تهران- ایرنا- جامعه ادبی، با همه تنوع گرایشها و دیدگاههایش، هنگامی به بالندگی میرسد که اختلافها به حذف و انزوا نینجامد و هیچکس صرفاً به دلیل تفاوت فکری، از دایره تعامل فرهنگی بیرون گذاشته نشود.
سلوک فرهنگی رهبر شهید در مواجهه با اصحاب فکر و فرهنگ، واجد دلالتهایی فراتر از مناسبات متعارف میان قدرت سیاسی و نخبگان فکری بود؛ سلوکی که در آن، فرهنگ نه حاشیهای بر سیاست، بلکه یکی از بنیادهای هویت جمعی و از کانونهای اصلی پویایی اجتماعی تلقی میشود. نحوه مواجهه با اندیشههای متفاوت، میزان تحمل تکثر فکری و چگونگی پاسداشت استقلال اهل قلم و هنر، از جمله شاخصهایی است که عمق چنین نگرشی را آشکار میسازد.
واکاوی این منظومه رفتاری، فرصتی برای تأمل در نسبت میان حکمرانی، آزاداندیشی و مسئولیت فرهنگی فراهم میآورد؛ نسبتی که کیفیت آن، نقشی تعیینکننده در بالندگی فکری جامعه و استمرار حیات فرهنگی آن دارد. در این یادداشت میکوشیم سعه صدر ادبی رهبر شهید را در مواجهه با اصحاب فکر و فرهنگ بازخوانی کنیم؛ منش و رویکردی که فراتر از مرزبندیهای فکری، سیاسی و سلیقهای، بر مدار مدارا و احترام به شخصیتهای ادبی، قدرشناسی از سرمایههای فرهنگی و بهرسمیتشناختن شأن و جایگاه هنر و اندیشه شکل میگرفت. بازخوانی این سلوک فرهنگی، فرصتی است برای تأمل در این حقیقت که بزرگی در عرصه فرهنگ، با تنگنظری و حذف دیگران سازگار نیست و گفتوگو با صاحبان اندیشه، حتی آنان که در مبانی فکری یا دیدگاههای سیاسی با ما همداستان نیستند، نشانه بلوغ فرهنگی و وسعت افق فکری است.
سعه صدر ادبی، فراتر از مرزهای همفکری
سعه صدر، آنجا معنا و ارزش واقعی خود را نشان میدهد که با اندیشهای متفاوت از اندیشه خود مواجه شویم و با وجود اختلاف، بتوانیم حقیقت را ببینیم و دیگران را به رسمیت بشناسیم. احترام به همفکران، اگرچه پسندیده است، بهتنهایی نشانه وسعت نظر نیست. هنر اصلی آنجاست که انسان بتواند در عین پایبندی به باورهای خویش، ارزشهای فکری و هنری کسانی را نیز ببیند که در بسیاری از زمینهها با او همعقیده نیستند. در عرصه ادبیات، این خصلت را میتوان «سعه صدر ادبی» نامید؛ یعنی توانایی تفکیک میان اختلافهای اعتقادی و سیاسی با ارزشهای ادبی و هنری.
سعه صدر ادبی به ما میآموزد که اختلاف با جهانبینی یک شاعر، لزوماً به معنای انکار جایگاه او در تاریخ ادبیات نیست و نمیتوان به دلیل تفاوت در اندیشه، سهم او را در اعتلای زبان فارسی نادیده گرفت. در این زمینه، شیوه مواجهه رهبر شهید با میراث شعر معاصر ایران، نکتهآموز و شایسته تأمل است. در جلسات سالانه دیدار شاعران، بارها از چهرههایی چون مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد و هوشنگ ابتهاج یاد شده و به جایگاه و ویژگیهای شعر آنان اشاره شده است؛ شاعرانی که هر یک جهانبینی و مواضع فکری خاص خود را داشتند و در مواردی با دیدگاههای اعتقادی و سیاسی رهبر شهید همسو نبودند، اما سهمشان در تحول و غنای شعر فارسی، انکارشدنی نیست.
نکته مهم در این شیوه مواجهه، جدا کردن حساب شعر و ادب از مرزبندیهای سیاسی و اعتقادی است. میتوان با اندیشههای یک شاعر موافق نبود، اما قدرت آفرینش هنری او را شناخت. میتوان مواضع سیاسی او را نقد کرد، اما نوآوریهای زبانی و دستاوردهای زیباییشناختیاش را نادیده نگرفت. چنین رویکردی نه به معنای چشمپوشی از اختلافهاست و نه به معنای تأیید همه افکار و عقاید یک شاعر؛ بلکه نشانه انصاف در داوری و بلوغ در مواجهه با میراث فرهنگی است.
اخوان ثالث؛ شاعری فراتر از مرزبندیهای سیاسی
یکی از روشنترین نمونهها در این زمینه، نگاه رهبر شهید به مهدی اخوان ثالث، شاعر بزرگ معاصر و صاحب مجموعههایی چون «زمستان»، «آخر شاهنامه» و «تو را ای کهنبوم و بر دوست دارم» است. اخوان شاعری بود با زبانی استوار، نگاهی تاریخی و اسطورهای و حساسیتی عمیق نسبت به سرنوشت اجتماعی و تاریخی ایران. شعر او، بهویژه در پیوند میان سنت خراسانی و ظرفیتهای شعر نیمایی، جایگاهی ممتاز در ادبیات معاصر دارد.
رهبر شهید در توصیف جایگاه ادبی اخوان، سخنی بیان کردهاند که بهخوبی نشان میدهد ارزیابی یک شاعر میتواند فراتر از مرزبندیهای رایج سیاسی قرار گیرد: «مرحوم اخوان قطعاً بهترین شاعر نیماییِ زمان خودش بود و به نظر من از همه اقرانش قویتر، مسلطتر و لفظ و معنای شستهرفته و بهتری داشت...» (بیانات رهبر شهید در دیدار شاعران در ماه مبارک رمضان، ۲۵ شهریور ۱۳۸۷)
این تعبیر، صرفاً ستایش یک شاعر نیست؛ بیانگر نگاهی است که میکوشد جایگاه ادبی یک چهره را در نسبت با نیازهای فرهنگی و تاریخی یک ملت بسنجد. اهمیت چنین داوریای هنگامی بیشتر آشکار میشود که بدانیم اختلافهای فکری و سیاسی، در فضای فرهنگی جامعه ما گاه به معیاری برای ارزشگذاری آثار هنری تبدیل میشوند. اخوان را میتوان نقد کرد؛ میتوان درباره جهانبینی او، نگاه تاریخیاش یا مواضع سیاسیاش بحث کرد؛ اما هیچیک از این موارد، مجوز نادیده گرفتن توانایی کمنظیر او در آفرینش زبان شاعرانه و پیوند دادن شعر امروز با حافظه تاریخی و اسطورهای ایران نیست. احترام به اخوان، در این معنا، به معنای پذیرش بیچونوچرای همه دیدگاههای او نیست؛ بلکه به معنای شناختن شاعری است که زبان فارسی را با تجربهها و امکانات تازهای روبهرو کرد و بخشی ماندگار از میراث ادبی ما را پدید آورد.
نگاه رهبر شهید به شاملو و فروغ
احمد شاملو و فروغ فرخزاد نیز از جمله شاعرانی هستند که نامشان در سخنان و دیدارهای ادبی رهبر شهید مطرح شده است. این یادکردها از آن جهت اهمیت دارند که نشان میدهد شناخت میراث ادبی، نباید به همسویی کامل فکری و اعتقادی مشروط شود. شاملو با زبان ویژه خود، ظرفیتهای تازهای در شعر سپید پدید آورد و در پیوند میان شعر، اندیشه و مسائل انسانی و اجتماعی، تأثیری ماندگار بر جای گذاشت. فروغ نیز با صداقت عاطفی در بیان تجربههای فردی و انسانی و با تحول تدریجی زبان و نگاه شاعرانهاش، یکی از چهرههای اثرگذار شعر معاصر شد.
ممکن است ما با برخی از مواضع و دیدگاههای این دو شاعر موافق نباشیم؛ اما چنین اختلافی نباید مانع شناخت سهم آنان در تحول شعر فارسی شود. ادبیات، عرصهای نیست که در آن تنها آثار همفکران ما شایسته مطالعه و احترام باشند. در یکی از دیدارهای شاعران، رهبر شهید با اشاره به عاشقانههای شاملو، به این نکته توجه دادند که او در سرودههای عاشقانهاش از همسر خود یاد میکند. اهمیت این اشاره، فارغ از هرگونه موافقت یا مخالفت با دیگر جنبههای شعر شاملو، در آن است که شعر او از منظر ویژگیهای ادبی و انسانی نیز مورد توجه قرار میگرفت.
یوسفعلی میرشکاک در مصاحبهای با خبرگزاری مهر در این خصوص گفته است: «در خلال صحبتهای رهبر انقلاب درباره خصوصیات شعر و ادبیات فارسی، آقا به نکتهای درباره عفیفانه بودن و خالی بودن شعر و ادب فارسی از تعابیر بیادبانه در طول تاریخ اشاره کردند و گفتند که شعر و ادب فارسی در طول تاریخ ادبیات، همواره عفیف و پاک باقی مانده است و برخلاف ادبیات برخی از زبانهای دیگر که در طول تاریخ به دام شعرگوییهای رکیک و بیادبانه افتادهاند؛ ادبیات فارسی این ویژگی خاص را همواره حفظ کرده است و به این دام نیفتاده است.. نکته جالبی که در خلال این صحبتها مطرح شد، اشاره رهبری به اشعار شاملو در وصف آیدا همسرش بود که به تعبیر رهبر انقلاب اولا همین توصیفات نه در وصف زنان دیگر بوده است که در وصف همسرش بوده است و ثانیا اینکه همین توصیفات نیز حد و مرزی دارد».(خبرگزاری مهر، یوسفعلی میرشکاک، مصاحبه کننده علیرضا جباری دارستانی، ۱۶ مرداد ۱۳۹۷)
«فروغ» عاقبت بخیر شد
تعبیر تأملبرانگیز رهبر شهید درباره فروغ فرخزاد، «فروغ عاقبتبخیر شد»، نیز از منظر سعه صدر ادبی شایسته درنگ است. این جمله را میتوان نشانهای از نگاهی دانست که برای داوری درباره یک انسان، به تمام مسیر زندگی و فرجام او توجه میکند و شخصیت او را در چارچوبی محدود و ثابت محصور نمیسازد.
فروغ، شاعری بود که در طول زندگی کوتاه خود، فراز و فرودهای فکری و عاطفی بسیاری را تجربه کرد و شعرش نیز از تجربههای فردی و عاطفی آغاز شد و به افقهایی عمیقتر از انسان، هستی و تنهایی رسید. اهمیت این تعبیر، در کنار توجه به جایگاه ادبی فروغ، ما را به پرهیز از داوریهای شتابزده درباره انسانها فرامیخواند. میتوان با برخی اندیشهها یا تجربههای یک شاعر همنظر نبود، اما مسیر تحول او را نادیده نگرفت و درباره سرنوشتش با فروتنی سخن گفت.
دلالت مهم این نگاه آن است که ارزیابی شخصیت و میراث ادبی یک شاعر، مستلزم فراتر رفتن از داوریهای تکساحتی و پرهیز از فروکاستن هویت فکری و هنری او به مواضع اعتقادی و سیاسی است. زندگی انسان و نسبت او با حقیقت، پدیدهای پیچیده و چندلایه است که نمیتوان آن را با قضاوتهای شتابزده و احکام قطعی تفسیر کرد. از این منظر، نقد اندیشههای یک شاعر، نهتنها با بهرسمیتشناختن دستاوردهای ادبی او منافاتی ندارد، بلکه مستلزم تفکیک سنجیده میان وجوه مختلف شخصیت و میراث فکری و هنری اوست.
سعه صدر، هم در شناخت میراث ادبی و هم در مواجهه انسانی با صاحبان آن، به ما میآموزد که برای فهمیدن، باید فراتر از پیشداوریها رفت.این نوع مواجهه به ما یادآوری میکند که برای شناخت یک شاعر، باید به خود شعر بازگشت؛ به زبان، تصویر، عاطفه، ساختار و تجربه انسانی نهفته در آن. داوری درباره یک شاعر، هنگامی منصفانهتر خواهد بود که از فروکاستن تمام شخصیت ادبی او به یک موضع سیاسی یا اعتقادی پرهیز کنیم.
دفتر شعر ابتهاج؛ حکایت یک امانت ادبی
ماجرای دفتر شعر هوشنگ ابتهاج، شاعر نامدار معاصر، نیز روایتی تأملبرانگیز در همین زمینه است. بنا بر روایت منتشرشده از این ماجرا، دفتری از اشعار ابتهاج سالها نزد رهبر شهید به امانت مانده بود و پس از گذشت چند دهه، هنگامی که موضوع یافتن دفترهای گمشده شاعر مطرح شد، این دفتر شناسایی و به او بازگردانده شد. روایت این خاطره از زبان علیرضا مختارپور رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی شنیدنی است: «در سال ۱۳۹۵ دفتر شعری به دست حضرت آیتالله خامنهای میرسد و ایشان با توجه به اشعار و اشاراتی در دفتر احتمال میدهند که این دفتر متعلّق به جناب سایه باشد، لذا به یکی از مسئولین بیت خود مأموریت میدهند که با سایه تماس بگیرند و موضوع را مطرح کنند. سایه در این تماس تلفنی با ابراز تعجّب خود از اینکه چطور رهبری انقلاب با این همه اشتغالات به این نوع امور جزئی نیز توجّه دارند، میگوید در جوانی دو دفتر شعر را گم کردهام که اشعار آن دفاتر را هم ندارم و اگر این دفتر را ببینم از متن و خط آن معلوم میشود که یکی از آن دفاتر است یا خیر. هوشنگ ابتهاج در ادامه میگویند سلام مرا به آیتالله خامنهای ابلاغ کنید. خیلی خیلی خیلی، هزاران هزاران بار از جانب من از ایشان تشکّر کنید، اصلاً حیف است وقت ایشان که صرف این امور جزئی شود.» (همشهری آنلاین، ۲۳ مرداد ۱۴۰۱)
این حکایت، فراتر از یک خاطره شخصی، حامل معنایی فرهنگی است: ارزش یک دفتر شعر، تنها به کاغذها و نوشتههای آن نیست؛ آن دفتر بخشی از زندگی ادبی شاعر، حاصل تجربه و آفرینش هنری او و جزئی از حافظه شعر معاصر است. بازگرداندن چنین امانتی، آن هم پس از گذشت سالیان طولانی، میتواند نشانهای از توجه به ارزش و حرمت میراث ادبی باشد. در این روایت، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، باقی ماندن یک اثر ادبی در حافظه و توجه صاحب امانت و اهمیت یافتن آن در گذر زمان است.
ابتهاج، با همه تفاوتهای فکری و سیاسیاش با بسیاری از جریانهای فرهنگی، از چهرههای ماندگار غزل معاصر و از پیونددهندگان شعر و موسیقی ایرانی بود. شناخت جایگاه او در تاریخ ادبیات فارسی، مستلزم آن نیست که همه مخاطبان با دیدگاههای شخصی یا سیاسی او موافق باشند. میراث او را باید در متن شعر و موسیقی و در نسبت با سنت غزل فارسی ارزیابی کرد.
سعه صدر ادبی؛ درسی برای نسل امروز
این نمونهها، ما را به یک اصل مهم در نقد و آموزش ادبیات رهنمون میشوند: اختلاف در اندیشه، نباید به انکار ارزشهای ادبی بینجامد. هیچ شاعر بزرگی از نقد مصون نیست و هیچ اثر ادبی را نباید صرفاً به دلیل شهرت آفرینندهاش از ارزیابی انتقادی معاف کرد اما نقد با تخطئه تفاوت دارد و ارزیابی منصفانه با داوری بر اساس پیشداوریهای سیاسی و اعتقادی یکسان نیست. میتوان در دانشگاه و کارگاه های ادبی، جهانبینی شاملو را بررسی کرد و در همان حال، نوآوریهای او در شعر سپید را شناخت. میتوان درباره نگاه تاریخی و اجتماعی اخوان بحث کرد و همزمان، توانایی او را در پیوند دادن اسطوره، تاریخ و زبان شاعرانه ستود. میتوان شعر فروغ را از منظرهای گوناگون نقد کرد و در عین حال، سهم او را در تحول بیان شاعرانه به رسمیت شناخت.
همچنین میتوان با دیدگاههای ابتهاج موافق نبود، اما جایگاه غزل او و پیوندش با موسیقی ایرانی را بهدرستی ارزیابی کرد. وظیفه معلم، منتقد و پژوهشگر ادبی آن نیست که همه را به یک سلیقه و جهانبینی واحد دعوت کند؛ بلکه باید شیوه درست خواندن، تحلیل کردن و داوری منصفانه را آموزش دهد. دانشجو باید بیاموزد که میان ارزش ادبی یک اثر و مواضع فکری آفریننده آن تمایز بگذارد و برای هرکدام، معیارهای متناسب به کار گیرد.
از سوی دیگر، پاسداشت میراث ادبی یک ملت، مسئولیتی فراتر از گرایشهای فردی و جناحی است. زبان فارسی میراث مشترک ماست و شاعران بسیاری، با باورها و تجربههای متفاوت، در غنای آن سهم داشتهاند. حذف هر یک از این صداها به دلیل اختلاف فکری، به معنای محروم کردن نسلهای آینده از بخشی از تجربه تاریخی و زیباییشناختی زبان فارسی است. سعه صدر ادبی یعنی بتوانیم در عین وفاداری به باورهای خود، بزرگیهای دیگران را نیز ببینیم و نقد کنیم اما تخطئه نکنیم؛ اختلاف داشته باشیم، اما به حذف نیندیشیم و در ارزیابی میراث شاعران، انصاف را جایگزین تعصب سازیم.
از رهبر شهید بیاموزیم
اگر از رهبر شهید در عرصه ادبیات درسی بیاموزیم، یکی از مهمترین درسها همین است: حرمت خدمت به زبان فارسی را باید فراتر از مرزهای همفکری سیاسی و اعتقادی پاس داشت. ادبیات، خانهای بزرگ است که در آن صداهای گوناگون، تجربههای متفاوت و نگاههای متنوع، در کنار یکدیگر تاریخ فرهنگی یک ملت را میسازند. پاسداشت این خانه، مستلزم وسعت نظر، قدرت نقد و انصاف در داوری است. بیاییم این سعه صدر را در خواندن، آموزش دادن، نقد کردن و روایت تاریخ ادبیات معاصر به کار بندیم و اجازه ندهیم اختلافهای فکری، ما را از دیدن بزرگیهای ادبی محروم کنند.
از این طرف که منم راه کاروان باز است
به عنوان حُسن ختام، یادآوری تعبیر دلنشین و تأملبرانگیز رهبر شهید درباره تعامل با آن دسته از اهالی جامعه ادبی که با ایشان اختلافنظر فکری داشتند، شایسته توجه است؛ آنجا که با نگاهی گشوده و روادارانه فرمودند: «از این طرف که منم راه کاروان باز است». این سخن را میتوان نشانهای از سعهصدر فرهنگی و تأکیدی بر گشودگی افق گفتوگو دانست؛ نگرشی که اختلافنظر را نه بهانهای برای گسست و تقابل، بلکه فرصتی برای استمرار ارتباط و همنشینی در سپهر فرهنگ و ادب میداند. این سخن را میتوان بیانگر رویکردی دانست که اختلاف نظر را به دیوار جدایی و قهر تبدیل نمیکند و راه گفتوگو و تعامل را، حتی با کسانی که هماندیشه نیستند، باز میگذارد. گویی پیام این تعبیر آن است که برای همراهی در کاروان فرهنگ و ادب، ضرورت ندارد همه مسافران همعقیده و همسلیقه باشند؛ کافی است حرمت یکدیگر را نگه دارند و امکان گفتوگو را از میان نبرند.
جامعه ادبی، با همه تنوع گرایشها و دیدگاههایش، هنگامی به بالندگی میرسد که اختلافها به حذف و انزوا نینجامد و هیچکس صرفاً به دلیل تفاوت فکری، از دایره تعامل فرهنگی بیرون گذاشته نشود. سعه صدر ادبی یعنی درِ گفتوگو را به روی منتقدان و مخالفان نیز نبندیم و اختلاف نظر را بهانه قطع رابطه انسانی و فرهنگی نکنیم. این همان رویکردی است که میتواند میان شاعران، منتقدان و پژوهشگران با دیدگاههای گوناگون، زمینهای مشترک برای پاسداشت زبان فارسی و اعتلای ادبیات ایران فراهم آورد. اینچنینباد...

