دهد، تجاوزگری‌هایی که به کشورهای گوناگون روا می‌دارد، قتل‌عام‌هایی که صورت می‌دهد، پایگاه‌های متعددی که در جهان دارد و هزینه‌های هنگفتی که برای اداره این پایگاه‌ها و نیروها و تجهیزات صرف می‌کند، همه از جیب مردم آمریکا هزینه می‌شود؛ اما سود آن به مردم آمریکا نمی‌رسد، بلکه به جیب هیئت حاکمه و سرمایه‌داران اصلی آمریکا می‌رود. به عبارت دیگر، اکنون مردم آمریکا در خدمت سرمایه‌داران آمریکایی و افکار صهیونیست‌ها هستند و ما مطمئن هستیم که بخش عمده‌ای از مردم آمریکا از این واقعیت بی‌خبرند.

راستی، مردم آمریکا با مردم عراق چه جنگ و دشمنی‌ای دارند که به خاطر یک دروغ، یک میلیون انسان کشته شوند؟ واقعاً مردم آمریکا با مردم ایران چه دشمنی دارند، یا به عکس، مردم ایران با مردم آمریکا چه دشمنی‌ای می‌توانند داشته باشند که باید از هزاران کیلومتر فاصله، رهبران، فرماندهان و دانشمندان ما را به شهادت برسانند، کشورمان را به تجزیه تهدید کنند، منابع زیرزمینی‌مان را به تاراج ببرند، جزایر ما را تهدید به اشغال کنند و توان موشکی ما را هدف قرار دهند؟ ما به‌راستی بعید می‌دانیم که این‌ها خواسته‌ی مردم آمریکا باشد. ما دو ملت با هم چه دشمنیِ واقعی می‌توانیم داشته باشیم؟ این اقدامات در حقیقت از سوی سردمداران و هیئت حاکمه آمریکا و به سبب دروغ‌پردازی‌های بسیار و پنهان‌سازی واقعیات از مردم خودشان انجام می‌گیرد. هدف اولیه ما در واقع روشنگری، اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی به مردم آمریکا بود.

شما جانشین سردار نائینی شدید؛ کسی که در جنگ چهل‌روزه توسط آمریکا و اسرائیل ترور و به شهادت رسید. آیا این موضوع باعث تردید شما یا مخالفت خانواده تان در پذیرش این مسئولیت نشد؟

برای شخص بنده هرگز چنین تردیدی وجود نداشته و ندارد؛ چرا که ما در مکتب، دین، آموزه‌های قرآنی و معارف دینی خود به این نتیجه رسیده‌ایم که باید به هر تکلیفی که برایمان ایجاد می‌شود، عمل کنیم. هنگامی که این موضوع به بنده پیشنهاد شد و آن را تکلیف خود احساس کردم، هیچ تردیدی به خود راه ندادم و با خود گفتم هم‌اکنون تکلیف من همین است و باید آن را به انجام رسانم. اگر در راه انجام این تکلیف، خداوند متعال شهادت را نصیب ما کرد که فوز عظیم است؛ یعنی چیزی را از دست نداده‌ام، بلکه سعادتی ابدی را به دست آورده‌ام.

بنابراین، بر اساس آن آموزه‌ی معروف در معارف دینی‌مان که "إحدی الحسنیین" است (یکی از دو نیکویی که هر دو نیکوست)، اگر بتوانم در این برهه از زمان تکلیفم را به خوبی انجام دهم، به یکی از آن خوبی‌ها رسیده‌ام و خوشا به حال من؛ و اگر در این مسیر به شهادت برسم، به خوبیِ دوم رسیده‌ام و باز هم خوشا به حال من. یعنی من در هر دو صورت چیزی را از دست نداده‌ام و در هر دو صورت چیزی به دست آورده‌ام؛ انجام نیکوی تکلیف یک سعادت است و شهادت در راه انجام آن، سعادتی دیگر است و هرکدام که نصیب من شود، یکی از آن دو نیکویی است.

حقیقتاً برای خانواده‌ی من نیز هیچ‌گونه تردیدی وجود نداشت؛ زیرا خانواده‌ی من بسیار انقلابی‌تر، قوی‌تر و باروحیه‌تر از خودِ من هستند و اتفاقاً در بسیاری از این عرصه‌ها، از ابتدا تاکنون تشویق‌کننده‌ی ما بوده‌اند. بنابراین، شهادت برای بنده سعادت است و اگر نصیبم شود بسیار خوشحال خواهم شد؛ و به بازماندگان نیز توصیه می‌کنم که خوشحال باشند و افتخار کنند.