حوزه / مؤمنان مخلصی که در طول تاریخ زیر چکمه ظلم طواغیت شهید شدند یا به حرمان کشیده شدند، باید به دنیا بازگردند تا در سایه دولت کریمه معصوم، استعدادهای الهیشان از قوه به فعل برسد و طعم زیستن در مدینه فاضله را پیش از ورود به آخرت بچشند.
اشاره؛
امروز در واپسین روزهای عصر غیبت و تلاطمهای آخرالزمان، دلهای مشتاقان در تمنای صبح فرج میتپد و آرزوی هر مؤمنی ایستادن در رکاب مهدی موعود (عج) و جهاد در سایهٔ پرچم اوست. اما فراتر از افق ظهور، افق شگفتانگیز دیگری رخ مینماید که پرسشهایی بنیادین در ذهن انسان پدید میآورد؛ آیا مرگ خط پایان یاری امام است؟ راز «رجعت» و بازگشت اولیای الهی و اصحاب خاص به صحنهٔ هستی چیست ؟
خبرنگار خبرگزاری حوزه برای واکاوی کلامی این حقیقت سترگ و رمزگشایی از گرههای رواییِ بازگشت به دنیا، گفتوگویی با حجتالاسلام والمسلمین محمود اباذری، کارشناس مهدویت، انجام داده است؛ این مصاحبه به امید تعمیق بینش ایمانی منتظران و درک صحیح از مهندسی تمدنی ظهور و رستاخیزِ رجعت، تقدیم نگاه اندیشهورز مخاطبان گرامی میگردد.
سوالات مصاحبه:
*با توجه به اعتقاد به «اثنا عشری» (دوازده امام)، حکومت مجدد ائمه پس از امام مهدی (عج) چگونه قابل جمع است؟
*آیا ۳۱۳ نفر از یاران خاص امام زمان (عج) هماکنون در قید حیاتاند یا رجعت خواهند کرد؟
* چرا رجعت صورت میگیرد؟ و هدف از دوران رجعت چیست؟
*افرادی که رجعت نصیبشان میشود چه کسانی بودند و چه خصوصیاتی داشتند؟
* در میان رجعت کنندگان بانوان هم هستند؟ و آن ها چه ویژگی هایی داشتند؟
* حکمت گشوده شدنِ عصر مستقل رجعت پیش از نفخ صور چیست؟
* چرا رجعت شامل سران کفر و فرعون های هر زمان هم میشود؟
بسم الله الرحمن الرحیم
برخی افراد با نگاهی گذرا به دستهای از روایات رجعت، چنین اظهار نظر کردهاند که روایات این حوزه بسیار آشفته و درهمبرهم است و تصویر روشنی به دست نمیدهد؛ به همین خاطر میگویند: «چون اصل موضوعِ رجعت قطعی و اجماعی است و آیات قرآن و روایاتِ گستردهای بر آن دلالت دارد، آن را میپذیریم؛ اما بهتر است وارد جزئیات نشویم.»
برای نمونه میگویند: در برخی روایات آمده است که اولین کسی که زمین برای او شکافته میشود و به اذن و ارادهی الهی رجعت میکند، امام حسین (علیهالسلام) است؛ و هنگامی که برای مردم ثابت شد ایشان امام حسین است، امام مهدی (عجلالله فرجه) از دنیا میروند و امام حسین، حضرت مهدی را دفن میکنند!
از سوی دیگر، ما صدها بلکه چند هزار روایت دربارهی مهدویت داریم که تصریح میکنند حضرت مهدی (عج) میآیند و جهان را پر از عدل و داد میکنند. حال اگر بگوییم این رجعت در ابتدای کار رخ میدهد، شاید حرف پذیرفتندهای باشد؛ زیرا همهی ائمه نور واحدند و فرقی نمیکند که به دست امام حسین (ع) عالم پر از عدل و داد شود و ظالمین نابود گردند. اما این گزاره با برخی دیگر از روایات رجعت جور درنمیآید؛ روایاتی که میگویند رجعت مربوط به اواخر دوران ظهور است؛ یعنی هنگامی که امام زمان (عج) با برنامههای خود جهان را پر از عدل و داد کردهاند، در آن اواخرِ کار، امام حسین (علیهالسلام) رجعت میکنند.
علاوه بر این، در دستهی مهمی از روایاتِ رجعت آمده است که یاران خاص حضرت و انبیای الهی بهویژه پیامبر خاتم (صلیالله علیه و آله) نیز رجعت خواهند کرد.
وقتی پیامبر اکرم حضور داشته باشند، زمام امور دست چه کسی باید باشد؟ عقلاً و منطقاً سکاندار امور، جانشین رسول خداست؛ اما ظاهر برخی روایات این است که با رجعت پیامبر (ص)، ادارهی امور مستقیماً به دست خود حضرت رسول سپرده میشود.
از این دست موارد و ابهامات وجود دارد که وقتی آنها را کنار هم میگذاریم، در نگاه نخست تصویر شفاف و قابل قبولی از بحث رجعت به ما نمیدهد. اما اگر روایات را دقیق بررسی کنیم، تأمل و تدبر نماییم، درمییابیم که اشکال از روایات نیست؛ بلکه اشکال از نحوهی مواجهه و نگاه ماست و کلید حل این مشکل، موضوعی به نام «انواع رجعت» است.
ما دو نوع رجعت پیش رو داریم:
یک رجعت که در ایام ظهور اتفاق میافتد، و یک رجعت که پس از دوران امام مهدی (عجلالله فرجه) واقع میشود که ما به اصطلاح، آن را «یوم الکَرّه» یا دوران رجعت مینامیم.
حال، برخی از روایاتِ مربوط به رجعت، ناظر به «رجعت اول» هستند و برخی دیگر ناظر به «رجعت دوم». اگر این موارد را هر کدام در جای خود قرار دهیم، خواهیم دید که تصویر بسیار شفاف میشود.
برای نمونه: رجعت امام حسین (علیهالسلام) مال کجاست؟ مال دوران رجعت (رجعت دوم) است و مربوط به این قسمت میباشد؛ چنانکه روایتِ «اولین کسی که رجعت میکند و زمین برای او شکافته میشود، رسول خداست» نیز متعلق به همین بخش است.
اما رجعتی که در آن عدهای از خوبان برگردانده میشوند تا به فوزِ یاری امام زمان نائل آیند، و همچنین عدهای از ائمهی کفر رجعت میکنند، مربوط به رجعت در «ایام ظهور» است. وقتی اینگونه تفکیک میکنیم، میبینیم که هیچ مشکلی در این زمینه باقی نمیماند.
نکتهی قابل تأمل این است که متأسفانه در کتابها و مقالاتی که تا کنون دربارهی رجعت نوشته شده، کمتر به این تفکیک پرداخته شده است و من به ندرت دیدهام که این موضوع به درستی باز شده باشد.
شاهد اول، تحلیلی است از مرحوم علامه طباطبایی (رضوانالله تعالی علیه)
در «تفسیر المیزان»، ذیل آیهی ۲۱۰ سورهی بقره. ایشان بعد از بیان تفسیر آیه و طرح مباحث روایی، در بحث رواییِ آخر، به موضوع «ایامالله سهگانه» (یوم الظهور، یوم الکَرّه و یوم القیامه) اشاره میکنند که پیشتر هم چند بار به آن اشاره کرده بودیم. ایشان برای حل مشکلی که ما ذیل برخی آیات داریم (آیاتی که گاهی گفته شده مربوط به ظهورند، گاهی مربوط به رجعت و گاهی مربوط به قیامت، و برخی مفسران در حل این مسئله دچار مشکل شدهاند)
میفرمایند: وجه اینکه برخی آیات ناظر به هر سه دانسته شده، این است که این سه مقطع، در واقع یک حقیقت واحدند، یک هدف را دنبال میکنند و یک وجه اشتراک و یک وجه افتراق و تفاوت دارند.
وجه اشتراکِ آنها این است که هر سه، ظرفِ تجلی حقاند. شما از قبل از ظهور بگیرید تا زمان حضرت آدم، چه حوادث و وقایع مهمی داشتهاید؛ از آمدن خود حضرت آدم بر روی زمین، بعثت حضرت نوح و طوفان او، حضرت ابراهیم خلیل، حضرت موسی کلیم، عیسی مسیح، و مهمتر از همه، بعثت نبی مکرم اسلام (ص) و واقعهی غدیر؛ اما قرآن کریم از اینها با عنوان «ایامالله» یاد میکند و بهطور ویژه روی سه مقطع دست میگذارد: یوم الظهور، یوم الکَرّه و یوم القیامه.
چون از این فصل به بعد، پرده آرامآرام شروع میکند به کنار رفتن؛ همانند پردههای تئاتر که در گذشته (چه به صورت دستی و چه برقی) برای شروع نمایش به آرامی کنار میرفتند و حقیقتِ صحنه روشن میشد. در اینجا نیز پرده کنار میرود، حقیقت روشن میگردد و «تبلور سرائر» اتفاق میافتد. این، وجه اشتراکِ هر سه مقطع (ظهور، رجعت و قیامت) است.
اما تفاوت آنها در چیست؟
تفاوت در شدت و ضعفِ کنار رفتن پرده است: در «یوم الکَرّه»، پرده نسبت به دوران ظهور بیشتر کنار میرود؛ و در «یوم القیامه»، پرده بسیار بیشتر از دوران رجعت و ظهور کنار میرود. بنابراین، تفاوت این سه مقطع در شدت و ضعفِ تجلی حقیقت است.
از این رو، «یوم الظهور» یک نقطهی عطف در تاریخ زندگی بشر است. این وجه اشتراک میان این سه مقطع، سبب شده است که برخی آیات قرآن ناظر بر هر سه باشد؛ منتها هر کدام در حد و اندازهی خودشان. وقتی قضیه اینگونه شد، پس این سه مقطع، در واقع سه دورهی پیدرپی هستند:
۱. یوم الظهور: دورانی است برای خودش؛ و وقتی این دوران میخواهد به پایان برسد، متصل میشود به دوران دیگری به نام...
۲. دوران رجعت (یوم الکَرّه): این دوران رجعت نیز وقتی میخواهد به اتمام برسد، متصل میشود به دورانی به نام...
۳. دوران قیامت: که با آن، دنیا به پایان میرسد.
بنابراین، ما با سه دوره در طول یکدیگر(و نه در عرض هم) روبهرو هستیم. یکی از پدیدهها و وقایعی که در «یوم الظهور» اتفاق میافتد، رجعتِ دستهای از خوبان است که میآیند تا حضرت را یاری کنند، و نیز رجعت کسانی از ائمهی کفر که برگردانده میشوند تا حقیقت را ببینند. اما در کنار این، ما یک دورهی مستقل برای رجعت داریم که عنوان کلی آن «دوران رجعت» یا «یوم الکَرّه» است؛ این دورانِ رجعت، با آن وقایعی که صرفاً در دوران ظهور رخ میدهد، تفاوت دارد.
پس ما دو نوع رجعت داریم:
یک رجعت در «دوران ظهور»، و یک رجعت که اصلاً از نظر ماهیت، با قبل از خود متفاوت است و به نام «یوم الکَرّه» نامگذاری شده است.
مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة، در باب یازدهم، فصلی را به این موضوع اختصاص دادهاند که: «بعد از حکومت حضرت مهدی چه خبره؟ آیا دولت و حاکمیتی هست یا نیست؟ اگر هست، از آنِ کیست؟» ایشان روایات متعددی را در این زمینه نقل میکنند و سپس برای حل تعارضِ روایاتی که با هم سازگاری ندارند، احتمالاتی را مطرح میسازند.
در برخی روایات آمده است که بعد از رحلت حضرت مهدی (عج)، بلافاصله قیامت برپا میشود؛ اما در برخی دیگر از روایات میبینیم که قضیه اینطور نیست، بلکه حکومت جهانی حضرت با موضوع «رجعت امام حسین (ع)» استمرار پیدا میکند، این دو دسته روایت در نگاه نخست با هم سازگاری ندارند؛ یک دسته میگوید بعد از رحلت امام مهدی، امام حسین میآید و راه را ادامه میدهد، و دسته دیگر میگوید بعد از رحلت حضرت مهدی، قیامت برپا میشود.
راه حل راهبردیای که ایشان (مرحوم شیخ حر عاملی) بیان میکنند، این است که این ابهام ناشی از آن است که ما تصور میکنیم حضرت مهدی (عج) فقط یک رحلت دارد؛ در حالی که حضرت مهدی دو رحلت دارد:
رحلت اول: هماکنون ایشان حیّ و حاضر و به فضل الهی زندهاند. هنگام ظهور، حکومت عادلانهی جهانی را تشکیل میدهند و مدت طولانی زمامداری میکنند، سپس از دنیا میروند. در این مقطع، امام حسین (علیهالسلام) راه آنها را ادامه میدهد که اینجا فصل جدیدی به نام «دوران رجعت» آغاز میشود؛ و یکی از کسانی که در این دوران رجعت میکند، خودِ حضرت مهدی (عج) است.
رحلت دوم: بعد از رحلت دومِ حضرت مهدی چه اتفاقاتی رخ میدهد، باید در ادامهی مباحث به آن بپردازیم.
پس مرحوم شیخ حر عاملی قضیه را اینگونه حل میکنند و این همان دو نوع رجعتی میشود که ما گفتیم: یکی «رجعت در زمان ظهور حضرت مهدی» که عدهای برای یاری ایشان رجعت میکنند، و دیگری «دورهای مجزا به نام دوران رجعت» که اتفاقاً یکی از رجعتکنندگان در آن، خودِ حضرت مهدی است.
مرحوم شیخ در ادامه، جمعبندی دیگری هم دارند که به بیان دیگر، چنین است: اولاً، ما قطعاً و مسلماً دوازده امام داریم. اما از سوی دیگر، روایاتی داریم که بعد از حضرت مهدی، امامانی میآیند و امور را به عهده میگیرند. خب، اگر اینگونه باشد، بحث «بیش از دوازده امام» پیش میآید؛ در حالی که ما به این دلیل «اثنا عشریه» (دوازدهامامی) نامیده میشویم که به امامتِ دوازده امام معتقدیم. اگر بعد از امام مهدی، امامان دیگری بیایند و امور به دست آنها ادامه یابد، این قضیهی دوازدهام بودن و «اثنا عشری» بودن ما به هم میخورد.
*حکومت پس از موعود؛ بازگشت دوبارهٔ ائمه (ع) یا آغاز امامت جدید؟
بنابراین، سومین راه حل این است که بگوییم:
«أَنْ یَکُونَ ذلِکَ مَحْمُولًا عَلَی الرَّجْعَةِ»
این مطلب (امامت بعد از مهدی) را بر «رجعت» حمل کنیم. در تعدادی از روایات (که در باب اخبار مربوط به رجعت نیز مشاهده کردهاید) بیان شده که ائمه (علیهمالسلام) رجعت میکنند. پس قضیه اینگونه است که وقتی بعد از حضرت مهدی، ائمه رجعت کنند مثلاً امام حسین (ع) رجعت کند یا امام علی (ع) رجعت کند تعداد دوازده امام به هم نمیخورد؛ چون این رجعتکنندگان، غیر از آن بزرگان نیستند و خودِ همانها هستند.
نکتهی مهم در شیوهی کار این است که اینطور نیست که یکیک همهی ائمه، یکی پس از دیگری به حکومت برسند؛ بلکه ممکن است در مقطعی امام حسین حکومت کند، در دورهای امام علی (ع) امور را عهدهدار شود، یا حضرت رسولالله (ص) حاکم گردد. اما در مقطعی نیز زمانی هست که همهی آنها با هم حاضر و موجودند.
اینجا میبینیم که بهترین راه حل این است که بپذیریم بعد از حضرت مهدی دورهای به نام «دوران رجعت» داریم که در آن ائمه برمیگردند؛ و «العَدَدُ لا یزید» — یعنی عدد دوازده محفوظ میماند و با رجعت اینها، عدد امامان اضافه نمیشود. این راه حلی است برای جمع میان روایاتی که میگویند بعد از حضرت مهدی، مهدیهایی خواهیم داشت؛ اینها همان دوازده اماماند و امامِ دیگری غیر از آنها نیست.
پس این کلام ایشان نیز به همان «دو نوع رجعت» اشاره دارد که گفتیم: بعد از دوران ظهور و حاکمیت جهانی حضرت مهدی، دورهای به نام «دوران رجعت» خواهیم داشت.
در همین راستا، مطالب ارزشمندی در کتاب آل شیعه (پیام قرآن درباره حضرت ولی عصر) از مرحوم آیتالله حاج سید علی اکبر سعادتپرور (رضوانالله تعالی علیه) وجود دارد. ایشان واقعاً عالمی جلیلالقدر بودهاند؛ هم عالم و هم عارف، شخصیتی بزرگ، و این کتاب نیز به فارسی ترجمه شده است.
ایشان (مرحوم آیتالله سعادتپرور) در بخشی از کتابشان چنین بیان میکنند: در یکی از زیارتهای حضرت مهدی (عج)، زائر این دعا را دارد و این خواسته را از حضرت میطلبد:
«وَ یَجْعَلَ کَرَّتِی فِی ظُهُورِکَ» اینکه خداوند متعال برای من، یک بازگشتی در «دوران ظهور» شما قرار دهد؛ و «وَ رَجْعَتِی فِی أَیَّامِکَ»
و یک بازگشتی هم در «دوران» شما برای من مقرر بدارد. چرا؟ «لِأَبْلُغَ طَاعَتَکُمْ مُرَادِی»
تا کمال و خواستهی دلم، در اطاعت و پیروی از شما حاصل شود؛ واقعاً آنگونه که دلم میخواهد، بدون هیچ قید و شرطی، از شما اطاعت و پیروی کنم.
«وَ أَشْفِیَ مِنْ أَعْدَائِکُمْ فُؤَادِی»
و جگرم نسبت به دشمنان شما و آن خفت و ذلتی که از آنها میبینم، خنک و سیراب شود.
از همین جملات استفاده میشود که شیعه دو نوع رجعت دارد:
۱. «رَجْعَةٌ فی ظُهُورِ القائِم» رجعت در ظهور حضرت قائم: در دوران ظهور، عدهای برمیگردند.
۲. «رَجْعَةٌ فی رَجْعَتِه» رجعت در دوران رجعتِ خود حضرت مهدی:
همانگونه که از جملهی «لِأَبْلُغَ طاعَتَکُمْ مُرادِی» نیز برمیآید، دورهای داریم بعد از رحلتِ حضرت مهدی به نام «دوران رجعت»؛ و در این دوران، یکی از کسانی که رجعت میکند، خودِ حضرت مهدی (عج) است و تعدادی از شیعیان نیز رجعت میکنند.
اینجاست که با بخش مورد نظر ما یعنی «هدف از رجعت و دوران رجعت» مواجه میشویم.
هدف از دوران رجعت این است که انسان به آن کمالی که غرض و هدفِ خلقت بر آن تعلق گرفته و به دلیل شرایط پیش از آن نتوانسته به آن برسد، در دوران رجعت به آن دست یابد. در ادامهی دعا نیز آمده است:
«وَ الْفَرَجُ الَّذِی فِی الْفَرَجِ الْعام»
این، ظهور و فرجِ شخصی است در قالب فرجِ عام.
این موارد، نمونه هایی از شواهد و قرائنی بود که بر «دو نوع رجعت» دلالت میکند. اگر بزرگواران این موضوع را روی آنها کار کنند، شواهد و قرائن دیگری نیز وجود دارد. و مهمترین نکته را اینگونه عرض کردم: «شما وقتی با این نگاه به سراغ روایات رجعت بروید، مشکل حل میشود؛ در حالی که این نگاه را نداشته باشید، روایاتِ رجعت قابل حل نیست.»
*اما این رجعت نصیب چه کسانی میشود؟
نه هر کسی و نه هر مومنی. چه کسانی رجعت میکنند، این یک نعمت عظیم است که یک انسان بتواند آنقدر زیرکی به خرج دهد و از این نعمتها استفاده کند؛ جوری زندگی کند که این رجعت نصیبش شود. هر یک از این دو رجعت هم خاصیت خودش را دارد: رجعت در دوران ظهور، ویژگی خاص خودش را دارد و رجعت در دوران رجعت، که کاملاً متفاوت است.
*سؤال این است که: چه کسانی رجعت میکنند؟
طبیعتاً اگر بخواهیم یک پاسخ شفاف بدهیم و بگوییم فلان آقا، فلان خانم رجعت میکنند و بقیه نه، پاسخ واضح و روشنی نمیتوانیم بدهیم. اما در یک نگاه کلی، با مرور روایات موجود در این زمینه، معیارهایی کلی به دست میآید.
برای نمونه دربارهی رجعتکنندگان از مومنان در «ایام ظهور»، این روایت را از امام صادق (علیهالسلام) خدمتتان تقدیم میکنم:
فرمودند: «یَخْرُجُ مَعَ الْقائِمِ عَلَیْهِ السَّلامُ عَلَی سُورِ الْکوفَةِ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا»
با حضرت مهدی، از پشتِ کوفه بیست و هفت نفر خارج میشوند که در واقع رجعت کردهاند.
بیست و هفت نفر، زنده میشوند و رجعت میکنند. این بیست و هفت نفر را چه کسانی تشکیل میدهند؟
پانزده نفر از قوم حضرت موسی (ع).
حضرت موسی چند هزار سال پیش بوده؛ پانزده نفر از آنها چنان زندگی کردند که با ظهور امام زمان، این لیاقت نصیبشان شد که برگردند. در قرآن کریم نیز به اینها اشاره شده است:
«وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ»
کسانی که بهراستی به حق هدایت میکردند؛ یعنی برای حق دل میسوزاندند، برای حق وقت میگذاشتند، برای هدایت دیگران تلاش و کوشش میکردند، و خودشان نیز اهل حق بودند و گرایش به حق داشتند. این پانزده نفر از اینهایی هستند که در روایت به آنها اشاره شده است.
و هفت نفر از اصحاب و یاران که برمیگردند:
یوشع بن نون برمیگردد، سلمان، ابو دجانه انصاری، مقداد و مالک اشتر رجعت میکنند. اینان پیش روی حضرتاند و از «یاران و حاکمان» حضرتاند؛ یعنی رتبهی عادی هم ندارند، بلکه مقام و منزلت دارند.
حالا اگر بخواهیم بدانیم چه کسانی برمیگردند و چگونه میتوانیم شایستگیِ این توفیق را پیدا کنیم، باید ببینیم این افراد چه کسانی بودند و در طول زندگی خود چه کردند.
زندگی بسیاری از آنان از نظر امکانات و رفاه تأمین بود؛ قدرت، ملک، مال و ثروت داشتند. با این حال، چرا دل به کوه و بیابان زدند و جان خود و خانوادهیشان را به خطر انداختند؟ برای حفظ دین و ایمانشان. در یک جمله، قیام و خیزش آنان در زندگیشان نقطهی عطفی شد؛ حرکتی که زمینهی نابودی کفر و شرک را فراهم کرد و در ادامه، توحید جامعهی آن روز را فراگرفت.
اگر بخواهیم از اینگونه روایات و نمونههای مشابه، معیاری کلی به دست آوریم، میتوان گفت رجعتکنندگانِ دوران ظهور، از منتظران واقعیِ «قائمٌ بالقسط» هستند؛ کسانی که در طول زندگی کوشیدهاند پرچم عقل و حق را برافراشته نگه دارند و در عمل، در راه حق بایستند.
برای نمونههای معاصر، میتوان از امام راحل، رهبر انقلاب و سردارانی مانند شهید سلیمانی یاد کرد؛ کسانی که جان خود را در راه آرمانشان در کف دست گرفتند. آنان نه فقط در یک یا چند سال، بلکه در تمام عمر خود مردِ این میدان بودند و در این مسیر ثابتقدم ماندند.
در طول انقلاب نیز بسیاری از انقلابیون را دیدهایم که بهتدریج از مسیر خود جدا شدند؛ برخی نهتنها از همراهی با انقلاب دست کشیدند، بلکه با عنوان و پوشش انقلابی در برابر آن قرار گرفتند و برای ضربه زدن به آن تلاش کردند. گاهی از خود میپرسیم چرا خداوند به ظالمان مهلت میدهد؛ اما یکی از حکمتهای این مهلت میتواند غربالشدن انسانها و آشکارشدن این حقیقت باشد که چه کسانی در میدان میمانند و چه کسانی در مسیر حق، پایداری و استقامت دارند؛ چه مردان و چه زنان.
در میان زنان نیز نمونههای فراوانی از ایستادگی و دفاع از حق وجود داشته است.
آقای جواد جعفری کتابی با عنوان بانو دارند که در آن، با استناد به روایات، از بانوانی نام بردهاند که رجعت خواهند کرد. این کتاب میتواند برای شناخت ویژگیهای آنان سودمند باشد. باید دید این بانوان چه شاخصههایی در زندگی داشتند: آیا تمام همّ و غمشان آسایش و رفاه بود، یا زنانی بودند که با همهی وجود از حق دفاع کردند و آن را یاری رساندند؟
پس اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم چه کسانی در ایام ظهور رجعت میکنند، باید گفت: قائمان به حق و یاریرسانندگانِ حق؛ کسانی که در عمل، این پایبندی را ثابت کردهاند.
خوشا به حال آنان که مردانه و استوار در راه حق میایستند و با همهی توان خود از آن پشتیبانی میکنند.
سوالی که دربارهی «سیصد و سیزده نفر» مطرح میشود این است که: آیا این افراد، که به عنوان یاران خاص حضرت، وزرا و فرماندهان ارشد سپاه ایشان شناخته میشوند، هماکنون زندهاند؟ و آیا اگر برخی از آنان از دنیا رفته باشند، در بحثِ رجعت که مطرح شد، با ظهور حضرت رجعت میکنند؟
پس از بررسی روایات مهدویت در این زمینه، باید گفت پاسخ صریح، قاطع و روشنی برای این سوال به دست نمیآید؛ اما از ظواهر چنین برمیآید که عمدهی این افراد از دنیا رفتهاند و با ظهور حضرت، رجعت خواهند کرد.
یک نمونهی مؤید این موضوع، همان روایتی است که اشاره شد: کسانی که برمیگردند مانند سلمان و ابو دجانه پیش روی حضرتاند، از یاران و حکّام او هستند؛ نقش و جایگاه عادی و نیروی پایِ پیاده ندارند، بلکه حاکماند و ادارهی حکومت به دست خواهند بود؛ آنان از وزرای حضرتاند.
نکتهی دوم این است که «عمر طولانی» امری خلاف روال عادی است و تنها در شرایطی خاص ایجاد میشود. میبینیم عمر طولانی حضرت مهدی(عج) امری ویژه است که هیچیک از انبیا و اوصیا نیز حتی آن را نداشتهاند. این عمر طولانی، به اقتضای شرایط خاص، برای حضرت مهدی(عج) مقرر شده است؛ اما دلیلی نداریم که این سیصد و سیزده نفر نیز چنین عمر طولانیای داشته باشند.
نکتهی سوم این است که ویژگیهایی که برای سیصد و سیزده نفر برشمردهاند، ویژگیهایی است که در طی زمانهای طولانی شکل میگیرد؛ گاهی ممکن است یک قرن بگذرد تا یکی، دو تا یا سه نفر از اینگونه افراد تقدیم جامعه شود. این امر چیزی نیست که بتوان گفت ناگهان و یکباره، مثلاً در قرن پایانیِ غیبت بهعنوان قرنی متفاوت سیصد و سیزده نفر از اینگونه افراد پیدا شوند؛ در حالی که در بیش از ده قرن پیش از آن نیز چنین افرادی پیدا نشده بودند. چنین پدیدهای خلاف روال عادی است.
افرادی مانند امام راحل، شخصی مانند مالک اشتر و سرداری چون سردار سلیمانی، کسانی نیستند که یکباره و در یک زمان، انبوهی از آنان پدیدار شوند. چقدر زمان باید بگذرد تا در یک قرن و یک نسل، یکی، دو یا سه نفر از اینچنین افرادی ظهور کنند!
علاوه بر این، ویژگیها و کمالاتی که برای این ۳۱۳ نفر برشمردهاند بهگونهای است که گاه باید یک قرن سپری شود تا روزگار، یک، دو یا سه نفر در این تراز به جامعه تحویل دهد. مسئله اینطور نیست که گمان کنیم ناگهان در قرن پایانی غیبت، بهعنوان یک قرن متفاوت، ۳۱۳ نفر با اوصافی کاملاً متمایز با تمام ده قرنِ گذشته پدیدار شوند؛ چنین فرضی خلاف روال عادی تربیت و تاریخ بشر است. شخصیتهایی در تراز امام راحل (ره)، مالک اشتر یا سردار سلیمانی، چهرههایی نیستند که در یک دوره بهیکباره و در شمار زیاد ظاهر شوند. چقدر زمان و مجاهدت باید بگذرد تا در یک عصر و نسل، یکی، دو، سه یا چهار نفر از این قبیل تربیت شوند و به این اوج برسند؟!
بنابراین، جمعبندی کلی از شواهد و قرائن در این بخش نشان میدهد که این ۳۱۳ نفر دستکم بیشترِ آنان در طول تاریخ از دنیا رفتهاند، نقش الهیِ خود را در عصر خویش ایفا کردهاند و همزمان با ظهور امام عصر (عج)، رجعت خواهند داشت؛ هرچند ممکن است تعدادی از آنان نیز در زمان ظهور در قید حیات باشند.
* رجعتکنندگان در «دوران رجعت» (یوم الکرّة)
اما رجعتکنندگان در دوران دوم یعنی «دوران رجعت» پس از حکومت اولیه:
همانطور که بارها شنیدهاید، نخستین فردی که رجعت میکند، حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالصلاةوالسلام) همراه با اصحاب بزرگوارشان هستند. پس از ایشان، طبق ظواهر روایات، امیرالمؤمنین امام علی (ع) رجعت میفرمایند و سپس این رجعت به اوج و قلهای میرسد که تمامی انبیای عظیمالشأن الهی و اوصیای آنان، از جمله خاتمالانبیا و المرسلین حضرت محمد مصطفی (ص)، به دنیا بازمیگردند. در این باره، برای بررسی تفصیلی میتوانید به تفاسیر ذیل آیهی ۸۱ سوره مبارکه آلعمران، آیهی ۸۵ سوره ص و آیات مشابه مراجعه بفرمایید.
معیار شایستگی برای این دوران نیز در همان روایتی بازتاب یافته که پیشتر به آن اشاره شد؛ کلام رسول خدا (ص) خطاب به سلمان:
«إِنَّکَ مُدْرِکُهُمْ وَ أَمْثَالُکَ وَ مَنْ تَوَلَّاهُمْ بِحَقِیقَةِ الْمَعْرِفَةِ»
(ای سلمان، تو، امثال تو و هر کس که با شناخت حقیقی از آنان پیروی کند، آنان را درک خواهید کرد.)
تعبیر بنده این است: مقصود، زمانی است که تمامی ائمه و پاکان رجعت میکنند. حال باید دید سلمان چگونه زیست؟
امام صادق (ع) در بیان شاخصههای سلمان میفرمایند:
«إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلَی هَوَی نَفْسِهِ»
(سلمان خواست و رضایت امیرالمؤمنین را بر خواست و تمایل نفس خود مقدم میداشت.)
سلمان یک شاخص الگوست؛ شاخصِ او «امامش» بود. او بر «منِ» خود خط بطلان کشیده بود و تنها در پی این بود که امامش چه میخواهد؛ همواره خواستهی امام را بر خواستهی خود ترجیح میداد. اگر همین یک ویژگی در انسان نهادینه شود کفایت میکند: اینکه در طول عمر و در همهی صحنهها بسنجد خواست امام زمان (عج) چیست و همان را پی بگیرد. با این معیار، چرا انسان برنگردد و چرا توفیق رجعت نیابد؟! افزون بر این، سلمان همنشینی و مدارا با فقرا و محرومان را بر مراوده با مرفهین بیدرد ترجیح میداد، شیفتهی علم و معرفت حقیقی بود و برای ارتقای شناخت و بندگی خویش، سختیِ هجرتها و سفرهای دشوار را به جان خرید. این، دورنمای رجعت اهل ایمان در دوران رجعت است.
*رجعت دشمنان در ایام ظهور
اما در مقابل، دربارهی رجعت دشمنان در ایام ظهور:
با توجه به هدف بنیادینِ این دوران که همان آشکار شدن حقیقت و «تُبْلَی السَّرَائِرُ» است، فراعنهی هر امّت و سران و ائمهی کفر همراه با همدستانشان برگردانده میشوند؛ همان کسانی که مسیر حق را از مدار خود منحرف کردند و با مکر، تزویر و فریب، جامعه را به گمراهی کشاندند. این دانهدرشتها در دوران رجعت بازگردانده میشوند تا حقایق پیش چشم همگان آشکار گردد و نقاب از چهرهی باطل فرو افتد.
ما یک دسته روایات داریم که تصریح میکنند امتهایی که گرفتار «عذاب استیصال» شدند یعنی کسانی که در همین دار دنیا عذاب ریشهکنکننده بر آنان فرود آمد دیگر در رجعت بازنمیگردند؛ اقوامی همچون قوم حضرت نوح، عاد، ثمود، قوم شعیب و قوم لوط. اینها دیگر بازگشتی نخواهند داشت. اما غیر از این گروه، سایر سران و سردمدارانی که نقشی اساسی در معارضه و پیکار با جبههی حق داشتند، در دوران رجعت بازگردانده میشوند.
اما نکتهای قابلتوجه که شنیدنش جالب است هرچند از مسائلی به شمار میرود که جای تحقیق و پژوهش بیشتر دارد این است: یکی از کسانی که در دوران رجعت، رجعت خواهد کرد، خودِ حضرت مهدی (عج) هستند؛ همانطور که اشاره کردیم بزرگانی چون مرحوم شیخ حر عاملی یا مرحوم علامه مجلسی فرمودهاند امام مهدی (عج) در دوران رجعت بازگشت خواهند داشت.
در این باره، مرحوم آیتالله سید عبدالحسین طیب اصفهانی صاحب دورهی تفسیریِ ارزشمند اطیب البیان ذیل آیهی ۸۷ سوره نمل و آیهی ۶۸ سوره زمر مطلبی را مطرح میکنند.
نقل این دیدگاه صرفاً جهت تضارب آرا و آشنایی با این نظریه است و قصد تحمیل یا ادعای لزوم پذیرش قطعی آن را نداریم؛ اما بهاصطلاح حرف دور از آبادی نیست و استدلال قابلتأملی پشت آن قرار دارد.
مرحوم طیب معتقدند هنگامی که حضرت مهدی (عج) در دوران رجعت بازمیگردند، حیات ایشان پیوسته تا برپایی قیامت امتداد مییابد؛ به این معنا که هنگام دمیده شدن در صور که تمام موجودات زنده قالب تهی میکنند حضرت مهدی (عج) از دنیا نمیروند. این، مدعای ایشان است.
البته در این میان باید به یک نکتهی مهم تربیتی و معرفتی اشاره کنم:
روزی در یک جمع دانشجویی، عزیزی میگفت: «چرا خداوند ما را در این برهه از زمان به دنیا آورد؟ زمانهای که سفرهی گناه همهجا گسترده است و پاکزیستن و دینداری اینقدر دشوار! ای کاش ما را در عصر ظهور امام زمان (عج) به دنیا میآورد...»
این سخن هرچند برخاسته از سوز ایمان بود، اما بنده به ایشان عرض کردم: خوب بودن در عصر ظهور گرچه بسیار ارزشمند است، اما «هنر واقعی» خوب ماندن در همین دوران دشوار غیبت است. مقام و منزلت مؤمنی که در اوج فتنهها و تاریکیهای عصر غیبت بر مدار تقوا پای میفشارد، بهمراتب بالاتر از دینداری در بستری است که همهی موانع برچیده شده است.
* تجلی قدرت حق و حلاوت اعتلای توحید
یکی دیگر از ابعاد فلسفهی رجعت، «قدرتنمایی جبههی حق» است؛ اینکه اهل ایمان حلاوت غلبهی توحید را با تمام وجود بچشند. بندگان مخلص و مقربان درگاه الهی، لذتی که از اعتلای کلمهالله میبرند بهمراتب والاتر و عمیقتر از تمتع از نعمات مادی بهشت است.
شفای سینهی اهل ایمان (تأمل در فرازهای زیارت)
از دیگر جلوههای پرفروغ رجعت در عصر ظهور، «شفای دل مؤمنان» است. در زیارات شریفه مهدوی میخوانیم:
«لِأَبْلُغَ مِنْ طَاعَتِکَ مُرَادِی، وَ أَشْفِیَ مِنْ أَعْدَائِکَ فُؤَادِی»
۱. «لِأَبْلُغَ مِنْ طَاعَتِکَ مُرَادِی»: خدایا! بازگشتم ده تا آن مراد و آرمانِ اطاعت محض را که در غیبت نتوانستم به کمال برسانم، ادا کنم.
۲. «وَ أَشْفِیَ مِنْ أَعْدَائِکَ فُؤَادِی»: تا سوزش سینهام در مواجهه با عداوت دشمنان التیام یابد و دلم خنک شود. این انتقامخواهی و تشفی خاطر، هرگز هوسی شخصی نیست؛ بلکه جلوهای از غیرت دینی و حبّفیالله است.
* فلسفه دوران مستقل رجعت (یوم الکرّة)
تا بدینجا، سخن پیرامون فلسفهی رجعت در «ایام ظهور» بود؛ اما فراتر از آن، ما یک مقطع متمایز و شگفتانگیز دیگر پیش رو داریم که از آن با عنوان «دوران رجعت» یا «یوم الکرّة» یاد میشود.
پرسش اساسی این است: پس از آنکه حکومت عدلگستر مهدوی در پهنهی گیتی مستقر شد و دورانی بس طولانی پایید («وَ مَکَثَ فِیهَا طَوِیلاً»)، چرا پروندهی حیات دنیا بسته نشده و بلافاصله قیامت برپا نمیگردد؟ حکمت گشوده شدنِ عصر مستقل رجعت پیش از نفخ صور چیست؟
فراهم آمدن بستر رشد، تکامل، سیر انفسانی و تقرب الیالله برای نسلهایی از مؤمنان که در ادوار گوناگون تاریخ، بهواسطهی ظلم طاغوتها و حجابهای ظلمانی، از فیض حضور و دسترسی مستقیم به امام معصوم محروم مانده بودند.
شاید بپرسید: آیا ممکن است این معنا را بیشتر باز کنیم؟
به این مقدمات بنیادین انسانشناسی توجه بفرمایید:
۱. ظرفیت بیکران و استعداد نامحدود انسان در قوس صعود:
خداوند متعال انسان را با استعدادی کاملاً متمایز آفریده است که میتواند تا «أَعْلَی عِلِّیِّینَ» اوج بگیرد.
۲. انحصار بستر تبدیل «قوه به فعل» در نشئهی دنیا: تنها بستر، آزمایشگاه و قرارگاهِ تبدیل این قوهها به فعلیت، «دارِ دنیا» است. در عوالم بعد (برزخ)، چیزی جز جلوهی عینیِ کشتزارهای همین دنیا وجود ندارد؛ برزخ دارِ عمل اختیاری و تکامل استعدادی نیست.
۳. دستهبندی مؤمنان و تفکیک سطح انگیزهها:دستهای از مؤمنان صرفاً در پی انجام تکالیف فردی بودند تا اهل نجات گشته و به بهشت روند؛ اینان دلیلی بر رجعت ندارند. اما دستهی دوم، سالکانی هستند که مقصد غاییشان رسیدن به قرب و رضوان الهی است.
۴. پیوند ناگسستنیِ استکمال انسانی با ولایت و اقامهی قسط:
این طلایهداران معرفت دریافتند که تنها طریق شکوفایی استعدادها، حرکت در مسیر اقامهی قسط با محوریت تامّ امام معصوم است. اما در طول قرون متمادی، عمدهی این نفوس مستعد یا از دسترسی به امام محروم ماندند یا در بند طواغیت بودند.
اگر پروندهی تاریخ با برپایی قیامت بسته شود، این حرمان تاریخی جبران نشده است؛ لذا حکمت و عدل الهی اقتضا میکند پیش از بستهشدن دفتر دارِ عمل، این فرصت فراهم شود.
*شکوه دوران رجعت؛ دانشگاه فراگیر تکامل اولیاء
خداوند متعال پیش از نفخ صور، فرصتی بیبدیل رقم میزند. تمام آنان که از هبوط آدم تا پایان حکومت مهدوی در پی نیل به آن قلهی انسانیت بودند اما موانع جبههی باطل مانع دسترسی کاملشان به حجت خدا شد، به دار دنیا رجعت میکنند.
در آن روزگار بینظیر:
- تمام پیامبران الهی حضور دارند،
- جمیع اوصیا و اولیاءالله حاضرند،
- ائمهی هدی و چهارده معصوم (صلواتاللهعلیهماجمعین) — بهویژه حضرت زهرا (س) بازمیگردند.
مهدِ تربیتی به وسعت تمام گیتی شکل میگیرد که در آن هیچ نشانهای از شرک و طاغوت دیده نمیشود؛ مصداق کامل: «یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً». در این محیط قدسی است که بندگان مستعد، در آغوش تربیت مستقیم انبیا و اهلبیت، استعدادهای راکد خویش را به عالیترین درجات فعلیت رسانده و قوس صعود را تا اوج ممکن طی میکنند.
اگر حقیقت و فلسفهی این دوران را ادراک میکردیم، روز و شب آرام و قرار نداشتیم و با سوز دل به درگاه الهی التجا میبردیم تا حیات و ممات ما را بهگونهای مقدر فرماید که شایستگی بازگشت در آن دوران زرین را بیابیم.
این است جانمایهی حکمت دوران رجعت که متأسفانه در محافل علمی و عمومی از آن غفلت شده است.
