تهران- ایرنا- سخنان اخیر مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا در آتن درباره جنگ‌های ایران و یونان در دوره هخامنشیان بار دیگر بحث استفاده گزینشی از تاریخ برای توجیه سیاست‌های امروز واشنگتن را مطرح کرده است روایتی که با برجسته‌سازی رخدادهای باستانی کارنامه جنگ‌ها و مداخلات نظامی آمریکا را به حاشیه می‌راند و پرسش‌هایی درباره فاصله میان ادعاهای صلح‌طلبانه این کشور و عملکرد آن در عرصه بین‌المللی ایجاد می‌کند.

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، سخنان اخیر مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا در آتن و اشاره او به جنگ‌های ایران و یونان در دوره هخامنشیان، بار دیگر تلاش واشنگتن برای پیوند زدن اختلافات امروز با روایت‌های ساختگی تاریخی را برجسته کرد. روایتی که در آن، ایران به‌عنوان تهدیدی دیرینه برای تمدن غرب معرفی می‌شود و کارنامه چندصدساله قدرت‌های غربی در جنگ، اشغال و مداخله نظامی به حاشیه می‌رود. مساله اصلی تحریف تاریخ برای توجیه تقابل امروز و فاصله میان ادعاهای صلح‌طلبانه آمریکا و عملکرد نظامی این کشور در سراسر جهان است.

روبیو در سخنرانی هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در آتن، با اشاره به لشکرکشی خشایارشا و آتش‌گرفتن آکروپولیس، از میراث یونان به‌عنوان یکی از پایه‌های تمدن غرب سخن گفت و بر ضرورت احیای قدرت و هویت این تمدن تاکید کرد. او با قراردادن این روایت ساختگی در مورد آتش زدن معابد آتن، در کنار مواضع امروز واشنگتن درباره ایران، تصویری از تقابل دیرینه میان ایران و غرب ارائه کرد که البته واقعی نیست.

در تاریخ ایران از گذشته تا امروز، ایران در اغلب موارد شروع کننده جنگ‌ها نبوده است و حتی در ۲۰۰ سال اخیر، هیچ جنگی را آغاز نکرده است. با این حال همواره مورد تهدید و تهاجم بوده و در عمل نیز دفاع از تمامیت ارضی خود را در دستور کار داشته است. آمریکا اما درست در مقابل این تاریخ پر افتخار ایرانی قرار دارد. بنابراین اگر قرار است تاریخ ملاک قضاوت درباره ملت‌ها و دولت‌ها باشد، چرا نباید این معیار در مورد آمریکا به کار گرفته شود؟

کشوری که حتی بخش مهمی از تاریخ شکل‌گیری و گسترش قدرت خود را با جنگ، تصرف سرزمین و مداخله نظامی پشت سر گذاشته است، چگونه می‌تواند از یک واقعه تاریخی که به درستی نیز روایت نکرده است، برای متهم‌کردن ایران به جنگ‌طلبی استفاده کند، بی‌آنکه درباره کارنامه خود پاسخ‌گو باشد؟

از کشتار بومیان تا جنگ‌های فرامرزی

تاریخ آمریکا از همان دوران شکل‌گیری با گسترش سرزمین، جنگ و خشونت علیه گروه‌های مختلف انسانی همراه بوده است. تصرف سرزمین‌های بومیان آمریکا، کشتار و آوارگی سرخپوستان و گسترش نظام برده‌داری و حتی کوچ اجباری بومیان از سرزمین مادری خود، از واقعیت‌های مستند تاریخ شکل گیری این کشور است.

این گذشته تنها به قرن‌های نخست شکل‌گیری آمریکا محدود نمانده و در قرن‌های بعد نیز استعمار و سلطه و مداخله آمریکا همواره در سراسر جهان ادامه داشته است. در دوره معاصر نیز سیاست خارجی واشنگتن بارها با مداخلات نظامی و جنگ‌های گسترده گره خورد.

جنگ ویتنام یکی از نمونه‌های روشن این کارنامه است؛ جنگی که با بمباران‌های گسترده در کنار استفاده از مواد شیمیایی همراه شد و کشتار شمار زیادی از غیرنظامیان را به همراه داشت.

حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز با ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی توجیه شد اما پس از اشغال عراق، هیچ وقت این سلاح‌های کشتار جمعی پیدا نشد. گزارش کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا در ژوئیه ۲۰۰۴ نیز بخش مهمی از ارزیابی‌های اطلاعاتی پیش از جنگ را فاقد پشتوانه کافی دانست.

بخش دردناک این روایت آنجا است که زمانی که صدام در جنگ هشت ساله علیه ایران از سلاح شیمیایی علیه مردم استفاده کرد و حتی حلبچه، یکی از شهرهای عراق را نیز بمباران کرد، صدایی از این مدعیان تمدن درنیامد.

حمله اتمی آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی در تابستان ۱۹۴۵ نیز از همین دست است. آمریکا که خود را حامی حقوق بشر می‌داند، تنها کشوری در جچهان است که از بمب اتم استفاده کرده است و حتی تبعات آن حمله با توجیه پایان دادن به جنگ جهانی دوم، در شهرهای ژاپن همچنان قربانی می‌گیرد.

بمباران کامبوج در جریان جنگ ویتنام و مداخلات نظامی این کشور در کشورهای مختلف دیگر از افغانستان تا کشورهای آمریکای لاتین نیز از جمله مواردی هستند که در ارزیابی تاریخی سیاست خارجی واشنگتن جایگاه مهمی دارند.

در افغانستان جنگی که آمریکا پس از حملات یازدهم سپتامبر آغاز کرد، نزدیک به دو دهه ادامه یافت و با هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگین و خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱ پایان گرفت.

این فهرست به معنای یکسان‌بودن همه جنگ‌ها و مداخلات یا نادیده‌گرفتن تفاوت زمینه‌های آنها نیست اما نشان می‌دهد ادعای دفاع از تمدن و صلح، به‌تنهایی برای اثبات مشروعیت اقدامات نظامی یک دولت کافی نیست. همان‌طور که نمی‌توان روایت مغشوش و نادرست از رفتار فرمانروای ایرانی در دوران باستان را مبنای داوری درباره ایرانیان امروز قرار داد. همانطور که نمی‌توان تاریخ یونان و ارزش‌های غربی را نیز تضمینی برای درستی سیاست‌های آمریکا دانست.

روایتی که همه ماجرا را نمی‌گوید

در روایت روبیو از جنگ‌های ایران و یونان، آتش‌گرفتن آتن به دست سپاه خشایارشا برجسته می‌شود، روایتی که در درستی آن اما و اگرهای فراوانی وجود دارد و به جز هرودوت که خود یونانی است، در جای دیگری از تاریخ، آتش زدن آتن دیده نمی‌شود. نکته مهمتر آن است که زمینه‌های پیشین این جنگ را بیان نمی‌کند. در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، نیروهای آتنی و ارتریایی در حمله به سارد، از شهرهای مهم قلمرو هخامنشی، مشارکت کردند و بخش‌هایی از شهر و معبد کوببه در آتش سوخت.

لشکرکشی خشایارشا به یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در بستر همین سابقه درگیری‌ها، رقابت‌های سیاسی و اهداف نظامی انجام شد و نوعی دفاع برای جلوگیری از حمله دوباره بود.

با این حال، تبدیل جنگ‌های ایران و یونان به روایتی ساده از تقابل همیشگی ایرانیان با تمدن غرب، بازنمایی کاملی از گذشته نیست.

مساله مهم‌تر آن است که حتی اگر درباره یک واقعه تاریخی اختلافی وجود نداشته باشد، نمی‌توان آن را به مجوزی برای دشمن‌سازی در زمان حاضر تبدیل کرد. ملت‌های امروز مسئول ابدی رفتار فرمانروایان هزاران سال پیش نیستند و سیاست خارجی دولت‌ها باید بر اساس تصمیم‌ها و اقدامات معاصر آنها ارزیابی شود.

برای ارزیابی رفتار ایران در دوره معاصر، جنگ هشت‌ساله عراق علیه ایران نمونه‌ای روشن است. ارتش عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ تهاجم گسترده خود علیه ایران را آغاز کرد. جنگی که خسارت‌های انسانی و اقتصادی سنگینی بر ایران و البته ملت عراق تحمیل کرد. نکته مهم این است که در طول این جنگ، برخی کشورهای منطقه و قدرت‌های خارجی حمایت‌های مالی، تسلیحاتی یا اطلاعاتی از حکومت صدام حسین به عمل آوردند.

اما در طول جنگ و با پایان آن، ایران هیچگاه سیاست انتقام‌گیری نظامی از کشورهایی را که در آن دوره از عراق حمایت کرده بودند، دنبال نکرد و روابط دیپلماتیک و اقتصادی با همسایگان را ادامه داد. گسترش روابط با کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله امارات متحده عربی، نشان داد که اختلافات و تجربه‌های تلخ جنگ به دشمنی دائمی میان ملت‌ها منتهی نمی‌شوند.

مذاکره در جریان بود؛ حمله جای دیپلماسی را گرفت

تناقض اصلی روایت واشنگتن زمانی آشکارتر می‌شود که سخنان روبیو را در کنار تحولات اخیر روابط ایران و آمریکا قرار دهیم. در دو حمله اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، تهران در مسیر دیپلماسی و مذاکره قرار داشت؛ با این حال، روند سیاسی نتوانست مانع از آغاز یا گسترش درگیری نظامی شود.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی از دولت آمریکا این است که چگونه می‌توان از ضرورت دفاع از تمدن و ارزش‌های غرب سخن گفت، اما هم‌زمان درباره پیامدهای حمله نظامی به کشوری که در پشت مذاکره قرار داشته است، پاسخ روشنی نداد؟

تجربه روابط تهران و واشنگتن نشان می‌دهد که اعلام آمادگی برای مذاکره به‌تنهایی تضمین‌کننده توافق نیست. برای ارزیابی مسئولیت هر طرف، باید متن توافق‌ها، تعهدات مشخص، زمان‌بندی مذاکرات و اقدامات عملی پیش از هر حمله بررسی شود. با این حال، اگر یک دولت در میانه روند دیپلماتیک به اقدام نظامی متوسل شود، نمی‌تواند با ارجاع به اختلافات تاریخی، مسئولیت تصمیم امروز خود را کنار بگذارد.

سخنان روبیو در آتن بیش از آنکه بازخوانی تاریخ باشد، نمونه‌ای از استفاده سیاسی از میراث تمدنی برای تعریف دشمنان امروز است. در این چارچوب، یک واقعه باستانی به طور ناقص و تحریف شده برجسته می‌شود اما جنگ‌ها و مداخلات معاصر آمریکا در حاشیه قرار می‌گیرند.

روبیو، گذشته ایران را به موضوع داوری تبدیل می‌کند در وقابل چشم خود را بر کارنامه واشنگتن در جنگ افروزی‌ها و مداخلات نظامی و سیاسی این کشور در تاریخ معاصر می بندد.

تاریخ ایران و یونان، همچون تاریخ دیگر ملت‌ها، ترکیبی از جنگ، رقابت، تعامل و تبادل فرهنگی است و نمی‌توان آن را به شناسنامه تغییرناپذیر ایرانیان تبدیل کرد.

تحریف تاریخ ایران در هر زاویه و با هر نگاهی که انجام شود، تاریخ ایران است. این کشور از هزاران سال پیش با همین نام، همین تاریخ و در همین جغرافیا وجود داشته و ورق زدن تاریخ آن مدارا و همراهی با سایر ملت‌ها را نشان می‌هد. اگرچه جنگ‌ها نیز صفحاتی از این تاریخ را پر کرده است اما میراث یونان باستان برای یونان است و نمی‌تواند اقدامات نظامی آمریکا را با تکیه بر تقابل شرق و غرب مشروع جلوه دهد.

معیار قضاوت درباره دولت‌های امروز باید رفتار کنونی شامل احترام به حاکمیت کشورها، پایبندی به تعهدات دیپلماتیک، رعایت قواعد بین‌المللی و پاسخ‌گویی درباره پیامدهای جنگ باشسد و از این منظر، بازگشت و تحریف یک جنگ‌ آن هم در ۲۵۰۰ سال پیش نمی‌تواند جای پاسخ به پرسش‌های امروز را بگیرد.

آمریکا برای دفاع از سیاست‌های خود در قبال ایران نیازی به احضار خشایارشا ندارد؛ اگر اقدامات واشنگتن در چارچوب قواعد بین‌المللی و تعهدات دیپلماتیک قرار دارد، باید بتواند از آنها با استناد به اسناد و واقعیت‌های امروز دفاع کند. تاریخ نه می‌تواند مسئولیت جنگ‌های معاصر را پاک کند و نه با تغییر روایت گذشته، به ناکامی‌های سیاسی و نظامی امروز آمریکا پایان دهد.