آیین بزرگداشت زنده‌یاد محمد کاسبی با عنوان «خوش غیرت» برگزار شد.

باشگاه خبرنگاران جوان؛الهام قبادی -در نخستین سالگرد درگذشت زنده‌یاد محمد کاسبی، آیین بزرگداشت این هنرمند فقید با عنوان «خوش غیرت» در حوزه هنری برگزار شد. این مراسم با حضور خانواده آن مرحوم، جمعی از مسئولان و مدیران، و چهره‌های سرشناس هنری کشور همراه بود. همچنین در جریان این رویداد، نمایش «بایگانی» به قلم زنده‌یاد کاسبی و به کارگردانی محمود فرهنگ روی صحنه رفت؛ اثری که نخستین بار در سال ۱۳۷۷ با نویسندگی و کارگردانی خود او در مجموعه تئاتر شهر اجرا و با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده بود.

فرهاد قائمیان، بازیگر سینما و تلویزیون، در این مراسم ضمن تقدیر از خانواده استاد کاسبی گفت: قرار نبود من پشت تریبون باشم، اما وظیفه و دستوری که داده شد باعث شد چند خاطره بگویم و یک پیشنهاد بدهم. من نُه ماه در خدمت آقای محمد کاسبی بودم، نُه ماه در یزد و در گرمای شدید، همه ما کار می‌کردیم. اما چیزی که در این نُه ماه یاد گرفتم، پیش از هر چیز اخلاق نبی و اخلاق اجتماعی بود و اینکه در این حرفه چگونه بایستد. هر چقدر فکر کردم دیدم تمام عمر حاج محمد کاسبی در همان نُه ماه خلاصه شده بود؛ شاید بتوانم بگویم پنجاه سال از استاد گرامی خودم یاد گرفتم.

وی افزود: هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که چگونه پارتنر مقابل خودش را هدایت می‌کرد، چگونه تحریر می‌کرد. شاید من چیز دیگری داشتم، اما دوستان دیگری که بودند تمام تجربیات خودشان را بدون منت گذاشته بودند. روز اولی که جلوی دوربین کنارشان ایستادم، بدون اغراق می‌گویم پاهایم می‌لرزید و دستانم می‌لرزید. آرام به من گفت چه شده؟ گفتم در مقابل شما من چه کار کنم؟ گفت هیچی، من کسی نیستم جز محمد کاسبی. گفتم شما به من افتخار دادید که پذیرفتید جلوی دوربین و کنار شما باشم. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم؛ هم بازیگری از او یاد گرفتم، هم اخلاق و هم رفاقت.

قائمیان ادامه داد: همیشه مرا به اسم صدا می‌کرد و افتخارم این بود که همیشه در کنار ایشان بودم. در لوکیشنی که من آشپزی از او یاد گرفتم، آشپز درجه‌ای بودم و همیشه متریالی که می‌خواستم با من چک می‌کرد. شبانه با یک دیگ بزرگ به سمت هتل ما می‌آمد و سفره‌ای پهن می‌کردیم؛ سفره‌داری و مردم داری را از او یاد گرفتم.

شهریار بحرانی، کارگردان سینما و تلویزیون، نیز در این مراسم گفت: هنرمندان عزیز ما با آقای کاسبی افتخار همکاری داشتیم و چند کار کردیم. ایشون پیشکسوت بچه‌های حوزه هم بودن، از قبل از انقلاب کار کرده بودند و ما همیشه به عنوان یک بزرگی خودمان در کار‌های هنری بهشون نگاه می‌کردیم.

وی افزود: در مریم مقدس خیلی سخت مشکل پیدا کرده بودیم، به این خاطر که شخصیتی که قرار بود از ایشون دعوت کنیم بازی کنند یک نقش خیلی پیچیده بود. این شخصیت پیچیده در دو تا نقش مقابل و قرار گرفتن آقای کاسبی خیلی هم سخت بود. کارشون صبح زود می‌اومدن، وضو می‌گرفتن، ریش می‌چسبوندن و در طول روز هیچی نمی‌خورد، چون اینا کنده می‌شد ازش و خیلی بهش فشار می‌آمد. با این شرایط خاطره شیرینی برام همیشه جذابه.

بحرانی گفت: آقای کاسبی سیستم بازیگری حرفه‌ای داشت، خیلی مسلط بود. من باهاش کار کمدی هم کار کردم و رتبه بازیگریش خیلی بالا بود. این مرد عاشق ولایت بود. حالا که بحث‌های جنگ شناختی هست، قدر افرادی را که تو این ماجرا گم نکردن باید دونست. استاد این کار بود، افتخار می‌کردیم بهش و جای او خیلی خالی است.

تاجبخش فنائیان، کارگردان تئاتر و تلویزیون، در این مراسم گفت: محمد کاسبی را از قبل از انقلاب می‌شناسم، از دوره دانشجویی و انجمن دانشجویان مسلمان دانشکده هنر‌های دراماتیک. او یکی از فعالان همان جمع محدود بود.

وی افزود: اوایل انقلاب، نخستین کاری که روی صحنه رفت، نمایشنامه‌ای نوشته شهید حسین قشقایی بود که محمد کاسبی نیز در آن بازی می‌کرد؛ کاری مذهبی و زیبا که با استقبال زیادی روبه‌رو شد. از همان‌جا کارش شروع شد و ایمان، اعتقاد و باورهایش لحظه‌ای تغییر نکرد.

فنائیان ادامه داد: آقای حاتمی نکته‌ای گفتند که ایشان بازیگر نبود، اکتور بود؛ یعنی عمل می‌کرد. یکی از شاخص‌ترین هنرمندانی که این شیوه بازیگری را به درستی انجام می‌داد، محمد کاسبی بود.

وی گفت: محمد کاسبی عاشق مردم و عاشق امام بود. می‌گفت اگر امام نمی‌آمد، من الان نبودم. او در هنر بسیار قوی، صادق، پابرجا و مقاوم بود و نیازی به مطرح شدن جهانی و سروصدا نداشت. برای هنرش، مردمش، دینش و انقلاب زندگی می‌کرد. بیخود نیست در تشییع جنازه‌اش این همه مردم آمدند.

فنائیان در پایان گفت: من در رادیو، در بازی و در دانشگاه با او همکار بودم. در زمان بیماری به اوج هوشیاری و دانایی رسیده بود و نسبت به سیاست، اجتماع، تاریخ و هنر اطلاعات عمیقی داشت. خداوند ایشان را در بهشت پذیرایی کند.

در ادامه مراسم، مجری برنامه گفت: استاد کاسبی با هنرش کاسبی نکرد. اگر امروز اینجا حضور داشتند، به احترام همه عزیزانی که پای ولایت ماندند و جان خود را فدا کردند، می‌ایستادند و با چشمانی اشکبار از امام و چفیه و سردار صحبت می‌کردند. اما رفیق عزیزی دارند که او هم سرباز ولایت است، استاد رضا ایرانمنش. به احترام ایشان بایستید و تشویقشان کنید.

رضا ایرانمنش، بازیگر سینما و تلویزیون، در ادامه این مراسم گفت: این سعادت را داشتم که در سه چهار کار، شاگردی محمد کاسبی عزیز را بکنم. در ماه‌های آخر عمر پربرکتش، متأسفانه نمی‌توانم بگویم ما ایرانی‌ها قدر هنرمندانمان را می‌دانیم. محمد شدیداً دلش گرفته بود.

وی افزود: در سفر اهواز با هم سری فیلم بودیم. مدتی از جلوی دوربین دور بودم و او خیلی خوشحال بود که پس از مدتی آمدم جلوی دوربین. با هم خیلی صحبت کردیم و گفت کاش قدرمان را بعد از مرگمان ندانیم، چون بزرگداشت‌ها معمولاً پس از مرگ ما برگزار می‌شود. همان‌طور که دوستان درباره عاشق مردم بودن محمد صحبت کردند، او واقعاً عاشق مردم بود و سرسری و سبک از کنار مردم نمی‌گذشت. اگر می‌توانست برای حل مسئله‌ای دخالت می‌کرد و اگر نه، حتماً پیشنهاد یا راه‌حلی ارائه می‌داد.

ایرانمنش ادامه داد: من کوچک‌ترین عضو این خانواده و از فیلمسازان این حوزه هستم. یک سال و نیم پیش بحث بر سر این بود که سینمای ما و هنر ما به کجا می‌رود. من دست‌پرورده همین حوزه هستم و هر وقت به حوزه می‌آیم، محال است یاد بچه‌های حوزه نیفتم، علی‌الخصوص محمد کاسبی. یادم هست آخرین بار که صحبت می‌کردیم، می‌خواستم حواس محمد را پرت کنم، گفتم فیلم دیدی محمد؟ و همان گلایه‌ای که من از سینما داشتم، او هم داشت.

وی گفت: یک خواهش دارم. من خودم تا حالا هیچ تشییع جنازه‌ای نرفته‌ام و سعی می‌کنم بعضی وقت‌ها به صورت رندوم تماس بگیرم و احوال دوستان را بپرسم. بعضی‌ها می‌گویند چرا تو زنگ می‌زنی، باید فلانی زنگ بزند و احوال تو را بپرسد. می‌گویم نه، بگذار تا زنده‌ایم قدر هم را بدانیم.‌ای کاش این موقعیت‌ها را در زمان حیاتشان قدر بدانیم. اینجا زادگاه ماست و من و دوستان دیگر از همین‌جا شروع کردیم، رشد کردیم و موفقیت‌های بزرگی برای کشور عزیز ایران آفریدیم و هنوز می‌توانیم شاگردانی تربیت کنیم که راه‌مان را دنبال کنند.

ایرانمنش در پایان گفت: امیدوارم از این حقیر که خاک پای همه شماست، اول اینکه تا زنده‌ایم قدر هم را بدانیم و حال هم را بپرسیم، و دوم اینکه فکری اساسی برای هنر و وضعیت نابسامانی که همه ما از آن رنج می‌بریم، اندیشیده شود.