فاطمه روزبهانی
جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، سالهاست که فراتر از یک رویداد صرفاً رقابتی، حکم آیینهای دودی و پرنقشونگار را دارد که روح زمانه، دغدغههای نسل جوان و نبض تپندهی سینمای ایران را بازمیتاباند. این جشنواره در گذر دههها، از محفلی مهجور و دانشگاهی، اکنون به یکی از معتبرترین و استانداردترین رویدادهای سینمایی منطقه و جهان (با تأییدیه اسکار) بدل شده است؛ جایگاهی که کسب آن سهل نبوده و حاصل خوندل خوردن نسلهای پیاپی از سینماگران دغدغهمند است.
اگر به کارنامه این سالهای جشنواره نگاهی بیندازیم، پیشرفت در سه حوزه کاملاً چشمگیر است:
جهش تکنیک و بلوغ فرمی: فیلمسازان جوان امروز دیگر با دوربین به سمت سوژههای آماتوری نمیروند. کیفیت صدا، تدوین، فیلمبرداری و تسلط بر زبان تصویر در آثار راهیافته به جشنواره، تفاوت چشمگیری با دهههای گذشته دارد. نسل جدید سینمای کوتاه، الفبای سینما را به خوبی آموخته و گوی سبقت را در جسارتهای بصری از بسیاری از آثار سینمای بلند ربوده است.
تنوع ژانر و خروج از دوقطبیهای کهنه: زمانی سینمای کوتاه ایران در تسخیرِ مطلقِ «سینمای اجتماعیِ تلخ» یا «قصههای مینیمال روستایی» بود. اما در سالهای اخیر، تنوع ژانر جان تازهای گرفته است؛ حضور فیلمهای ژانر (وحشت، علمیتخیلی، فانتزی، معمایی) نشانگر بلوغ ذائقه و مخاطبشناسی درست در میان فیلمسازان است.
بینالمللی شدن و استانداردهای جهانی: اتصال جشنواره به مسیر رقابتهای اسکار، استانداردهای اجرایی، کیفیت انتخاب آثار و حضور داوران و مهمانان خارجی، این رویداد را به پل ارتباطی محکمی میان سینمای مستقل ایران و جهان تبدیل کرده است.
با این وجود، هرچقدر هم که قامت این درخت تنومندتر شود، ریشههای آن نیازمند مراقبت است تا در برابر طوفانها آسیب نبیند. جشنواره فیلم کوتاه تهران همچنان با چالشهایی دستوپنجه نرم میکند که اگر فکری به حال آنها نشود، میتوانند پویایی آن را به رخوت بکشانند:
تورم فرم و فقدان مضمونِ اصیل: گاهی در مواجهه با آثار، با تکنیکهای درخشان اما «قصههای تهی» روبهرو میشویم. فرمِ پرزرقوبرق و قابهای خیرهکننده، گاهی نقابی میشود بر چهرهی خالیِ فیلم از «فکر، فلسفه و دردِ زمانه». سینمای کوتاه باید اصالتِ اندیشه را فدای جذابیتهای گلدرشتِ فرمال نکند.
بحرانِ اکران و اقتصادِ شکننده فیلم کوتاه: بزرگترین تراژدی سینمای کوتاه این است که در اوج درخشش در سالنهای جشنواره، پس از آن در برزخِ اکران و بازگشت سرمایه گم میشود. پلتفرمهای آنلاین و نمایشهای محدود پاتوقی، پاسخگوی اشتیاق این ارتشِ عظیمی از فیلمسازان جوان نیست. سینمای کوتاه به «اقتصادِ حامی» و چرخهی صنعتیِ مستقل نیاز دارد، نه اینکه تنها به بودجههای دولتی یا جیبِ خالیِ فیلمساز وابسته بماند.
سانسور، خودسانی و تنگنای روایی: وقتی دایرهی موضوعاتِ مجاز تنگتر شود، فیلمسازان ناچارند به سراغ استعارههای فرسوده بروند یا ناخواسته از لمسِ بحرانهای واقعی جامعه فاصله بگیرند. سینمای کوتاه اگر نتواند آینهی بیغشِ واقعیتِ زیستِ آدمها باشد، به گلخانهای تزئینی تبدیل میشود که گلهایش بوی خاکِ واقعی را نمیدهند.
فرجام سخن
جشنواره فیلم کوتاه تهران، امروز به مثابه «پنجرهای روشن به آیندهی سینمای ایران» است. این رویداد ثابت کرده که انرژی، خلاقیت و استعداد جوانان ایرانی تمامی ندارد. اما برای اینکه این پرنده تیزپرواز، در آسمان هنر بماند، نیازمند هوای تازه، آزادیِ تنفس در روایت، و حمایتهای واقعیِ اقتصادی است تا سینماگرِ جوان به جای دغدغهی معیشت و سانسور، تنها و تنها به خلقِ «زیبایی و حقیقت» بیناندیشد.
