افرادی که تجربه نزدیک به مرگ (NDE) را پشت سر میگذارند، گاهی چنان تحت تأثیر این رویداد قرار میگیرند که توصیف آن با کلمات دشوار به نظر میرسد. بسیاری از آنها این تجربهها را بسیار زنده و چندحسی توصیف میکنند که تصاویر ذهنی متنوعی از رنگها، مکانها و افراد را در بر میگیرد. از آنجا
افرادی که تجربه نزدیک به مرگ (NDE) را پشت سر میگذارند، گاهی چنان تحت تأثیر این رویداد قرار میگیرند که توصیف آن با کلمات دشوار به نظر میرسد. بسیاری از آنها این تجربهها را بسیار زنده و چندحسی توصیف میکنند که تصاویر ذهنی متنوعی از رنگها، مکانها و افراد را در بر میگیرد.
از آنجا که کلمات بهتنهایی نمیتوانند شدت چنین تجربههایی را بهخوبی منتقل کنند، پژوهشگران در مطالعهای تازه بهجای تمرکز صرف بر روایتهای کلامی، شکل هندسی، حرکت و رنگ فضای بصری افراد هنگام تجربه نزدیک به مرگ را بررسی کردند.
در این پژوهش، بهجای استفاده از روایتهای شفاهی و پرسشنامههای نوشتاری، روشی مبتنی بر بازسازی تصویری به کار رفت. محققان از شرکتکنندگان خواستند مشاهدات خود را ترسیم کنند و محیطی را که در جریان تجربه در آن قرار داشتند، مرحلهبهمرحله بازسازی کنند. آنها همچنین محل قرارگیری خود در فضا و جهتی را که احساس میکردند در آن حرکت دارند، روی نقاشیها مشخص کردند.
۵۰ شرکتکننده در مجموع ۱۱۲ صحنه متفاوت از تجربههای خود را ترسیم کردند که ۱۰۸ مورد از آنها در چهار گروه هندسی تعریفشده توسط پژوهشگران قرار گرفتند. نوع A شکلی شبیه مخروط یا تونل داشت که خطوط مستقیم یا مورب، میدان دید فرد را احاطه میکردند. نوع B شامل منحنیهای گسترده و باز بود که به بخشهایی از دایره یا بیضی شباهت داشتند. انواع C۱ تا C۴ افقهایی بسیار مسطح و تقریباً همسطح را نشان میدادند، درحالیکه نوع C5 به شکل کره یا حبابی کامل بود که فرد را در یک نمای پانورامای ۳۶۰ درجه محصور میکرد. هر یک از این الگوهای هندسی با رنگهای خاص یا حتی نبود رنگ ارتباط داشتند.
ترسیم احساسات و تجربهها
تجربههای نزدیک به مرگ که بازماندگان ایست قلبی، نارسایی تنفسی، کما، اختلالات مغزی یا سایر شرایط تهدیدکننده زندگی گزارش میکنند، فرصتی ارزشمند برای عصبشناسان و روانشناسان فراهم میآورند تا عملکرد مغز و ذهن انسان را در شرایط بحرانی بررسی کنند.
دههها تحقیق درباره این پدیده، ویژگیهای مشترکی را آشکار کرده است؛ از مشاهده تونلها و نورهای اسرارآمیز گرفته تا دیدار با عزیزان درگذشته. با وجود این، پژوهشهای پیشین کمتر به ساختار واقعی فضای بصری این تجربهها پرداختهاند. برای مثال، مشخص نیست محیطی که افراد در این شرایط مشاهده میکنند چه شکل و مرزهایی دارد یا آنها خودآگاهی و موقعیت وجودیشان را در کدام بخش از این فضا احساس میکنند.
روش استفادهشده در مطالعه جدید، تمام این جنبهها را پوشش میداد. پژوهشگران با همکاری انجمن بینالمللی مطالعات تجربه نزدیک به مرگ (IANDS)، تعداد ۵۰ نفر را برای شرکت در تحقیق انتخاب کردند. هر فرد در یک جلسه جداگانه حضور یافت و دستورالعملهای ترسیم را از پژوهشگر دریافت کرد. محققان مراقب بودند با استفاده از واژههای القایی مانند تونل یا نور، بر خاطرات و برداشتهای شرکتکنندگان تأثیر نگذارند.
شرکتکنندگان هر صحنه را ترسیم کردند و برای مشخصکردن موقعیت بدن خود از دایره، جهت حرکت از فلش و محل قرارگیری افراد دیگر از مربع استفاده کردند. آنها همچنین جزئیات حسی تجربه، از جمله رنگهای زنده یا فضای کاملاً سیاه، سفید و خاکستری، بافتهای مشاهدهشده، سرعت حرکت و احساسات خود را ثبت کردند.
پژوهشگران این تجربهها را در سه گروه طبقهبندی کردند: تجربه خروج از بدن تجزیهای (OBE)، بخش اصلی تجربه نزدیک به مرگ (NDE Core) و تجربه خروج از بدن تداعیگر (Associative OBE).
دادههای بهدستآمده نشان دادند رنگهایی که افراد در تجربه نزدیک به مرگ مشاهده میکنند، با شکل فضای ادراکشده ارتباط دارند. نزدیک به ۷۹ درصد از فضاهای تونلمانند به شکل خلأهای سیاه یا آسمان شب توصیف شدند و تقریباً هیچ رنگی در آنها دیده نمیشد. در مقابل، افقهای گسترده و باز رنگارنگتر بودند؛ بهطوریکه ۸۷ درصد آنها رنگهای زنده و درخشانی داشتند که اغلب شامل بنفش یاسی و صورتی میشدند.
برخی شرکتکنندگان همچنین از مشاهده باغها یا مرور سریع و پشتسرهم صحنههایی از زندگی خود خبر دادند. افرادی که فضاهای دارای قوسهای مسطحتر را تجربه کرده بودند نیز در ۵۹ تا ۶۵ درصد موارد از مشاهده رنگها سخن گفتند. فضاهای کروی نیز اغلب با نور سفید درخشان یا طلایی پر شده بودند.
پژوهشگران همچنین دریافتند افراد معمولاً ابتدا تجربه خروج از بدن تجزیهای را پشت سر میگذارند؛ مرحلهای که در آن احساس میکنند از بدن فیزیکی خود جدا شدهاند. سپس وارد بخش اصلی تجربه نزدیک به مرگ میشوند که با حرکت در فضاهای غیرمادی همراه است. در نهایت، به مرحله تجربه خروج از بدن تداعیگر میرسند که طی آن دوباره با بدن فیزیکی خود ارتباط برقرار میکنند.
با وجود اینکه ترسیم تجربههای نزدیک به مرگ راهی برای ثبت جزئیاتی فراهم کرد که شاید با کلمات قابل بیان نباشند، این روش محدودیتهایی نیز داشت. برای نمونه، خاطرات ثبتشده چندان تازه نبودند و بسیاری از شرکتکنندگان تجربههای خود را پس از گذشت ۱۵ سال یا حتی بیشتر بازسازی کردند. چنین فاصله زمانی طولانی میتواند باعث تغییر یا دگرگونی خاطرات شود.
همچنین جلسات پژوهش ضبط نشدند؛ بنابراین امکان بررسی مستقل این موضوع وجود نداشت که آیا الگوهای آماده ترسیم یا راهنماییهای پژوهشگران بر پاسخهای شرکتکنندگان تأثیر گذاشتهاند یا خیر.
