تهاجم نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که از خرداد سال گذشته آغاز شد، صرفاً یک رویارویی نظامی با پیامدهای مقطعی نبود.

محمدرضا نادری گیسور در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:

تهاجم نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که از خرداد سال گذشته آغاز شد، صرفاً یک رویارویی نظامی با پیامدهای مقطعی نبود. این جنگ به‌تدریج معادلات امنیتی منطقه و حتی محاسبات سیاسی قدرت‌های بزرگ را تحت تأثیر قرار داده و آثار آن در عرصه‌های مختلف، از اقتصاد و سیاست داخلی کشورهای مهاجم تا اعتبار بین‌المللی آنها، آشکارتر شده است. تضعیف موقعیت سیاسی بنیامین نتانیاهو در سرزمین‌های اشغالی و کاهش محبوبیت دونالد ترامپ در آمریکا – که در انتخابات اخیر اسراییل و انتخابات میاندوره‌ای فردا (سه‌شنبه) کنگره امریکا خود را نشان می دهد-، از جمله پیامدهایی است که نمی‌توان ارتباط آن را با جنگ علیه ایران و هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی این ماجراجویی نادیده گرفت. نتانیاهو پس از انتخابات هفته گذشته اسراییل، با بحران مشروعیت و مطالبه پاسخگویی درباره ناکامی‌های امنیتی هفتم اکتبر و پرونده‌های قضایی خود روبه‌روست. ترامپ نیز با انتقادهای فزاینده‌ای درباره هزینه‌های جنگ، پیامدهای اقتصادی آن و آسیب واردشده به اعتبار آمریکا مواجه شده است و نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد در انتخابات فردا سرنوشت خوبی نخواهد داشت.

با این حال، تضعیف موقعیت سیاسی رهبران آمریکا و رژیم صهیونیستی به معنای پایان تهدیدها علیه ایران نیست. و از همین‌رو، به مذاکراتی که این روزها در قطر میان ایران و آمریکا در جریان است، چندان نباید امید بست. تجربه نشان داده است نمی‌توان به وعده‌ها و اظهارات دیپلماتیک قدرت‌هایی اعتماد کرد که هم‌زمان با سخن گفتن از مذاکره، گزینه نظامی را نیز روی میز نگه می‌دارند. مجموعه‌ این شرایط ایجاب می‌کند جمهوری اسلامی ایران برای صیانت از استقلال، امنیت و منافع ملی خود ناگزیر است بر تقویت توان دفاعی بومی، آمادگی نیروهای مسلح و پشتوانه مردمی خویش تکیه کند.در همین چارچوب، بیانات و دستورات حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا، در دیدار اخیر با فرماندهان ارشد نیروهای مسلح را باید فراتر از مجموعه‌ای از توصیه‌های نظامی ارزیابی کرد. تأمل در این رهنمودها نشان می‌دهد که ایران در حال تثبیت چارچوبی تازه برای راهبرد دفاعی و نظامی خود است؛ چارچوبی که می‌توان آن را دکترین «بازدارندگی حداکثری» نامید.

این دکترین بر چند مؤلفه اساسی استوار است:

نخست؛ پاسخ فوری و مؤثر به هرگونه تجاوز. در این رویکرد، هر حمله‌ای علیه ایران، صرف‌نظر از سطح و ابعاد آن، با واکنشی سریع و متناسب روبه‌رو خواهد شد. مهم‌تر آنکه پاسخ ایران نباید صرفاً جنبه نمادین یا هشداردهنده داشته باشد، بلکه باید به اندازه‌ای مؤثر باشد که هزینه تجاوز را برای طرف مقابل افزایش دهد و محاسبات او را تغییر دهد. هدف اصلی، جلوگیری از تکرار تعرض از طریق ایجاد اطمینان از قطعی بودن پاسخ است.

دوم؛ گسترش دامنه جغرافیایی بازدارندگی. یکی از تحولات مهم در این دکترین، عبور از محدودیت‌های جغرافیایی متعارف در تعریف تهدید و پاسخ است. در شرایطی که پایگاه‌ها و امکانات نظامی آمریکا و متحدانش در نقاط مختلف جهان در خدمت عملیات علیه ایران قرار می‌گیرند، طبیعی است که دامنه محاسبات دفاعی کشور نیز به محدوده جغرافیایی خاصی محدود نماند. این تحول به معنای آن است که هر نقطه‌ای از جهان که از آن تهدید مؤثری علیه امنیت ملی ایران شکل بگیرد، باید در محاسبات دفاعی مورد توجه قرار گیرد و ایران از این پس برای دفاع از خویش، فرا مرزی، فرا قاره‌ای و نامحدود عمل خواهد کرد.

سوم؛ آمادگی هوشمندانه و همه‌جانبه برای جنگ‌های آینده. جنگ‌های امروز دیگر صرفاً به میدان‌های زمینی، دریایی و هوایی محدود نیستند. جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی، جنگ شناختی، حملات الکترونیکی و عملیات روانی نیز بخشی از میدان نبرد محسوب می‌شوند. ازاین‌رو، آمادگی نیروهای مسلح باید همه این عرصه‌ها را دربرگیرد و متناسب با تحولات فناوری و شیوه‌های جدید جنگ ارتقا یابد.

چهارم؛ تقویت معماری اطلاعات نظامی. اطلاعات دقیق، به‌هنگام و قابل اتکا، از مهم‌ترین عوامل موفقیت در هر نبرد است. شناسایی توانمندی‌ها، آرایش نظامی، زیرساخت‌ها، نقاط قوت و ضعف و تحولات تصمیم‌گیری دشمن، امکان پیش‌بینی و واکنش مؤثر را فراهم می‌کند. تأکید بر بازسازی و تقویت ساختار اطلاعات نظامی، نشان‌دهنده توجه جدی به این مؤلفه راهبردی است.

پنجم؛ تعمیق دفاع بومی و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین. دکترین جدید نظامی ایران بر توانمندی‌های داخلی و ظرفیت‌های ملی استوار است، اما بومی‌سازی دفاع به معنای بی‌اعتنایی به فناوری‌های روز جهان نیست. برعکس، نیروهای مسلح باید با استفاده از دانش داخلی و بهره‌گیری هوشمندانه از فناوری‌های پیشرفته، توان دفاعی و امنیتی کشور را در حوزه‌های مختلف ارتقا دهند. این رویکرد، وابستگی به خارج را کاهش و قدرت پایداری دفاعی کشور را افزایش می‌دهد. دستیابی ایران به فناوری تولید پهپادهای متنوع و موشک‌های نقطه‌زن و فراقاره‌ای که در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نتایج موفق خود را نشان داد، نمونه‌ای روشن از این راهبرد است.

ششم؛ تقویت سرمایه انسانی و پشتوانه معنوی نیروهای مسلح. ایمان، روحیه جهادی، انسجام سازمانی و انگیزه دفاع از کشور از سرمایه‌های مهم نیروهای مسلح ایران است و آثار آن را در ایثار و جانفشانی‌های نیروهای مسلح کشورمان بارها دیده‌ایم. در کنار این مؤلفه‌ها، تأمین نیازهای معیشتی، رفاهی و پشتیبانی نیروها نیز ضرورت دارد. نیروی نظامی برخوردار از انگیزه و آمادگی معنوی، هنگامی می‌تواند مأموریت خود را به‌درستی انجام دهد که از پشتیبانی مادی و سازمانی لازم نیز برخوردار باشد.

هفتم؛ به‌روزرسانی بانک اهداف دشمن. شناخت دقیق دارایی‌ها و امکانات طرف مقابل، یکی از الزامات بازدارندگی مؤثر است. نکته قابل توجه در این زمینه، توجه به دارایی‌های مادی و غیرمادی دشمن به‌صورت هم‌زمان است. در دنیای امروز، قدرت کشورها تنها در تجهیزات نظامی، پایگاه‌ها و زیرساخت‌های اقتصادی خلاصه نمی‌شود؛ شبکه‌های اطلاعاتی، رسانه‌ای و ابزارهای نفوذ و عملیات روانی نیز در شکل‌دهی به معادلات قدرت نقش دارند. بنابراین، شناخت این ظرفیت‌ها و ارزیابی نقش آنها در تهدید امنیت ملی، بخشی از الزامات دفاعی جدید است.

هشتم؛ اتکا به حمایت ملی و مردمی. هیچ قدرت نظامی بدون پشتوانه اجتماعی پایدار نمی‌ماند. حضور و همراهی مردم، علاوه بر تقویت روحیه نیروهای مسلح، عامل مهمی در حفظ انسجام ملی و خنثی‌سازی توطئه‌های دشمن است. همان‌گونه که رهبر انقلاب تأکید کرده‌اند، حضور هشت‌ماهه ملت در میدان‌ها، امتداد دفاع مقدس هشت‌ساله و عاملی برای حفاظت از تمامیت سرزمینی ایران و نظام اسلامی بوده است. این سرمایه اجتماعی باید با تقویت اعتماد عمومی، پاسخگویی مسئولان و توجه به مطالبات مردم حفظ و تقویت شود.

نهم؛ هم‌افزایی با جبهه مقاومت. در این دکترین، امنیت ایران از تحولات امنیتی منطقه جدا نیست. همکاری و هماهنگی با جبهه مقاومت و تقویت پیوند میان ملت‌ها و نیروهای مخالف سلطه‌گری، از مؤلفه‌های مهم شکل‌گیری نظم امنیتی جدید در غرب آسیاست. تأکید رهبر انقلاب بر وحدت ساحات جبهه مقاومت، بیانگر اهمیت این هم‌افزایی در معادلات راهبردی منطقه است.

بیانات رهبر معظم انقلاب و گزارش فرماندهان حاضر در این نشست حکایت از آن دارد که ویژگی‌های یاد شده در دکترین جدید نظامی ایران لحاظ شده است و در صورت بروز دور تازه درگیری‌ها، شاهد پاسخی فراگیرتر، کوبنده‌تر و مهلک‌تر از سوی ایران علیه دشمنان متجاوز خواهیم بود و صحنه‌ای جدید در تاریخ جنگ‌ها رقم خواهد خورد.

دهم؛ دکترین هسته‌ای. اما در کنار این مؤلفه‌ها، یک پرسش مهم همچنان در فضای سیاسی و اجتماعی کشور مطرح است: آیا ایران باید در دکترین هسته‌ای خود نیز تجدیدنظر کند؟

پس از حملات نظامی به تأسیسات هسته‌ای ایران، برخی معتقدند شرایط جدید ضرورت بازنگری در سیاست هسته‌ای کشور را مطرح کرده است. استدلال آنان این است که وقتی دشمنان برخوردار از سلاح اتمی، بدون توجه به تعهدات بین‌المللی و نظارت‌های آژانس، به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله می‌کنند، باید درباره کارآمدی چارچوب پیشین بازدارندگی هسته‌ای تجدیدنظر کرد.

در مقابل، دکترین جدید نظامی اعلام‌شده از سوی رهبر انقلاب، تصریح مستقیمی به ساخت سلاح هسته‌ای ندارد و بر ارتقای توانمندی‌های دفاعی و امنیتی با استفاده از فناوری‌های نوین تأکید می‌کند. با این حال، اظهارات اخیر محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی درباره احتمال بررسی تغییر دکترین هسته‌ای در صورت آغاز مجدد جنگ، نشان می‌دهد که این موضوع در محافل تصمیم‌گیری و افکار عمومی کشور مورد بحث است. او تأکید کرده است که تاکنون تصمیم جدیدی از سوی دولت و حکومت در این زمینه اتخاذ نشده، اما مطالبات مردم درباره ضرورت بازنگری در سیاست‌های گذشته قابل توجه است.

واقعیت آن است که تغییر یا حفظ دکترین هسته‌ای، تصمیمی راهبردی با پیامدهای گسترده سیاسی، امنیتی و بین‌المللی است و نمی‌توان آن را صرفاً واکنشی به تحولات مقطعی دانست. چنین تصمیمی باید با ارزیابی دقیق منافع ملی، الزامات امنیتی و پیامدهای احتمالی آن اتخاذ شود.

در مجموع، دکترین جدید نظامی ایران که مورد تأکید رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است را باید تلاشی برای عبور از دفاع صرفاً واکنشی و حرکت به سوی بازدارندگی فعال، هوشمند، چندلایه و حداکثری دانست. پیام اصلی این رویکرد آن است که امنیت ایران نباید به وعده‌های دیگران یا توافق‌های شکننده وابسته باشد. در عین حال، قدرت نظامی زمانی به بازدارندگی پایدار تبدیل می‌شود که در کنار توان دفاعی، از پشتوانه مردمی، انسجام ملی، پیشرفت علمی و دیپلماسی مقتدرانه برخوردار باشد.

ایران برای جلوگیری از تکرار جنگ، اکنون بیش از هر زمان دیگری به ترکیب هوشمندانه قدرت نظامی، اقتدار سیاسی و سرمایه اجتماعی نیاز دارد. بازدارندگی حداکثری، اگر با این مؤلفه‌ها همراه شود، می‌تواند هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی علیه کشور را به‌گونه‌ای افزایش دهد که دشمن پیش از آغاز جنگ، به دلیل ترس و نگرانی از پیامدهای آن، از تصمیم خویش به کلی منصرف شود.