سه کشور اروپایی که زمانی میانجی اصلی مذاکرات هسته‌ای ایران بودند، اکنون با کاهش نفوذ خود در معادلات تهران و واشنگتن روبه‌رو هستند. یک تحلیل در مدرن دیپلماسی، فعال‌سازی مکانیسم ماشه، همسویی بیشتر با سیاست‌های آمریکا و کنار ماندن اروپا از مذاکرات توقف جنگ را از عوامل این عقب‌نشینی می‌داند.

وبگاه مدرن دیپلماسی در تحلیلی به قلم سانا خان، سردبیر بخش خبر این رسانه، نوشت که اروپا بخش مهمی از نفوذ دیپلماتیک خود در پرونده هسته‌ای ایران را از دست داده است؛ جایگاهی که طی بیش از دو دهه با میانجیگری میان تهران و غرب و مشارکت در شکل‌گیری توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ به دست آمده بود.

به گزارش فرارو، این تحلیل تأکید می‌کند که بریتانیا، فرانسه و آلمان در سال ۲۰۰۳ مذاکرات هسته‌ای با ایران را آغاز کردند و در سال‌های بعد، باوجود تردیدهای آمریکا، مسیر گفت‌وگوها را حفظ کردند. این روند در نهایت به امضای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ انجامید. پس از خروج آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸ نیز کشورهای اروپایی تلاش کردند برجام را حفظ کنند.

با این حال، نویسنده معتقد است نقش سه کشور اروپایی موسوم به گروه E3 اکنون به‌شدت تضعیف شده است. در جریان جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ علیه ایران آغاز کردند، کشورهای اروپایی از مشارکت در عملیات نظامی خودداری کردند و خواستار بازگشایی تنگه هرمز شدند، اما در نهایت پاکستان میانجیگری برای دستیابی به تفاهم توقف درگیری‌ها را بر عهده گرفت.

از نگاه مدرن دیپلماسی، مسئله فقط کنار ماندن اروپا از مذاکرات پایان جنگ نیست؛ بلکه این است که کشورهای اروپایی پیش از آغاز جنگ نیز بخشی از ظرفیت خود برای ایفای نقش میانجی را از دست داده بودند.

نویسنده یکی از مهم‌ترین دلایل کاهش نفوذ اروپا را تصمیم سه کشور بریتانیا، فرانسه و آلمان برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه در اوت ۲۰۲۵ می‌داند؛ سازوکاری که امکان بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران را فراهم می‌کرد.

بر اساس این گزارش، تحریم‌هایی که پیش‌تر در چارچوب توافق هسته‌ای لغو شده بودند، در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵ دوباره برقرار شدند. سه کشور اروپایی استدلال می‌کردند که ایران تعهدات هسته‌ای خود را نقض کرده و فرصت استفاده از این سازوکار نیز در اکتبر ۲۰۲۵ به پایان می‌رسید. از این منظر، فعال‌سازی مکانیسم ماشه اقدامی برای جلوگیری از ازدست‌رفتن دائمی یک ابزار فشار بود.

با این حال، مدرن دیپلماسی معتقد است ارزش اصلی مکانیسم ماشه در تهدید به استفاده از آن بود، نه لزوماً اجرای آن. این سازوکار به اروپا اجازه می‌داد تحریم‌های سازمان ملل را بدون مواجهه با وتوی روسیه یا چین بازگرداند؛ امکانی که پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، واشنگتن دیگر نمی‌توانست به‌طور مستقل از آن استفاده کند.

به نوشته این وبگاه، اروپا با فعال‌کردن این سازوکار، یک اهرم بازدارنده منحصربه‌فرد را به یک رژیم تحریمی تبدیل کرد که روسیه و چین آشکارا درباره مشروعیت آن مناقشه دارند. چین نیز به وجود ابهام‌های حقوقی و رویه‌ای در این فرایند اعتراض کرده است.

نویسنده همچنین معتقد است فعال‌سازی مکانیسم ماشه هزینه‌ای فراتر از تحریم‌ها برای اروپا داشت. سه کشور اروپایی که پیش‌تر خود را ضامن توافق هسته‌ای معرفی می‌کردند، پس از این اقدام بیش از گذشته در جایگاه طرف فشار علیه ایران قرار گرفتند. در نتیجه، از نگاه تهران، انگیزه کمتری برای تلقی‌کردن اروپا به‌عنوان میانجی مستقل باقی ماند.

ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت چه دستاوردی داشت؟

بخش دیگری از این تحلیل به نشست شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ اختصاص دارد. به نوشته مدرن دیپلماسی، در این نشست قطعنامه‌ای برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل به دلیل عدم پایبندی به تعهدات هسته‌ای تصویب شد؛ اقدامی که نویسنده آن را نخستین ارجاع از این نوع طی ۲۰ سال گذشته توصیف می‌کند.

این قطعنامه با حمایت آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان ارائه شد و با ۲۳ رأی موافق، سه رأی مخالف و هشت رأی ممتنع به تصویب رسید.

با وجود این، نویسنده معتقد است دستاورد عملی این اقدام محدود بود. به نوشته او، ارجاع پرونده به شورای امنیت به‌خودی‌خود تحریم تازه‌ای ایجاد نمی‌کرد و هرگونه اقدام ملموس بعدی نیز با توجه به احتمال استفاده روسیه و چین از حق وتو با موانع جدی روبه‌رو بود.

از سوی دیگر، نمایندگی ایران در وین این اقدام را نشانه‌ای از تردید کشورهای غربی درباره کارآمدی مکانیسم ماشه دانست. مدرن دیپلماسی این برداشت را موضعی سیاسی توصیف می‌کند، اما پرسشی را مطرح می‌کند که به باور نویسنده، اروپا هنوز پاسخ قانع‌کننده‌ای برای آن ندارد: اگر فعال‌سازی مکانیسم ماشه پرونده ایران را دوباره به دستور کار شورای امنیت بازگردانده بود، ارجاع مجدد چه هدف مشخصی را دنبال می‌کرد؟

این تحلیل در ادامه استدلال می‌کند که همراهی چهار کشور آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان در پرونده ایران، تمایز دیپلماتیک اروپا از واشنگتن را کاهش داده است. در چنین شرایطی، سه کشور اروپایی به‌جای آنکه قطبی مستقل با کانال ارتباطی ویژه با تهران باشند، بیشتر در قالب یک بلوک مشترک با آمریکا عمل می‌کنند.

تشدید ابهام درباره برنامه هسته‌ای ایران

مدرن دیپلماسی در ادامه به مشکلات نظارتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اشاره می‌کند و می‌نویسد که وضعیت برنامه هسته‌ای ایران نیز پیچیده‌تر شده است.

بر اساس اطلاعاتی که این گزارش به آژانس نسبت می‌دهد، این نهاد در سپتامبر ۲۰۲۶ همچنان قادر به راستی‌آزمایی موجودی ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ایران با غنای ۶۰ درصد نبود. همچنین، به نوشته این وبگاه، ایران همچنان اجازه دسترسی بازرسان به بیش از ۲۰ سایت هسته‌ای را نداده بود.

این گزارش همچنین به چارچوبی اشاره می‌کند که در ژوئن ۲۰۲۶ میان ایران و آمریکا مطرح شده بود و بر اساس آن قرار بود اورانیوم با غنای بالا تحت نظارت آژانس رقیق‌سازی شود؛ با این حال، نویسنده می‌گوید این چارچوب اجرایی نشده است.

از نگاه مدرن دیپلماسی، این وضعیت تناقضی مهم ایجاد کرده است: اروپا بخش مهمی از هویت دیپلماتیک خود را بر حل‌وفصل پرونده هسته‌ای ایران بنا کرده، اما اکنون امکان راستی‌آزمایی برنامه هسته‌ای ایران از گذشته دشوارتر شده است.

چرا اروپا از جنگ کنار ماند؟

این تحلیل در عین انتقاد از عملکرد اروپا، می‌پذیرد که خودداری کشورهای اروپایی از مشارکت در جنگ لزوماً تصمیمی غیرمنطقی نبود. جنگ اوکراین همچنان بخش مهمی از توجه سیاسی و منابع مالی اروپا را به خود اختصاص داده بود و کشورهای اروپایی تمایلی نداشتند وارد جنگی شوند که در طراحی آن نقشی نداشتند.

به نوشته مدرن دیپلماسی، آمریکا طی ماه‌های گذشته برای تشکیل ائتلاف دریایی در تنگه هرمز فشار وارد کرده بود، اما قدرت‌های اروپایی درباره ورود به درگیری‌ای که نسبت به اهداف بلندمدت آن تردید داشتند، محتاط بودند.

فرانسه نیز به‌طور کامل از دیپلماسی کنار نرفته بود و تماس‌های مستقیم و غیرمستقیمی با تهران داشت. این کشور همچنین ایده‌هایی برای تأمین امنیت تنگه هرمز پس از پایان درگیری‌ها مطرح کرده بود.

با این حال، نویسنده میان تلاش‌های جداگانه کشورهای اروپایی و نقش‌آفرینی جمعی گروه E3 تفاوت قائل می‌شود. به باور او، تماس‌های پراکنده هر کشور ممکن است منافع ملی آن را حفظ کند، اما لزوماً به اروپا امکان نمی‌دهد به‌عنوان یک بازیگر واحد در مذاکرات حضور داشته باشد.

مدرن دیپلماسی نتیجه این وضعیت را تناقضی راهبردی می‌داند: اروپا هزینه‌های اقتصادی و انرژی ناشی از اختلال در مسیر حیاتی تنگه هرمز را متحمل شد، اما نتوانست در شکل‌گیری توافقی که قرار بود به درگیری‌ها پایان دهد، نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

اروپا هنوز چه اهرم‌هایی در اختیار دارد؟

با وجود این عقب‌نشینی، نویسنده معتقد است اروپا هنوز کاملاً از معادلات هسته‌ای ایران حذف نشده است و دست‌کم سه ابزار برای تأثیرگذاری بر توافق احتمالی آینده در اختیار دارد.

نخست، توان فنی و نظارتی است. هر توافق پایداری درباره برنامه هسته‌ای ایران به سازوکار راستی‌آزمایی نیاز دارد. از نگاه نویسنده، اروپا می‌تواند به‌جای تمرکز صرف بر صدور قطعنامه‌های انتقادی، در طراحی جزئیات اجرایی توافق مشارکت کند؛ از جمله نحوه رقیق‌سازی اورانیوم با غنای بالا، حسابرسی موجودی مواد هسته‌ای و تعیین شرایط دسترسی بازرسان به سایت‌ها.

دوم، امکان استفاده از رفع تحریم‌ها به‌عنوان اهرم مذاکره است. بریتانیا، فرانسه و آلمان اعلام کرده‌اند که در چارچوب توافق هسته‌ای جدید حاضر به لغو برخی تحریم‌ها هستند. در مقابل، واشنگتن اعلام کرده است که هرگونه آزادسازی منابع مالی ایران باید به خرید غذا و دارو از آمریکا محدود شود. نویسنده معتقد است بازگشت گسترده‌تر ایران به اقتصاد جهانی، از جمله از مسیر بازارهای اروپایی و تحریم‌های سازمان ملل، همچنان به تصمیم‌های کشورهای اروپایی وابسته است.

سوم، جایگاه نهادی اروپا در شورای امنیت است. چارچوب تفاهم توقف جنگ، بر اساس این گزارش، تأیید نهایی توافق از سوی شورای امنیت را پیش‌بینی می‌کند؛ سازوکاری که در توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ نیز مورد استفاده قرار گرفت. بریتانیا و فرانسه به‌عنوان اعضای دائم شورای امنیت می‌توانند در این مرحله نقش داشته باشند.

با این حال، مدرن دیپلماسی تأکید می‌کند که این ابزارها به اروپا امکان نمی‌دهند به‌تنهایی توافق را طراحی کند، بلکه بیشتر در مرحله تأیید و اجرای آن اهمیت دارند. به بیان دیگر، اروپا ممکن است همچنان بتواند بر سرنوشت یک توافق اثر بگذارد، اما دیگر لزوماً بازیگر اصلی شکل‌دهنده آن نیست.

آزمون تازه برای دیپلماسی اروپا

نویسنده در پایان استدلال می‌کند که اروپا باید مشخص کند در پرونده ایران دقیقاً به دنبال چه هدفی است: جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای، تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز یا حفظ جایگاه خود در نظم امنیتی منطقه.

از نگاه مدرن دیپلماسی، اروپا برای بازگشت به مذاکرات باید ضمن حفظ هماهنگی با آمریکا، فاصله دیپلماتیک کافی از مواضع واشنگتن داشته باشد تا تهران نیز آن را بازیگری دارای ظرفیت مذاکره بداند، نه صرفاً بخشی از کارزار فشار غرب.

این تحلیل نتیجه می‌گیرد که تجربه پرونده هسته‌ای ایران درسی فراتر از خاورمیانه برای اروپا دارد: ابزارهای حقوقی و تحریمی زمانی بیشترین قدرت را دارند که امکان استفاده از آن‌ها همچنان به‌عنوان تهدیدی معتبر باقی مانده باشد. اروپا با فعال‌کردن مکانیسم ماشه، بخشی از اهرم خود را مصرف کرد و در مقابل، از بخشی از نفوذ دیپلماتیکش کاسته شد.

به باور نویسنده، اروپا هنوز می‌تواند در توافق احتمالی آینده نقش داشته باشد، اما برای بازگشت به جایگاه پیشین باید چیزی را به طرف‌های اصلی مذاکرات ارائه کند که آن‌ها واقعاً به آن نیاز دارند. حاشیه مانور اروپا در پرونده هسته‌ای ایران، به تعبیر این گزارش، اکنون بسیار محدودتر از گذشته است