ماجرای اوکراین را باید فراتر از جنگ دو کشور و رقابت مسکو و غرب دید. این تجربه، آزمونی مهم برای فهم یک واقعیت در سیاست بین‌الملل است؛ قدرت‌های بزرگ تا جایی از دیگران حمایت می‌کنند که هزینه حمایت، با منافع و محاسبات راهبردی آنها سازگار باشد، اما هزینه شکست، فرسایش و ویرانی را کشوری می‌پردازد که در میدان درگیر است. این واقعیت مهم‌ترین عبرت جنگ اوکراین برای همه کشور‌هایی است که امنیت و آینده خود را با وعده‌های قدرت‌های خارجی پیوند می‌زنند. 
اما تجربه اوکراین درس‌های زیادی برای سیاستگذاری امنیتی و راهبردی کشور‌ها دارد. چگونه می‌توان بهره‌مندی از فرصت همکاری با قدرت‌های بزرگ، امنیت و سرنوشت ملی را به اراده و محاسبات آنها گره نزد؟ پاسخ به این پرسش را باید در چهار درس تجربه‌شده در جنگ اوکراین جست‌و‌جو کرد:
۱. درس نخست تفاوت میان حمایت سیاسی و تضمین واقعی امنیت است. تجربه اوکراین به ما آموخت که در سیاست بین‌الملل، آنچه امنیت یک کشور را تضمین می‌کند، شدت مواضع سیاسی دیگران نیست، بلکه وجود تعهدات معتبر، ساز و کار‌های اجرایی و توانایی مستقل بومی برای مقابله با تهدیدهاست. اشتباه راهبردی آنجاست که اطمینان حاصل از حمایت سیاسی را با تضمین قطعی امنیتی اشتباه بگیریم. 
۲. درس دوم تفاوت میان منافع ملی کشور درگیر و اهداف قدرت‌های حامی است. اوکراین برای تمامیت ارضی، امنیت و آینده خود هزینه می‌دهد. در حالی که امریکا و اروپایی‌ها، به موازات حمایت از اوکراین، ملاحظات گسترده‌تری درباره موازنه قدرت با روسیه و چین و حتی ایران دارند. این منافع ممکن است در مقطعی همسو شوند، اما الزاماً تا پایان باقی نمی‌مانند. تغییر دولت‌ها، افزایش هزینه‌های جنگ و جابه‌جایی اولویت‌های سیاسی می‌تواند سطح حمایت را تغییر دهد. بنابراین، هیچ کشوری نباید منافع حیاتی خود را با منافع موقت متحدان خارجی یکسان فرض کند، زیرا همراهی قدرت‌های بزرگ تا زمانی ارزش راهبردی دارد که به تقویت قدرت ملی بینجامد، نه آنکه جایگزین آن شود. 
۳. عبرت سوم خطر وابستگی راهبردی است. توان دفاعی متکی بر تسلیحات، مهمات، اطلاعات، ارتباطات و پشتیبانی فنی خارجی، به دلیل ناپایداری، آسیب‌پذیری راهبردی ایجاد می‌کند. همین مسئله درباره اقتصاد و منابع مالی نیز صادق است. کشوری که برای ادامه دفاع یا بازسازی خود به کمک‌های خارجی وابسته می‌شود، به‌تدریج با محدودیت در انتخاب‌های سیاسی و مذاکراتی مواجه خواهد شد. از این‌رو، قدرت واقعی فقط در میزان کمک دریافتی نیست، در توانایی ادامه حیات، دفاع و تصمیم‌گیری مستقل، در صورت کاهش یا قطع حمایت خارجی است. 
۴. درس چهارم ضرورت واقع‌بینی در محاسبات جنگ است. وعده پیروزی، برآورد‌های خوش‌بینانه و امید به فرسایش سریع دشمن، نمی‌توانند جایگزین ارزیابی دقیق توان نظامی، منابع اقتصادی، ظرفیت بسیج و میزان تاب‌آوری طرفین شوند. جنگی که بدون تعریف روشن از هدف نهایی و شرایط پایان آن ادامه یابد، سرانجام به فرسایش تبدیل می‌شود و هزینه‌هایش از دستاورد‌های آن پیشی خواهد گرفت. در شرایطی زیرساخت‌ها تخریب شده، سرمایه انسانی از دست رفته، و قدرت‌های بزرگ نیز دیگر تمایلی به ادامه پشتیبانی ندارند. مسئله‌ای که اوکراین درحال تجربه کردن آن است. 
بنابراین، بزرگ‌ترین عبرت جنگ اوکراین، ضرورت تفکیک وعده از تضمین و هم‌پیمانی از وابستگی است. قدرت‌های بزرگ متحدانی با منافع نامحدودند که از همه ظرفیت‌هایشان در جهت منافع حیاتی خودشان استفاده می‌کنند. رفتار آنها تابع محاسبات و منافع خودشان است. از این رو، سیاست هوشمندانه، شناخت واقعیت و بهره‌گیری سنجیده از فرصت‌های درکنار محدودیت‌ها و تهدید‌ها است. از این جهت، امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که دیپلماسی از پشتوانه قدرت ملی برخوردار باشد، بازدارندگی با واقع‌گرایی همراه شود و تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح در اختیار خود کشور باقی بماند. مهم‌تر اینکه هیچ حمایتی جایگزین قدرت ملی نخواهد بود و هیچ توافقی، بدون پشتوانه اجرایی و توان دفاع از کشور، تضمین‌کننده آینده نیست.