یکی از مسائلی که بهویژه در این روزها در فضای اجتماعی و رسانهای میبینیم، «بیاخلاقیهای سیاسی» یا «بیاخلاقیهای اهالی سیاست» است که بهوضوح گاه منجر به شکافهای عمیق در جامعه میشود و از آنجا که حمله به اتحاد و انسجام ملی است.
یکی از مسائلی که بهویژه در این روزها در فضای اجتماعی و رسانهای میبینیم، «بیاخلاقیهای سیاسی» یا «بیاخلاقیهای اهالی سیاست» است که بهوضوح گاه منجر به شکافهای عمیق در جامعه میشود و از آنجا که حمله به اتحاد و انسجام ملی است، پیامدهای ناگوار دیگری نیز دارد. برای ریشهیابی ارتباط «اخلاق» و «سیاست» و نیز آسیبهایی که انواع بیاخلاقیهای سیاسی به جامعه ایرانی وارد کرده است، با دکتر احد فرامرز قراملکی به گفتوگو نشستهایم. دکتر قراملکی که اینک رئیس بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی است، استاد فلسفه اسلامی در دانشگاه تهران، مؤلف کتابهای علمی و مقالههای پژوهشی بسیار مهم در حوزه اخلاق و صاحبنظریه در «اخلاق حرفهای» است. بهقول آن شاعر بزرگ که فرمود «دردشناسی کن و درماندهی»، ما نیز در این گفتوگو کوشیدهایم پس از تبیین نسبت «اخلاق» و «سیاست» به دردشناسی اجتماعی در این عرصه بپردازیم و راههایی را برای «درماندهی» نیز شناسایی کنیم.
یکی از اموری که امروز در جامعه ما بسیار دیده میشود و گاهی به آنجا میرسد که شهروندان را آزار میدهد، بیاخلاقیهای سیاسی است. البته وقتی این موضوع مطرح میشود، مباحث دیگری همچون اخلاق سیاسی، اخلاق فردی، اخلاق عمومی و اخلاق حرفهای نیز به میان میآید. نظر شما بهطور کلی درباره اخلاق سیاسی و بیاخلاقی سیاسی چیست؟
بحث درباره نسبت اخلاق و سیاست، بحث بسیار پردامنه و پیچیدهای است. خوشبختانه در فرهنگ و ادبیات ما چندین کتاب خیلی خوب درباره اخلاق سیاسی وجود دارد. اجازه بدهید از واژه «سیاست» شروع کنم. واژه سیاست از منظر علمی سطوح مختلفی را پیش چشم ما میگذارد؛ یک معنی عمومی دارد و یک معنی خاص علمی. ما در هر کار اجتماعی کلان به سیاستهایی نیاز داریم یعنی یکی از کارهای مدیران ارشد و کارگزاران بزرگ از این منظر «سیاسی» است و به همین دلیل به آنها «سیاستمدار» میگوییم. کار سیاستمداران طراحی نقشه مدیریت و نوعی راهبری و سیاستگذاری است. شواهد و مستندات در این حوزه نشان میدهد که بهویژه در کشور ما کار سیاست و سیاستگذاری هرگز دغدغه اخلاق ندارد یا اگر هم هست، آنقدر کم است که برای یافتن آن باید بسیار جستوجو کنیم. برای نمونه، وقتی برای نظام آموزشوپرورش یا نظام اقتصادی یا نظام بهداشتی کشور قرار است سیاست جدیدی تدوین شود، معمولاً وزیران با گروه مشورتی و مطالعاتی خود به نتیجهای میرسند و سیاستی را تدوین میکنند که تحولی در حوزه خود ایجاد کنند. همین فرایند جای بحث دارد. آیا این سیاستهایی که میتوانند سرنوشت ملت را رقم بزنند با ملاحظات اخلاقی تدوین شدهاند؟ آیا پیوست اخلاقی دارند؟ اینجاست که میبینیم «اخلاق حرفهای» سرفصل بسیار مهمی است یعنی مردم از سیاستگذاران مطالبه دارند که پیش از آنکه دست به تحول در نظامهای مختلف بزنند، باید آن را از نظر اخلاقی بررسی کنند و ببینند از نظر اخلاقی چه قوتها و آسیبهایی میتواند داشته باشد. در خیلی از کشورهای دنیا این مرسوم است که سیاستمداران بهدلیل تعهدی که دارند، پیش از آنکه هر تصمیمی بگیرند با متخصصان اخلاق مشورت میکنند تا سیاستهایشان پیوست اخلاقی داشته باشد. سیاستگذاری صرفاً مبتنی بر دموکراسی هرگز جواب نمیدهد به این معنا که بگوییم نمایندگان مجلس نماینده ما هستند یا رئیسجمهور را ما انتخاب کردیم پس هر تصمیمی بگیرند درست است؛ این سر جای خود، اما قاعدتاً این سیاستمداران باید با آگاهی از حوزه اخلاق به سیاستگذاری بپردازند و اینجا نیاز به مشاوران اخلاق است. شما اگر بپرسید در این موارد چند مشاور اخلاق در کشور داریم، خواهید دید که پاسخ تأسفبار است. اینها در حالی است که علم اخلاق بهویژه در حوزه اخلاق حرفهای و اخلاق فناوری به حدی رسیده است که میتوان برای هر تصمیمی پیشبینیهای اخلاقی کرد و آسیبهای اخلاقیاش را در نظر گرفت.
یعنی سطح مواجهه اخلاقی با امور در جامعه ما تأسفبار است؟
در جامعه ما نوعی سادهانگاری تأسفباری درباره اخلاق وجود دارد. ما فکر میکنیم اخلاق مشتی پند و پیمان و نصیحت و باید و نباید است. البته اخلاق موعظهای مهم است اما یادمان باشد که ائمه(ع) هم اگر موعظه میکردند، در مرحله نخست بود و در کنار آن روشهای تربیتی ویژهای را نیز ارائه میدادند. «اخلاق» مجموعهای است که فقط بخشی از آن پند و نصیحت است. بهنظر من تلقی اخلاقی ما در کشور نسبت به مسائلی که داریم پاسخگو نیست. واقعاً نیاز داریم حوزهها و دانشگاهها در این باره کاری کنند. هنوز ادبیات پژوهشی و کاربردی اخلاق را در مجامع علمی خود تولید نکردهایم.
البته متون فلسفی و ادبی و فرهنگ ایرانی و اسلامی ما سرشار از مایههای اخلاقی است. فارابی مهمترین مباحثش در باب سیاست و اخلاق است. شاهنامه فردوسی گنجینهای در باب سیاست آرمانی است و آیینهای اخلاقی ویژهای در باب فرمانروایی در خود دارد. سیاستنامهها و اندرزنامههای بسیار دیگر نیز در زبان ما با همین موضوع وجود دارد. بهنظر میرسد ما نتوانستهایم این مایههای ارزشمند اخلاقی را برای جامعه امروز کاربردی کنیم. از سوی دیگر، در تأیید سخن شما که فرمودید دموکراسی با اخلاق تکمیل میشود، باید اشاره کنم که در دوره مشروطه نیز ایرانیان این را فهمیده بودند؛ چنانکه ملکالشعرا بهار میگوید: «بیتربیت آزادی و قانون نتوان داشت». بنابراین، این یک سوی ماجراست که دردشناسی است. در سوی دیگر باید پرسید برای درماندهی چه باید کرد؟ چرا سیاستمداران بهسراغ علمای اخلاق نمیآیند؟ چرا پیوست کارهای ما در حوزههای فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی تقریباً صفر است؟
اینها مسائل بسیار مهمی هستند. تمدن ایران باستان مهد اخلاق است و گل سرسبد اخلاق سیاسی در دوره هخامنشی است که ما در جهان الگو بودیم؛ چنانکه منشور کوروش و کتیبههای داریوش هنوز هم در مطالعات اخلاق سیاسی الگو هستند. شاهنامه هم در اساس از همین تمدن برآمده است. آموزههای اسلام نیز اخلاقبنیاناند و راهبردیترین اصل بعثت پیامبر(ص) «مکارم اخلاق» است. بنابراین تمدن ایران اسلامی بهدلیل اینکه هم از ایران باستان سرچشمه گرفته و هم از آموزههای اسلامی سیراب شده، از نظر اخلاقی نمونه است. ما در برابر مصیبتهای بزرگ تاریخی مثل حمله مغول با اخلاق بود که توانستیم زنده بمانیم. این کاملاً درست است که ما میراثدار ذخایر بزرگ اخلاقی هستیم اما بهقول مولوی «بر سر گنج از گدایی مردهایم/ زآنکه اندر غفلت و در پردهایم». فخر به این میراث نمیتواند مشکلی را حل کند. ما امروز مسائل خودمان را داریم و متخصصانی میخواهیم که بتوانند از آن منابع سرشار استفاده کنند تا بتوانند مسائل امروز را حل کنند. ما در کشور هم در سطح سازمانی، هم در سطح سیاسی و هم در سطح عموم جامعه نیاز به توسعه اخلاق داریم؛ این یعنی باید ابتدا علم اخلاق را توسعه دهیم. صرفنظر از موارد نادر، متأسفانه در شاخههای مختلف اخلاق حرفهای کار جدی نکردهایم، درحالیکه ۵۰۰ رساله دکتری درباره کشتیگرفتن وجود و ماهیت نوشته شده است. بیایید گاهی هم بهعنوان فیلسوف زماناندیش وارد گود شویم و مسائل امروز را حل کنیم. با همان منابع خودی هم میتوانیم این کار را انجام دهیم. نکته مهم این است که این منابع عظیم را در اختیار داریم اما بر سر آنها نشستهایم و گرسنگی میکشیم. در دیداری که پارسال بههمراه اعضای کمیته علمی و راهبردی کنگره بزرگداشت حضرت آیتاللهالعظمی میلانی خدمت رهبر شهید رسیدیم، ایشان تمثیلی را مطرح کردند و شعری خواندند به این مضمون که خم شرابی داریم که سالهای سال گذاشتهایم ناب ناب شود اما جرئت نمیکنیم بازش کنیم و از آن بنوشیم. ما باید بتوانیم از میراث گرانبهایی که در اختیار داریم، درست استفاده کنیم.
مسئله دومی که گفتید هم مسئله بسیار مهمی است. البته در این گفتار کوتاه شاید نشود بهسادگی گفت چه باید کرد. بهنظر میرسد مسئولیت اهالی رسانه بسیار مهم است. اهالی رسانه یک مسئولیت اخلاقی جدی دارند که این مسئولیت ایجاد فضای گفتوگو میان سه رأس مثلث جامعه یعنی عموم مردم، سیاستمداران و اهالی اندیشه است. در چنین فضایی باید با زبان گفتوگو مطالبات اخلاقی را مطرح کرد. در اینجا باز تأکید میکنم که باید این کار با «زبان گفتوگو» باشد. تسهیل گفتوگو میان مردم و مسئولان و اندیشمندان باعث میشود نیازها بهدرستی شناخته شود و اندیشمندان با بودجههای پژوهشی به راه درست بروند و سیاستگذاران نیز بهدرستی کار خود را انجام دهند. امروزه حوزههای پژوهشی نیز نیازمند سیاستگذاری نقطهزن است. اگر ما در حوزههای مختلف اخلاق حرفهای سرمایهگذاری میکردیم، بهرهوری ملی افزایش مییافت و خود این امر یک ارزش افزوده بزرگ و یک سرمایه مهم ملی میشد. امروز میبینیم وضعیت بهرهوری ملی ما خوشایند نیست و این مسئله در وضعیت جنگی کشور خودش را بیشتر نشان میدهد. البته الان در میدان جنگ ایستادهایم و هیچ تردیدی نیست که این ایستادگی بسیار تحسینبرانگیز است اما باید در میدان بهرهوری ملی نیز موفق باشیم. بهرهوری ملی از جنبههای مختلف با اخلاق حرفهای ارتباط دارد که البته توضیح این ارتباط مجال دیگری میطلبد.
ابتدای این گفتوگو درباره نسبت اخلاق و سیاست سخن گفتید که بهنظر میرسد سخنتان ادامه داشت.
بله. سطح دیگری از نسبت اخلاق و سیاست، اخلاق تشکیلاتی یعنی احزاب سیاسی و گروههای فعال در حوزه سیاست است. الان کاری ندارم به اینکه در کشور ما حزب به چه معناست اما همه میدانیم جریانها و جناحهایی داریم که فعالیتهایی دارند که گاه این فعالیتها رودرروی هم قرار میگیرند و همچنین با قدرت ارتباط بسیار نزدیکی دارند. این حوزه بسیار مهم و تأثیرگذار است، چون سیاستهایی که سیاستگذاران وضع کردهاند در عمل باید بهدست اینها اجرا شود. فرض کنید سیاستهای وضعشده پیوست اخلاقی قوی داشته باشند اما اگر جریانهای سیاسی به اخلاق پشت کنند بیتردید ارزش اخلاقی آن سیاستها بیتأثیر خواهد شد. در دنیا مرسوم است که هر سازمانی باید یک پیوست اخلاقی داشته باشد. در ایران نیز خیلی از سازمانها پیوست اخلاقی دارند و بعضیهایشان گاه از من مشاوره میگیرند که معلوم میشود این پیوست فقط یک سند کاغذی نیست و واقعاً دغدغه اخلاق وجود دارد. زمانی هم در وزارت علوم تصمیم گرفتند مسئولیتهای اخلاقی حوزه آموزش تدوین شود که من مشاور بودم و سند جامع و خوبی تدوین شد چون توصیه کرده بودم همه دانشگاهها درگیر کار شوند و در نهایت چون همه مشارکت کرده بودند و پای کار ایستادند، به سند جامع اخلاق آموزش رسیدیم. بنابراین ما در بسیاری از حوزههای حرفهای مسئولیتهای اخلاقی و اجتماعی داریم اما چرا در حوزه احزاب و تشکیلات سیاسی آن را نداریم؟ مگر جریانهای سیاسی نیامدهاند به جامعه کمک کنند؟ نخستین کمک این است که اصول حرفهای کار خود را مدون و اصولمند کنند و مسئولیتهای اجتماعی و اخلاقی خود را بشناسند. نکته دیگر این است که از قدیم چون گاه حوزه سیاست آشفته میشده، دور از اخلاق بهنظر میرسیده است. وقتی شهید مدرس از نسبت سیاست و دیانت میگوید برای آن است که مفهوم سیاست را که معادل مکر و فریب شمرده میشده است اصلاح کند. امروز هم در فعالیتهای سیاسی نیاز داریم خط مشیهای اخلاقی ویژهای تدوین کنیم و بدانیم خط قرمز سیاست کجاست. گاه میبینیم احزاب و جریانهایی در عرصه سیاست هستند که گویا خط قرمزی روبهروی خود نمیبینند و منافع ملی و آینده مردم را قربانی مسائل حزبی و جناحی میکنند. گاه میبینیم حتی «علم» فدای سیاستهای معطوف به منافع حزبی و جناحی میشود که این فاجعه است و میتواند آینده ما را بهخطر بیندازد. صداقت داشتن در فعالیت سیاسی اقتضا میکند خیلی شفاف و صادقانه اصول و خط قرمزها تعیین شود و جریانهای سیاسی در فعالیتها به آن پایبند بمانند.
تا اینجا نسبت سیاست و اخلاق در دو سطح سیاستگذاران و جریانهای سیاسی تعریف شد؛ سطح سوم کدام است؟
سطح سوم اخلاق سیاست مربوط به اخلاق فعالان سیاسی است. دیگر اینجا مفهوم تشکیلاتی در ذهن ما نیست، بلکه فردی است که فعالیت سیاسی میکند. البته مفهوم «فعال سیاسی» در کشور ما قلمرو معنایی بسیار وسیعی دارد. کسانی که فعالیت رسانهای دارند یا روی منبر سخنرانی مذهبی میکنند نیز از یک نظر فعال سیاسی بهشمار میآیند. اگر از من بپرسند در حوزه سیاست عمومی یعنی در حوزه کاری فعالان سیاسی زیانبارترین معضل اخلاقی چیست، میگویم اول «دستکاری» که فینفسه غیراخلاقی است و دوم «دیگرسازی» که انسجام اجتماعی را نشانه میرود و بهجایش انشقاق میآورد و در هر حال وحدت و همبستگی ملی ما را به خطر میاندازد.
اینها هشدارهای مهمی است هرچند متأسفانه ما حتی در دوران صلح و آرامش اجتماعی هم اینگونه هشدارهای علمای اخلاق و آگاهان جامعه را بهویژه درباره حفظ وحدت و امنیت ملی جدی نگرفتهایم اما الان که کشور ما در دو جبهه بزرگ در حال مقاومت است یعنی یکی در عرصه جهانی که با جنگ تحمیلی بسیار سرنوشتسازی مواجه است و در عرصه داخلی که بحرانهایی مانند شکافهای میاننسلی و گم شدن حلقههای اتصال میان نخبگان و عموم مردم که نتیجه خود را در سال ۱۴۰۱ نشان داد، بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوهای اجتماعی و کوشش برای حفظ انسجام ملی نیاز داریم. به نظر میرسد در چنین شرایطی نیاز ویژه به بازتعریف اخلاق عمومی و اخلاق سیاسی داریم تا در پرتو تحقق یک نظام اخلاقی بتوانیم با چنگودندان انسجام و اتحاد را نگه داریم. درمانهای کوتاهمدت و میانمدت برای دردهای اخلاقی وجود دارد، اما برای درمانهای بلندمدت چه باید کرد؟
تنها راه مؤثر برای حفظ انسجام ملی «گفتوگو» است و البته باید نخست یکدیگر را تحمل کنیم. در اینجا باید بگویم دو نگاه به انسجام وجود دارد که یکی سرسرهای است که ما را پایین میاندازد و یکی سکویی است که ما را بالا میبرد. ما دو بار در یک سال با جنگ تحمیلی از سوی قدرتهای بزرگ نظامی جهان مواجه شدیم و چیزهای زیادی از دست دادیم که برای ما ارزش وجودی داشتند. در این شرایط خودبهخود انسجام شکل میگیرد و فرصت برای تقویت آن فراهم است. اگر ما معنای «انسجام» را اینگونه ببینیم باختهایم؛ البته من «باختن» را در نگاه به این انسجام میگویم نه در خود آن. این انسجام هم مهم است و نعمت خداست. اما یک نگاه دیگر نیز به انسجام وجود دارد و آن انسجامی است که در وضعیت عادی جامعه بیشتر به آن نیاز داریم. ما باید بدانیم در جامعه ما لحظهبهلحظه فعالیتهایی انجام میشود که انسجام ملی را نشانه گرفتهاند پس باید حتی در شرایط صلح نیز مراقب تهدیدهایی علیه انسجام ملی باشیم که بیخ گوش ما هستند. اینک خوشحالیم که در این شرایط بحرانی انسجامی شکل گرفته است اما یادمان باشد این انسجام ممکن است از درون خود انشقاقی را متولد کند یعنی وقتی این انسجام هیجانی مقدس شکل میگیرد، بهعبارت قدمای اخلاق ما دچار «عجب» میشویم، سادهانگاری میکنیم و فکر میکنیم انسجامی که کشور ما به آن نیاز دارد همیشه از همین جنس است. خیر؛ ما به انسجامی پایدار نیاز داریم که آبستن انشقاق نباشد، انسجامی زنده که حیاتی مستمر داشته باشد و برکات آن همواره به جامعه برسد.
انسجامی که آبستن انشقاق نباشد چگونه بدست میآید و چه باید کرد که بهطور همیشگی در جامعه جاری باشد؟
انسجام مجموعهای از اشیا نیست. انسجام صفت گروهی از آدمهایی که با هم ارتباطی ندارند هم نیست. انسجام یک مفهوم اجتماعی است. وقتی انسجام مفهوم اجتماعی شد، معنایش این است که انسجام صفت گروهی از آدمهاست که تعامل و کنشگری داشته باشند. اگر تعامل آگاهانه را کنار بگذارید دیگر انسجامی ندارید. انسجام حذفگرایانه آبستن انشقاق است. بهعبارت دیگر، وقتی دغدغه انسجام پایدار و مؤثر و زنده را نداشته باشید ممکن است الگوی شما برای انسجام به حذف افرادی از جامعه منجر شود. امروز روانشناسها با اشاره به اینکه منهای زیاد در وجود انسان بهمعنای چندشخصیتی نیست، میگویند اتفاقاً این منهای مختلف درون انسان مثل اعضای یک خانواده هستند و نباید حتی یکی از آنها را حذف کنیم چون این خیانت به خویشتن است. جامعه نیز همینگونه است و نباید دکمه حذف داشته باشد. بنابراین برای انسجام اجتماعی باید بپذیریم افراد جامعه با سلایق و علایق مختلف باید با هم تعامل زنده داشته باشند. باید ابتدا درک کنیم که همه ما در نسلهای مختلف «همسرنوشت» هستیم، آنگاه برای پیشگیری از سرنوشت شوم بازندگی و رسیدن به سرنوشت مبارک بالندگی با هم تعامل کنیم و در این مسیر هر کدام سهمی داشته باشیم. این تعامل ما را به انسجام خواهد رساند. اما اگر من در فعالیتهای سیاسی و اجتماعیام «دیگریسازی» را پیشه کنم در مسیر نادرست قدم گذاشتهام. این دیگریسازی در هر نسلی باشد با تفکر درست ایرانی بیگانه است. در آموزههای اسلام نیز «دیگریسازی» نیست. اندیشههای تکفیری در جهان اسلام که بهدست صهیونیستها ساخته شده برمبنای همین «دیگریسازی» است که ما باید مراقب باشیم در چنین دامهایی نیفتیم. بنابراین بهنظر من در کنشهای سیاستگذاران و فعالان سیاسی باید دو نکته اخلاقی مدنظر باشد؛ یکی اینکه بدانیم فعالیت سیاسی تعامل جمعی است نه تعامل فقط جناحی و حزبی و دوم اینکه از نگاه حذفی و دیگریسازی بپرهیزیم.
اگر این «دیگریسازی» یا علل دیگر منجر به انشقاق در جامعه شد چه باید کرد؟
چاره در این است که «گفتوگوهای وفادار به گفتوگو» را در کشور نهادینه کنیم. بسیاری از گفتوگوها وفادار به گفتوگو نیستند بلکه چانهزنی بر سر قدرت یا برای اعمال سلایق و علایق است. اسم این کار این گفتوگو نیست، مذاکره است. ما گاه از واژهها سنگ و از جملهها نیزه میسازیم و به هم پرتاب میکنیم. درحالیکه گفتوگو با چیزهایی که شبیه گفتوگو هستند مرز مشخصی دارد. امروزه چقدر بهجای گفتوگو فقط حرف میزنیم؟ چقدر بهجای گفتوگو فقط چانه میزنیم و ستیز کلامی میکنیم؟ ستم به واژهها بزرگترین ستم است. بهقول کنفسیوس، فیلسوف شهیر شرق باستان، اگر واژهها سامان یابد شهر سامان مییابد. شما ببینید امروز ما با واژه «مناظره» چه کردهایم. این واژه در عربی بهمعنای اندیشیدن و هماندیشی است؛ آنگاه ما در مناظرههای انتخاباتی و سیاسی و رسانهای هر ستیز کلامی را مناظره مینامیم. طبیعی است که نسلهای جوانتر هم یاد میگیرند و همین ستیز کلامی را با واژگان ویژه خودشان تکرار میکنند و برای نمونه میگویند «فلانی برای من کنسل است!» این یعنی انشقاق.
اینجا بهنظر میرسد یک بحران بزرگتر هم داریم و آن این است که آداب و فرهنگ گفتوگو را نیاموختهایم و نمیدانیم در گفتوگو باید زانوبهزانو بنشینیم و سخن را از دو سو در میان بگذاریم و در نهایت بر سر سخن بهتر توافق کنیم بلکه همیشه میخواهیم از موضع بالا سخن بگوییم. برای نهادینهشدن آداب و فرهنگ گفتوگو در جامعه چه باید بکنیم؟
نهادینهشدن آداب و فرهنگ گفتوگو زمان بسیاری میبرد و ممکن است خودش زمان از ما بگیرد. باید کمی به تدبیرهای زودبازده نیز بیندیشیم. گفتوگوی درست خونی در کالبد جامعه است که اگر در گردش نباشد جامعه مرده است؛ منتها بر این نکته تأکید میکنم که گفتوگو باید وفادار به گفتوگو باشد. باید ببینیم و بدانیم انگاره و تلقی ذهنی ما از گفتوگو چیست و برای فهم و تفاهم گفتوگو چه باید کرد و احقاق حقوق گفتوگو چیست. باید بدانیم هدف ما از گفتوگو چیست. اگر هدف ما حفظ منافع و قدرت است، کار ما گفتوگو نیست. اصل اندیشه و اندیشیدن ماهیتی گفتوگویی دارد؛ یعنی وقتی یک فیلسوف مینویسد در گفتوگوی تاریخی با پیشینیان و پسینیان خود مشارکت میکند. اندیشه گفتوگوی درونی انسان است. راه فهم گفتوگو است. من حتی در جایگاه یک استاد باید بدانم که به گفتوگو با شاگردان خودم نیاز دارم تا بیشتر بفهمم. این گفتوگو تعلیمی و ابزاری و نمایشی نیست که اگر باشد به نتیجهای نمیرسد. از این منظر «گفتوگوی وفادار به گفتوگو» تنها راه نجات است. آیا رسانههای ما به گفتوگو در این معنا کمک میکنند؟ درباره رسانهها میپرسم چون بهنظر من سهم مهمی در جامعه دارند و باید ستون ثابت برای گفتوگوهای مختلف اجتماعی داشته باشند. نخست باید بدانیم اصلاً گفتوگو چیست، وقتی دانستیم گفتوگو چیست، آدابش را نیز فرامیگیریم. مشکل ما این است که نمیدانیم گفتوگو چیست. بنابراین معتقدم اگر بخواهیم راه میانبری بهسوی تحقق انسجام ملی بیابیم، یکی از این راهها آن است که رسانهها بهویژه با ابزارهای رسانهای جدید برای ایجاد گفتوگوهای واقعی برنامه داشته باشند.
گفتوگوهای ما از گفتوگو برای تصاحب قدرت و حتی گفتوگو برای تفاهم باید بهسوی «گفتوگو برای فهم» عبور کند. شما وقتی میگویید «گفتوگو برای تفاهم» یعنی نوعی از اختلاف را بهعنوان پیشفرض در نظر دارید، اما من میگویم «گفتوگو برای فهم» که یک نیاز ریشهای است و هر کس با آن بهدرستی روبهرو شود میتواند اهل فهم باشد. در «گفتوگو برای تفاهم» ممکن است تصاحب و دستکاری ذهنی و عاطفی و شناختی و انگارهای رخ دهد اما در «گفتوگو برای فهم» هرگز دستکاری و فریب نیست بلکه هدف از آن «فهم» است.
