ترسناکترین اتفاق قسمت سوم یل این نیست که آدمی خطرناک مسئول پیدا کردن مجرم شده بلکه کندی روایتی است که میتواند آن را به سمت سقوط آزاد ببرد.
قسمت سوم یل چند روزی است که پخش شده و ترسناکترین اتفاق آن این نیست که یک آدم خطرناک مسئول پیدا کردن مجرم شده، بلکه کندی روایتی است که میتواند سریال را به سمت سقوط آزاد ببرد. ملک (نوید محمدزاده) دنبال کسی میگردد که بشود پرونده را راحت به گردنش انداخت و با اینکه همین ایده به اندازه کافی ظرفیت دارد که بیننده سریال را میخکوtب کند، اما اجرا در بسیاری از لحظهها اجازه نمیدهد این ایده آنقدر که باید زیر پوست تماشاگر برود.
هشدار: بخشهایی از متن، داستان قسمت دوم سریال را لو میدهد.
این قسمت با ادامه دیدار سعید و سهراب شروع میشود. اینجا از حمید، برادر دستگیرشده سعید و فعالیت سیاسیاش میشنویم و میفهمیم ماجرای جوهرها و اعلامیهها به همین مربوط است. بعد سراغ ملک میرویم که با تیمش وارد روستا شده و دنبال کسی است که شاهد نداشته باشد. بهترین نکته قسمت این است که ما را همراه ملک میکند. در ماشین، خصوصی، او و آدمهایش را میبینیم که چقدر کثیفاند و حتی در صحنه آخر که ملک بالای سر غزل در بیمارستان با چهرهای همدرد و لحنی دلسوز با پدر دختر حرف میزند، تاثیری بیشتر از پوزخندها و لحن عجیب و غریبش دارد.
تکیه بیش از حد به دیالوگ
مشکل اصلی این قسمت از اینجا شروع میشود که سریال بیشتر از آنکه با تصویر و موقعیت جلو برود، با دیالوگ جلو میرود. اطلاعات، شخصیتپردازی، حتی قدرت و خشونت ملک، همه از دهان آدمها به ما تحویل داده میشود. برای مثال دیدار سعید و سهراب را در نظر بگیرید که به نظرم بیش از اندازه طولانی است و پر از جملههایی تکراری است. مثال دیگر توضیح نقشه ملک است. ما از همان قسمت قبل میدانیم که او دنبال یک قربانی است. با این حال سرباز ژاندارمری و دستیار ملک کنار هم میایستند و چند بار با پرسش و پاسخ دلیل کار را شرح میدهند و بعد ملک بار دیگر این توضیحات را میدهد و این یعنی سازندگان به هوش تماشاگر اطمینان ندارند. کندی ریتم هم در بیشتر مواقع از همینجا میآید. بیشتر زمان قسمت صرف مواردی میشود که کمکی به پیشبرد داستان نمیکنند و مخاطب را خسته میکند.
بهترین سکانس قسمت احتمالا جایی است که ملک جلوی کافه میایستد و با نگاهی سنگین به دختربچه پری خیره میشود. هیچکس او را نمیشناسد، اما پری که شب قبل شاهد فاجعه بوده، فورا خودش را پشت دخترش میرساند و او را در آغوش میگیرد. بدون یک کلمه دیالوگ، در اینجا هم تهدید را حس میکنیم و هم ترس روستا را با توجه به اتفاقی که افتاده میبینیم. صحنه کفشها هم قابل توجه است. پری کفشهای سهراب را برای محسن میآورد که پایش کند و این میتواند نشانه این باشد که محسن حالا باید جای سهراب بایستد.
رویارویی ملک و سهراب
دوئل اصلی قسمت یعنی رویارویی ملک و سهراب و در ادامه دستگیری سهراب، ایده خوبی دارد. سهراب مغرور و بیخبر از همه جا وقتی ملک را میبیند، غرور خود را حفظ میکند اما وقتی ملک موضوع جوهر را پیش میکشد، سهراب میفهمد چه اشتباهی کرده و گارد خود را تا حدی پایین میآورد. ایده جوهر و لکه نیز در نوع خود خوب است و نمادی از لکه ننگی است که قرار است به سهراب زده شود. از دیالوگهای کلیشهای که بگذریم، نوع برخورد ملک با سهراب هم چندان منطقی نیست به خصوص که او سهراب را هم نمیشناسد و با توجه به رفتار خشونتآمیزی که در قسمت قبل از او و افرادش دیدیم، اینکه سهراب چگونه به این راحتی با ملک دهن به دهن شد، جای بحث دارد.
بازی ها در این قسمت بهتر از قسمتهای قبل است و این نکته مثبتی است. به طور خاص بازی حسین یاری و کیمرام در این قسمت بهتر شده، با این حال نوید محمدزاده در همه لحظهها به یک شکل بازی میکند و پوزخندهایش بیش از حد تکراری میشوند. از سوی دیگر به شخصه از صدا و لحن صحبت کردن محمدزاده چندان حس اقتداری دریافت نکردم و بیشتر حس مصنوعی بودن میدهد. هرچند که مصنوعی بودن در بخشهای دیگر سریال هم دیده میشود. از لحن دیالوگها و نوع نوشتار آنها که بیش از حد امروزی است که بگذریم، دیدن برخی دم و دستگاههای پزشکی آن هم در چنین روستایی کوچک عجیب است. این از سوی دیگر باعث شده که روستا هویت از جمله لهجه، فرهنگ و مناسبات اجتماعی مشخصی نداشته باشد. جالب است که در انتها میبینیم که ملک میگوید مردم این ده شریفترین و باغیرتترین مردم در استاناند، اما این ادعا در حد یک دیالوگ بدون هیچ پشتوانهای است.
بدتر اینکه صبح بعد از فاجعه، در روستا انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچ التهابی حتی نزدیک به سکانسی که در قسمت اول در مورد شهلا دیدیم، وجود ندارد. از شهلا و بقیه مردم هم که بگذریم، محسن، پری و مرتضی هم که انگار یادشان رفته سهراب کجاست. از نظر تصویر، فضای زرد و خاکی سریال از اول تا آخر یکسان است و با اینکه این به خصوص در قسمت اول مناسب بود اما وقتی همهجا و همیشه به همین شکل است، تفاوت موقعیتها کمتر حس میشود
از نظر معمای قتل ماجرای تراب که ریختن پهن در حیاط محسن بود، خیلی زود بسته میشود؛ بگذریم که حتی لحظهای که او را بهعنوان مظنون معرفی میکنند، هر مخاطبی میفهمد که کاری به غزل نداشته است. کمیل، میوهفروش داستان، روستا را ترک میکند اما ترسی که دارد احتمالا دلیل دیگری دارد. سعید عکس غزل و لیلا را پیش خودش نگه میدارد اما بعید است که قاتل داستان او باشد. کسی که قرار است با دوستش ملاقات کند، سر راه یک تجاوز و قتل را برنامهریزی نمیکند. ترس و فشار دائمی فرزوان مشکوک میزند، اما بعید است که کار او باشد چرا که تجربه نشان داده که وقتی سازنده اینقدر زور میزند کسی را مشکوک نشان دهد، معمولا میخواهد مخاطب را گول بزند.
جمعبندی
قسمت سوم یل چند صحنه خوب دارد اما بیش از اندازه بودن دیالوگهای توضیحی، سکانسهای اضافی و… باعث میشود که ضعیفترین قسمت سریال تا به الان لقب گیرد و امیدوارم که از قسمت چهارم که به نوعی نیمه فصل است، سریال به جای تکرار، تکانی واقعی بخورد، به تصویرش اعتماد کند و کمتر حرف بزند.
شناسنامه سریال «یل»
پخش: فیلمنت، ۱۴۰۵
کارگردان: جمشید محمودی
بازیگران: نوید محمدزاده، میلاد کیمرام، حسین یاری، سید جواد رضویان، پردیس احمدیه، ندا جبرائیلی
خلاصه داستان: داستان در روستایی در دهه ۱۳۵۰ میگذرد؛ جایی که قتلهای زنجیرهای دختران جوان، اهالی روستا را با معمایی پیچیده روبهرو میکند. یک کارآگاه برای کشف حقیقت وارد این روستا میشود.
