حسین مدرس خیابانی پس از تجربه مسئولیتهایی در وزارت صمت، استانداری سیستان و بلوچستان و شرکت ملی صنایع مس ایران، اکنون ریاست مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی را بر عهده دارد؛ جایگاهی که فرصتی تازه برای سنجش اعتبار حرفهای و بازخوانی کارنامه مدیریتی او فراهم کرده است.
عصر ایران - حسین مدرس خیابانی امروز ریاست مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی را بر عهده دارد که ماموریتش شناخت مسائل اقتصادی و پشتیبانی علمی از سیاستگذاری است. او پیشتر سرپرست وزارت صنعت، معدن و تجارت، استاندار سیستان و بلوچستان و مدیرعامل شرکت ملی صنایع مس ایران بوده است. این گذار از میدان اجرا به مدیریت یک نهاد پژوهشی، فرصتی برای بازخوانی برند شخصی مدیری فراهم میکند که سالها درباره توسعه سخن گفته و اکنون میتواند تجربههایش را به دانش و راهکار تبدیل کند. اما از این مسیر حرفهای چه تصویری شکل گرفته و چه عواملی به اعتبار آن میافزاید؟
در مواضع و سخنان مدرس خیابانی، کلیدواژه توسعه بیش از همه تکرار میشود. افزایش تولید، جذب سرمایهگذاری، رفع موانع صنعتی و استفاده از ظرفیتهای داخلی، محورهای اصلی روایت مدیریتی او هستند. این تداوم، هویت حرفهای مورد نظر او را نشان میدهد که در مسئولیتهای مختلف کوشیده است چهره مدیری متمرکز بر ظرفیتهای اقتصادی کشور و گسترش تولید و صنعت را ارائه کند.
چنین تصویری برای یک مدیر اقتصادی ظرفیت برندسازی دارد، زیرا مدیرانی که با یک دغدغه مشخص شناخته میشوند، آسانتر از صاحبان عناوین صرفاً اداری هویت حرفهای پیدا میکنند. با این حال، تکرار یک پیام به معنای پذیرش آن نزد مخاطبان نیست و باید میان روایت شخصی مدرس خیابانی و برداشت واقعی کارکنان، فعالان اقتصادی و ذینفعان از عملکردش تفاوت گذاشت.
حضور در بخشهای مختلف دولت و صنعت، ویژگی شاخص مسیر حرفهای اوست. مدیری که هم در وزارتخانه و هم در یک بنگاه بزرگ صنعتی مسئولیت داشته، با دو سوی تصمیمگیری اقتصادی آشناست و هم جایگاه تدوین مقررات و هم محیط کارخانه و پیامدهای عملی سیاستها را میشناسد. این تجربه یک مزیت مدیریتی محسوب میشود، چون شناخت موانع توسعه تنها از پشت میز سیاستگذاری یا در محیط کارخانه به دست نمیآید، هرچند ارزش واقعی آن در کیفیت تصمیمها و توان حل مسائل سنجیده میشود.
مدیریت مدرس خیابانی در شرکت ملی صنایع مس ایران، جلوه روشنی از شیوه معرفی حرفهای او بود. در این دوره، طرح «کیمیا» و چشمانداز افزایش ظرفیت تولید مس جایگاه مهمی در سخنانش داشت و او توسعه را با تامین زیرساخت، سرمایهگذاری، فناوری و بهرهگیری از توان داخلی پیوند میزد تا برای سازمان هدفی مشترک و قابل فهم در ارتباطات سازمانی بسازد.
اما هدف تولید یک میلیون تن کاتد، پیش از ورود او به ملی مس نیز مطرح شده بود. بنابراین ارزش متمایز کارنامه او نه در اعلام یا تکرار این چشمانداز، بلکه در سهم مشخصش برای پیشبرد عملی آن است. شرکت بزرگی مانند شرکت ملی صنایع مس ایران، متخصصان و برنامههایی دارد که با تغییر مدیرعامل متوقف نمیشوند و مدیر معتبر کسی است که سهم خود را بدون نادیده گرفتن میراث دیگران توضیح دهد.
دوره نسبتاً کوتاه حضور مدرس خیابانی در شرکت مس، ارزیابی نقش او را پیچیدهتر میکند. پروژههای بزرگ صنعتی معمولاً در دوره چند مدیر شکل میگیرند و به ثمر میرسند، بنابراین نه میتوان دستاوردهای بعدی شرکت را یکسره به او نسبت داد و نه بدون بررسی دلایل و شرایط، درباره برنامههای ناتمام داوری کرد. با این وجود، پایان دوره مدیریتی به معنای پایان پاسخگویی نیست و برای برند متکی بر توسعهگرایی، ارائه گزارش روشن از طرحهای آغازشده، میزان پیشرفتها و وضعیت واگذارشده به مدیر بعدی بخشی از اعتبار حرفهای است.
جابهجایی میان مسئولیتهای متفاوت نیز پیامد دوگانهای برای برند شخصی او داشته است. این مسیر به شناختهشدن نام او کمک کرده، اما پیوند خوردن هویتش با یک دستاورد ماندگار و مشخص را دشوارتر ساخته است. اکنون پرسش این است که آیا او بیشتر با مهارتها و ویژگیهای مدیریتیاش شناخته میشود یا با جایگاههایی که در اختیار داشته است؟ پاسخ این پرسش در نگاه کسانی نهفته است که با او کار کردهاند یا از تصمیمهایش تاثیر پذیرفتهاند.
کارنامه عمومی مدرس خیابانی تنها به برنامههای اقتصادی محدود نمیشود. رای اعتماد نگرفتن برای وزارت صمت در سال ۱۳۹۹ و بحث رسانهای درباره فیش حقوقی هنگام انتصاب به استانداری، پرسشهایی را درباره او ایجاد کرد. وزارت کشور درباره موضوع حقوق اعلام کرد که مبلغ منتشرشده شامل مطالبات چند ماه بوده و پرداختها طبق مقررات انجام شده است. این رخدادها با وجود ماهیت متفاوتشان یادآوری میکنند که اعتبار یک مدیر در نحوه مواجهه با پرسشها و نقدهای عمومی نیز شکل میگیرد.
اکنون ریاست مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، فرصت تازهای برای شکلگیری تصویر حرفهای مدرس خیابانی ساخته است. او در سال ۱۴۰۵ در رشتهای از گفتوگوهای رسانهای درباره مدیریت بحران، الگوهای مدیریتی، اقتصاد و نوآوری حضور یافته و از انتشار مجله انگلیسی سیاستهای تجاری و صنعتی با هدف گسترش ارتباطات علمی خبر داده است تا ارائه دیدگاههای مدیریتی و تعامل با جامعه پژوهشی را به بخشی از حضور حرفهای خود تبدیل کند.
اهمیت این مرحله در آن است که او دیگر تنها مجری برنامههای اقتصادی نیست، بلکه نهادی را اداره میکند که باید مسائل اقتصادی را مطالعه کند و برای سیاستگذاری راهکار ارائه دهد. این جایگاه میتواند تصویر «مدیر توسعهگرا» را به «مدیری با تجربه اجرایی و دانش قابل انتقال» گسترش دهد، مشروط بر آنکه به انتشار گفتوگو بسنده نشود و کیفیت پژوهشها، استقلال تحلیلها، پیوند با مسائل واقعی اقتصاد و میزان استفاده از نتایج در تصمیمگیریها محوریت پیدا کند.
فرصت مهمتر برای مدرس خیابانی، تبدیل تجربههای مدیریتی به موضوع بررسی انتقادی است. مدیری که از دشواریهای صنعت و سیاستگذاری سخن میگوید، میتواند درباره تصمیمهای نتیجهبخش، برنامههای ناتمام و محدودیتهای پیش رویش توضیح دهد تا تجربه شخصی را به دانشی سودمند برای دیگر مدیران و فعالان اقتصادی تبدیل کند.
برند شخصی حسین مدرس خیابانی در تلاقی سه تصویر شکل گرفته است که شامل مدیری آشنا با ساختار دولت، چهرهای متمایل به توسعه صنعتی و مسئول سابقی است که بخشهایی از کارنامه عمومیاش با پرسشهای جدی روبهروست. جایگاه پژوهشی کنونی بُعد تازهای به این تصویر میافزاید، اما به تنهایی پرسشهای گذشته را پاسخ نمیدهد. آزمون اصلی برند او در این مرحله، نشان دادن پیوند میان تجربه، دانش و پاسخگویی است. آنچه نام مدرس خیابانی را فراتر از فهرست مسئولیتهایش ماندگار میکند، نه تعداد سمتها یا بزرگی برنامههای اعلامشده، بلکه ارزش قابل تشخیصی است که از حضور او در هر جایگاه باقی میماند و دیگران میتوانند مستقل از روایت خود مدیر، آن ارزش را تشخیص دهند.
