کهگیلویه‌وبویراحمد- ادبیات کهگیلویه‌وبویراحمد در پنج دهه گذشته، مسیری پر فراز و نشیب از شعر شفاهی و روایت‌های بومی تا تجربه‌های تازه شعری و داستانی را پشت سر گذاشته است؛ مسیری که در کنار دگرگونی‌های اجتماعی و زبانی، با چالش‌هایی چون ثبت نشدن بخشی از میراث شفاهی، کمبود منابع مکتوب و بحران مخاطب همراه بوده است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): سحر شریفی، پژوهشگر و دانش‌آموخته زبان و ادبیات فارسی، فعالیت ادبی خود را از سال ۱۳۷۵ با عضویت در انجمن شعر دنا در یاسوج آغاز کرد. او در حوزه‌های شعر، داستان کوتاه، داستانک، ادبیات پایداری و تاریخ شفاهی فعالیت داشته و آثاری چون «این جمعه تعطیل نیست»، «این زخم صخره‌های سرد»، «سلحشوران دیار ما»، «محمود عیار» و «سردل» را منتشر کرده است. او که هم‌اکنون دو رمان نیز در دست چاپ دارد، در پژوهش‌های خود به بررسی روند دگرگونی ادبیات کهگیلویه‌وبویراحمد و چالش‌های پیش روی آن پرداخته است.

بخش مهمی از میراث ادبی کهگیلویه‌وبویراحمد در قالب شعر شفاهی شکل گرفته؛ میراثی که به‌دلیل ثبت نشدن نام شاعران و موقعیت سرایش، بخش قابل‌توجهی از آن به فراموشی سپرده شده است. در کنار این مسئله، کمبود منابع مکتوب منسجم، شناخت سیر تحول ادبیات استان را با دشواری‌هایی روبه‌رو کرده است.

از چگونگی شکل‌گیری شعر مکتوب و دگرگونی شعر لری و فارسی تا بازتاب تغییرات اجتماعی در ادبیات، نقش زنان و وضعیت انجمن‌های ادبی، با سحر شریفی درباره گذشته، حال و چشم‌انداز ادبیات کهگیلویه‌وبویراحمد گفت‌وگو کرده‌ایم.

چه انگیزه‌ای شما را به پژوهش درباره شعر و ادبیات کهگیلویه‌وبویراحمد واداشت و نبود منابع مکتوب منسجم چه تأثیری بر شناخت میراث ادبی این منطقه داشته است؟

تجربه زیستی خودم در فضای ادبی استان و کمبود منابع مکتوب منسجم، انگیزه اصلی انجام این پژوهش بود. در این بررسی، آثاری را تحلیل کردم که شاعر، زمان و خاستگاه مشخص دارند؛ زیرا بخش بزرگی از میراث شفاهی منطقه به‌دلیل ثبت نشدن نام پدیدآورنده و موقعیت سرایش، از میان رفته است. پیش از دهه ۵۰، اثر مکتوب جدی و مستقلی در حوزه شعر و داستان استان وجود نداشت و جریان غالب، شعر شفاهی در قالب بیت و تک‌بیت‌های بداهه خداکرم‌خوانی بود. این اشعار با مضامینی چون طبیعت، عشق، هجران، حماسه و جنگ شکل می‌گرفتند، اما به‌دلیل ثبت نشدن نام شاعران و مشخص نبودن موقعیت سرایش، بخش قابل‌توجهی از این میراث به فراموشی سپرده شد.

جریان شعر و ادبیات کهگیلویه‌وبویراحمد از دوران شعر شفاهی تا شکل‌گیری آثار مکتوب در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ چه مسیری را طی کرده است؟

یکی از نمونه‌های قدیمی شعر مکتوب استان، آثار میرزا ابراهیم منتجی بویراحمدی، شاعر دوره قاجار است که فریدون داوری در اواخر دهه ۸۰ آن‌ها را بررسی کرد. این آثار شامل غزل، مثنوی، ترجیع‌بند و مرثیه‌هایی متأثر از حافظ بود؛ اما به‌دلیل زندگی منتجی خارج از بویراحمد و انتشار آثارش حدود یک قرن پس از مرگ او، در جریان شعر معاصر استان قرار نگرفت.

نخستین مجموعه‌های شناخته‌شده شعر کهگیلویه‌وبویراحمد در دهه ۷۰ با انتشار آثار فیض‌الله افرازی‌زاده و حسن بهرامی و همچنین مجموعه‌ای به گردآوری میترا الهی منتشر شد. در دهه ۸۰ نیز با تقویت رسانه‌ها و فعالیت انتشارات یاسوج، انتشار آثار ادبی شتاب گرفت.

شعر لری و شعر فارسی استان از دهه ۵۰ تاکنون چه تحولاتی را پشت سر گذاشته‌اند و این تغییرات تا چه اندازه متأثر از شرایط اجتماعی، زبانی و جغرافیایی منطقه بوده‌اند؟

شعر لری از دهه ۵۰ تا اوایل دهه ۷۰ به‌دلیل فاصله زبانی و جغرافیایی و نبود رسانه‌های مؤثر، در انزوا قرار داشت. از دهه ۷۰، فعالیت انجمن‌های ادبی و افزایش حضور زنان به تغییر این وضعیت کمک کرد. دهه ۸۰ دوره‌ای برای جبران خلأهای گذشته بود، هرچند شعر این دوره در مواردی همچنان به مضامین کهنه وابسته ماند. در دهه ۹۰، با حضور شاعرانی چون امید معتمدی و حسن بهرامی، شعر لری به زبان زیستی زندگی امروز نزدیک شد و با فاصله گرفتن از بومی‌نمایی تزئینی، تجربه‌های تازه و مسائل اجتماعی را بازتاب داد.

ادبیات کهگیلویه‌وبویراحمد در گذر زمان؛ از فقدان منابع مکتوب تا بحران مخاطب

در شعر فارسی نیز دهه ۷۰ بیشتر تحت تأثیر فضای جنگ، عرفان و معنویت بود و در دهه‌های ۸۰ و ۹۰، گرایش به غزل نو و شعر پست‌مدرن افزایش یافت. حسن بهرامی، رحمت رسولی‌مقدم، حمید حسینیان و سیداکبر سلیمانی از نام‌های شاخص این جریان بودند.

تحولات اجتماعی و تغییر سبک زندگی مردم چه بازتابی در شعر منطقه داشته است و نقش طنز، نوستالژی و تجربه زیست بومی در این روند چگونه تغییر کرده است؟

از دهه ۵۰، هم‌زمان با اسکان اجباری و تغییر سبک زندگی، پوشش و خوراک مردم، این دگرگونی‌ها با زبان طنز، کنایه و اعتراض وارد شعر شدند. شعر دهه ۶۰ رنگی نوستالژیک گرفت، در دهه ۸۰ نوستالژی مورد نقد قرار گرفت و در دهه ۹۰ شعر دوباره به تجربه واقعی اقلیم بازگشت.

برای نمونه، کاربرد واژه‌هایی مانند «مشک»، «ملار» و «بهون» در شعر دهه ۹۰ با زیست اقلیمی پیوند داشت؛ در حالی‌که استفاده از واژه‌ای مانند «قهوه» در برخی شعرهای دهه ۸۰، نمونه‌ای از فاصله زبان شعر با تجربه روزمره بود. در حوزه طنز نیز منظومه‌ها و کاست‌های طنز موسی عباسی در دهه ۶۰ با استقبال روبه‌رو شد و رسول سنایی این مسیر را با زبان امروز ادامه داد.

با توجه به بحران مخاطب شعر و ثبت نشدن بخشی از میراث شفاهی، مهم‌ترین آسیب‌های ادبیات امروز استان چیست و نقش زنان در شکل‌گیری جریان ادبی منطقه چگونه بوده است؟

شعر امروز با بحران مخاطب روبه‌رو است و بازتعریف رسانه شعر در فضای مجازی و قالب‌های چندرسانه‌ای ضرورت دارد. در حوزه ترانه لری نیز تقدم شعر بر موسیقی معکوس شده و ورود افراد فاقد دانش ادبی به این عرصه، به افت کیفیت انجامیده است.

از سوی دیگر، زنان در دهه‌های گذشته در بداهه‌سرایی، فکاهه و مناظره‌های شعری حضور داشتند، اما آثار بسیاری از آنان ثبت نشد. بی‌بی‌منور فرامرزی از جمله شاعران این دوره بود که با میرزا ابوالحسن حسینی مناظره می‌کرد. این مناظره‌ها گاه مضامین حماسی داشتند و گاه به اختلاف میان روستاها و منافع مشترک مربوط می‌شدند و از این منظر، سندی اجتماعی و رسانه‌ای به شمار می‌آمدند.

در دهه ۷۰ شمار زنان شاعر در استان افزایش یافت، اما عواملی مانند مهاجرت، تحصیل، اشتغال و ازدواج باعث شد بسیاری از آنان از فضای ادبی فاصله بگیرند. فاطمه دانشی، فاطمه صداقتی‌نیا، زهرا محمدی، زهرا شرعی‌زاده، جمیله آریایی و عصمت ملکوتی از جمله این شاعران هستند.

با توجه به کاهش حمایت‌های فرهنگی و بی‌سامان شدن محافل ادبی، برای تقویت انجمن‌های ادبی و حفظ میراث شفاهی و مکتوب استان چه راهکارهایی پیشنهاد می‌کنید؟

وابستگی به نهادهای دولتی ابتدا به رشد انجمن‌های ادبی کمک کرد، اما به‌تدریج به آسیب تبدیل شد. با کاهش حمایت‌های فرهنگی، محافل ادبی بی‌سامان شدند. از این‌رو، تشکیل مجمعی مستقل و غیرسازمانی از اهالی قلم و برگزاری دوره‌های علمی، منظم و پایه‌ای برای ثبت میراث شفاهی و مکتوب استان، ضرورتی جدی است.