جوان آنلاین: چراغ راهنمایی در تقاطعهای شلوغ شهرمان قرمز میشود. این تغییر رنگ سادهترین و جهانیترین زبان قانون است. زبانی که هیچ مرز، زبان و نژادی نمیشناسد. اما کافی است چند دقیقهای به این چهارراه خیره شویم تا ببینیم پشت همین چراغ قرمز، چه ماجراهای خاموشی از فرهنگ عمومی در جریان است. چهاردهم آبانماه، «روز فرهنگ عمومی» میتواند روزی برای بازنگری ستونهای نامرئی زندگی جمعی ما باشد. در این میان، اگر بخواهیم عینیترین، ملموسترین و روزمرهترین شاخص قانونمداری را پیدا کنیم، هیچکجا به اندازه پشت فرمان خودروها و در پیچوخم رفتارهای ترافیکی نمیتوانیم سراغ آن را بگیریم. اینجاست که میتوانیم از یک ایهام زیبا و تأملبرانگیز بهره ببریم: «ایست فرهنگ عمومی پشت چراغ قرمز!» این عبارت دو معنای متضاد، اما همراستا را به ذهن متبادر میکند. از یک سو، تصویری نگرانکننده از «توقف و درجا زدن» فرهنگ عمومی است؛ زمانی که قوانین را نه از سر باور درونی، بلکه تنها به شرط حضور پلیس یا ترس از جریمههای سنگین رعایت میکنیم و فرهنگ قانونگرایی ما در تقاطعهای زندگی درجا میزند، و از سوی دیگر، نقطه مقابل و کارکرد نجاتبخش آن است؛ جایی که فرهنگ عمومی درست مانند یک مانع بازدارنده و قدرتمند جلوی قانونشکنیها، بیاخلاقیها و تضییع حقوق دیگران میایستد. پارادوکس عجیب «قانون فقط برای دیگران است» یکی از بزرگترین چالشهای ما در زیست جمعی و یک خطای شناختی پنهان است. ما ناخودآگاه فکر میکنیم قانون برای دیگران نوشته شده است تا نظم برقرار بماند، اما خودمان مجازیم هر جا که کارمان گیر کرد، استثنا قائل شویم! رانندهای که خطکشی عابر پیاده را تسخیر میکند، چراغ زرد را دعوتنامهای برای سرعت بیشتر میداند، یا حق تقدم دیگران را در یک ترافیک فشرده نادیده میگیرد، در واقع دارد به زبان بیزبانی میگوید: «منافع من از جمع مقدمتر است!» رفتار ترافیکی، آیینهای است که رفتار اجتماعی ما را در فضاهای عمومی بازتاب میدهد. پشت فرمان، ماسکهای اجتماعی کنار میروند؛ میزان صبوری، همدلی، خشمهای فروخورده، میزان احترام به حقوق شهروندی و حتی نوع نگاه ما به انسانهای پیرامونمان در چگونگی رانندگیمان متجلی میشود. وقتی حق تقدم را به رانندهای دیگر میدهیم، یا در ترافیک راه را برای عبور اورژانس باز میکنیم، در حقیقت داریم به یک اصل بنیادی زندگی اجتماعی عمل میکنیم: «دیگری هم وجود دارد و حق او محترم است»، اما چرا قانونگریزی در برخی لایههای جامعه به یک عادت یا حتی ترفندی برای زیرکی تبدیل شده است؟ پاسخ در بازتعریف ریشهای مفهوم قانون نه به عنوان یک «دیوار بازدارنده و آمرانه» بلکه به عنوان یک «پیمان اجتماعی برای آرامش جمعی» است. تا زمانی که قانونمداری در جامعه ما به «ترس از مجازات و جریمه» گره خورده باشد، فرهنگ عمومی همچنان پشت چراغهای قرمز ناآگاهی متوقف خواهد ماند. پرورش این نگاه، بیش از هر نهاد دیگری از درون «خانواده» آغاز میشود. کودکی که روی صندلی عقب خودرو نشسته است، بیش از آنکه متأثر از درسهای مدرسه و محتوای کتابها باشد، به چگونگی مواجهه پدر یا مادرش با چراغ قرمز، خط کشی عابر و حقوق دیگران نگاه میکند. اگر به او بیاموزیم که احترام به قانون، نشانه شخصیت، اصالت و احترام به کرامت انسانی است، در بزرگسالی، قانون را حتی در خلوتترین خیابانهای شهر نیز زیر پا نخواهد گذاشت. جا دارد به انگیزه روز فرهنگ عمومی یکبار دیگر به این پرسش مهم پاسخ دهیم: ما هنگام مواجهه با قوانین، کجای این مسیر ایستادهایم؟ آیا قانون را زنجیری بر دستوپا میدانیم یا سپری برای امنیت و آرامش همگانی؟ بیایید اجازه ندهیم فرهنگ عمومی بیش از این پشت چراغ قرمز بیتفاوتی و فردگرایی متوقف بماند، چراکه حرکت رو به جلوی جامعه، نه در توقفهای فردگرایانه، بلکه از توقفهای آگاهانه، دیگردوستانه و جمعگرایانه آغاز میشود.
|
