سپاهیان اسکندر مقدونی پس از سال‌ها جنگ و پیشروی در سرزمین‌های شرقی، سرانجام در کنار رود هیفاسیس از ادامه لشکرکشی به هند سر باز زدند. شرایط دشوار طبیعی، فیل‌های جنگی و فرسودگی نیروها، اسکندر را ناچار کرد از رؤیای فتح سرزمین‌های شرقی چشم‌پوشی کند و راه بازگشت را در پیش بگیرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ سپاهیان اسکندر که پس از سال‌ها جنگ و لشکرکشی به‌شدت خسته شده بودند، در کنار رود هیفاسیس سر به شورش برداشتند و از ادامه حرکت به سوی سرزمین‌های ناشناخته خودداری کردند.

در قرن چهارم پیش از میلاد، اسکندر مقدونی به دستاوردی دست یافت که تا آن زمان ناممکن به نظر می‌رسید. او بزرگ‌ترین امپراتوری جهان آن روزگار، یعنی شاهنشاهی ایران، را فتح کرد و به همین دلیل لقب «بزرگ» گرفت. بااین‌حال، در شرق سرزمین‌هایی وجود داشت که هنوز به تصرف او درنیامده بودند و اسکندر نیز اشتیاقی سیری‌ناپذیر برای رسیدن به انتهای جهان شناخته‌شده داشت.

به همین دلیل، او همراه با سپاهش به حرکت ادامه داد؛ از هندوکش گذشت و وارد دره رود سند شد. در این مسیر، با مقاومت فرمانروایان محلی روبه‌رو شد و سرانجام با پوروس، یکی از پادشاهان منطقه، جنگید. اسکندر در این نبرد پیروز شد و تا رود هیفاسیس پیش رفت؛ اما هرگز از این رود عبور نکرد. او به‌ جای ادامه پیشروی، مسیر خود را به سمت جنوب تغییر داد و راه بازگشت را در پیش گرفت. چرا اسکندر از ادامه فتح هند صرف‌نظر کرد؟

dionysus triumph panel egypt

هند از نگاه اسکندر چه سرزمینی بود؟

برای یونانیان و مقدونیان باستان، هند به معنای یک کشور با مرزهای مشخص امروزی نبود؛ بلکه به منطقه‌ای گسترده شامل قبایل و پادشاهی‌های مستقل در حاشیه جهان شناخته‌شده گفته می‌شد. این سرزمین در شرق رشته‌کوه هندوکش قرار داشت و محور اصلی آن رود سند و شاخه‌های فرعی‌اش بود. اطلاعات یونانیان درباره سرزمین‌های آن سوی رود سند اغلب ناقص و مبتنی بر شنیده‌ها و گزارش‌های غیرمستقیم بود.

اسکندر تا رود هیفاسیس، یکی از شاخه‌های رود سند، پیش رفت و سپس از ادامه مسیر منصرف شد.

اگر محدوده هند امروزی را در نظر بگیریم، اسکندر تنها از بخش شمال‌غربی این سرزمین عبور کرد و بیشتر دوران لشکرکشی خود را در مناطقی گذراند که اکنون در پاکستان قرار دارند. تمام عبورهایی که آریان، مورخ یونانی، از رودخانه‌های سرزمین هند توصیف کرده است، در محدوده پاکستان امروزی رخ داده‌اند. رود هیفاسیس که امروزه با نام رود بیاس شناخته می‌شود، در خاک هند امروزی قرار دارد؛ اما اسکندر هرگز از آن عبور نکرد. بنابراین، بسته به تعریفی که از فتوحات او در هند ارائه می‌کنیم، می‌توان گفت که اسکندر اساساً وارد خاک هند امروزی نشد.

اما چه عواملی مانع عبور اسکندر از رود هیفاسیس و ادامه لشکرکشی‌های توسعه‌طلبانه او به داخل هند شدند؟

monsoon maharashtra india landscape

باران‌های موسمی و گل‌ولای؛ دیواری طبیعی در برابر سپاه اسکندر

سخت‌ترین دشمنی که اسکندر و سپاهیانش در این لشکرکشی با آن روبه‌رو شدند، شرایط جوی و طبیعی منطقه بود. باران تقریباً به‌ طور مداوم می‌بارید و جاده‌ای وجود نداشت. درنتیجه، عبور از مسیرهای پیش رو تقریباً ناممکن شده بود.

آریان در کتاب «آناباسیس اسکندر» شرح می‌دهد که سپاهیان ناچار بودند پیش از حرکت ارتش، مسیری برای عبور بسازند تا نیروها بتوانند از آن عبور کنند.

گذر از رودخانه‌ها نیز به همین اندازه دشوار بود. در فصل لشکرکشی اسکندر، بارندگی‌های مداوم باعث شده بود رود سند و شاخه‌های آن طغیان کنند و جریان آب بسیار خطرناک شود. سپاه برای عبور از هر رودخانه جدید ناچار بود پل یا پل‌های شناور بسازد.

برای این کار باید درختان را قطع می‌کردند و الوارها را به محل عبور انتقال می‌دادند؛ عملیاتی که در هر مرحله پیشروی، حرکت سپاه را به تأخیر می‌انداخت. گاهی حتی لازم می‌شد پلی را که به‌تازگی ساخته بودند، برچینند و قطعات آن را به محل عبور بعدی منتقل کنند.

تمام این کارها برعهده خود سربازان بود. درنتیجه، حرکت سپاه بیش از آن‌که یک لشکرکشی معمولی باشد، به آزمونی بی‌پایان برای سنجش توان جسمی و تحمل دشواری‌ها تبدیل شده بود.

elephant hunt painting parrocel

فیل‌های جنگی؛ دیواری از عاج در برابر مقدونی‌ها

هند سرزمین فیل‌ها نیز بود. اسکندر پیش‌تر با فیل‌های جنگی مواجه شده بود، اما هرگز آن‌ها را در مقیاسی که ارتش‌های هندی به کار می‌گرفتند، ندیده بود. از این پس، فیل‌ها به تهدیدی دائمی برای سپاه او تبدیل شدند و حضورشان به این معنا بود که هر پیروزی با هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر به دست می‌آمد.

هنگامی که اسکندر با پوروس روبه‌رو شد، صف فیل‌های جنگی ارتش دشمن به اندازه عرض آرایش فالانژ مقدونی گسترده بود. فیل‌ها را می‌توان تانک‌های زنده‌ای دانست که عملاً توان مقابله با سواره‌نظام را داشتند؛ زیرا اسب‌ها را می‌ترساندند و با قدرت و جثه عظیم خود، آرایش پیاده‌نظام را درهم می‌شکستند.

بزرگ‌ترین خطر فیل‌ها، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن رفتارشان بود. اسبی که وحشت‌زده می‌شد ممکن بود لگد بزند یا فرار کند، اما معمولاً می‌شد دوباره آن را مهار کرد. فیل‌ها رفتار متفاوتی داشتند. هنگامی که وحشت‌زده می‌شدند، نیروهای خودی و دشمن را به یک اندازه زیر پا می‌گذاشتند و نابود می‌کردند. آن‌ها چنان خطرناک بودند که اسکندر هرگاه امکان داشت، عاقلانه از درگیری مستقیم با فیل‌ها در شرایطی که دشمن تعیین می‌کرد، خودداری می‌کرد.

اما در نبرد با پوروس چنین امکانی نداشت. بنابراین، تصمیم گرفت از آشفتگی‌ای که فیل‌ها در میدان نبرد ایجاد می‌کردند، علیه هدایت‌کنندگان و نیروهای خود دشمن استفاده کند.

او سواره‌نظام خود را به جناحین ارتش پوروس فرستاد و دشمن را وادار کرد از سه طرف بجنگد. این نقشه موفقیت‌آمیز بود و فیل‌ها وحشت‌زده شدند؛ بااین‌حال، اجرای آن برای سپاه اسکندر نیز تلفات سنگینی به همراه داشت.

campaigns alexander map bunbury

«تاریخ جغرافیای باستان در میان یونانیان و رومیان»، اثر بونبری، ۱۸۷۹

مشکلات تدارکاتی در سرزمین‌های دشمن

ترکیب شرایط طبیعی نامساعد، تهدیدهای تازه و فاصله زیاد از قلمروی امپراتوری، مشکلات تدارکاتی متعددی برای اسکندر و سپاهش ایجاد کرده بود.

همان‌طور که اشاره شد، عبور از مسیرهای دشوار به‌خودی‌خود مسئله بزرگی بود. هرچه سپاه از قلمروهای تحت سلطه خود دورتر می‌شد، تأمین آذوقه و دریافت نیروی کمکی نیز دشوارتر می‌شد.

این وضعیت ارتش مقدونی را بیش از گذشته به اتحاد با فرمانروایان محلی و استقرار نیروهای پادگان در شهرهای فتح‌شده وابسته می‌کرد. اما هیچ‌یک از این دو راه‌حل کاملاً قابل‌اعتماد نبود.

اتحادهای محلی به پیروزی‌های پی‌درپی اسکندر وابسته بودند و در صورت شکست او، ممکن بود از میان بروند. از سوی دیگر، باقی گذاشتن نیروهای نظامی در شهرهای فتح‌شده، به‌تدریج از شمار سربازانی که می‌توانستند در میدان نبرد حضور داشته باشند، می‌کاست.

به این ترتیب، هر پیروزی جدید به معنای دشوارتر شدن نبردهای بعدی بود؛ زیرا سپاه اسکندر در حالی به پیشروی ادامه می‌داد که بخشی از توان نظامی خود را برای حفظ سرزمین‌های تصرف‌شده از دست می‌داد.

porus conquered alexander painting

اثر نیکولاس پیترسون برکم، ۱۶۷۰

امپراتوری ناندا؛ ابرقدرتی در انتظار اسکندر

بخشی از اشتیاق اسکندر برای ادامه حرکت به سمت شرق، از تمایل او برای دیدن و فتح سلسله قدرتمندی ناشی می‌شد که در آن سوی رود هیفاسیس حکومت می‌کرد.

آریان در توصیف این سرزمین، از مردمی سخن می‌گوید که در کشاورزی مهارت داشتند و جنگجویانی شجاع بودند. زمین‌های آن حاصلخیز و شهرهایش بزرگ بود. همین ویژگی‌ها باعث می‌شد این سرزمین از نظر تأمین آذوقه و امکانات نظامی در موقعیتی بهتر از قلمروی پوروس قرار داشته باشد و بتواند ارتشی بزرگ‌تر از ارتش او فراهم کند.

علاوه بر این، گفته می‌شد که شمار فیل‌های جنگی این سرزمین نیز از فیل‌های ارتش پوروس بیشتر است.

آریان نام این مردم را ذکر نمی‌کند، اما در آن زمان، منطقه‌ای که در آن سوی رود هیفاسیس و در محدوده رود گنگ و دشت‌های پیرامون آن قرار داشت، تحت فرمانروایی سلسله ناندا بود.

براساس گزارش پلوتارک، این سلسله می‌توانست ۸۰ هزار سواره‌نظام، ۲۰۰ هزار پیاده‌نظام، ۸ هزار ارابه جنگی و ۶ هزار فیل جنگی به میدان بیاورد.

اگرچه پلوتارک احتمالاً در بیان این ارقام اغراق کرده است، اما بنا بر گزارش‌ها، شمار نیروهای ارتش ناندا در مقایسه با ارتش پوروس که مقدونی‌ها به‌تازگی با آن جنگیده بودند، حدود ده برابر بیشتر بود.

اسکندر در نبرد با پوروس با صدها فیل جنگی مواجه شده بود و اکنون گفته می‌شد که در پیشروی به سمت شرق باید با هزاران فیل روبه‌رو شود.

این اطلاعات اسکندر را به هیجان می‌آورد، اما تأثیر آن‌ها بر سپاهیانش کاملاً برعکس بود.

azara herme alexander bust

شورش در کنار رود هیفاسیس؛ تصمیمی منطقی از سوی سربازان

مجموع این شرایط سرانجام سپاه اسکندر را به نقطه فروپاشی رساند. در کنار رود هیفاسیس، سربازانی که همراه اسکندر از یونان حرکت کرده و به فرمان او از قاره‌ها گذشته بودند، سر به شورش برداشتند و اعلام کردند که دیگر حاضر به ادامه پیشروی نیستند.

اسکندر برای رسیدگی به نارضایتی فزاینده در میان نیروهایش، جلسه‌ای با فرماندهان نظامی تشکیل داد. او تلاش کرد با تحریک حس افتخار و شجاعت سربازان، آن‌ها را به ادامه حرکت و دستیابی به افتخارات بزرگ‌تر ترغیب کند.

اسکندر دستاوردهای آنان را با کارهای هراکلس، قهرمان اساطیری یونان، مقایسه کرد و گفت که فتوحات‌شان نام آن‌ها را جاودانه خواهد کرد؛ اما فرماندهان سکوت کردند. آن‌ها نمی‌خواستند با پادشاه خود مخالفت کنند، اما در عین حال حاضر نبودند با ادامه لشکرکشی نیز موافقت کنند. سرانجام یکی از فرماندهان به نام کوئینوس شجاعت به خرج داد و از طرف سپاه سخن گفت.

او به اسکندر یادآوری کرد که سربازان از نظر جسمی و روحی فرسوده شده‌اند. شمار کسانی که از یونان همراه او حرکت کرده بودند، روزبه‌روز کمتر می‌شد. برخی از آن‌ها در شهرهای تازه‌فتح‌شده باقی مانده بودند، عده‌ای زخمی شده بودند و گروهی دیگر نیز در جریان نبردها یا بر اثر بیماری جان باخته بودند.

او گفت سربازانی که هنوز باقی مانده‌اند، می‌خواهند دوباره خانواده‌های خود را ببینند و از غنایمی که در طول این لشکرکشی‌ها به دست آورده‌اند، بهره‌مند شوند؛ همان غنایمی که اسکندر از آن‌ها به‌ عنوان بخشی از افتخارات آینده یاد می‌کرد.

کوئینوس پیشنهاد کرد که سپاه به خانه بازگردد تا سربازان بتوانند به امور خود در یونان و مقدونیه رسیدگی کنند. او همچنین به اسکندر گفت که اگر در آینده تصمیم به لشکرکشی دوباره به هند گرفت، می‌تواند با سربازانی جوان‌تر، تازه‌نفس‌تر و مشتاق‌تر این کار را انجام دهد.

پس از پایان سخنان کوئینوس، دیگر فرماندهان نیز او را تشویق کردند؛ اما اسکندر به‌شدت خشمگین شد.

روز بعد، بار دیگر فرماندهان را فراخواند و اعلام کرد که قصد دارد پیشروی خود را ادامه دهد. او به مقدونی‌هایی که خواهان بازگشت بودند، گفت که آزادند به خانه برگردند و این پیام را با خود ببرند که پادشاه‌شان را تنها گذاشته‌اند.

سپس به خیمه خود رفت و سه روز در آن‌جا ماند. او امیدوار بود که سربازان در این مدت نظرشان را تغییر دهند، اما چنین اتفاقی نیفتاد.

اسکندر برای جلب رضایت خدایان و دریافت نشانه‌ای مبنی بر امکان عبور از رودخانه، مراسم قربانی برگزار کرد؛ اما نشانه‌ها مساعد نبودند. سرانجام، هنگامی که همه شواهد از ضرورت بازگشت حکایت می‌کرد، او تسلیم خواست سپاهیان شد و اعلام کرد که به خانه بازمی‌گردند.

oxydrakai alexander painting monsiau

بازگشتی فاجعه‌بار

اسکندر تصمیم گرفت برای بازگشت به مقدونیه، از مسیر رود سند حرکت کند تا به دریای بزرگ برسد؛ دریایی که یونانیان باستان تصور می‌کردند جهان را احاطه کرده و همه آب‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند. او امیدوار بود که از آن‌جا بتواند مسیر ساحلی را برای بازگشت به خانه در پیش بگیرد. بااین‌حال، حرکت در امتداد رود سند نیز بدون درگیری و مقاومت نبود.

اسکندر در جریان نبرد با قبیله مال‌ها، با بی‌احتیاطی از دیوارهای شهر بالا رفت و به‌تنهایی وارد محوطه دشمن شد. در همین هنگام، تیری به سینه‌اش اصابت کرد. به‌سرعت شایعه شد که اسکندر جان باخته است. این خبر روحیه سپاه را به‌شدت تضعیف کرد و سربازان را دچار سردرگمی ساخت. اسکندر برای جلوگیری از شورش احتمالی نیروهایش، ناچار شد پیش از آن‌که زخم‌هایش به‌ طور کامل بهبود یابد، در برابر سربازان ظاهر شود و به آن‌ها اطمینان دهد که زنده است.

پس از آن، اسکندر و سپاهیانش به حرکت در امتداد رودخانه ادامه دادند. آن‌ها در مسیر خود با قبایل محلی جنگیدند یا با برخی از آن‌ها به توافق رسیدند تا سرانجام به دریا رسیدند.

با این اقدام، یکی از مشکلات مسیر بازگشت حل شد، اما دشواری بزرگ‌تری در انتظارشان بود؛ عبور از صحرای گدروزیا.

سپاه خیلی زود با کمبود آذوقه روبه‌رو شد و سربازان ناچار شدند آب آشامیدنی خود را جیره‌بندی کنند و حتی حیوانات بارکش خود را بخورند.

در بخشی از مسیر که از بستر خشک یک رودخانه می‌گذشتند، سیلابی ناگهانی از راه رسید و تعدادی از سربازان و بخش‌هایی از بار و تجهیزات سپاه را با خود برد.

حتی در دل بیابان نیز آب به خطری مرگبار تبدیل شده بود. هرگاه سپاه به آب آشامیدنی دست پیدا می‌کرد، سربازان و حیوانات با شتاب به سوی آن هجوم می‌بردند و نمی‌توانستند تشنگی خود را کنترل کنند. بسیاری از آن‌ها درنتیجه نوشیدن بیش از اندازه آب جان خود را از دست دادند.

babylon entry etching leclerc

پیروزی‌ای که به عقب‌نشینی شباهت داشت

سرانجام اسکندر و سپاهش از صحرای گدروزیا عبور کردند و به قلب فلات ایران بازگشتند؛ اما این بازگشت هزینه سنگینی برای آن‌ها داشت.

بااین‌حال، عبور از این بیابان به‌خودی‌خود دستاوردی کم‌نظیر بود؛ زیرا افراد اندکی پیش از آن توانسته بودند چنین مسیری را طی کنند. این موفقیت، به فهرست بلندبالای دستاوردهای اسکندر اضافه شد.

او پس از خروج از بیابان، در منطقه کرمان توقف کرد تا به مناسبت نجات از آن شرایط دشوار و موفقیت در لشکرکشی جشن بگیرد. سپس راه بابل را در پیش گرفت.

اگرچه لشکرکشی اسکندر به هند، برخلاف فتح شاهنشاهی ایران، به گسترش چشمگیر قلمروی او منجر نشد، اما او در تمام نبردهایش پیروز شده و قبایلی را که در مسیر با آن‌ها مواجه شده بود، به فرمان خود درآورده بود.

برای سربازانی که مسیری چنین طولانی را پیموده و به دستاوردهایی فراتر از تصور دست یافته بودند، بازگشت از این سفر خود نوعی پیروزی بود؛ پیروزی‌ای که شایسته ثبت در خاطره نسل‌های آینده به نظر می‌رسید.

لشکرکشی هند را تنها زمانی می‌توان شکست‌خورده دانست که آن را با جاه‌طلبی پایان‌ناپذیر اسکندر مقایسه کنیم.

منبع: thecollector.com